۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه

روانشناسی رنگ‌ها در پاورپوینت پرزنتیشن

رنگ‌هایی که برای پاورپوینت پرزنتیشن‌تان انتخاب می‌کنید می‌توانند به عنوان راهنمایی برای واکنش حسی مخاطبان نیز درک شوند.


اگر از رنگ‌ها به درستی استفاده کنیم، آن‌ها می‌توانند کمک کنند تا مخاطب خودش را با جزئیات مختلف اسلاید ما هماهنگ کند. اما قدرت رنگ‌ها از این فراتر است. در واقع رنگی که شما برای تصاویر انتخاب می‌کنید راهنمای واکنش حسی مخاطب‌تان می‌شود.


آبی



محبوب‌ترین رنگ زمینه برای اسلایدهای پرزنتیشن


آبی یکی از رایج‌ترین رنگ‌های پس زمینه است. رنگی آرام و محافظه کار، از همین رو محبوب ارائه کنندگان کسب و کار و همین‌طور مربیان است. مطالعات نشان داده‌اند که رنگ آبی می‌تواند سرعت تنفس و ضربان قلب ما را کم کند. زمینه‌ی آبی تیره با متن روشن برای شرکت‌های محافظه کار که پرزنتیشنی جدی و سر راست می‌خواهند عالی است. آبی روشن که به تازگی بیشتر مرسوم شده برای محیط‌های آرام با چراغ‌های روشن به خوبی کار می‌کند و باعث تعامل بیشتر می‌شود.


سبز



محرک تعامل


سبز محرک تعامل است. رنگی گرم و فوق‌العاده برای اشتیاق و احساسات. سبز معمولا در پاورپوینت پرزنتیشن مربیان، معلمان و آن‌هایی که پرزنتیشن‌های‌شان وابسته به ایجاد بحث و گفتگوست مورد استفاده قرار می‌گیرد. سبز همچنین رنگ مناسب برای مباحث زیست محیطی و زمین محور است.


قرمز



احتیاط در کار با قرمز


قرمز را باید با احتیاط به کار گرفت. قرمز یکی از مؤثرترین رنگ‌ها در پالت نرم افزار شماست - - اما باری منفی هم با خودش دارد، پس باید در کاربرد آن با احتیاط عمل کرد. قرمز همچنین رنگ فوق‌العاده‌ای برای انتقال شور و اشتیاق است، یا صحبت درباره‌ی رقابت. از قرمز در ارائه اطلاعات مالی، جدول و چارت‌ها استفاده نکنید.


بنفش



تمثیلی و عاطفی


بنفش اغلب به خانواده‌های سلطنتی و ثروت ربط داده می‌شود. آن همچنین بیانگر عقل و معنویت است. بنفش کمتر در طبیعت ظاهر می‌شود، و پدیدار شدنش گاهی غریب و مصنوعی به نظر می‌رسد. اغلب زنان از رنگ بنفش و بنفش کم رنگ دربخش اصلی پرزنتیشن‌های‌شان استفاده می‌کنند. آن را می‌شود یک رنگ زنانه در نظر گرفت و یک رنگ مناسب برای یک پرزنتیشن با موضوعی احساسی و معنوی.


زرد، نارنجی و طلائی



رنگ زرد می‌تواند احساس سرخوردگی و خشم را بوجود آورد. هر چند از آن به عنوان یک رنگ شاد یاد می‌شود. با این حال احتمال این که آدم‌ها آرامش‌شان را در یک اتاق زرد از دست بدهند بیشتر است، همانطور که نوزادان هم دراتاق زرد بیشتر گریه می‌کنند


از آن جا که رنگ زرد قابل روئیت‌ترین رنگ است، بیشترین توجه را به خود جلب می‌کند. می‌توان به مقدار کم برای جلب توجه از آن استفاده کرد، مانند کلمات کلیدی، یا هایلایت‌ها و البته نه برای پس زمینه‌ی یکدست. به جای استفاده از رنگ زرد برای پس زمینه، بیشتر رنگ طلائی یا نارنجی را در نظر داشته باشید. همچنین به سادگی با اضافه کردن یک بافت یا درج یک عکس (در فتوشاپ) با روشنایی کم در زمینه می‌توانید غنای بیشتری را به آن اضافه کرده و از آن به عنوان پس زمینه استفاده کنید.


سیاه



قوی و قاطع، اما اغلب نادیده گرفته شده!


رنگ اصلی سیاه را فراموش نکنید. اغلب آن را نادیده می‌گیریم. سیاه یک رنگ پس زمینه با مایه‌های روانشناسانه‌ی مفید است. بی‌طرفی آن باعث می‌شود که یک پس زمینه خوب برای اطلاعات مالی باشد. سیاه متضمن قطعیت است و همچنین به عنوان یک رنگ انتقالی می‌تواند به خوبی عمل کند - که نشان می‌دهد چرا فید شدن به سیاه برای انتقال مناسب است، همان‌طور که احساس شروعی تازه را نشان می‌دهد.


سفید



خالص، تازه و پاک. اما خسته کننده


سفید رنگ آرامش‌ و خنثی در پرزنتیشن است. برای انتقال به یک شروع تازه فوق‌العاده عمل می‌کند مانند فید شدن به سفید. سفید بیانگر اصالت یا بیگناهی است. مناسب برای اطلاعات مثبت در جایی که می‌خواهید تمرکز کاملا بر پیام باشد، و نه مقایسه با یک برند تصویری دیگر. سفید پاک/ نمایان وجذب کننده است و می‌تواند حسی از فضا بوجود آورد یا هایلاتی را اضافه کند. اما همچنین می‌تواند به عنوان رنگی سبک، تخت (رنگ پیش فرض اسلایدهای پاور پوینت است) و نامطلوب برای چشم‌ به نظر برسد. خاکستری رنگ بهتری برای پس زمینه است.


خاکستری و نقره‌ای



یک رنگ محافظه‌کار، مناسب برای وقتی که سیاه یا سفید به کار نمی‌آیند


در گفته‌های روانشناسان، خاکستری اغلب رنگی منفی در نظر گرفته می‌شود. این می‌تواند ناشی از طفره رفتن و عدم تعهد این رنگ به هیچکدام از رنگ‌های سیاه و سفید باشد.


برخی می‌گویند که خاکستری رنگ استقلال و اعتماد به نفس است. چند سال پیش نقره‌ای محبوب‌ترین رنگ برای ماشین‌ها بود. و در دنیای پرزنتیشن، این رنگ آرام در حال بازگشت است. خاکستری (یا "نقره‌ای") یک رنگ نرم‌تر برای پس زمینه نسبت به رنگ سفید که پیش فرض پاور پوینت است به نظر می‌رسد، و تقریبا به خوبی در همه‌ی پرزنتیشن‌ها کار می‌کند. یک پس زمینه از خاکستری تیره با متنی روشن ... یا خاکستری روشن پس زمینه با متنی تیره ... انتخاب اشتباهی نیست.



۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه

چگونه مثل یک روزنامه‌نگار دیجیتال پیشرو فکر کنیم

 


1- روزنامه‌نگار دیجیتال پیشرو یک ماجرا را به مثابه یک فرایند مورد مطالعه قرار می‌دهد، نه یک محصول.


2- روزنامه‌نگار دیجیتال پیشرو دوست دارد در بیان یک گزارش یا عقیده اولین باشد، اما اگر این‌گونه نشد از لینک دادن استفاده می‌کند.


3- روزنامه‌نگار دیجیتال پیشرو جامعه را به مثابه همکارانش می‌بیند که اگر از آن‌ها درخواست کند می‌توانند اطلاعات مهمی را در اختیارش بگذارند (همان‌طور که ممکن است درحال حاضر هم این اطلاعات در وبلاگ‌ها یا توییت‌ها فراهم باشد).


4- وقتی یک روزنامه‌نگار دیجیتال پیشرو نقل قولی ارزشمند یا حقیقتی قابل توجه را می‌شنود ، او فکر می‌کند "بهتر است آن را توییت کنم".


5- روزنامه‌نگار دیجیتال پیشرو از Retweet‌ های زیاد یا ممتاز شدن لینک یک گزارش بیشتر هیجان زده می‌شود تا از قرار گرفتن بر روی صفحه‌ی اول روزنامه‌..


6- روزنامه‌نگار دیجیتال پیشرو موانع را به عنوان جزئیات پیکاری برای گزارش بعدیش در نظر می‌گیرد، نه به عنوان بهانه‌ای که کارش را انجام ندهد.


7- زمانی‌که یک روزنامه‌نگار دیجیتال پیشرو کار با گجتی جدید یا ابزاری اجتماعی را یاد می‌گیرد، شروع می‌کند به بررسی این‌که چطور می‌شود از آن برای بهتر کرد ژورنالیسم استفاده کرد.


8- در زمان خبرهای فوری، روزنامه‌نگار دیجیتال پیشرو به خوبی از جستجوی واژه‌ها در توییت‌ها استفاده می‌کند تا از تجربه‌ی افراد یا شاهدان خبر بهره‌مند شود.


9- روزنامه‌نگار دیجتال پیشرو فکر می‌کند که ژورنالیسم یک آینده درخشان و بی حد و مرز را خواهد داشت.


10- روزنامه‌نگار دیجیتال پیشرو مخالف پیشگویی کردن و حاشیه‌هایی از این دست است، بلکه به موضوعات ، ایده‌ها و راه حل‌هایی فکر می‌کند که پیش از این آزموده نشده‌اند.



۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه

کدام روزنامه‌نگاری لانس آرمسترانگ را رسوا کرد؟


شاید خیلی‌ها اخبار مربوط به دوچرخه سواری حرفه‌ای را دنبال نکنند، اما احتمالا آن‌ها هم اسم لانس آرمسترانگ را شنیده‌اند. آرمسترانگ هفت بار قهرمان مسابقات تور دو فرانس شده بود. اما هر چه شما بالاتر رفته باشید سقوط‌‌تان هم پرهیاهوتر است. آرمسترانگ هم سقوط کرد، بدون این‌که  عدد هفت هم کمکی به بخت و اقبال افول کرده‌اش بکند. زندگی دوباره برای او به یک نقطه‌ی پایان رسید وقتی مدتی پیش بالاخره ثابت شد ‌که عملکرد حماسی‌اش در مسابقات، نه با قدرت طبیعی، بلکه با استفاده از داروهای ممنوعه بدست آمده – و در نتیجه همه‌ی عناوین قهرمانی خود را از دست داد.


اما سقوط این قهرمان افسانه‌ای فقط دنیای ورزش و قهرمانان حرفه‌ای را تکان نداد بلکه باعث مطرح شدن پرسش‌هایی جدی درباره‌ی روزنامه‌نگاری هم بود: آیا این یک گزارش تحقیقی از یک مجله‌ی ورزشی سطح بالا مربوط به جریان اصلی روزنامه‌نگاری بود که در نهایت باعث رسوایی این سوپر قهرمان شد؟ در واقع باید گفت متاسفانه جواب این سوال یک "نه" بزرگ است. دیوید کاتر در نیویرک تایمز اشاره می‌کند که این موفقیت در واقع حاصل کار روزنامه‌نگاری آماتور، یا روزنامه‌نگاری شهروندی است. توییتر و وبلاگ‌های کوچک و کم‌تر شناخته شده‌ پلت‌فرم‌هایی بودند که بیشترین سهم و نقش را در روشن کردن این ماجرا داشتند.


موضوع ابعاد جالب مختلفی داشت از جمله این‌که برخی از رسانه‌ها که به طور اختصاصی به پوشش مسابقات دوچرخه سواری می‌پردازند تازه بعد از تصمیم مقامات مسابقات دوچرخه سواری به پس گرفتن عناوین قهرمانی آرمسترانگ و محروم شدن مادام العمر او به فکرشان رسید اعتراف کنند که از سال‌ها پیش نسبت به عملکردش در مسابقات مشکوک بوده‌اند، و چون دلیلی برای اثبات آن نداشته‌اند بالطبع مطلبی هم ننوشته‌اند، به همین سادگی. اما جنجال‌های بعد از رسوایی نشان می‌دهند که احتمالا دانسته‌های روزنامه‌نگاران در این مورد بیشتر از حدس و گمان و فرضیه‌ها بوده و برای سکوت‌ آن‌ها باید به دنبال دلایل و سرنخ‌های دیگری رفت.

۱۳۹۱ آذر ۸, چهارشنبه

معرفی کتاب: تا روشنایی بنویس!

تا روشنایی بنویس! یکی از کتاب‌های مجموعه‌ی هزارتوی نوشتن انتشارات جهان کتاب است. از این مجموعه پیشتر این‌جا کتاب دیگری را هم معرفی کرده‌ام. احمد اخوت درباره‌ی نام کتابش می‌نویسد: "تا روشنایی بنویس" جمله‌ی چند لایه‌ای است از یوحنای قدیس، شاید به این معنا که تا روشنایی داری بنویس. همچنین یعنی فعلا تا روشن هستی و زوال عقل سراغت نیامده بنویس. کسی از فردایش خبر ندارد. همین‌طور به این معنا هم هست که تا خود روشنایی (صبح) بنویس. پاسخی به آن‌ها که ناتوانی در نوشتن را بهانه‌ی ننوشتن می‌دانند.


اگر نویسنده هر وقت که اراده کند می‌نویسد؟ اصلا چرا می‌نویسید؟ سرچشمه‌‌‌ یا سرخط آرزوهای نوشتن چگونه شکل می‌گیرند، آیا همه چیز از چراغ روشن اتاقی در دوردست یا همین نزدیکی شروع شده است؟ آیا واقعا بر سر راه نویسنده شیاطین متعددی کمین کرده‌اند تا او را فلج کنند و نگذارند به راهش ادامه دهد؟ چرا برخی نوشته‌ها برای همیشه ناتمام می‌مانند؟



در مقاله روشنایی و تاریکی نویسندگی اخوت به دنبال پاسخی برای این پرسش‌هاست وقتی از شب نویسی برخی از نویسندگان می‌گوید یا از شک و تردید‌ها و تاثیر زمان و فضا بر کار نویسنده، یا وقتی ترس و وحشت از قضاوت دیگران را بر کار نویسنده دنبال می‌کند.


شاید این جمله‌های گاستون باشلار فیلسوف فرانسوی در سطرهای پایانی این مقاله را نشود پاسخی علمی به این پرسش‌ها دانست اما به نظر می‌رسد آن‌ها بیشتر به سلیقه‌ی عاشقان نوشتن نزدیکند: این‌جا ما اتاقی داریم از آن خود، به اندازه‌ تنهایی خود نویسنده...قلمی برای نوشتن و مقداری کاغذ. همین و نه چیز دیگر. خوشبخت‌ترین انسان روی زمین است این نویسنده. چه می‌درخشد این اتاق در تاریکی شب!


وحشت از صفحه‌ی سفید مقاله‌‌ای‌ست که با این جمله‌ شروع می‌شود: می‌گفت هر کاری می‌کنم نمی‌توانم بنویسم و در ادامه به این سطرها می‌رسد "دوستم می‌گوید... همین که می‌خواهم بنویسم وقتی چشمم به صفحه‌ی سفید کاغذ می‌افتد وحشتم می‌گیرد...برای دست گرمی روی کاغذ گل و بته و پرنده می‌کشم، شعر می‌نویسم، تمرین خط می‌کنم، شکل می‌کشم اما همه‌ی این‌ها بی‌فایده است قلمم جوهر ندارد. وحشت از صفحه‌ی سفید درباره‌ی چرایی ننوشتن است، یا چرا گاهی نویسنده‌ها هم گرفتار ناتوانی در نوشتن می‌شوند؟

۱۳۹۱ آبان ۳۰, سه‌شنبه

برای چه مدت می‌توان توجه مخاطب را همراه داشت؟


فرض کنیم در همایشی هستید و شخص سخنران پانزده دقیقه است که نمودارهای فروش را ارائه می‌کند. فکر می‌کنید او برای چه مدت می‌تواند توجه شما را داشته باشد؟ اگر موضوع جالب است و سخنران هم یک ارائه کننده‌ی موفق باشد، حداکثر می‌توانید بین 7 تا 10 دقیقه بر پرزنتیشن تمرکز کنید. اگر به موضوع علاقه نداشته باشید یا شیوه‌ی ارائه خسته‌کننده باشد توجه‌تان را خیلی سریع‌تر از دست می‌دهید – حتی به جای دقیقه ممکن است شما بعد از 7 ثانیه دیگر به مطلب گوش ندهید.


یک پرزنتیشن عادی معمولا بیش از 7 یا 10 دقیقه طول می‌کشد. پرزنتیشن‌ها اغلب یک ساعت هستند. این بدین معنی است که شما باید راه‌هایی پیدا کنید که دست‌کم هر 7 دقیقه از طریق آن توجه افراد را جذب کنید. برای این کار می‌شود از شیوه‌های مختلفی استفاده کرد، روش‌هایی که می‌توانند ظریف و زیرکانه باشند. در این‌جا به چند روش اشاره می شود و البته شما ممکن است تجربه یا ایده‌های متفاوتی به نظرتان برسد:


1- یک وقفه کوتاه داشته باشید. اگر جلسه طولانی‌تر از 60 دقیقه است، نیاز به چند مکث‌ با ایده‌های مختلف دارید و این توقف‌ها نباید از 20 دقیقه بیشتر شوند. شما می‌توانید از وقفه‌های 5 دقیقه‌ای استفاده کنید.


2- یک فعالیت تعاملی انجام دهید. تمرین‌های کوچکی هستند که می‌شود به صورت گروهی انجام داد در حالی که تعداد حاضران جلسه هم در آن چندان اهمیتی ندارد. برای مثال به ایده‌‌ای از یک سخنران اشاره می‌کنیم که عکسی از یک شیر آب قدیمی را به مخاطبان نشان داد که بر روی آن دو دسته، یکی برای آب گرم و یکی برای آب سرد وجود داشت. او از حاظران خواست بنویسند که از چه طریق می‌توانند دسته‌ها را بچرخانند تا آب ولرم از آن خارج شود. بعد همه‌ی راه‌های ممکن بررسی شدند (چهار روش برای چرخاندن دسته‌ها وجود داشت) سپس او از مخاطبان ‌می‌خواست تا با نشان دادن دست پاسخ‌شان را در هر مورد ارائه دهند و در نهایت سخنران از نتیجه بدست آمده به منزله‌ی یک مقدمه‌ برای موضوع صحبت بعدی خودش که درباره‌ی مدل‌های ذهنی بود استفاده کرد.


3- برای مخاطبان یک سوال مطرح کنید. اگر یک دقیقه وقت می‌گذارید که سوالی را از مخاطبان بپرسید همان به منزله‌ی یک توقف عمل می‌کند. در جمع‌های بزرگ می‌توانید از حاضران بخواهید تنها با نشان داد دست به شما پاسخ دهند.


4- محل قرار گرفتن‌تان را تغییر دهید. به جای قدم زدن در جلوی اتاق یا صحنه، برای مدتی در محلی بایستید و بعد به طرف محل دیگری رفته و از آن‌جا مطلب را ادامه دهید. می‌توانید این کار را بیش از هر 7 دقیقه یک بار انجام دهید، البته نه به اندازه‌ای که به نظر برسد مدام در حال حرکت از یک طرف به طرف دیگر هستید (این حالت شما را عصبی نشان می‌دهد.)


5- موضوع را تغییر دهید. بایستید و بگویید خب حالا می‌خواهم درباره‌ی یک مسئله‌ی کاملا متفاوت صحبت کنم.


6- یک داستان تعریف کنید. داستان توجه را به سرعت جذب می‌کند، از آن‌ها خیلی با دقت و غیر محسوس در طول پرزنتیشن استفاده کنید. مطمئن شوید که داستان‌ها کوتاه و مربوط به موضوعی است که برای ارائه در دست دارید.



۱۳۹۱ آبان ۲۹, دوشنبه

ارزش دارایی‌های مجانی اینترنت چقدر است؟

بر مبنای تحقیق Erik Brynjolfsson از مرکز کسب و کار دیجیتال MIT که آن را هفته گذشته در کنفرانس Techonomy 2012 ارائه کرد؛ اندازه‌گیری رشد تولید ناخالص داخلی به طور قابل ملاحظه‌ای به خاطر کوتاهی در اندازه‌گیری ارزش کالاهای آن‌لاین مانند ویکی‌پدیا، یوتیوب، موتورهای جستجو... و وبلاگ‌ها نادرست است.


تولید ناخالص داخلی در برگیرنده ارزش مجموع کالاها و خدماتی است که طی یک دوران معین، معمولاً یک سال، در یک کشور تولید می‌شود. در این تعریف منظور از کالاها و خدمات نهایی، کالا و خدماتی است که در انتهای زنجیر تولید قرار گرفته‌اند و خود آنها برای تولید و خدمات دیگر خریداری نمی‌شوند. Erik Brynjolfsson می‌گوید که در روش اندازه‌گیری کنونی ارزش خدمات رایگان نادیده گرفته شده و سهم اقتصادی آن‌ها صفر در نظر گرفته می‌شود. برای مثال او اشاره می‌کند که مصرف‌کنندگان امروزی نسبت به قبل موسیقی‌های بیشتری در دسترس‌شان قرار دارد، اما در تولید ناخالص داخلی فقط به آمار صنعت موسیقی اکتفا می‌شود.



پژوهش‌گران این تحقیق ادعا می‌کنند که در بیش از ده سال گذشته  به طور میانگین سود اجتماعی این ارزش نادیده گرفته شده باید بیش از 300 میلیارد دلار یا در حدود 1400 دلار برای هر فرد باشد. ارزشی که حدس زده می‌شود برابر با یک چهارم همه‌ی رشد بهره‌وری اقتصادی و نزدیک به نیمی از همه‌ی رشد بهره‌وری است.


Brynjolfsson می‌گوید از همین مدل برای بررسی تلوزیون هم استفاده کرده و یافته‌هایش ارزش بیشتری را برای مصرف‌کنندگان آن نشان می‌دهد. افراد 30 ساعت در ماه را صرف اینترنت می‌کنند، در حالی که این میزان برای تلوزیون 30 ساعت در هفته است.


در نهایت و بر مبنای این تحقیق ارزش کالاهای مجانی اینترنت در سال 2011 حدود 300 میلیارد دلار بوده، و بر این میزان حدود 40 میلیارد دلار هر سال افزوده خواهد شد –  در حالی که بر تعداد کاربران و همچنین بر میزان ساعات مصرف افزوده می‌شود مقدار این ارزش نیز بیشتر خواهد شد.




  • منابع: + +


۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

استفاده از توییتر به عنوان ابزار جنگی

درگیری‌های نظامی معمولا با فضاهایی مات و مه‌ آلود همراه با سردگرمی‌ها و عدم اطمینان‌ها احاطه شده‌اند. با این وجود روزنامه‌نگاران معمولا سعی می‌کنند از بین حقایق، شایعه‌‌ها و حدس‌ و گمان‌هایی که در این فضای مه آلود در چرخشند حقیقت ماجرا را گزارش کنند.


اما در یکی دو روز گذشته شاهد آغاز نوع تازه‌ای از جنگ هستیم، جنگی که به ظاهر هدف آن عبور از این فضای مه آلود و عدم اطمینان است، جنگی که با توییت‌های وزارت دفاع اسرائیل برای حمله به حماس در غزه آغاز شد.


در این فضای جنگی تازه اسرائیلی‌ها از طریق اکانت‌ رسمی‌شان در توییتر و دیگر رسانه‌های اجتماعی سعی در فراهم کردن خوراک مطبوعاتی و گزارش مستیقم جنگ کردند.



اگر 20 سال پیش این CNN بود که اولین گزارش‌ها را از جنگ به خانه‌ها می‌برد به نظر می‌رسد که حالا نظامی‌ها با دور زدن رسانه‌ها قصد دارند تا خودشان به طور مستقیم با مخاطبان روبر شوند. هر چند وقتی به اصل ماجرا نگاه کنید متوجه می‌شویم که قصد اصلی اسرائیل از راه انداختن این کمپین تبلیغاتی نه تنها کنترل پیام، بلکه تسلط بر چارچوب چگونگی پوشش خبری حمله از طریق رسانه‌های اجتماعی و بخصوص توییتر است.


در نظر داشته باشیم که مسئله چارچوب‌های خبری در روزنامه‌نگاری بر این‌که یک خبر چگونه گفته‌ شود مؤثرند. بنابراین از این طریق، وزارت دفاع اسرائیل تلاشش شکل دادن گزارش‌ها به گونه‌ای است که روایت حوادث از دیدگاه نظامی آن‌ها تعریف شود.


 


در همین حال حماس هم ارسال پیام از طریق توییتر را آغاز کرده است.

۱۳۹۱ آبان ۲۴, چهارشنبه

با طرح به دنیای رسانه‌های اجتماعی وارد شوید

 


شاید بزرگ‌ترین اشتباه برای کسب و کارها، اشخاص و برندها در رسانه‌های اجتماعی وقتی رخ می‌دهد که آن‌ها کورکورانه و بدون هیچ سرمشق و دستورالعملی وارد آن می‌شوند. یک طرح فعالیت، حس و درک درست از چیزهایی که به دنبالش هستند و این‌که اصلا چرا و چطور می‌خواهند ارتباط برقرار ‌کنند بخشی از مسائل است. شناخت از فضایی که افراد در آن جمع شده و حضور دارند، تعریفی از آن‌چه آن‌ها می‌خواهند نماینده‌اش باشند و چگونگی مظهر یک برند بودن، به اضافه‌ی در نظر گرفتن اهداف، وضعیت موجود و معیارهای مرتبط با مشارکت - موارد دیگری هستند که برای ارتباط و حضور در دنیای رسانه‌های اجتماعی باید در نظر گرفته شود.


بنابراین ایجاد طرح رسانه‌های اجتماعی ابزاری برای موفقیت استراتژی کلی شما است و در آن باید این پرسش‌ها را در نظر گرفت:


1- بازار هدف شما چه کسی است؟ یک نمای کلی از بازار هدف داشته باشید: از حیث سن، شغل/ درآمد، جنسیت، شرکت و موقعیت. اطلاعات دموگرافی بیشتر بستگی به نوع فعالیت کاری و شرکت شما دارد.


2- کدام پلتفرم‌ها را آن‌ها استفاده می‌کنند؟ برای بدست آوردن آن، شما می‌توانید تحقیق کنید یا از مشتریان فعلی‌تان سوال کنید که کدام پلتفرم اجتماعی را بیشتر برای کسب و کار و یا فعالیت شخصی استفاده می‌کنند و کجا را برای ارتباط با شما ترجیح می‌دهند.


3- هدف نهایی شما چیست؟ یعنی فهرستی از آن‌چه شما علاقه‌مندید با حضور در رسانه‌های اجتماعی و ارتباط با مشتریان به آن برسید. این می‌تواند شامل رسیدن به نقش‌های جدید، تعامل با مشتریان موجود، ساختن پروفایل آن‌لاین شرکت، ایجاد محل فروش محصولات، آموزش مشتریان و موارد دیگر باشد.


4- چگونه نتایج را اندازه‌گیری کنیم؟ ابزارهای مختلفی برای اندازه‌گیری پروفایل آن‌لاین، و از حضور شما در شبکه‌های اجتماعی و میزان تاثیری که داشته‌اید وجود دارد، با این وجود، مهم است که به عنوان یک شرکت از آن‌چه اندازه‌گیری می‌کنید و چگونه موثر آن را انجام بدهید آگاه باشید.



۱۳۹۱ آبان ۸, دوشنبه

رسانه‌های اجتماعی در انتخابات 2012 آمریکا


کارزارهای انتخاباتی آمریکا برای همیشه تغییر کرده‌اند و به روشنی می‌توان دید که رسانه‌های اجتماعی مهمترین نقش را در این تحول بازی می‌کنند. از نیمه‌ی دوم قرن بیستم و بخصوص از انتخابات 1960 با مناظره‌های تاریخی بین کندی و نیکسون بود که تلوزیون تبدیل به رسانه‌ای غالب با نقشی جادویی در انتخابات‌های آمریکا شد، در مورد دامنه‌ی این نقش و تاثیرش گاهی حتی اغراق‌آمیز صحبت شده، تا جایی که برخی معتقد بودند - تلوزیون می‌تواند جای برنده و بازنده را عوض کند یا این‌که در واقع شبکه‌های تلوزیونی هستند که برنده‌ی انتخابات را تعیین می‌کنند. اما موفقیت اوباما در استفاده از رسانه‌های اجتماعی در سال 2008 فصل تازه‌ای در مبارازات انتخاباتی رقم زد. فصلی که در حقیقت با پوست‌اندازی اینترنت آغاز شده بود، وقتی تعداد افراد و مکان‌هایی که به اینترنت دسترستی داشتند هر روز بیشتر شد، وقتی شبکه‌های اجتماعی متولد شده وجمعیت‌های بزرگی از کاربران بوجود آمد که در تعامل با یکدیگر فضای خارج از اینترنت را هم تحت تاثیر قرار دادند، و بالاخره ورود ابزارهای جدید مثل تلفن‌های هوشنمند و تبلت بود که مشخص کرد زندگی رسانه‌ای انسان‌ها برای همیشه متفاوت از قبل است.

۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه

مغز عصر سنگی در جهان مدرن رسانه‌های اجتماعی


Jay Giedd محقق انستیتو ملی سلامت روانی آمریکا‌ست که در مصاحبه‌ی زیر درباره‌ی چگونگی تکامل مغز انسان برای انجام کارها و این‌که مغزهای ما چطور خودشان را با جهانی که مدام و به سرعت در حال تغییر است مطابقت می‌دهند صحبت می‌کند.


مصاحبه‌گر: مغز ما به شیوه‌های گوناگون با چالش تاثیرات وظایف چندگانه که از عصر رسانه‌های اجتماعی و استفاده از کامپیوتر ناشی شده روبروست.


Giedd: شیوه‌‌ای که ما اطلاعات را دریافت کرده، خودمان را سرگرم می‌کنیم و تعامل‌مان با دیگران در ده سال گذشته بیش از پانصد سال گذشته تغییر کرده‌ است – از زمانی که گوتنبرگ ماشین چاپ را اختراع کرد. پس این تغییرات یک چالش واقعی برای پژوهشگران است بخصوص که خیلی به سرعت اتفاق افتاده‌اند. بنابراین، نوجوانان امروز به طور متوسط حدود یازده و نیم ساعت را با رسانه‌ها سپری می‌کنند، که این مقدار بیشتر از شش ساعت و نیم همین پنج سال پیش است. در نتیجه‌ فعالیت‌های کودکان و نوجوانان به میزان زیادی تغییر کرده‌اند. ما با این چالش روبرو شده‌ایم – که چطور کارمان با این تغییرات متناسب باشد و چگونه تاثیرات خوب و بدش را بر رشد مغز ارزیابی کنیم.


مصاحبه‌گر: پس چطور تا این اندازه خوب کودکان ما در مرور زمان به وظایف چندگانه عصر دیجیتال منتقل شدند؟ مشاهدات اولیه تا حد خوبی این حقیقت را نشان داده‌اند، که مغز انسان یک سابقه‌ی با موفقیت در تطبیق با چالش‌هایی دارد که از ابتدا برای آن طراحی نشده است – مانند خواندن.


Giedd: این هوشمندانه است که به یاد داشته باشیم که بیشتر انسان‌هایی که زندگی کرده و مرده‌اند هرگز سواد خواندن نداشته‌اند. بنابراین، ما توانا به تغییر کار مغز هستیم بر این مبنا که نوشته شدن کلمات و این محیط را داشته‌ایم. اکنون پرسش این است که آیا ما توانایی تغییر و آمادگی در مواجهه با موج اطلاعاتی که از انواع منابع گوناگون هست را هم داریم. تاکنون مغز انسان به خوبی وظیفه‌اش را در مواجهه با تغییرات انجام داده است – و خودش را با محیط هماهنگ کرده، اما محدویت‌هایی در توانایی وجود دارد. از این رو دیدن آن‌هایی که بومیان دیجیتال خوانده می‌شوند خیلی جالب است... بچه‌هایی که در حال بزرگ شدن هستند وهرگز با ابزارهای مولتی مدیا آشنا نبوده‌اند... این‌که آیا توانایی مغز آن‌ها در مطابقت به گونه‌ای متفاوت از مسن‌ترها خواهد بود.



مصاحبه‌گر: رشد اولیه مغز انسان برای کارها چگونه بوده؟ دکتر شما می‌گویید که مغز ما از پایه برای آموزش از طریق مثال طراحی شده است.


Giedd: آموزش از طریق مثال خیلی قدرتمند است و پدر و مادرها حتی وقتی نمی‌توانند پی ببرند که در حال آموزش دادن هستند فقط از طریق جزئیات زندگی روزمره‌ این کار را انجام می‌دهند. چگونگی رفتار آن‌ها به عنوان زن و شوهر. شیوه‌ای که آن‌ها درباره‌ی کار حرف می‌زنند. وقتی در ترافیک گیر کرده‌اند. شیوه‌ای که زمان و احساسات‌شان را مدیریت می‌کنند. و بیشتر آموزش‌ها  این‌گونه انجام می‌شود. نه وقتی که شما نشسته‌اید و لحظه‌های بخصوصی که مشغول یک مکالمه و گفتگو هستید – این لحظه‌های هر روزه هستند که در واقع یک تاثیر عظیم بر چگونگی شکل‌گیری فرم مغز و مطابقتش دارند .


خوب است به یاد داشته باشیم که ما در محیطی که خیلی متفاوت از شرایطی که مغز انسان در آن رشد کرده زندگی می‌کنیم، و در حالی که مغز ما کاملا منعطف و تطابق‌پذیر است، محدودیت در انعطاف عملکرد خوب شناختی و توجه وجود دارد. برای مثال: مغز نمی‌تواند بر دو جریان اطلاعات پیچیده در یک زمان توجه داشته باشد و باید یک در میان آن را انجام دهد، و این حرکت رفت و برگشت یک هزینه‌ی شناختی دارد. این‌ حقیقت درباره‌ی آن‌هایی که به اصطلاح "بومی‌های دیجتال" شناخته می‌شوند هم صدق می‌کند همان‌طور که برای هر شخص دیگری وجود دارد. شناخت انسانی، شناخت انسانی‌ست، اگر‌چه در قرن 21 هستیم اما تا حد زیادی هنوز مغز‌های عصر سنگی‌مان را داریم.


منبع

۱۳۹۱ آبان ۱, دوشنبه

مسیر پرزنتیشن


ارائه‌ی یک پرزنتیشن مانند همراهی مخاطب از شروع تا پایان یک سفر است. در شروع، مخاطب نیازمند مقداری اطلاعات اساسی‌ست قبل از این‌که با شما در این مسافرت همراه شود. وقتی اطلاعات کافی باشد، مخاطب با توجه، دقت و حضور ذهن بهتری در هر گام از مسیر تا پیام نهایی به شما گوش خواهد داد.


چه کسی


ابتدا باید خودتان را به روشنی معرفی کنید، میزان اطلاعاتی که شما درباره‌ی خودتان و کارتان و سطح تشریفاتی که رعایت می‌کنید کاملا بستگی به پرزنتیشنی دارد که قصد ارائه‌اش را دارید؛ برای مثال در پرزنتیشنی که همکاران‌تان مخاطب هستند شاید نیاز نباشد اسم و سابقه کاری بیان کنید، و می‌توانید زبان غیر رسمی‌تری را برای ارائه مطلب داشته باشید.


در مقابل پرزنتیشن برای یک مشتری جدید نیازمند جزئیات بیشتر ازسوابق کاری و تجربه‌ی شماست، و باید از زبان رسمی‌تری در آن استفاده کرد. بهتر است به مرحله‌‌ای از اطمینان خاطر برسید که در آن کاملا راحت درباره‌ی گذشته و تجارب اکنون‌تان حرف بزنید.


چرا


مقصد را برای مخاطب مشخص کنید. دلیل این‌که آن‌ها برای گوش دادن به شما این‌جا هستند و هدف خودتان از پرزنتیشن را بیان کنید. اگر مخاطب نداند چرا باید گوش بدهد، چندان دلیل قانع کننده‌ای برای همراهی شما در تمام مسیر نخواهد داشت. چرایی، ارتباط مستقیم با نتیجه‌گیری و پیام نهایی که احتمالا مهمترین بخش پرزنتیشن شماست دارد.


چه


تشریح نقشه‌ی راه – نکته‌های اساسی که شما تصمیم دارید نشان داده و ترتیبی که علاقه دارید آن‌ها را بسط دهید. وقتی مخاطب چشم‌اندازی روشن از مسیری که شما می‌خواهید او را ببرید دارد - می‌تواند راحت‌تر شما را دنبال ‌کند، و ضمن داشتن شمایی کلی از طرح‌ متوجه می‌شود که با آمادگی و نظم کاری مشخص پرزنتیشن‌تان را ارائه می‌کنید. دلایل خوبی برای ارائه یک نقشه‌ی راه وجود دارد. همان‌طور که پژوهش‌ها نشان داده‌اند، وقتی مخاطب از ساختار و شکل پرزنتیشن آگاه است، بهتر گوش می‌دهد و بهتر به یاد می‌آورد.


روشی که برای ارائه نقشه راه پیشنهاد می‌شود "سکانس‌بندی" ست که سادگی و کاربرد هر روزه‌اش در زندگی روزمره ممکن است شما را در اهمیت آن مشکوک کند مانند، یک، دو، سه یا اولین، دومین و سومین که همه جا گفته و شنیده می‌شود. با این وجود کارایی آن همچنان در سطح بالایی از تاثیر قرار دارد. تا جایی که گاهی از سکانس‌بندی یا شماره‌گذاری به عنوان یک اصل یادآوری که ما از طریق آن اطلاعات را دوباره فرا می‌خوانیم یاد شده است.


چگونه


خودتان را به جای مخاطب بگذارید، نشانی‌هایی را که نیاز دارد به او بدهید. اگر می‌خواهید مخاطب در بخش اصلی پرزنتیشن همراه شما باشد نگرانی‌هایش را بر طرف کنید. آن‌ها ممکن است مثلا در این فکرها باشند، چه مدت باید این‌جا بنشینند؟ آیا من باید یادداشت برداری کنم؟ چه وقت می‌توانم سوالاتم را بپرسم؟ آیا در این‌جا قهوه یا چای در دسترس است؟ بنابراین خیلی موثر خواهد بود که چنین مسائلی را در همان ابتدا پاسخ داده تا مخاطب کاملا آماده و حاضر برای شنیدن همراه‌تان شود.


یک شروع باید شامل همه‌ی این موارد باشد اما درعین حال نباید خیلی هم طولانی شود. 90 ثانیه، تا جایی که شواهد بیان می‌کنند سرمشق خوبی‌ست -  طولانی‌ شدن آن ممکن است باعث از دست رفتن مخاطب بشود.


اما در این 90 ثانیه مخاطب هر لغت و هر حس شما را لمس می‌کند. یک شروع درست کمک بزرگی‌ست به ساختن یک احساس خوب، پس هدف‌تان باید این باشد که قاعده‌مندی درستی در این زمان داشته باشید.




  • منبع: Presentations in English, Erica J.Williams

۱۳۹۱ مهر ۲۷, پنجشنبه

آیا آمازون می‌خواهد "نوشتن" را هم مانند "خواندن" تغییر دهد؟


در طول تاریخ 17 ساله‌اش آمازون کمک کرد تا شیوه ی فروش کتاب، فرمتی که در آن کتاب‌ها منتشر می‌شدند و همین‌طور نحوه‌ی انتشارشان متحول شود. اکنون به زمانی رسیده‌ایم که آمازون این توانایی را دارد که چگونگی نوشتن را هم مشخص کند.


در اواسط شهریور وقتی آمازون کیندل فایر HD و کیندل Paperwhite را ارائه کرد در کنارش نوع جدیدی از اشتراک کتاب را هم معرفی کرد که آن‌ها را کیندل سریالز نامید. کتاب‌هایی که نه به صورت کامل بلکه بخش بخش منتشر می‌شوند و فصل‌های جدید به طور خودکار و بعد از نوشته شدن یا انتشار بدون هزینه‌ی اضافی به کتاب افزوده می‌شوند.


اگر به گذشته برگردیم چارلز دیکنز محبوبیت گسترده‌اش را بیش از 100 سال پیش مدیون سبک مشابهی از همین روش انتشار بود. وقتی او بیشتر کارهایش را به صورت هفتگی منتشر می‌کرد. بزوس در کنفرانس آمازون استنادش در معرفی این قابلیت‌های جدید به او بود، و البته تعدادی از کارهای دیکنز مثل الیور تویست به همین صورت قرار است دوباره در کیندل سریالز منتشر شوند.


مشخص است که دیکنز اینترنت نداشت یا داده‌هایی درباره‌ی این‌که خوانندگان چگونه به هر فصل از کتاب‌هایش واکنش نشان می‌دهند.



بزوس گفت در کیندل سریال نویسندگان می‌توانند واکنش خوانندگان را دنبال کنند و با آن همراه باشند و با در نظر گرفتن آن بخش بعدی کتاب را منتشر کنند.


آمازون همچنین یک فضا و بُرد مشخص برای بحث درباره‌ی هر کیندل سریالز فراهم کرده که متفاوت با بیشتر بُردهای گفتگوی کتاب آن‌ها می‌توانند بر خروجی نهایی اثر تاثیرگذار باشند، و بر خلاف عصر دیکنز هر خواننده‌ای می‌تواند در آن مشارکت داشته باشد.


داستان‌های سریالی برای این فرهنگ جدید کتاب فوق‌العاده‌اند. جایی که نویسندگان به طور مستقیم با خوانندگان وارد تعامل شده و همان‌طور که نل پولاک یک نویسنده‌ که از این قابلیت جدید آمازون برای انتشار داستانش استفاده کرده می‌گوید، کتاب‌ها با سرعتی باور نکردنی به دست خوانندگان می‌رسد که در شکل قدیمی آن برای نویسندگان قابل تصور نبود.


انتشار هر بار یک بخش نویسندگان را قادر می‌سازد که مانند توسعه‌دهندگان اپلیکیشن‌ها تصمیم‌گیری‌شان مبتنی بر فعالیت کاربران باشد. آنالیز داده‌های آماری هم باعث ارتقا در سطحی دیگری می‌شوند. آیا خوانندگان بعد از ورود یک شخصیت خاص به داستان دچار احساس خواب‌آلودگی شده‌اند؟ شاید بهتر باشد نقش او در فصل بعد کم شود. آیا آن‌ها یک ایده‌ی خاص را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته‌اند؟ شاید آن ایده بهتر است دوباره مطرح شود.


از طرفی وضعیت انتشاراتی‌ها با آمازون درباره‌ی داده‌ها چندان هم بهتر از زمان دیکنز نیست، زیرا فقط آمار مربوط به فروش و حق تالیف در اختیارشان گذاشته می‌شود. اما اکنون استارت‌آپ‌های مختلفی هستند که برنامه‌ریزی آنالیز کتاب را انجام داده و در یک مجموعه چشم‌اندازی از نحوه‌ی کاربری خوانندگان بر روی کیندل و دیگر کتاب‌خوان‌ها ارائه می‌کنند.


از جمله‌ی این شرکت‌ها Hiptype است. افزونه‌ی این شرکت به ناشران نشان می‌دهد کجای کتاب خوانندگان علاقه‌شان کم شده، کجا را با علاقه‌ی زیاد خوانده‌اند، و کدام کتاب‌ نمونه‌ی خوبی برای پر فروش شدن است. همچنین Kobo که رقیب آمازون محسوب می‌شود یک امکان آنالیز با قابلیت‌های مانیتور و اندازه‌گیری دارد که به طور مثال امکان تشخیص مکان جغرافیایی خواننده را نیز فراهم می‌کند.


به نوعی می‌توانیم بگوییم که ما در آغاز راه کتاب‌های دیجیتال هستیم، و تغییرات زیادی در راه است. مثل ویژگی‌هایی اجتماعی و صدا که می‌توانند تجربه‌ی خواندن را بیش از پیش متحول کنند. اما آن‌چه خود کتاب‌ها را تغییر خواهد داد در اختیار نویسندگان است، و آمازون با فرمت سریالز جدیدش، در ترکیب با افزایش امکان آنالیز داده‌ها در هر زمینه، به طور بالقوه اسلوب تغییر را به نویسندگان نشان می‌دهد.



۱۳۹۱ مهر ۲۰, پنجشنبه

روان‌شناسی اشتراک‌گذاری‌های آن‌لاین

تعداد کاربران شبکه‌های اجتماعی در سراسر جهان رو به افزایش است، و بزرگ‌ترین این شبکه‌ها یعنی فیس‌بوک به تازگی مرز یک میلیارد عضو را پشت سر گذاشت. از این رو مسئله شناخت الگوهای رفتاری کاربران این شبکه‌ها با توجه به دامنه‌ی نفوذ روز افزون و تاثیر‌گذاری‌شان اکنون به یکی از موضوعات جذاب تحقیقی بدل شده‌اند. تحقیقی که توسط نیویورک تایمز به تازگی انجام شد یکی از همین موارد است. این مطالعه یک پژوهش آن‌لاین بود که 2500 اشتراک گذارنده مطالب در شبکه‌های اجتماعی را در بر می‌گرفت و البته محدود به خوانندگان نیویورک تایمز هم نمی‌شد. یافته‌های این تحقیق پنج انگیزه اصلی برای این‌که چرا اطلاعات به اشتراک گذاشته می‌شوند و یک دسته‌بندی شخصیتی از افراد به اشتراک گذارنده را نشان داده و معرفی می‌کند:



پنج انگیزه اصلی در به اشتراک‌گذاری اطلاعات


1- نوع‌دوستی: ما با اشتراگ‌گذاری باعث تقسیم محتوای با ارزش و سرگرم‌کننده با دیگران می‌شویم. پس به آن‌چه دوستانمان می‌خواهند بدانند فکر می‌کنیم، و سعی داریم به آن‌ها کمک کنیم.


2- تعریف خود: ما از طریق اشتراک‌گذاری خودمان را برای دیگران تعریف می‌کنیم، به تعبیر بهتر شاید " شما همان هستید که به اشتراک می‌گذارید". مردم آگاهانه شخصیت آن‌لاین‌شان را از طریق اشتراک‌گذاری شکل می‌دهند.


3- همدلی: اشتراک گذاری ما باعث تقویت و تحکیم روابط‌مان با دیگران است. اشتراک گذاری به دیگران نشان می‌دهد که ما به آن‌ها فکر کرده و توجه داریم.


4- ارتباط: ما از طریق اشتراک‌گذاری به دنبال به دست آوردن اعتبار و بازخورد هستیم، تا به عنوان یک اشتراک‌گذار خوب معرفی شده و در نظر دیگران با ارزش باشیم.


5- مبلغ: ما بدون قصد حرف یا برندی را تبلیغ نکرده و به اشتراک نمی‌گذاریم، مگر این‌که به آن باور داشته باشیم.


موضوع مشترک در اشتراک‌گذاری محتوا مسئله روابط است. آن‌چه ما را به سمت اشتراک‌گذاری سوق می‌دهد تمایل به شکل دادن و نگه داشتن روابط با دیگران است که به طور خلاصه می‌شود گفت " کوشش اشتراک‌گذاری درباره‌ی ایجاد محتوا برای پذیرایی و ارتباط با یک فرد دیگر است".


این مطالعه‌ی پژوهشی از این انگیزه‌ها و دیگر نتایج، به دسته‌بندی شش نوع شخصیت اشترا‌ک‌گذار می‌رسد. این‌ها البته به طور متقابل اختصاصی نیستند و تعدادی از افراد ممکن است در دسته‌های مختلف قرار بگیرند:


شش نوع شخصیت اشتراک‌گذار


1- یک نوعدوستی که گرایش به زنانگی‌ دارد: می‌خواهد به دیگران کمک کند و به گسترش گفتار با مقاصد نیک می‌پردازد. انگیزه‌اش البته نوعدوستی‌، ارتباط و تبلیغ است. آن‌ها معمولا برای اشتراک‌گذاری از ایمیل و فیس‌بوک استفاده می‌کنند.


2- دنبال کننده‌های شغلی که حرفه‌ای‌هایی با شبکه‌های قوی هستند: آن‌ها مطالب جدی به اشتراک می‌گذارند، محتواهایی کاربردی که باعث شهرت برای کارشان می‌شود. انگیزه‌‌شان تعریف خود و ارتباط است. بیشتر از ایمیل و شبکه‌ی اجتماعی لینکدین استفاده می‌کنند.


3- Hipster ها (جوانان 20 تا 30 ساله‌ که سعی می‌کنند مستفل باشند) با گرایش به جوانی و مردانگی: آن‌ها دوست دارند یک گفتگو را شروع کنند و می‌خواهند خودشان را از طریق اشتراک‌گذاری نشان دهند. بیشتر از توییتر و فیس‌بوک استفاده می‌کنند.


4- بومرنگی‌ها به دنبال واکنش هستند: دوست دارند استارت یک بحث را بزنند و باعث مقدار زیادی کامنت و اظهار نظر مثبت یا منفی بشوند. نیروی محرکه‌‌شان ارتباط است. آن‌ها از پلتفرم‌های مختلف مثل فیس‌بوک، توییتر، ایمیل یا وبلاگ برای اشتراک‌گذاری استفاده می‌کنند.


5- ارتباط‌گرانی که بیشتر زن هستند: و از طریق اشتراک‌گذاری می‌خواهند پیوند نزدیکی با دوستان‌شان داشته باشند. انگیزه‌‌های آن‌ها بیشتر شامل همدلی و ارتباط می‌شود و گرایش اشتراک‌گذاری‌شان بیشتر متمایل به ایمیل و فیس‌بوک است.


6- برگزیدگانی که مسن‌تر و سنتی‌تر هستند: آن‌ها اطلاعات کمی که دارای ارزش خاصی‌ست را با افرادی مشخص به اشتراک می‌گذارند. گرایش انگیزه‌ای آن‌ها بیشتر نوعدوستی و ارتباط است، و استفاده از ایمیل را ترجیح می‌دهند.



۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

چهار روش برای متعجب ساختن مخاطب در سخنرانی

آزمایش جورج برنز (2001) نشان داد که مغز انسان نه فقط به دنبال غیر منتظره‌هاست، بلکه در واقع آرزوی غافلگیر شدن را نیز دارد. برنز از ابزاری که توسط کامپیوتر کنترل می‌شد برای پاشیدن آب یا آب میوه بر دهان افراد استفاده می‌کرد، در حالی که مغز افراد توسط ابزار fMRI اسکن می‌شد. گاهی داوطلب‌ها می‌توانستند حدس بزنند که چه وقت آن‌ها قصد این حرکت را دارند، اما مرتبه‌ی بعد قابل پیش‌بینی نبود.


قصد پژوهش‌گران مشاهده‌ی فعل و انفعالات بر مبنای علاقه‌‌ی افراد بود. برای مثال، اگر یک داوطلب آب میوه دوست داشت، هسته‌ی اکومبنس مغز (هسته پاداش)، فعال می‌شد، بخشی از مغز که وقتی افراد یک رویداد خوشایند را تجربه می‌کنند فعال است. با این حال، این همه آن‌چه اتفاق افتاده نیست. هسته‌ی اکومبنس مغز وقتی عمل پاشیدن غیر منتظره بود فعالیت بیشتری داشت. این غافلگیری بود که فعل و انفعالات را باعث می‌شد و نه علاقه یا ترجیح نوشیدنی‌ها برای افراد.



تعجب خوشایند در مقابل تعجب ناخوشایند


همه‌ی غافلگیر شدن‌ها یکسان نیستند. اگر وقتی شما وارد خانه شده و چراغ را روشن می‌کنید دوستان شما هلهله کنند "سورپرایز"! ، شما به خاطر یک مهمانی تولد متعجب شده‌اید که کاملا متفاوت است از نوعی غافلگیری که بعد از پیدا کردن یک دزد در خانه‌تان با آن روبرو می‌شوید.


در سال 2007 Marina Belova  و تیمش تحقیق کردند که آیا پردازش مغزی این دو نوع متفاوت از غافلگیری در محل‌های مختلف انجام می‌شود.


پژوهش‌گران با میمون‌ها و آمیگدال کار کردند، بخشی از مغز که محل پردازش احساسات است. در این پژوهش، فعالیت‌های الکتریکی نورون‌های آمیگدال ضبط می‌شد. در آزمایش از نوشاندن آب به عنوان امری خوشایند در مقابل فوت کردن هوا بر روی صورت که میمون‌ها دوست نداشتند استفاده شد.


آن‌ها به این نتیجه رسیدند که برخی نورون‌ها به آب پاسخ می‌دهند و برخی دیگر به فوت کردن هوا، اما یک نورون مشخص به هر دو پاسخ نمی‌دهد.



چهار روش برای ایجاد غافلگیری‌های کوچک


 شما برای علافه‌مند نگه داشتن مخاطب به پرزنتیشن می‌توانید از غافلگیری‌های کوچکی مثل موارد زیر استفاده کنید:




  1. نمایش محصول، وب‌سایت یا اصولی که درباره‌ی آن حرف می‌زنید.

  2. رسانه‌های جدید: اگر به طور معمول از اسلاید‌ها استفاده می کنید. آن را خاموش کرده و یک ویدیو کلیپ نشان دهید، کلیپی صوتی را اجرا کنید، یا فقط برای مخاطبان حرف بزنید.

  3. فعالیت: حرف زدن را متوقف کرده و تمرینی را اجرا کنید. (به صورت جداگانه، با هم، یا در گروه‌های کوچک).

  4. همه چیز را در طرح کلی برنامه‌ اعلام نکنید: همه‌ی کارهایی را که می‌خواهید انجام دهید به مخاطبان اعلام نکنید و این‌که هر کدام چه موقع برگزار خواهند شد، از یک خلاصه مطالب سطح بالا که همه جزئیات پرزنتیشن را آشکار نمی‌کند استفاده کنید.


منبع

۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه

ده عنوان شغلی رسانه‌های اجتماعی


جهان حرفه‌ای در استخدام و توسعه‌ی موقعیت‌های شغلی برای مسؤلیت اکانت‌ رسانه‌های اجتماعی قانع شده است. این‌جا 10 عنوان شغلی همراه با شرحی کوتاه خواهد آمد، با توجه به نوپا بودن موضوع نمی‌توان انتظار زیادی داشت که دامنه‌ی عنوان‌ها‌ و تعریف‌ها جامع و مانع باشند:


1- مدیر رسانه‌های اجتماعی: متمرکز بر توسعه و نظارت ابداعات رسانه‌های اجتماعی و چگونگی عملکرد آن‌ها برای ادغام با کل استراتژی کسب و کار.


2- مدیر اکانت‌ رسانه‌های اجتماعی: برای مجموعه‌ای از اکانت پروفایل‌هایی که در جامعه‌های اجتماعی مختلف ساخته شده‌اند.


3- متخصص رسانه‌های اجتماعی: ایجاد و پیاده سازی استراتژی‌ها و جهت‌گیری‌هایی که شرکت دنبال خواهد کرد. فعالیت‌ها‌ بر شبکه‌های اجتماعی موجود متمرکز است. این کار از طریق توسعه‌ی جداگانه اجتماعات یا ایجاد امکانات اختصاصی در چارچوب ساختار کسب و کار فراهم می‌شود.


4- برنامه‌ریز رسانه‌های اجتماعی: توسعه پیشنهادات برای تبلیغ کنندگان دیجیتال، هماهنگ کننده با تیم موجودی (کالا)، و احتمالا هدایت و مدیریت کردن رسانه‌ها در پلتفرم‌های موبایل، وب و ایمیل.


5- وبلاگ‌نویس: در مفهوم حرفه‌ای (وب‌نوشت شرکت‌ها، وبلاگ نویسی برای کسب درآمد، وغیره...)، وبلاگ‌نویس‌ باید به طور مرتب محتوایی ایجاد کند که تقویت کننده‌ی پیام  مارکتینگ باشد یا تمرکزش بر دیگر موضوعاتی شود که باعث پیشرفت شرکت خواهند بود.


6- مدیر پروژه‌های تعاملی: به عنوان فردی چند وجهی در نظر گرفته می‌شود (یک همه کاره)، او دانش عمیق و تجربه در پلتفرم‌ها و رابط‌های کاربری مختلف را دارست. بیشتر مدیران پروژه‌های تعاملی پروتکل‌های مختلف را درک کرده و دارای ارتباطات و مهارت‌های سازمانی عالی هستند.


7- تحلیل‌گر رسانه‌های اجتماعی: تحلیل‌گر با نتایج و روند کارزار بازاریابی برای آژانس‌ها سر و کار دارد و ممکن است با خود مشتری نیز به طور مستقیم در ارتباط باشد. آن‌ها بینشی کلی برای اندازه‌گیری فراهم می‌کنند تا بر مبنای آن بینش رسیدن به اهداف را تحقق بخشند.


8- هماهنگ کننده رسانه‌های اجتماعی: هماهنگی رویدادهای بازاریابی با فعالیت‌های آن‌لاین از یک سو و دنبال کردن تجزیه و تحلیل نفوذ رسانه‌های اجتماعی از طرف دیگر، معمولا در ارتباط با توییتر و دیگر کانال‌های رسانه‌های اجتماعی است.


9- پادکستر: همواره به عنوان یک موقعیت شغلی در رسانه‌های اجتماعی در نظر گرفته نمی‌شود اما رابطه‌ی تنگاتنگی با بیشتر شبکه‌های اجتماعی دارد، با فراهم کردن محتوا برای مخاطبان وسیع تشنه‌ی تولیدات چند رسانه‌ای و انتشارشان از طریق پادکست.


10- مدیر انجمن: تمام زمانش صرف تسهیل مکالماتی که همه‌ی جوامع کسب و کار در آن مشارکت دارند می‌شود. تولید محتوا و حضور در این روند باید به خوبی بخش بزرگی از کار او باشد.



۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه

کدام کشورها موثرتر از اینترنت استفاده می‌کنند؟

استفاده موثر از اینترنت به بهبود زندگی مردم کمک می‌کند، و در این زمینه سوئد پیشتاز است. بر پایه‌ی یک تحقیق جهانی که توسط تیم برنرز- لی مخترع وب ارائه شده، سوئد بالاتر از آمریکا و بریتانیا دیده می‌شود.



در تحقیق بنیاد برنزلی وب ایندکس تاثیرات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اینترنت در 61 کشور مطالعه شده‌اند. معیارهای این پژوهش طیفی از فقیرترین افراد آن‌لاین تا دسترسی داشتن به مفیدترین محتوا را در بر داشته است.


برنرز- لی در تشریح این تحقیق می‌گوید:




  • این پژوهش نیاز به داده‌های یکنواخت و عام در دسترس را کامل کرده و اجازه مقایسه بین کشورها و نواحی تعیین شده برای اصلاح را می‌دهد.

  • در یک سطح زیربنایی، (پرسیدیم) آیا مردم واقعا به اینترنت متصل هستند؟ آیا آن‌ها وسیله‌ای مثل تلفن دارند که از طریق آن به وب دسترسی داشته باشند؟

  • در سطح میانی، محتوا قرار دارد. در صدر، مسئله این است که آیا اینترنت در زندگی مردم تاثیر گذار هست؟ آیا آن‌ها می‌توانند از طریق اینترنت یک شغل پیدا کنند؟ آیا شما از آن برای سلامتی‌ و تحصیل استفاده می‌کنید؟ آیا اینترنت در شیوه‌ای که کشور اداره می‌شود تاثیری دارد؟

  • دسترسی به اینترنت هنوز در بخش‌هایی از جهان موضوعی لوکس به حساب می‌آید. در واقع تنها یک نفر از سه نفر در سطح جهان از آن استفاده می‌کنند و فقط یک نفر از 6 نفر در آفریقا به آن دسترسی دارند.

  • هزینه‌ی زیاد متصل شدن به اینترنت میلیاردها انسان را از دسترسی به حق دانستن و مشارکت بازداشته است. این هزینه باید به طور قابل ملاحظه‌ای کم شود.

  • هفت کشور از 10 کشوری که در پایین‌ترین رده قرار گرفته‌اند آفریقایی هستند، که بازتاب دهنده‌ی سطح نفوذ اندک است. زیمبابوه کشور یکی مانده به آخر و پایین‌تر از بورکینافسو قرار دارد.

  • آخرین رده متعلق به کشور یمن است که زیرساخت‌های بنیادی ضعیف، به همراه سانسور و تاثیر پایین اینترنت در کسب و کار، اقتصاد، سلامتی، آموزش و فعالیت اجتماعی آن را در این جایگاه قرار داده است.

  • تقریبا 30 درصد کشورهای فهرست با میانه روی دولت‌ها در سختگیری برای محدود کردن دسترسی به وب‌سایت‌ها روبرو هستند، در حالی که نیمی از آن‌ها با افزایش تهدید آزادی بیان مواجه‌اند.



از نظر برنرز- لی وب یک گفتگوی جهانی‌ست. افزایش مانع برای گفتگوی آزادانه چه به صورت آن‌لاین باشد و چه آف‌لاین، احتمالا به تنهایی بزرگترین چالش پیش روی وب در آینده به حساب می‌آید.


پنج کشور بالای فهرست استفاده‌ی موثر از اینترنت:


1- سوئد
2- آمریکا
3- بریتانیا
4- کانادا
5- فنلاند

فهرست پنج کشور آخر:


57- اتیوپی
58- بنین
59- بورکینافاسو
60- زیمبابوه
61- یمن

۱۳۹۱ شهریور ۲۴, جمعه

چگونه از ذهن مخاطب مخالف عبور کنیم

مردم معمولا اطلاعات و نشانه‌هایی را دنبال می‌کنند که باورهای آن‌ها را تایید ‌کند.


در حقیقت آن‌ها نه تنها از اطلاعاتی که با باورهای‌شان مشابه نیست پشتیبانی نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را کم ارزش و بی‌مقدار هم جلوه می‌دهند.


پالایش اطلاعات اغلب کاری مفید است، وقتی‌ که این کاهش ما را مجبور به توجه بیشتر بر موضوعی در یک زمان مشخص می‌کند.


اما همین فرایند پالایش اطلاعات می‌تواند باعث انتخاب‌های بد و بی‌عملی هم بشود.


روانشناسان این‌گونه پالایش و فیلتر اطلاعات را سوگیری تثبیت شده می‌نامند. افراد به اطلاعاتی توجه و تمایل نشان می‌دهند که باورهای موجودشان را تایید می‌کند. آن‌ها تمایل به گردآوری مدارک و یادآوری اطلاعات به صورت گزینشی دارند تا با قدرت بیشتری مسئله‌ای را باور کنند.



اما چگونه می‌شود این مکانیسم پالایشی افراد را متوقف کرد؟


زمانی که شما مشغول یک پرزنتیشن یا سخنرانی هستید -  توقع دارید ایده‌هایی که ارائه می‌کنید با ذهن باز مورد قضاوت قرار گیرد. اما اگر مخاطب درگیر فیلتر‌های ذهنی مختلف باشد، عقاید شما شانس چندانی برای شنیده شدن نخواهند داشت. برای عبور از فیلترهای اتوماتیکی که  مخاطب‌تان ممکن است داشته باشد شما نیاز دارید:


1- با آنچه می‌دانید آن‌ها باور دارند آغاز کنید. اگر شما ارائه‌تان را در مخالفت با باور مخاطب شروع کنید این احتمال وجود دارد که آن‌ها خیلی زود از شما دلزده و رویگردان شوند. فرض کنید پرزنتیشنی را با تعریف و تمجید از تلفن‌های اندرویید شروع کنید یا بگویید که گوشی‌های اندروید برتر از آی‌فون‌ها هستند، به این ترتیب این احتمال وجود دارد که شما هواداران محصولات اپل را که در جلسه  حاضرند از دست بدهید. اما شما می‌توانید در آغاز با ستایش پیشرو بودن اپل و آی‌فون شروع کنید تا شانس همراهی افراد بیشتری را داشته باشید.


2- غافلگیر کردن مخاطب. یک روش برای عبور از ذهن پالایشگر افراد، روبرو کردن‌شان با اطلاعات یا تجربه‌ای است که انتظارش را ندارند، برای مثال: اگر به آن‌ها بگویید که بیش از 50 درصد از اسمارت‌فون‌هایی که فروخته می‌شوند اندروید هستند و فقط 33 درصد آن‌ها آی‌فون است. امکان دارد غافلگیرشان کنید یا حداقل فکرشان درگیر بشود و پیش خودشان بگویند "بهتر است بیشتر درباره‌ی تلفن‌های اندرویید اطلاعات کسب کنم".


3- ایجاد یک موقعیت ناسازگاری شناختی. در سال 1956 فستینگر کتابی نوشت به نام "وقتی پیشگویی شکست می‌خورد" او در این کتاب به تشریح موضوع ناسازگاری شناختی پرداخت، آن‌چه باعث می‌شود افراد وقتی با دو ایده‌ای روبرو می‌گردند که فکر می‌کنند ممکن است هر دوی آن‌ها درست باشد دچار احساس ناراحتی می‌شوند. برای مثال فردی را در نظر بگیرید که خود را شخصی می‌داند که باور دارد به فکر دیگران است، اما هیچ پولی برای کمک به موسسات خیریه اختصاص نمی‌دهد، بنابراین او دچار یک ناسازگاری شناختی‌ست و دو عقیده متضاد در او به جنگ یکدیگر رفته‌اند. این ناسازگاری شناختی باعث ناراحتی می‌شود. پس او باید به کنار گذاشتن یکی از این عقاید فکر کند (برای مثال می‌تواند نپذیرد که شخصی بوده که به فکر دیگران است یا این‌که انکار کند که امسال پولی را برای کمک به دیگران اختصاص نداده است) یا رفتارش را برای فرار از این ناسازگاری تغییر دهد (برای مثال این شخص ممکن است با شنیدن یک سخنرانی برای کمک به یک موسسه خیریه علاقه‌مند بشود).



۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه

پیام در وبلاگ


 پیام را می‌شود خیلی علمی تعریف کرد یا به زبان ساده نوشت منظور از آن هر چیزی است که بین فرستنده و گیرنده رد و بدل می‌شود.


گاهی فاصله بین فرستنده و گیرنده طولانی‌ست، مثل این پیام کاپیتان C.H Hunter Brown که در سال 1914 در یک بطری به دریا انداخته شد و برای سال‌های سال‌ در آب‌ها سرگردان بود، تا همین چند روز پیش که یک ماهیگیر استکاتلندی آن را پیدا کرد.


اینترنت هم بی شباهت به اقیانوس نیست. وبلاگ‌ها چطور، آیا آن‌ها را می‌شود با این بطری‌های به آب انداخته شده مقایسه کرد، و پرسید در داستان کاپیتان Brown کدام نقش مهم‌تر است، پیام کاپیتان، بطری که برای 98 سال از پیام محافظت کرد، یا ماهیگیری که پیام را از دریا گرفت؟


الگوی پیام در بطری همواره به شانس و اقبال ربط دارد. این یکی از مهمترین تفاوت‌های ارتباطات دیروز و امروز است. دنیای پیام‌های دیروز، جهان پیام‌هایی بود که در آن هر کسی می‌توانست مخاطب باشد. اما در اقیانوس اطلاعاتی امروز که در کمتر از یک ثانیه میلیون‌ها پیام تولید می‌شود، اگر فرستنده بخواهد به بخت و اقبال برای رسیدن پیامش به مقصد امید داشته باشد - باید گفت نتیجه‌اش احتمالا جز ناامیدی نخواهد بود.


بنابراین اگر می‌بینیم که در سال‌های اخیر گرایش به وبلاگ نویسی تخصصی بیشتر می‌شود، در واقع این نتیجه‌ی طبیعی فضایی‌ست که در آن آدم‌ها سعی می‌کنند تا در میان انبوه بی پایان پیام‌ها به یک نقشه‌ی راه برسند. نقشه‌ای که مانع از گم شدن خودشان و خواننده‌ها بشود.

۱۳۹۱ شهریور ۱۵, چهارشنبه

تاثیر شبکه‌های مجازی بر روابط اجتماعی و تعداد دوستان


پروفسور رابین دانبار استاد انسان‌شناسی در دانشگاه آکسفورد است. دانبار در سال 1993 نظریه تعداد دوستان مورد نیاز بشر را مطرح کرد. او بر اساس یافته‌ها در تحقیقاتش به یک عدد رسید، که با نام "عدد جادویی دانبار" ثبت شده است، این عدد 150 بود.


با گسترش دامنه‌ی نفوذ شبکه‌های اجتماعی در اینترنت، بحث‌ درباره‌ی حد و حدود و نقاط مثبت و منفی دوستی‌ها دوباره بر سر زبان‌ها افتاد. دکتر دانبار برای پاسخگویی به این ضرورت کتاب "هر انسان، چند دوست باید داشته باشد؟" را منتشر کرد. او در این کتاب بازگشت دوباره‌ای دارد به عدد 150 که به اعتقاد او نمره جادویی برای داشتن تعداد دوستانی است که مغز بشر می‌تواند در درازمدت با آن‌ها رابطه‌ی جدی و مفید داشته باشد.


 رایین دانبار مدتی پیش در گفتگو با Technology Review به سه پرسش پاسخ داد:


1- در پاسخ به سؤال اول در مورد این‌که شما به این نظریه شناخته شده‌اید که گنجایش روابط اجتماعی پایدار در انسان حدود 150 است، ابزارهایی مثل فیس‌بوک چطور می‌توانند باعث تغییر در این ارتباطات اجتماعی بشوند می‌گوید:


عدد 150 فقط به یک لایه از مجموعه‌ای از سری لایه‌های آشنایی که ما در آن قرار گرفته‌ایم اشاره دارد. فراتر از 150 دست‌کم دو لایه‌ی دیگر 500 و 1500 تایی قرار دارد. که مربوط  به کسانی می‌شوند که ما با آن‌ها آشنایی مختصر داریم و همچنین چهره‌هایی که ما آن‌ها را می‌شناسیم. او می‌گوید ما نمی‌توانیم بگوییم که شبکه‌های اجتماعی در تعامل ما با دوستان‌مان ابزارهای مؤثر و کمک کننده‌ای نیستند، اما به نظر نمی‌رسد که باعث بشوند که تعداد دوستان واقعی ما بیشتر شوند.



2- از او درباره‌ی این پرسیده می‌شود که آیا "دانبار نامبر" یا همان عدد 150 تا چه اندازه می‌تواند باعث محدود شدن گسترش فیس‌بوک بشود، و این‌که فیس‌بوک در این مورد چه کاری می‌تواند انجام بدهد؟


 در پاسخ او می‌گوید شما نمی‌توانید فیس‌بوک را به عنوان روشی برای گسترش حلقه‌ی اجتماعی‌تان در نظر بگیرید. اگرچه نمی‌شود گفت امکان اتفاق افتادن آن وجود ندارد اما این مسئله‌ای است که خیلی به ندرت پیش می‌آید، و شما همچنان برای ساختن یا تقویت رابطه نیازمند این هستنید که با افراد باشید. ساختار فیس‌بوک به نظر می‌رسد بیشتر در سطحی قرار دارد که این توانایی را برای ما ایجاد می‌کند که در رابطه‌ی دوستی بر محدودیت زمان و مکان غلبه کنیم، مسائلی که در دوستی می‌توانند به سرعت باعث سستی رابطه بشوند.


3- آیا ابزارهای شبکه‌ اجتماعی می‌توانند رفتار اجتماعی غیر آن‌لاین ما را شکل بدهند؟ آیا می‌توانند باعث پیامد‌های منفی بشوند، مسائلی که ما انتظارشان را نداشته‌ایم؟


از نظر دانبار پاسخ به این پرسش با توجه به عمر کوتاه این شبکه‌ها ساده نیست. اما معتقد است دو امکان در این مورد وجود دارد. اول، زمانی که شما صرف این می‌کنید تا رابطه‌های قدیمی را در فیس‌بوک حفظ کنید، همان زمانی است که شما برای رابطه‌های جدید از دست می‌دهید. دوم، که شاید بیشتر جدی باشد. مهارت‌هایی که به ما اجازه می‌دهند که جهان پیچیده‌ی اجتماعی‌مان را مدیریت کنیم تا حدی از طریق تجربه کسب می‌شوند، اگر بخش وسیعی از تجربه‌ی شما آن‌لاین است (موردی که در کودکان در حال افزایش است)، پس شما ممکن نیست این مهارت‌های اجتماعی را به اندازه ای که نیاز دارید فرا بگیرید.


منابع: (+) (+)

۱۳۹۱ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

نگاهی دیگر به تغییر استراتژی گوگل در سال‌های اخیر

 این مطلب در گزاره‌ها باعث شد دوباره به مقاله‌ای که چند ماه پیش خوانده بودم و به نوعی توضیحی بر استراتژی گوگل در دوران مدیریت لری پیج بود رجوع کنم. اما قبل از این‌که به آن بپردازم – بد نیست پاراگرافی از کتاب بیوگرافی استیو جابز را که به دیدار با لری پیج اشاره دارد و به هفته‌ها و روزهای آخر زندگی جابز مربوط می‌شود بخوانیم:




پیج آمد، در اتاق نشیمن خانه‌ی جابز نشست، و به ایده‌های او برای ساختن محصولات عالی و شرکت‌های ماندگار، گوش کرد. جابز آن روز را خوب به خاطر می‌آورد:


«خیلی راجع به تمرکز صحبت کردیم، و همین‌طور راجع به انتخاب افراد. این‌که چطور افراد قابل اعتماد را شناسایی کند و تیمی از معاونین قابل اتکا بسازد. راجع به حذف‌ها و ممانعت‌هایی گفتم که ناچار از انجام‌شان بود تا شرکتش را از وادادگی یا انباشته شدن از بازیکن‌های درجه دو، حفاظت کند. بحث اصلی من تمرکز بود. تعیین این‌ که گوگل می‌خواهد در دوران بلوغ خود چگونه باشد. همه چیز را پیش چشمش آوردم. بعد گفتم: "کدام پنچ محصول هستند که می‌خواهی روی آن‌ها متمرکز شوی؟ باقی را دور بریز، چون گوگل را غرق و بدل به مایکروسافتی دیگر می‌کنند و محصولاتی بیرون می‌دهید که مؤثرند، ولی عالی نیستند.» (استیو جابز، والتر ایزآکسن، ترجمه‌ی ناصر دادگستر).




اما مقاله فرهاد مانجو در واقع شرح دیدار و گفتگو با دیوید لاوی‌ رئیس دپارتمان تملک و توسعه‌ی سازمانی در گوگل است، یعنی همان بخشی که درباره‌ی خرید یک شرکت یا ایده در گوگل مسئول مستقیم بوده و تصمیم می‌گیرد. لاوی با ایده‌پردازان جدید، مدیران شرکت‌های تازه تاسیس و جوان‌هایی که با آرزوی استیو جابز، بیل گیتس یا زاکربرگ شدن به سیلیکون ولی می‌آیند دیدار می‌کند، آن‌ها در این دیدارها باید با پرسش‌های سخت او روبرو شوند، اما برای این تازه واردها به دنیای تکنولوژی این ملاقات‌ها بهترین فرصت برای معرفی ایده‌های‌شان است، بخصوص وقتی آن شخص دیوید لاوی است و این امید وجود داشته باشد که آن‌ها یک شبه به آرزوی‌شان برسند و بتوانند بخشی از یک اتحاد بزرگ با گوگل بشوند.

۱۳۹۱ شهریور ۱۱, شنبه

کتاب‌هایی که برای محو شدن متولد می‌شوند

[caption id="attachment_1754" align="aligncenter" width="460"]ویلیام گیبسون ویلیام گیبسون نویسنده‌ی علمی تخیلی[/caption]

در سال 1992 ویلیام گیبسون که برای رمان کلاسیک سایبر پانکش Neuromancer مشهور است، اثری به نام Agrippa (کتابی از مرگ) با همکاری هنرمند تصویرگر Dennis Ashbaugh منتشر کرد. کتاب آن‌ها با جوهر حساس به نور انتشار یافت که به مرور زمان و در معرض نور ناپدید می‌شد، گیبسون مجموعه‌‌ای 300 سطری از اشعارش را هم بر روی یک فلاپی دیسک نشر داد که فقط یک‌بار قابل خواندن بود (هر چند در نهایت این متن جان سالم به در برد و در اینترنت پخش شد). حالا یک تیم در انستیتو تکنولوژی مریلند رقابتی را برای مهندسی معکوس آغاز کرده‌اند که هدفشان رمزگذاری کتاب‌ برای ناپدید کردن و محو آن است.


از طرفی اگر رمزگذاری دیجیتال تاکنون برای مخفی کردن یک کتاب برای همیشه کافی نبوده و موفقیتی نداشته است، در عوض جوهرها هنوز موفق به انجام این کار هستند. یک ناشر مستقل آرژانتینی Eterna Cadencia به تازگی EL libro que no pude esperar  (کتابی که نمی‌تواند صبر کند) را منتشر کرد. این اثر یک آنتولوژی از نویسندگان جدید است که با جوهری منتشر شده که بعد از دو ماه ناپدید می‌شود. این ناشر می‌گوید کتاب‌ها بردبارند و صبر می‌کنند تا ما آن‌ها را بخوانیم: که برای ما خوب است، نه برای نویسندگان جدیدی که نیازمند توجه هستند. البته بیشتر بازخورد‌های این تجربه منفی بوده‌اند، دست‌کم به خاطر این‌که  پیشنهادی‌ست که چرخشی اساسی در کیفیت کتاب‌های فیزیکی ایجاد می‌کند: که استمرارشان همواره خارج از محدوده‌ی زمانی بوده، در حالی که برای کتاب‌های الکترونیک اغلب ویژگی‌ سبکی و ناپایداری ذکر شده است. حالا استمرار کتاب‌ها یک افسانه به نظر می رسد: کاغدهای اسید دار، آب و هوا، و زمانه‌ای که در آن حوادث دست به دست هم می‌دهند تا میراث‌های ادبی را مبتذل کنند.


اما اگر اینترنت را رسانه‌ی حافظه‌دار در نظر بگیریم، معنای به فراموشی سپردن یک کتاب چیست؟ یکی از امتیازات کتاب‌های الکترونیک در حقیقت ممکن است این باشد که آن‌ها را به آسانی می‌شود از جایی به جای دیگر انتقال داد، پاک کرد، به فراموشی سپرد، همه‌ی آن‌چه باعث می‌شود ما از غرق شدن در باتلاق کتاب‌های بد و سوء سابقه‌شان نجات پیدا کنیم. در واقع ایده‌ی Eerna Cadencia ناشر آرژانتینی هم از همین قرار است. حرکتی تازه برای کشف چیزها و حس‌های نو.



۱۳۹۱ شهریور ۹, پنجشنبه

آیا رسانه‌های اجتماعی فرد جامعه‌ستیز را لو می‌دهند؟


احتمالا در لیست دوستان‌تان در فیس‌بوک یا توییتر کسانی باشند که شما آن‌ها را "دیوانه" در نظر بگیرید، نکته جالب این‌که تحقیقی جدید نشان می‌دهد که شاید شما اشتباه نکرده باشید.


قضیه ساده است، استفاده از یک سری کلمات مشخص در توییت‌های روزانه ممکن است کفایت کنند تا شما به عنوان فردی ضد اجتماعی در نظر گرفته شوید. این تحقیق بر مطابقت تکرار کلمات مشخصی مثل "دفن"، "مرگ" و "کشتن" و میزانی که بر علیه دیگران به کار برده شده، و نشانه‌های هشدار دهنده‌ی مشخص نشده‌ای پرداخته است. آن‌ها 3000 داوطلب را از این فیلتر‌ها عبور داده‌اند –  و با هر کدام به طور جداگانه مصاحبه می‌کنند –  پژوهش‌گران به این نتیجه رسیدند که 1.4 درصد افراد مشکوک می‌توانند ضد اجتماعی‌های مخفی و پنهان باشند.


البته داشتن کلمات مشخصی در توییت‌‌‌ها قطعا روش سستی برای کمک به تشخیص دادن یک مسئله‌ی جدی مثل گرایش جامعه‌ستیزانه به نظر می‌رسد، و شاید از همین روست که دانشمندان بلافاصله اشاره می‌کنند که نتایج ممکن است بی‌عیب نباشد. بنابراین فعلا می‌شود آن را دست‌کم گرفت.



۱۳۹۱ شهریور ۷, سه‌شنبه

پنج موردی که تیم کوک بهتر از استیو جابز عمل کرد

یک سال از زمانی که تیم کوک به عنوان مدیر عامل و جانشین استیو جابز در اپل انتخاب شد می‌گذرد، در آن زمان شاید نگرانی‌هایی درباره‌ی آینده‌ی اپلِ بعد از جابز وجود داشت، در حالی که در روزهای گذشته شاهد بودیم که اپل عنوان با ارزش‌ترین شرکت در تاریخ جهان را بدست آورد. شاید سایه‌ی جابز برای همیشه بر روی  جاینشنان او سنگینی کند اما به هر حال کوک روش‌های متفاوت و مخصوص به خودش را هم داشت:



1- تیم کوک به چین رفت


مشکلات کارخانه‌های اپل در چین و شرایط بد کاری آن‌ها از مدت‌ها قبل مطرح بود. اما این تیم کوک بود که بالاخره تصمیم گرفت در این زمینه کاری انجام دهد. بعد از این‌که نیویورک تایمز گزارشی از هزینه‌ی انسانی ساخت یک آی‌پد ارائه داد، کوک به چین رفت و از کارخانه‌ها بازدید کرد. کاری که استیو جابز هرگز انجامش نداده بود.


 کوک همچنین از یک موسسه کارگری خواست تا به طور مستقل از کارخانه‌ی فاکسکان و بخش‌های دیگر تولید بازرسی کنند. تحقیقات مشخص کرد که کارگران اغلب بیش از 60 ساعت در هفته کار می‌کنند. از آن پس به نظر می‌رسد زمان‌بندی دیگری برای کار کارگران در نظر گرفته شد.


2- کوک شرایط تحقیرآمیز برای کارمندان ایجاد نمی‌کند


در این مورد ما درباره‌ی تک تک 60000 هزار کارمند اپل حرف نمی‌زنیم. اما نشانه‌های کوچکی هست که زیردستان تحت رهبری کوک خوشحال‌تر از وقتی هستند که جابز حاکم بود. در گزارش آدام لاشینسکی برای مجله فورچون - از یک جلسه‌ی سالانه بازنشستگی که برای مدیران ارشد اپل برگزار شده - آمده که فضای جلسه شاد و حتی همراه شوخی و خنده بوده است، یعنی در تضاد کامل با اندوه و ترسی که استیو جابز در جلسات باعثش می‌شد. در این مورد اگر به کتاب بیوگرافی والتر ایزاکسون هم مراجعه کنید در بخش‌های مختلف می‌بینید که جابز به سرزنش زیر دستانش برای بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی می‌پردازد. کوک در مقابل به نظر می‌رسد خودش را هم ردیف آن‌ها قرار می دهد.



3- کوک یک مک داک خسیس نیست


استیو جابز ویژگی‌های زیادی داشت اما "نیکوکاری" را نمی‌شود از جمله‌ی آن‌ها برشمرد. اما کوک فقط یک هفته بعد از این‌که جانشین جابز شد برنامه‌های خیرخواهانه‌اش را شروع کرد. برنامه‌هایی که معمولا بیشتر کمپانی‌های آمریکایی انجام می‌دهند، اما اپل برای اولین بار انجام می‌داد، از جمله‌ی این برنامه‌ها یک کمک 50 میلیون دلاری به به بیمارستان استنفورد بود.


در حالی که برای استیو جابز هیچ مورد آشکار و عمومی از کمک نیکوکارانه ثبت نشده است.


4- کوک بخشی از کوه پول اپل را به اشتراک گذاشت


این البته دقیقا بخشش یا نیکوکاری نیست، اما باید آن را مثبت در نظر گرفت. در حالی که جابز کسی نبود که برای سرمایه‌گذاران از ذخایر پر از پول اپل به هیچ طریقی هزینه کند. کوک با آن مخالفتی نداشت. در فوریه اپل میزان سود سهام را مشخص کرد و همچنین قول داد اپل 10 میلیون دلار برای خرید سهام  هزینه کند. از این طریق کوک به دنبال این است که سرمایه‌گذاران بزرگ و کوچک را تشویق کند تا برای سال‌ها پول‌شان را در اپل نگه‌دارند.


5- کوک اپل را صاحب یک تن پول کرد


البته مهمترین مسئله برای سرمایه‌گذاران قیمت خود سهام است – که مورد جالبی‌ست. در یک سال، کوک اپل را 77 درصد ثروتمندتر کرد. در اولین روز، سهام اپل 376 دلار معامله می‌شد. در حالی که امروز 667 دلار خرید و فروش می‌شود. این در نهایت باعث بوجود آمدن 353 میلیارد دلار بیشتر می‌شود. البته اعتبار جابز برای نشان دادن مسیر صعود مشخص است، اما این کوک بود که شرکت را برای رسیدن به قله راهنمایی کرد.



۱۳۹۱ شهریور ۵, یکشنبه

نقل قول 1996...


از دی وارد هوک به عنوان پایه‌گذار ویزا کارت یاد می‌شود، در واقع او بود که در سال 1968 بانک آمریکا را قانع کرد که دست از کنترل و مالکیت انحصاری کارت‌های اعتباری بردارد. روندی که درنهایت باعث بوجود آمدن شرکت و مجموعه‌ی جدیدی شد که از سال 1976 به بعد کارت‌های اعتباریش به نام ویزا مشهور شده‌اند.


او در سال 1984 از مقام مدیریت در شرکت ویزا استعفا داد تا به کار در مزرعه‌اش مشغول شود.


در دهه‌ی نود - بعد از یک دوره‌ی تقریبا ده ساله از انزوا خارج شد و به عنوان یکی از مشاهیر کسب و کار آمریکا مورد تقدیر قرار گرفت و سخنرانی‌های مختلفی هم انجام داد. دی وارد هوک شهرت دیگری هم دارد که به نقل قول‌هایی مربوط می‌شود که برخی از آن‌ها در مدیریت و کسب و کار به جملاتی قصار تبدیل شده‌اند.


 موضوع نقل قول زیر از او را می‌شود در رابطه‌ی انسان و تکنولوژی دید، این که چگونه تکنولوژی به تکامل ما کمک می‌کند، و انسان چگونه باعث پیشرفت تکنولوژی می‌شود، و بالاخره این‌که چگونه هر دوی آن‌ها باعث تکامل فرهنگ می‌شوند.


نقل قول 1996 دی وارد هوک




  • نویز (اختلال، پارازیت) وقتی به داده (Data) تبدیل می‌شود که دارای یک الگوی شناخته شده باشد.

  • داده‌های وقتی تبدیل به اطلاعات (Information) می‌شوند که در یک وابستگی کامل گرد‌آوری شده باشند، تا امکان ارتباط با دیگر اطلاعات در آن‌ها وجود داشته باشد.

  • اطلاعات زمانی تبدیل به دانش (Knowledge) می‌شود که در ترکیب با دیگر اطلاعات در یک شکل مؤثر باعث تصمیم‌سازی و عمل بشود.

  • دانش زمانی به ادراک (Understanding) تبدیل می‌شود که در ارتباط با دیگر دانش‌ها در رفتاری مؤثر باعث پیش‌بینی، قضاوت و عمل بشود.

  • ادراک زمانی به معرفت (Wisdom) تبدیل می‌شود که در تجسمی از اهداف، اخلاق، اصول، خاطره و چشم‌انداز آینده باشد.


تایم لاینی بر مبنای نقل قول دی هوک به این صورت ارائه شده:

از سال 1945 تا 1965


حرکت از نویز به طرف داده‌ها


از 1965 تا 1985


حرکت از داده‌ها به سمت اطلاعات


از 1985 تا 2005


حرکت از اطلاعات به سمت دانش


از 2005 تا 2025


حرکت از دانش به سمت ادراک


از سال 2025 تا 2045


حرکت از ادراک به طرف معرفت



۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه

درس‌های یک تجربه‌ از رسانه‌های اجتماعی در بحران

رسانه‌‌های اجتماعی و زلزله‌ی آذربایجان دو عبارتی بودند که در روزهای گذشته به طور مکرر در کنار هم قرار گرفتند. نوشته‌های متعددی انتشار یافت که هر کدام به نوعی بازتاب این رابطه بودند، رسانه‌های اجتماعی دوباره تعریف شدند، کارکردها و قابلیت‌های تازه‌ای در آن‌ها کشف و نمایش داده شد. آن‌ها خودشان را به رخ رسانه‌های جمعی کشیدند و مغرورانه پیروزی‌شان را نشان دادند تا در کنار درد و غم و اندوه تلخ روزهای بعد از زلزله یک تجربه‌ی خوب هم رقم زده شود.



تجربه‌ی استفاده از تکنولوژی‌های نوین ارتباطی مثل موبایل و رسانه‌های اجتماعی در بحران‌ها از جمله‌ زلزله، با توجه به تاریخ رسانه‌‌های اجتماعی چندان طولانی نیست اما قدرت آن‌ها در همین مدت اندک هم در موارد مشخصی مثل زلزله هائیتی، سونامی سهمگین ژاپن یا توفان‌های ‌آمریکا قابل توجه بوده است. آن‌ها نشان داده‌اند در مواجه  با بحران ظرفیت‌های متعددی دارند که نباید برجسته شدن برخی از آن‌ها در تجربه‌ی اخیر زلزله‌ی آذربایجان مانع دیده شدن دیگر قابلیت‌های بالقوه‌ی این رسانه‌ها شود.


رسانه‌های اجتماعی و آموزش‌های پیش از بحران


در حالی که استفاده از رسانه‌های اجتماعی هر روز فراگیرتر می‌شود و استفاده از آن کم کم به عنوان بخشی از زندگی روزانه‌ی افراد جای خودش را در زندگی نوین اجتماعی نشان داده است. استفاده از آن در آموزش عمومی برای مقابله با بحران‌های طبیعی در کشور زلزله خیزی مثل ایران را نمی‌توان نادیده گرفت. نهادهای که به طور مستقیم با اطلاع رسانی و مسئله‌ی امداد و نجات در ارتباطند مثل هلال احمر نباید ظرفیت این رسانه‌ها را نادیده بگیرند و بسته‌های آموزشی خودشان را از این طریق ارائه نکنند. هر چند عدم حضور آن‌ها در این زمینه نیز نباید باعث خالی ماندن این ظرفیت بشود.


رسانه‌های اجتماعی و اطلاع رسانی در زمان بحران


رسانه‌های اجتماعی در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که از نظر سرعت خبر رسانی گوی سبقت را از رسانه‌های دیگر ربوده‌اند. در حالی که در گذشته برای گزارش یک رویداد وجود خبرنگاران و رسانه‌های حرفه‌ای لازم به نظر می‌رسید امروز این شهروندان هستند که تبدیل به اولین گزارش‌گران شده‌اند. اما در شرایط بحران این اطلاع رسانی را می‌شود به دو بخش مجزا تقسیم کرد:


1- اطلاع رسانی در مورد خود رویداد و ابعاد آن: در این بخش مردم اولین خبرها را در این زمینه از طریق پیام‌، تصویر و فیلم در رسانه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند، پیش از آن که پای اطلاع رسان‌های حرفه‌ای به صحنه‌ی رویداد باز شود. این‌ گزارش‌ها معمولا محتوای اولیه‌ی خبری شبکه‌ها و رسانه‌های حرفه‌ای را نیز می‌سازند.


2- اطلاع رسانی برای دریافت کمک: در این بخش اگر زیر ساخت‌های قابل اعتمادی از ارتباطات که بتواند در شرایط بحران هم همچنان به فعالیتش ادامه دهد و همچنین آموزش و سواد رسانه‌ای کافی برای استفاده از آن وجود داشته باشد – موبایل و رسانه‌های اجتماعی می‌توانند کمک مؤثری برای آسیب دیدگان باشند. آن‌ها می‌توانند از طریق شبکه‌ی تلفن همراه یا اینترنت مکان و وضعیت خودشان را اعلام کرده و درخواست‌های کمک‌شان را بیان کنند.


رسانه‌های اجتماعی و دولت‌ها


 با توجه به این‌که بخش زیاد و اصلی توان کمک رسانی در اختیار دولت‌ها قرار دارد، باید ببینیم نهاد‌هایی مثل هلال احمر یا سازمان انتقال خون چگونه از ظرفیت‌های رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند، و یا اصلا برنامه‌ای برای استفاده از این رسانه‌ها در عملیات امداد و نجات دارند یا خیر؟ تا جایی که به مورد اخیر بر می‌گردد این نهادها تقریبا هیچ برنامه‌ای برای استفاده از ظرفیت رسانه‌های اجتماعی از خود نشان ندادند، در حالی که آن‌ها از این طریق می‌توانند هم با اطلاع رسانی نیازهای خودشان را اعلام کنند و هم با بهره‌گیری از اطلاعات مردمی در امداد و نجات کمک رسانی بهتری داشته باشند.


رسانه‌های اجتماعی و روزنامه‌نگاری


خبر رسانی  در شرایط بحران همان‌قدر که توسط شهروندان و غیر حرفه‌ای‌ها ممکن است تابعی از احساسات و هیجان باشد در شکل حرفه‌ای خودش باید از منطق و اعتبار‌سنجی بیشتری بهره ببرد. رسانه‌های اجتماعی در کنار همه‌ی مزایایی که در اطلاع رسانی دارند در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگر احتیاج به چشم‌های هشیاری دارند که درست را از نادرست، شایعه را از خبر و معتبر را از نامعتبر در هجوم انبوهی از خبر تشخیص دهند و با اعتبار سنجی و اطلاع رسانی قابل اعتماد امکان کمک مؤثر به آسیب دیدگان را فراهم کنند. روزنامه‌نگاران حرفه‌ای در کنار چهره‌های شناخته شده و فعال رسانه‌های اجتماعی در شرایط بحران می‌توانند مهمترین راهنمای کاربران برای اعتماد و اطمینان به گزارش‌ها و خبرهای متعدد و گاه متضاد باشند.

۱۳۹۱ مرداد ۲۲, یکشنبه

چگونه رسانه‌ها به کمک موبایل و نقشه‌های بحران می‌توانند به زلزله‌زدگان کمک کنند

 در مواقعی که یک بحران و مصیبت مانند زلزله اتفاق می‌افتد، دسترسی به اطلاعات  کم و بیش به اندازه‌ی دسترسی به آب و غذا اهمیت دارد. از همین روست که ارتباط و رابطه‌ی بین اطلاعات و کمک و واکنش به فجایعی از این دست توسط سازمان جهانی صلیب سرخ و هلال احمر از چندین سال پیش به رسمیت شناخته شده است ( 2005 World Disasters Report).


در چند سالی که از انتشار این گزارش می‌گذرد، وقایع تلخ متعددی اتفاق افتاده‌اند – اما در همین مدت نقش تکنولوژی موبایل در فراهم کردن اطلاعات اولیه، به اشتراک گذاری و تولید مقدار زیادی از داده‌ها افزایش قابل توجهی داشته و توانسته امکان کمک به تعداد زیادی از مصیبت‌زدگان را فراهم کند.


برای مثال در زلزله 2010 هائیتی یک کد کوتاه SMS برای جمع‌سپاری اطلاعات و نیازهای فوری جمعیت مصیب زده در نظر گرفته شد. این کد کوتاه ارتباط مجانی را فراهم می‌کرد و به همه این امکان را می‌داد تا نیازها و مکانی را که در آن قرار داشتند - اطلاع رسانی کنند. نتیجه‌ی آن یک نقشه‌ی بحران زنده بود که اطلاعات جامع و کاملا دست اولی را برای کمک‌های بشردوستانه فراهم می‌کرد، و باعث نجات زندگی صدها نفر درعملیات جستجو و نجات شد.



نقش این اطلاعات به اندازه‌ای بود که امروزه در عملیات نجات استفاده از این نقشه‌های بحران به یک ضرورت برای واکنش سریع به یک فاجعه‌ تبدیل شده‌اند.


اما نباید فکر کنیم که این تنها سازمان‌های بشر دوستانه  هستند که از تکنولوژی موبایل و نقشه‌های بحران برای واکنش استفاده می‌کنند. رسانه‌ها بزرگ نیز نقشی کلیدی در این مواقع دارند و با برخورد صحیح و سریع می‌توانند نقش مهمی را بازی کنند. توانایی و امکانات آن‌ها برای پوشش گسترده و وسیع اخبار و اطلاعات فاجعه می‌تواند برای کمک به آسیب‌دیدگان کاملا ضروری باشد، در حالی که آن‌ها می‌توانند به همین منظور از نقشه‌های بحران بهترین استفاده را داشته باشند. مانند این نقشه‌‌ای که شبکه‌ی الجزیره برای طوفان برف در بالکان استفاده کرد.



این نقشه چندین هفته پر بیننده‌ترین صفحه در وب‌سایت بالکان شبکه‌ی الجزیره بود، که به خوبی نیاز به چنین اطلاعاتی را نشان می‌دهد. البته این برای اولین بار نبود که شبکه‌ی الجزیره از تکنولوژی موبایل برای ایجاد نقشه‌ی بحران استفاده می‌کرد. قبل از آن نیز در مورد سومالی و با استفاده از یک کد مجانی SMS این کار انجام شده بود.


امروز دیگر هیچ شکی نیست که در مواقع بحران ارزش اطلاعات برابر با آب و غذا است، در حقیقت گاهی اطلاعات تنها راه برای کمک است، بخصوص در زمان‌هایی که شیوه‌های سنتی کمک‌رسانی جوابگو نیستند و جمعیتی از مردم دور از دسترس و در تنهایی خودشان محاصره شده‌اند. بنابراین همان‌گونه که ما در این مواقع درباره‌ی انواع کمک‌رسانی‌ها صحبت می‌کنیم - ضروری است که درباره‌ی امداد و کمک اطلاعاتی نیز صحبت کنیم.

۱۳۹۱ مرداد ۱۰, سه‌شنبه

قانون‌های کورت ونه‌گات برای نوشتن


کورت ونه‌گات بیشتر از همه با سلاخ‌خانه‌ شماره پنج شناخته شده - توصیه‌های او برای نوشتن از دل حرفه و سبک کاری‌ش یعنی ادبیات داستانی آمده‌اند، و البته کم وبیش می‌شود از آن‌ها در سبک‌های دیگر نوشتن هم استفاده کرد:


 1- زمان را کلاً غریب وارانه به کار ببرید، به گونه‌ای که خواننده متوجه نشود اوقاتش چگونه سپری شده‌اند.


2- به خواننده دست کم یک کارکتر بدهید تا او بتواند هواخواهش بشود.


3- هر کارکتر باید چیزی بخواهد، حتی اگر آن فقط یک لیوان آب است.


4- همه‌ی جمله‌ها باید یکی از این دو کارکرد را داشته باشند – کارکتر را مشخص‌تر کنند یا ماجرا را پیش ببرند.


5- از همان شروع تا جایی که ممکن است نقطه‌ی پایان را درنظر بگیرید.


6- سادیستی باشید. مهم نیست که کارکتر شما چقدر بی‌گناه و محبوب شده است – بدترین اتفاقات را برایش رقم بزنید. از این طریق  - خواننده ممکن است آن‌چه را که می‌تواند باعثش بشود ببیند.


7- برای خوشنود کردن فقط یک نفر بنویسید. اگر پنجره‌ای باز کردید و خواستید عشقتان را به کل جهان نشان دهید، حرف‌تان و داستان‌تان ذات الریه خواهد گرفت.


8- تا جایی که می‌توانید به خواننده بیشتر و سریع‌تر اطلاعات بدهید. برای نگه داشتن تعلیق، خواننده باید نسبت به آن‌چه در حال اتفاق افتادن است و از مکان و چرایی آن آگاه باشد، به این طریق آن‌ها خودشان می‌توانند داستان را تمام کنند. باید کاری بکنید که خواننده در صفحات آخر سوسک‌‌ها را هم ببلعد.



۱۳۹۱ مرداد ۵, پنجشنبه

مارتین اسکورسیزی در تبلیغ اپل


اگر عاشق سینما باشید - شاید آن را بیشتر محصول نام‌ها بدانید تا تکنولوژی، از کارگردان‌ها گرفته تا بازیگر‌ها، تهیه‌کننده‌ها و استودیوها  ...، و اگر عاشق تکنولوژی باشید احتمالا سینما قبل از هر چیز فقط محصول نوآوری‌های فنی‌ست، و بعد تداعی کننده‌ی هر چیز دیگر.


حالا اگر به جای تکنولوژی و سینما، اپل و مارتین اسکورسیزی را کنار هم بگذاریم داستان چه فرقی می‌کند؟ جواب این سوآل شاید همان چیزی باشد که ایده پردازان این آگهی جدید شرکت اپل قصد آن را داشته‌اند. تبلیغی که مارتین اسکورسیزی را سوار بر یک تاکسی نیویورکی نشان می‌دهد - در حالی که سعی دارد به کمک فن‌آوری سیری اپل کارهای روزانه‌اش را سر و سامان بدهد - از چک کردن این‌که دوستانش کجا هستند، تا اجتناب از روبرو شدن با ترافیک و تغییر زمان قرار ملاقات‌هایش.


به هر حال ممکن است فن‌آوری سیری اپل، آن‌طور که برخی منتقدانش می‌گویند در دنیای خارج از تبلیغ به این خوبی کار نکند؛ اما فراموش نکنیم که تاریخ تبلیغ در اپل حداقل تا آن‌جا که به سنت‌های استیو جابز در این شرکت بر می‌گردد - نمی‌تواند کاری فکر نشده یا سهل‌انگارانه باشد.


در این سری از تبلیغات اپل که با همکاری چهره‌های مشهور سینما از جان مالکوویج گرفته تا ساموئل ال جکسون و حالا مارتین اسکورسیزی ساخته شده‌اند، تمرکز به جای محصول بر کاربردهای آن است، و این انتخابی حساب شده است وقتی شما چند ماه تا ارائه‌ی محصول بعدی (آی‌فون 5) در پیش دارید و ترجیح می‌دهید حالا کمتر بر محصول قبلی‌تان سرمایه‌گذاری کنید و در ضمن قصد لو دادن ویژگی‌های محصول بعدی را هم ندارید. پس می‌شود آن‌ها را یک نوع میانبر تبلیغاتی در فضای خالی بین دو محصول تفسیر کرد.


اپل حالا خودش را مشهورتر از هر چهره‌ای می‌داند، بنابراین شاید کمتر بخواهد معرفی محصولاتش را از طریق چهرها و ستاره‌ها دنبال کند. اما در این سری از تبلیغات به گونه‌ای افراد مشهور را می‌بینیم که گویا این آن‌ها هستند که بیشتر به اپل نیاز دارند تا اپل به آن‌ها، تا جایی که ممکن است فکر کنیم بدون فن‌آوری سیری امور روزانه‌شان دشوار خواهد شد.


به هر حال با این تبلیغات فن‌آوری سیری اپل بیشتر معرفی می‌شود، اپل باز هم هوشمندانه کارزارش را جلو برده، این‌بار مارتین اسکورسیزی آن را معرفی می‌کند، آن هم از داخل یک تاکسی و در حالی که هیچ تصویر روشنی از راننده‌ی تاکسی نمی‌بینیم - که طبیعی‌ست، اما  اسکورسیزی چطور، من که دوست ندارم فکر کنم او دیگر راننده تاکسی را نمی‌شناسد.

۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه

قانون‌‌های جورج اورول برای نوشتن


1- هرگز از استعاره، تشبیه یا دیگر شکل‌های بیانی که عادت کرده‌اید در مطبوعات ببینید استفاده نکنید.


2- هرگز از یک لغت بلند در جایی که کلمه‌ای کوتاه‌تر برای آن هست استفاده نکنید.


3- اگر امکان حذف کلمه‌ای را دارید، همیشه این کار را انجام دهید.


4- هرگز از شکل مفعولی استفاده نکنید، در حالی که می‌توانید صورت فاعلی آن را به کار بگیرید.


5- هرگز از یک عبارت خارجی استفاده نکنید، کلمه‌ی‌ای علمی یا اصطلاحی تخصصی، اگر شما می‌توانید به معادل آن در زبان روزمره‌ انگلیسی (فارسی) فکر کنید.


6- همه‌ی این قوانین را زیر پا بگذارید پیش از آن‌که حرفی بزنید که به صراحت غیر متمدنانه باشد.


در توضیح قانون ششم باید گفت که اورول معتقد است - این اصول را زمانی که شما به دنبال یک شیوه‌ی بیانی مناسب‌تر هستید می‌شود نادیده گرفت، او در مقاله‌ی" زبان انگلیسی و سیاست" این موضوع را بیان می‌کند که نویسنده نباید زمینه‌ی فریب خواننده را فراهم کند.



۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

رضایت کاربران: گوگل پلاس بالاتر از فیس‌بوک

در یک سال گذشته انتقادهای متعددی متوجه گوگل و سرویس اجتماعی آن گوگل پلاس بوده و هست. از جمله‌ی این انتقاد‌ها که همچنان در مورد آن بحث می‌شود - به معنای تعریف کاربر فعال برای گوگل پلاس بر می‌گردد، که به نظر می‌رسد گوگل همچنان تمایل چندانی برای شفاف کردن آن ندارد. با این وجود حالا آن‌ها حداقل در یک مورد مشخص - یعنی رضایت کاربران - آمار بهتری نسبت به رقیب اصلی‌شان فیس‌بوک بدست آورده‌اند.


بر اساس فهرست رضایت مصرف‌کنندگان آمریکا (ACSI) گوگل پلاس در نخستین سال فعالیتش در صدر فهرست شبکه‌های اجتماعی قرار گرفته و با 78 امتیاز در کنار ویکی‌پدیا قرار دارد.



این گزارش شرکت‌ها را در فهرستی 100 امتیازی رتبه‌بندی می‌کند، که در آن به فیس‌بوک 61 امتیاز داده شده، نمره‌ی پایینی که  بخشی از آن می‌تواند نتیجه‌ی انتقاداتی باشد که راه اندازی تایم‌لاین فیس‌بوک در سال گذشته به همراه داشت. فیس بوک در سال قبل 66 و در سال 2010 امتیاز آن‌ها 64 بود. پس این پایین‌ترین رتبه‌ای است که آن‌ها در این گزارش سالانه تاکنون کسب کرده‌اند، و از این نظر در بین 5 شرکتی بوده‌اند که پایین‌ترین امتیاز را در بین 230 کمپانی مورد سنجش قرار گرفته‌ی (ACSI) داشته‌ است.


به هر حال امتیاز بالای گوگل پلاس در اولین سال فعالیتش تعجب‌برانگیز است. هر چند آن‌ها علی‌رغم این‌که بیشتر از یک سال از فعالیت‌شان نمی‌گذرد طراحی قابل‌قبولی دارند، اپلیکیشن‌ها می‌توانند مثال خوبی باشند از این‌که آن‌ها تا چه اندازه در موبایل خوب عمل کرده‌ و در مسیر درست قرار گرفته‌اند. هر چند شک و تردیدها درباره‌ی میزان فعالیت پاسخگویان تحقیق و این‌‌که آن‌ها واقعا به چه میزان از گوگل پلاس استفاده می‌کنند - پرسش‌هایی هستند که همچنان می‌شود مطرح کرد.


برای امتیاز پایین فیس‌بوک در این رتبه‌بندی هم البته می شود دلایلی را ذکر کرد. از جمله این‌که تعداد کاربران آن بیشتر است و به طور طبیعی هم راضی کردن تعداد بیشتری از افراد کار سخت‌تری‌ست و می‌‌شود انتظار داشت تعداد کاربرانی هم که با آن مشکل پیدا می‌کنند بیشتر خواهد بود. از طرف دیگر هر بار فیس‌بوک یک تغییر اساسی را بوجود می‌آورد، با موج بزرگی از نارضایتی روبرو می‌شود که معمولا هم پس از مدتی کوتاه مثلا چند ماه فراموش می‌شود و کم و بیش همه با آن سازگار می‌شوند. هر چند در این مورد ممکن است تاثیرش را بر روی این گزارش سالانه گذاشته باشد.


درباره وضعیت دیگر شبکه‌های اجتماعی در این گزارش هم باید بگوییم که  توییتر 64 امتیاز دارد، لینکدین 63 امتیاز، و این در حالی است که پینترست که مدت زیادی از راه‌ اندازی آن نمی‌گذرد شرایط بهتری داشته و 69 امتیاز بدست آورده است. البته مانند گوگل پلاس که یک تازه وارد به این فهرست محسوب می‌شود، توییتر، لینکدین و پینترست هم از جمله‌ی تازه واردها به این رده‌بندی هستند.


گزارش سالانه رضایت مصرف کنندگان آمریکا (ACSI) تلفیق 70000 مصاحبه با ترکیبی از داده‌‌هاست -برای سنجس میزان رضایت مصرف‌کنندگان، که 47 صنعت و 10 بخش اقتصادی را شامل می‌شود.