۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

معرفی کتاب: ببر سفید

کتاب ببر سفید را به تازگی خواندم اما اگر بگویم داستان کتاب از چند ماه پیش برایم شروع شده بود چندان هم عجیب نیست، دلیلش برای خودم مثلا همین یادداشت‌ از نوشته‌های سفر به هند است. اما کتاب:





در پانزدهم اوت 1947- روزی که انگلیسی‌ها رفتند – در قفس‌ها باز شده بود؛ و حیوانات به جان هم افتاده و همدیگر را تکه پاره کرده بودند و قانون جنگل جای قانون باغ وحش را گرفته بود. آنها که از همه درنده‌تر و گرسنه‌تر بودند بقیه را خورده بودند و شکم‌شان بزرگ شده بود. حالا همین اهمیت داشت، اندازه شکم. مهم نبود زن هستید یا مسلمانید یا نجس: هر کس شکم داشت، می‌توانست به مدارج بالا برسد... پدر من شکم مقاومت کردن نداشت. برای همین آن‌طور سقوط کرده و در لجن فرو رفته بود، در حد ریشکاران. برای همین است که تقدیر چاقی و خنده‌رویی و پوست خامه‌ای را از چنگ من در آورده‌اند. دردسرتان ندهم – در روزگار قدیم هزار کاست و تقدیر مختلف در هندوستان وجود داشته. این روزها دو کاست بیشتر نداریم: شکم گنده‌ها و شکم کوچک‌ها.
و فقط دو تقدیر: خوردن – یا خورده شدن.

چینن جمله‌هایی در یک رمان ممکن است شما را به یاد ادبیات متعهد یا رمان‌های چپ‌گرایانه‌ی قرن گذشته بیاندازد، اما در واقع با یک رمان جدید روبرو هستیم، کتابی که برنده‌ی جایزه‌ی بوکر 2008 است. ببر سفید را آراویند آدیگا نویسنده‌ی هندی نوشته و به نظر من بیشتر یک‌جور شورش است علیه همه‌ی دروغ‌هایی که حالا به حقایقی درباره‌ی هند تبدیل شده‌اند یا واقعیت‌هایی که با سیاه‌کاری و دروغ رنگ دیگری به خود گرفته‌اند.


آدیگا سعی نکرده یک کتاب روشنفکری بنوسید، برای همین داستان کتاب همانقدر جذاب و گیراست که تلخی روایتش از زشتی‌های زندگی هندی در هند امروز تلخند. در واقع سطرهای شعارگونه‌ی کتاب در متن داستان بخشی از لحن راویست که شخصیت کلبی مسلک او را نمایان می‌کنند، یک جهان سومی تمام عیار که برای برنده شدن دست به هر کاری می‌زند. بالرام شخصیت اصلی رمان یک راننده‌ی معمولی هندی است نه یک روشنفکر یا انقلابی، وقتی شعاری حرف می‌زند نمی‌خواهد انقلاب کند، همانقدر که شورش او بر علیه وضع موجود نه یک عمل انقلابی که فقط یک حرکت فرصت‌طلبانه برای نجات از زندگی فلاکت باری است که به حکم تقدیر نصیبش شده است.


داستان آدیگا به نوعی روایتی در ستایش غرایز انسان‌هاست، غرایزی که اسیر فرهنگ نامعقول و مرده‌ای شده‌اند که میراث یک تمدن قدیمی اما بیمار است، فرهنگی که هر روز مناسبات استعماری را درون خود باز تولید می‌کند، البته این‌بار نه بوسیله‌ی انگلیسی‌ها یا یک نیروی خارجی دیگر بلکه توسط خود هندی‌ها، و از همین جاست که تلخی ماجرا بیشتر می‌شود:




می‌دانید خیابان جی. بی. در دهلی کهنه است و باید به موضوعی درباره‌ی این منطقه اشاره کنم. آقای نخست‌ وزیر، یادتان باشد که دهلی پایتخت یک کشور نیست، پایتخت دو کشور است – دو هندوستان. نور و ظلمت هر دو در دهلی جریان دارند. گورگائون که آقای آشوک در آن زندگی می‌کرد، منتهی‌الیه روشن و مدرن شهر است و این‌جا، دهلی کهنه، منتهی‌الیه دیگر آن است. پُر از چیزهایی است که دنیای مدرن به فراموشی سپرده – ریشکاها، عمارت‌های سنگی قدیمی، مسلمان‌‌ها.





کتاب را هنوز تمام نکرده بودم که این سخنرانی رامین جهانبگلو منتشر شد "آیا هند کشوری مدرن است؟" البته تا حدود زیادی با نگاهی متفاوت از رمان آدیگا، در واقع نگاه جهانبگلو بیشتر به هند "نورانی" ا‌ست، هند به عنوان بزرگترین دموکراسی دنیا، هند عدم خشونت، هند سکولار با یک اقتصاد رو به پیشرفت، اما چشم آراویند آدیگا به هند "ظلمت" است به انتخابات‌های دروغین و رأی‌هایی که خرید و فروش می‌شوند به تداوم بی‌سوادی، زندگی مبتنی بر کاست و طبقات که همچنان وجود دارد، و میلیون‌ها انسانی که گرسنه و بدبخت اسیر دست سیاست‌مدارهای فاسد می‌شوند. در هند آدیگا رویاهای دنیای سرمایه‌داری فقط به فساد، فقر و بدبختی بیشتر منتهی می‌شوند. در ببر سفید او خبری از عدم خشونت گاندی یا زیبایی‌های معنوی هند نیست چیزهایی که شاید خنده‌دار هم به نظر برسند:




می‌دانید آقای نخست وزیر، هر روز هزاران خارجی با هواپیما به کشور من می‌آیند تا دل‌شان به نور معرفت روشن شود. به کوه‌های هیمالیا یا بنارس یا بوده‌گایا می‌روند. در حالت‌های عجیب و غریب یوگا قرار می‌گیرند، حشیش می‌کشند، با یکی دو تا سالک روی هم می ریزند و خیال می‌کنند نور معرفت بر دل‌شان می‌تابد. هِه هِه!


بالرام یک شورشی به سبک خودش است یا می‌شود. او خوب می‌داند زورش نه به ارباب‌ها می‌رسد نه به قانون نه فرهنگ ظلم پذیر و نه حتا به خانواده‌ی خودش، پس فقط سعی می‌کند این موقعیت را تغییر دهد، او تصمیم می‌گیرد به یکی از ارباب‌ها تبدیل شود یا به زبان سرمایه‌دارنه به یک ارباب کار‌آفرین تا تقدیر خودش را عوض کند و خورده نشود. هر چند او شبیه هر چه بود یا هر چه شد، هیچ وقت شبیه یک ببر سفید نبود.


  • مشخصات کتاب:


عنوان: ببر سفید
نویسنده: آراویند آدیگا
ترجمه‌ی: مژده دقیقی
انتشارات نیلوفر 1389

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

ژورنالیسم


ژورنالیسم هنر بیان اخبار است، تشریح مطلب و اظهار نظر از طریق طیف وسیعی از رسانه‌ها، که شامل روزنامه، مجله، رادیو و تلوزیون، اینترنت و حتی به تازگی تلفن‌های همراه نیز می‌شود، با نویسندگان، ویراستاران یا عکاسان؛ گویندگان پخش یا تولید‌کنندگان - کسانی که در جامعه‌ی رسانه‌ای معاصر نقش تهیه کننده‌ی اطلاعات و عقاید را بازی می‌کنند. Andrew Marr ژورنالیست بی بی سی معتقد است، " اخبار همان چیزی است که اجماع روزنامه‌نگاران تصمیم می‌گیرند باشد".
آغاز غیر رسمی ژورنالیسم در اروپای قرن 18 همزمان با اختراع دستگاه چاپ بود که در زمان خودش باعث تولید انبوه محتوا شد، قرن بیستم با تکنولوژی ارتباطات الکترونیکی همزمان بود – چرخه فعالیت‌های امروزه روزنامه‌گاری شامل شرکت‌های بزرگ با مقیاس جهانی نیز شده است.ژورنالیسم رسمی

وضعیت رسمی روزنامه‌گاری - به طور تاریخی در حال تغییر بوده و بطور گسترده همچنان از کشوری به کشور دیگر متفاوت است. اما به طور کلی حکومت‌های مدرن و ساختار طبقاتی قدرت جریان نامحدود اطلاعات را به عنوان یک تهدید بالقوه و زیان‌آور برای وضعیت مطلوب خودشان در نظر می‌گیرند. هیتلر مطبوعات را به عنوان " دستگاهی برای تعلیم توده‌ها " تشریح می‌کرد، به طور ایده‌آل، " نوعی از مدرسه برای بزرگسالان". ژورنالیسم در شرایط مساعد که به اندازه کافی قدرتمند باشد و از طریق تقابل، همواره در پی حرکت و تحول است، همانطور که به طور ضمنی در این نقل قول از جان پلیجر روزنامه‌نگار استرالیایی گفته شده: "قدرت‌های پنهان از روزنامه‌نگارانی که وظیفه‌شان را انجام می‌دهند بیزارند کسانی که مسائل پشت صحنه را رو می‌کنند، ظاهر بین نیستند، و با دشواری‌ها روبرو می‌شوند تا سنگ‌ها را از سر راه بر دارند. در واقع سرزنش و تحقیر مقامات بلند مرتبه برای آن‌ها باعث افتخار است".
سانسور، محدودیت‌های دولتی یا منع روزنامه‌نگاران مستقل و سازمان‌های غیر دولتی ارتباطات به دلایل مختلف همچنان ادامه دارد. در بهترین حالت، اصطکاک‌های متناوب در بیشتر کشورها بین روزنامه‌نگاران و دولت‌ قابل مشاهده است. تنها در دموکراسی‌ها و نه دولت‌هایی با تمرکز قدرت، امکان حفظ آزادی مطبوعات به عنوان رکن چهارم قوا وجود دارد.

 


۱۳۸۹ مهر ۶, سه‌شنبه

معرفی کتاب: حدیث نفس

نوشتن درباره‌ی کتاب‌ها همیشه آسان نیست بخصوص اگر از خواندن کتابی لذت برده باشی و بخواهی یک‌جوری درباره‌اش حرف بزنی که حق مطلب ادا شود. کتاب "حدیث نفس" حسن کامشاد برای من از همین دست کتاب‌هاست. کتابی که تقریبا دو سه روزه آن را خواندم. اما چرا این کتاب تا این اندازه جذاب گیرا بود، بخصوص برای من که نه چندان به کتاب‌های خاطره‌ و زندگی‌نامه علاقه خاصی دارم و نه سلیقه‌ و انتخاب‌ کتاب آقای کامشاد برای ترجمه‌‌هایش را زیاد می‌پسندم؟ فکر کنم جواب دادن به این سوال بهترین تعریف از این کتاب است:


1- "حدیث نفس" کتابی است که رابطه‌ی نویسنده و خواننده در تمام طول نزدیک به 300 صفحه‌‌ی آن با کمترین پستی و بلندی و لغزشی پیش می‌رود، پس در واقع شاه کلید موفقیت نویسنده در همین سبک نگارش و زبان شیرینی است که برای روایت برگزیده، سبک نگارشی که به شدت سهل و ممتنع می‌نماید و رسیدن به آن کار ساده‌ای نیست.
2- کتاب به دل می‌نشیند و این گیرایی به گونه‌ای بازتاب شوخ و شنگی نویسنده هم هست، که بیشتر از همه در زمان قضاوت‌هایی آشکار می‌شود که او درباره‌ی خودش دارد، یعنی همان‌ وقت‌هایی که کتاب بشدت شخصی می‌شود. خوشبختانه بر خلاف بیشتر کتاب‌های خاطره‌ یا زندگی‌نامه‌های ایرانی که خوانده‌ام، در این کتاب خبری از آه و ناله‌های مرسوم نیست چه از جنس تاریخی یا سیاسی،‌ و یا از انواع شخصی و روشنفکری‌اش، و هیچ وقت کتاب به دام این رسم غم‌انگیز ایرانی نمی‌افتد که احتمالا می‌تواند یکی از دلایلش سال‌ها تحصیل و زندگی نویسنده در انگلستان باشد.
3- کتاب همان‌قدر که یک روایت شخصی از زندگی حسن کامشاد است، به نوعی هم تبدیل می‌شود به روایتی از تاریخ معاصر، بخصوص که نویسنده بخاطر درگیر شدن در ماجراهای حزب توده، یا شغل‌هایی که در شرکت نفت به عهده می‌گیرد با افراد و شخصیت‌های سیاسی مختلف روبرو می‌شود که خواننده کم و بیش چهره‌ای متفاوت و خصوصی‌تری از آن‌ها را در این‌جا می‌بیند، با این وجود شخصیت‌های ادبی در زندگی او نقش پر رنگ‌تری دارند، و بیشتر از همه شاهرخ مسکوب و ابراهیم گلستان که البته دور از سیاست هم نیستند، تا نام‌های مشهور دیگری مثل صادق هدایت، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و دیگران که به مناسبت‌هایی از آن‌ها یاد می‌شود.
4- اگر بخواهیم برای کتاب یک نقشه جغرافیایی بکشیم اصفهان که زادگاه نویسنده است در مرکز آن قرار می‌گیرد، و بعد از آن اهواز، کمبریج یا تهران، اصفهان در کتاب کامشاد حالا بیشتر از یک روایت شخصی از یک شهر است، تا جایی که با زندگی نسلی از آدم‌های این شهر گره می‌خورد.
5- روش کار حسن کامشاد در این کتاب به گونه‌ای پیراسته و گزینش شده است که می‌توان به راحتی آن‌را یک معیار و ملاک برای زندگی‌نامه یا خاطره‌نویسی فارسی به حساب آورد.

۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

اکونومیست و سانسور



هفته‌نامه اکونومیست در یک گزارش کوتاه با عنوان " اکونومیست در کجاها سانسور شد" می‌نوسید از ژانویه 2009 در 12 کشور از مجموع 190 کشوری که فروخته می‌شود گرفتار توقیف یا سانسور شده است، خطری که بیشتر شامل نسخه‌های تک فروشی بود تا آبونمان مشترکین. هند تنها کشور دموکراسی در این فهرست است که با سانسور 31 شماره در بالای آن قرار دارد و در نگاه اول خطاکارتر از همه به نظر می‌رسد، با این وجود سانسور هندی‌ها بیشتر مربوط به زدن مهر "غیر قانونی" بر روی نقشه کشمیر می‌شد که مرزهای آن‌ محل مناقشه و بحث‌اند. در حالی که سانسور چینی‌ها سخت‌گیرانه‌ و با توقیف همراه است. در چین برخی نسخه‌ها توسط نمایندگی‌ها نابود می‌شوند یا مقاله‌هایی که محتوای مجادله‌برانگیز سیاسی در آن‌ها بود به کلی حذف شده‌اند، به علاوه‌ی نقشه‌ی تایوان که معمولا مورد سانسور قرار می‌گیرد. در سریلانکا شماره‌هایی که شامل پوشش خبری مسائل این کشور بود به‌طور مرسوم چه در نسخه تک‌فروشی و چه برای مشترکین، هر دو به یک اندازه در خطر ضبط شدن قرار داشتند. این شماره‌های مجله بعد و معمولا با تاخیر دو هفته‌ای توزیع می‌شدند، گاهی هم زودتر اگر همان گزارش از منبع دیگری پخش شده بود. در مالزی وزارت اطلاعات برخی گزارش‌ها را که فکر می‌کرد ممکن است باعث نارضایتی مسلمانان شود مورد سانسور قرار داد، و البته برخی مطالب دیگر را. لیبی هم چهار شماره‌ی پی در پی را از اواخر آگوست تا اوایل سپتامر 2009 که گزارش‌های انتقادی درباره‌ی معمر قذافی داشتند توقیف کرد.




 


۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

معرفی کتاب: حافظ از نگاهی دیگر

هنوز کتاب " حافظ از نگاهی دیگر" علی حصوری را تمام نکرده‌ام، اما لذتی که از خواندن آن تا همین صفحه 124 برده‌ام باعث شد تصمیم بگیرم چند خطی درباره‌اش تیتر‌وار و کوتاه بنویسم، شاید بعد خودم دوباره درباره‌اش نوشتم، هر چند مطمئن هستم که این کتاب را به سختی می‌شود نادیده گرفت و حرف‌های بهتر و کامل‌تر و همچنین نقدهای مثبت و منفی بر روی آن دیر یا زود از راه خواهند رسید.



1- درباره علی حصوری و کارهایش چندان اطلاعی ندارم به جز همان اشاره‌ شاملو به او در آن سخنرانی معروف و جنجالیش درباره‌ی فردوسی. شاید کسانی که حالا این کتاب را بخوانند و این موضوع را ندانند اول تصور کنند که "حصوری" تحت تاثیر شاملو است، در حالی که همان‌طور که دوستان هم اشاره کرده‌اند مسئله برعکس است.


2- کتاب "حافظ از نگاهی دیگر" حصوری بر یک فرض اساسی استوار است و آن رد "عارف بودن" حافظ است، توجه کنید "عارف بودن" و نه "صوفی بودن" حافظ، چون شواهد برای رد دومی فراوان بود، و تقریبا بیشتر محققان در چند دهه‌ی اخیر با رد این مورد آشکار، در مقابل حافظ را به قامت یک عارف تمام عیار نشان داده‌اند، که البته گاهی هم شیطنت‌هایی داشته است، اما حرف این کتاب چیز دیگریست.
3- شاید سال‌ها می‌شد که از کتاب‌های تحقیقی ادبی که بدون محافظه‌کاری و پیچیده‌گویی بخواهند حرفشان را بزنند خبری نبود، بخصوص درباره‌ی شاعری مثل حافظ که مدت‌هاست وکیل و وصی‌هایی هم پیدا کرده که گویا از خود حافظ هم به او نزدیک‌ترند. کتاب حافظ از نگاهی دیگر یک‌جور آشفته کردن خواب این پرده داران حرم ستر عفاف هم هست.
4- حافظی که علی حصوری در کتابش معرفی می‌کند بیشتر شاعری اجتماعی، سیاسی و تاریخی است تا عارف. نکاتی که من را به یاد کلاس‌های درس حافظ دوره دانشگاه و حرف‌های استاد دانشمندم آقای جمشید مظاهری هم می‌اندازد.
5- کلن در حال لذت بردن از خواندن کتابی هستم که بعد از مدت‌ها نشان داد که می‌شود هنوز کتاب‌هایی نوشت که حرفی برای گفتن داشته باشند.
6- و بالاخره توصیه می‌کنم خواندن این کتاب را حتی اگر خیلی هم ادبیاتی نیستید از دست ندهید.



۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

Gotcha ژورنالیسم چیست؟

مدتی پیش وقتی ژنرال استنلی مک کریستال فرمانده نیروهای آمریکایی و ائتلاف در افغانستان به خاطر اظهاراتش در مصاحبه با مجله‌ی رولینگ استون به آمریکا فراخوانده و درنهایت از کار بر کنار شد، یکی از بحث‌های حاشیه‌ای که در رابطه با این رویداد پیش آمد به روش مصاحبه مایکل هاستینگز بر می‌گشت و این پرسش مطرح بود که آیا روش هاستینگز در این مصاحبه ارتباطی هم با "Gotcha ژورنالیسم" داشته است یا نه؟ در آن زمان جستجوی من در منابع فارسی روزنامه‌نگاری که در دسترس داشتم از جمله دو کتاب واژه‌نامه روزنامه‌نگاری و ارتباطات به نتیجه‌ای نرسید و اثری از این اصطلاح در آن‌ها نیافتم.


آن‌چه در پی می‌آید برگردانی از روایت فعلی ویکی‌پدیا درباره‌ی این اصطلاح کمتر شناخته‌ شده‌ی روزنامه‌نگاری است.


Gotcha ژورنالیسم
اصطلاح Gotcha ژورنالیسم برای تشریح شیوه‌هایی از مصاحبه به کار می‌رود که طراحی می‌شوند برای به دام انداختن مصاحبه شونده و فراهم کردن زمینه‌ی اظهار نظری از او که در نهایت آسیب‌زننده و رسوایی‌آور است برای شخصیت، صداقت یا شهرت فرد. هدف ساختن فیلم یا ضبط صدای مصاحبه است که می‌تواند به طور گزینشی ویرایش، گردآوری و در نهایت برای نشان دادن سوژه در وضعیتی نامطلوب پخش یا منتشر شود.


تکنیک‌ها
منحرف شدن از عنوان مصاحبه، سپس چرخاندن آن به طرف یک موضوع مناقشه‌برانگیز، پیش بردن مصاحبه شونده به طرف پذیرفتن یک جواب خاص، همچنین مواجه کردن او با مطالب از پیش آماده و طراحی شده برای متناقض‌نمایی و بی‌اعتبار کردن موقعیت شخص، حمله‌ی مداوم برای برهم زدن تمرکز تا سپر انداختن آن‌ها و رسیدن به پاسخ دردسرساز، از جمله تکنیک‌های Gotcha ژورنالیسم محسوب می‌شوند. یک تکنیک دیگر سکوت بعد از پاسخ مصاحبه شونده است که معمولا باعث می‌شود شخص برای پر کردن آن چیزی بگوید. طراحی Gotcha ژورنالیسم معمولا برای نگه داشتن مصاحبه شونده به روش‌های مختلف در وضعیت دفاعی است، به طور مثال: با درخواست از مصاحبه شونده برای توضیح برخی اظهارات که از بافت اصلی دیگر متن‌ها خارج شده‌ و می‌توانند به طور مؤثری مانع شوند تا مصاحبه شونده بتواند بحث‌های مورد نظر خودش را دنبال کند.
هدف Gotcha ژورنالیسم همیشه از پیش برنامه‌ریزی شده و برای رسوا ساختن یا بی‌اعتبار کردن مصاحبه شونده بوسیله شکل دادن تصویری متناقض‌نما، بد نهاد، فاقد صلاحیت یا غیراخلاقی از شخص است. این تاثیر از طریق تکرار نمایش گزینش شده‌ای از گفته‌های شخص در سخنرانی عمومی و در ادامه دستچین کردن صحنه یا تصاویری که برای تقویت کردن ذهنیتی منفی از مصاحبه شونده ترتیب داده شده به دست می‌آید.
البته برخی از این روش‌ها می‌توانند برای بررسی موضوعاتی که موارد واقعا رسوایی‌آوری در آن‌ها پنهان است بکار روند یا آشکار کردن کاری اشتباه که انجام شده، در واقع خط تمایز ظریفی بین روزنامه‌نگاری سالم و Gotcha ژورنالیسم وجود دارد.
نمونه‌ای از Gotcha ژورنالیسم: شهرداری را در نظر بگیرید که در یک سخنرانی ادعا می کند وضعیت اشتغال در دوران تصدی او به بالاترین میزان رسیده است. از طرف دیگر رسانه‌های خبری ممکن است تکرار و پیگیری این سخنرانی را با نمایش صف‌هایی از مردان و زنان ناامیدی همراه کنند که به اداره کار مراجعه کرده‌اند، و حتی پخش مصاحبه‌ای که در آن از یکی از این اشخاص خواسته می‌شود که نظرش را درباره‌ی این سخنرانی شهردار بیان کند. مصاحبه شونده در این وضعیت ممکن است طعمه‌ی سوال‌هایی قرار بگیرد که جوابی کاملا آشکار دارند، مثل این سوال: شهردار می‌گوید که میزان بیکاری در پایین‌ترین حد است، شما چه پاسخی دارید؟
یکی دیگر از روش‌ها در Gotcha ژورنالیسم به مسیر غلط بردن مصاحبه است با پخش بخش‌هایی از اظهارات قبلی خود شخص یا گمراه کردن مخاطب درخصوص این‌که عقاید کارشناسی چگونه بدست آمده‌اند. برای نمونه: فیچر (feature) بخصوصی را در نظر بگیرید که درباره‌ی مصرف مواد مخدر در مدارس تهیه شده است. در این‌جا ممکن است "کارشناس" برای اضافه کردن بار احساسی گزارش آماری مصنوعی ارائه کند که اشاره دارد به افزایش سه برابری استفاده از مواد مخدر در مدارس حومه شهر، و این پرسش را مطرح کند که چه می‌توان درباره‌ی این آمار گفت اگر واقعی بود. متخصصی ممکن است درباره این موضوع چنین بگوید، " اگر این مسئله در حال اتفاق افتادن است، این روند نگران کننده خواهد بود، اما خدا را شکر که این‌طور نیست" برای بی‌اعتبار کردن نظر این متخصص شکل نهایی کلیپ ممکن است به این صورت ارائه شود " ما از آقای دکتر اسمیت خواستیم تا نظرشان را درباره‌ی استفاده از مواد مخدر در مدارس بیان کنند" و در ادامه کلیپ قسمتی از نقل قول آورده می‌شود که در آن این‌گونه به نظر می‌رسد که دکتر اسمیت در پی انکار هر گونه استفاده از مواد مخدر در مدارس است.
در حالت دیگر نقل قول دکتر در قالبی قرار می‌گیرد که به خواسته‌های گزارش‌گر تحقق می‌بخشد، در این حالت در گزارش گفته می‌شود، "ما از دکتر اسمیت درباره افزایش استفاده از مواد مخدر سوال کردیم" گزارش با این گفته دکتر اسمیت دنبال می‌شود " این روند نگران کننده خواهد بود".
دست‌کاری نقل قول‌ها، تصاویر و صحنه‌های آرشیوی در هنگام ویرایش معمولا عادی است بخصوص برای مجلات خبری و نمی‌توان آن‌ها را Gotcha ژورنالیسم محسوب کرد تا زمانی که یک کوشش عمدی برای گمراه کردن مصاحبه شونده، کارشناس یا مخاطبان در آن دیده نشود.
یک شیوه‌ی رایج دیگر پیدا کردن موارد استثنایی و تعمیم دادن عمومی آن است که از طریق یک گوینده یا مصاحبه شوند ارائه می‌شود. مثلا وقتی در هفته‌های بعد از توفان کاترینا مقامات دولتی آمریکا اظهاراتی در ساماندهی و پیشرفت امور داشتند، تعدادی از رسانه‌ها به دنبال مخابره‌ی این گفته‌ها، فیلم‌هایی از آب‌گرفتگی خانه‌ها، فرار مردم، به همراه مصاحبه‌ با افرادی پخش می‌کردند که همچنان متاثر از فاجعه بودند. اظهارات مقامات می‌توانست درست یا دروغ باشد اما نشان دادن برخی از مشکلات که وجود داشتند نمی‌توانست به طور کلی عدم پیشرفت را اثبات کند.


تاریخچه
اصطلاح Gotcha ژورنالیسم از یک تیتر خبری سال 1982 روزنامه سان انگلیس می‌آید. در این تیتر برجسته "GOTCHA" اشاره داشت به رویداد جنگ فالکند. ( این تیتر در حقیقت اظهار غروری بود برای موفقیت‌آمیز بودن حمله‌ی انگلیسی‌ها و ربطی به آن‌چه بعد "Gotcha ژورنالیسم" نامیده شد نداشت).
یکی از اولین نقل قول‌ها که در آن به عبارت "Gotcha ژورنالیسم" اشاره شده، کاربرد آن توسط استارت کی اسپنسر در روزنامه لس‌آنجلس تایمز در سال 1987 است.
شرح کاملی از آن نیز در در کتاب Stick It Up Your Punter نوشته‌ی کریس هری وجود دارد. این عنوان همچنین در فیلمی که در سال 1994 درباره‌ی شغل روزنامه‌نگاری با عنوان The Paper تهیه شد به‌کار رفته است، فیلمی که بر اساس بخشی از کتاب هریس تهیه شد.
معاون سابق رئیس جمهوری آمریکا دن کوایل اشاره داشت به اصطلاح " Gotcha ژورنالیسم" در سال 1999 در جریان یک مصاحبه talk-show به میزبانی دیوید لترمن.
در خلال انتخابات رئیس جمهوری آمریکا در سال 2004، ستون‌نویس روزنامه وال استریت ژورنال، Gordon Crovitz پیشنهاد داد که اصطلاح " Gotcha ژورنالیسم" به شدت از سوی مدیران مبارزات انتخاباتی جمهوری‌خواهان برای کاستن از اعتبار مصاحبه‌های روزنامه‌نگاران درباره جنگ عراق به کار رود.


۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

هشت گرایش عمده‌ی رسانه‌های دیجیجتال در سال 2010 (بخش دوم)


5- تبلت‌ها (Tablets) در حال تغییر دادن عادت‌های رسانه‌ای ما هستند
به بازار آمدن آی‌پد اپل باعث شتاب بیشتر شرکت‌های رسانه‌ای در بازار کتاب‌خوان‌های الکترونیکی شد. حالا شرکت‌های رسانه‌ای به سرعت در این مسیر در حال حرکتند تا با ارائه اپلیکیشن‌های خبری هیجان‌انگیزتر و متناسب با تبلت‌های جدید خودشان را در مسیر پیشرفت قرار دهند.
اپل خیلی زود با رقبایش روبرو شد، با تبلت‌های سبک‌تر و حتی با صفحه نمایش بهتر، که البته بیشتر آن‌ها با سیستم عامل گوگل یعنی آندروئید کار می‌کنند.
اکنون برای بیشتر شرکت‌های رسانه‌ای الگوی مورد علاقه کاربران نیز مورد توجه است. مثلا ای‌پد خودش را به عنوان یک وسیله‌ی راحت برای کار در کاناپه‌ و نیمکت نشان داد – تا جایی که خیلی از کاربران اصلا آن را برای کار در آخر شب تهیه می‌کنند.
بعد از آن کیندل (Kindle) و دیگر جوهر نوشت‌های الکترونیکی (e-ink) قرار دارند که هدف طراحی آن‌ها ارائه‌ی یک تجربه‌ی خوب برای کاربر در هنگام کتاب‌خوانی یا سر و کار داشتن با انواع دیگر متن‌ها است.

در سال 2010 تعداد کتاب‌خوان‌های الکترونیکی در بازار به‌طور قابل توجهی رو به افزایش بوده‌اند، و می‌توان حدس زد که همچنان هیاهو در اطراف این تکنولوژی ادامه خواهد داشت.
در سال آینده نیز ما تعداد بیشتری از تبلت‌ها و انواع دیگر کتاب‌خوان‌های الکترونیکی را در بازار خواهیم دید، الان آی‌پد پیشتاز است، اما دورنما هنوز نامشخص و با تغییرات زیاد خواهد بود.

6- تاکید بیشتر بر مدل‌های جدید تبلیغات
تا زمانی که فضا برای نمایش تبلیغات فراوان است و قیمت‌ها پایین‌، سایت‌های رسانه‌ای ناگزیر به صرف زمان و پول زیاد برای توسعه بیش از پیش مدل‌های حرفه‌ای‌تری از آگهی برای مشتریان‌شان هستند. آگهی‌دهندگان خواستار دلایلی می‌شوند که نشان دهد هزینه‌ی آگهی آن‌ها به هدر نمی‌رود، مسئله‌ای که سایت‌های رسانه‌ای را تحت فشار رو به افزایشی برای اثبات تاثیر آگهی در سایت‌هایشان قرار می‌دهد. بنابراین ما احتمالا راه‌های خلاقانه‌تری را در این عرصه خواهیم دید، همزمان با تلاش سایت‌ها برای دست یافتن به مدل‌هایی از ارائه آگهی که هم برای آگهی‌دهندگان و هم کاربران راضی کننده باشد.


7- همزمانی
تاخیر در انتشار اخبار یک روش قدیمی و مربوط به گذشته است. امروزه اخبار همانطور که اتفاق می‌افتند منتشر می‌شوند. ما در حال تجربه‌ی این همزمانی در دنیای وب هستیم. مسیری که در پیشرفت آن فیدهای خبری نقش زیادی داشته‌اند، البته با کمک سایت‌هایی مثل فیس‌بوک و توئیتر.
کاربران به‌طور فزاینده خواهان افزایش سرعتند، یعنی شیوه‌ای از ارائه خبر که هم قانع کننده باشد و هم سریع. در رویدادهای مهم خبری کاربران حالا تا حد زیادی راه‌های حرفه‌ای‌تری را برای جمع‌آوری و دنبال کردن جریان اخبار به‌طور همزمان و از طریق شاهدان عینی متعدد در اختیار می‌گیرند. مسئله‌ای که شرکت‌های رسانه‌‌ای سنتی را در مقابل یک چالش بزرگ قرار داده، همان‌طور که آن‌ها در حال روبرو شدن با آماتورهای هوشیاری در صحنه‌ی خبرهستند.
پس سایت‌های خبری نیز بیشتر قانع می‌شوند تا از امتیاز خصوصیت همزمانی در وب استفاده کنند، و راه‌های خلاقانه‌ای را برای بکارگیری پوشش خبری به طور همزمان و زنده و ارائه کردن اخبار به همان صورتی که جمع‌آوری می‌شود پیدا کنند. همان راهی که باعث استفاده موثرتر از رسانه‌های اجتماعی و محتوای کاربر در کار هر روزی روزنامه‌نگاری می‌شود.


8- محتوای خبری در حال تجزیه شدن است
به نظر می‌رسد بیشتر سردبیران ماجرای تجزیه‌ی محتوای خبری را دست‌کم گرفته‌اند. با این حال این روند تا اندازه‌ای باعث تضعیف بیشتر مدل‌های کسب و کار شرکت‌های رسانه‌ای سنتی که تاکیدشان بر روی تدوین بسته‌های خبری وسیع به عنوان تولید اصلی‌شان بود خواهد شد.
اگر چه برای روزنامه‌نگاران این آزاردهنده است اما باید قانع شد که تمرکز محتوا به آرامی در حال حرکت از یک سایز مشخص در همه‌ی بسته‌های خبری به طرف بخش‌های جداگانه‌ای از محتوای خبری و وابسته شدن به متا داده‌ها (meta data) است. برای بیشتر سایت‌های خبری بخش قابل توجه بینندگان امروز کسانی نیستند که صفحه اول سایت‌شان را بازدید می‌کنند بلکه آن‌هایی هستند که به طور مستقیم و از طریق موتور جستجوی گوگل به سراغ مقاله‌های مشخص می‌روند.
این‌جا یک شباهت روشن بین این موضوع و صنعت موسیقی می‌توان تشخیص داد. در گذشته تولید اصلی این صنعت آلبوم‌های موسیقی محسوب می‌شد، بسته‌ا‌ی تنظیم شده از مجموعه‌‌ای معینی آهنگ. پس تهیه و تولید آن‌ها در قالب محصولاتی مثل کاست یا سی دی منطقی بودند. اما همانطور که جریان دیجیتالی شدن موسیقی پیش رفت، تک آهنگ‌ها به عنوان محصول محبوب‌تر برتری یافتند.
ما نمی‌توانیم بگوییم که دیگر بازاری برای بسته‌های تدوین شده‌ی خبری وجود ندارد. مطمئنا مردم هنوز به سلیقه‌ و انتخاب سردبیران مجرب اهمیت می‌دهند. اما بخش‌های مختلف خبری برای مدت زیادی در بسته‌های خبری گسترده باقی نخواهند ماند. بلکه در هنگام انتشار راه خودشان را می‌روند، هر وقت که مصرف کنندگان به آن‌ها نیاز داشته باشند. سایت‌های رسانه‌ای نیز مجبورند بسته‌های خبریشان را بیشتر منحصر به فرد و با تمرکز بر روی نیازهای کاربران تهیه کنند.




۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

هشت گرایش عمده‌ی رسانه‌های دیجیجتال در سال 2010 (بخش اول)


پرداخت هزینه از طرف کاربران، انقلاب در تولید تبلت‌ (tablet) و راه‌حل‌های هوشمندانه‌تر برای تبلیغات، برخی گرایش‌های عمده‌ی ‌دنیای رسانه‌های دیجیتال در سال 2010 هستند. در این مطلب به هشت مورد برجسته این روند‌ها خواهیم پرداخت:



1- جستجو برای راه‌های درآمدزایی جدید: تجربه‌های متعددی برای پرداخت کاربران در حال اتفاق افتادن است
خیلی از بنگاه‌های رسانه‌ای مشخص کرده‌اند که می‌خواهند از کاربران‌شان در مقابل محتوایی که به آن‌ها ارائه می‌شود هزینه دریافت کنند. " User payment" پرداخت کاربران حالا به شعار کلیدی در صنعت رسانه‌ای تبدیل شده است، و تجربه‌های متعددی در این زمنیه آغاز شده‌اند.
این موج به وسیله یک غول رسانه‌ای یعنی روبرت مرداک آغاز شد، وقتی که او استفاده از وب سایت تایمز را به همین منظور پولی کرد. با این وجود بیشتر بنگاه‌های رسانه‌ای احتمالا جرات نخواهند داشت مانند سایت تایمز به این سمت حرکت کنند، ترجیحا تعداد بیشتری از آن‌ها سعی می‌کنند تا راه‌‌حل‌های مناسب‌تری برای دریافت پول از خوانندگان وفادارشان پیدا کنند. یک مثال در این مورد نیویورک تایمز است که در آغاز سال آینده راه حل جدیدی را برای این منظور ارائه خواهد کرد.
در این بین چالش عمده برای رسانه‌ها تصمیم‌گیری درباره‌ی پیشنهادات مختلف است، و این‌که کدام یک دارای ارزش خاص هستند، با این حال همانطور که سال 2010 رو به پایان می‌رود مدل‌های درآمدزایی از اخبار در حال تغییرات عمده است. اما آینده مشخص خواهد کرد که کدام روش کارآمدتر و کدام روش‌ها محکوم به شکست خواهند شد. اما یک چیز مسلم است: بیشتر سایت‌های خبری نیازمند به بهبود بخشیدین مدل‌های درآمدزایی خود هستند. برای پیشرو شدن در بازار فقط وابسته به نمایش آگهی‌های معمولی بودن کافی نیست. سایت‌ها برای داشتن یک کسب و کار خبری پردوام آن‌لاین نیازمند منابع تازه و جدید هستند.

2- تلفن‌های هوشمند انقلابی در استفاده از وب
ما در اواسط انقلابی هستیم که با متصل شدن به وب از طریق دستگاه‌های موبایل آغاز شد. پیشرفت اولیه در این زمینه متعلق به (iPhone) آی‌فون شرکت اپل است، که باعث تحول در چگونگی استفاده کاربران از طریق دستگاه‌های موبایل شد. این روند به وسیله‌ی گوگل و سیستم عامل کد باز (open source) آن آندروئید (Android) در حال شتاب گرفتن بیشتر است. نتیجتا شاهد تغییرات اساسی در نحوه‌ی استفاده‌ی مردم از دستگاه‌های موبایل هستیم.


3- سایت‌های رسانه‌ای بیشتر از گذشته در حال نزدیک شدن و اتصال به شبکه‌های اجتماعی پرطرفدار هستند
تا چند سال پیش بسیاری از سایت‌های خبری فکر می‌کردند می‌توانند شبکه‌های اجتماعی وسیع خودشان را توسعه دهند. این رویکرد امروز تا حد زیادی شکست خورده است. سایت‌های رسانه‌ای خیلی زود پی بردند که توسعه شبکه‌های اجتماعی خاص خودشان نیازمند تعهد مداوم وتخصیص منابع است. در حالی که ثابت شد که رقابت با بازیگران قدر جهانی در این عرصه می‌تواند بسیار سخت باشد. با تمام شدن جاه‌طلبی‌ها در این‌باره حالا بسیاری از سایت‌های رسانه‌ای به شبکه‌های اجتماعی موجود که مردم از آن‌ها استفاده می‌کنند وصل شده‌اند مثل: فیس‌بوک، یوتیوپ، توئیتر و غیره.
ما اکنون شاهد هستیم که تعداد بیشتری از رسانه‌ها از فیس‌بوک و ابزارهای مشابه برای تعامل با مخاطبان استفاده می‌کنند. دلیل آن هم ساده است: توانایی برای ایجاد تعهد و وفاداری در بین کاربران یک فاکتور تعیین کننده است که سایت‌های رسانه‌ای برای برنده شدن در مقابل رقبا به آن نیاز دارند. این حتی از اخبار اساسی مرسوم هم مهم‌تر است. همین روند موجود باعث شد که شرکت‌های رسانه‌ای به ناچار پی ببرند که عصر ارتباطات یک طرفه به پایان رسیده و دنیای رسانه‌های دیجیتالی امروز نیازمند دیالوگ با خوانندگان هستند، در غیر این صورت دچار مرگ تدریجی خواهند شد.


4- موقعیت یاب‌ها، سرویس‌های هیجان‌انگیز جدید
با گسترش خدمات تلفن‌های موبایل، موقعیت مکانی کاربر اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد، بیشتر تلفن‌های هوشمند جدید دارای یک سیستم جی پی اس (GPS) هستند،. بر همین اساس تولید کنندگان محتوا نیز دست به کار شده و خدمات پیشنهادی‌شان را به کاربران با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی آن‌ها، و در هر ساعتی از شبانه روز ارائه خواهند کرد. خیلی از سایت‌های خبری رسانه‌ای هنوز لزومی به آماده شدن برای این روند ندیده‌اند. بیشتر آن‌ها در درجه اول عادت دارند به آماده کردن محتوا برای چاپ و در درجه‌ی بعد برای وب. به‌طور معمول آن‌ها داده‌های بیشتری را برای پیشنهاد در سرویس جی پی اس آماده نکرده‌اند. اما حالا به نظر می‌رسد زمان آن رسیده باشد که به آن اقدام کنند!




۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

ماجرای ژورنالیسم ویکی‌لیکس

"ما فقط یک‌بار زندگی می‌کنیم، به همین دلیل باید در دوران خود کاری مفید و رضایت‌بخش انجام دهیم. کار من، برای چنین منظوری است، من از ایجاد کارهای بزرگ و کمک به انسان‌های زخم خورده لذت می‌برم، خوشم می‌آید آرامش قدرتمندان را بهم بزنم، این کار واقعا به من لذت می‌بخشد." این‌ها بخشی از حرف‌های جولیان آسانژ یکی از بنیان‌گذاران ویکی‌لیس در مصاحبه‌اش با مجله اشپیگل است. اما آیا باید به کار آسانژ و همکارانش در افشای اسناد محرمانه جنگ افغانستان فقط از دید سیاسی نگاه کرد؟ یا کار آن‌ها یک پدیده و تحول در روزنامه‌نگاری نیز بوده است؟
روی گرینسلد (Roy Greenslade) استاد ژورنالیسم در دانشگاه لندن معتقد است که انتشار اسناد محرمانه جنگ افغانستان بر روی سایت ویکی‌لیکس یک موفقیت بزرگ است برای آن‌چه او آن را Data ژورنالیسم می‌نامد. از نظر او اگر چه نمی‌توان منکر تلاش آدم‌هایی شد که این اسناد را به ویکی‌لیکس انتقال داده‌اند اما به هر حال محتوای اسناد اهمیت بیشتری دارند، زیرا این وقایع‌نگاری یک منبع اطلاعاتی گران‌بها است که حالا در دسترس همه قرار دارد. او می‌گوید که ارسال مدارک بر روی اینترنت به خودی خود یک عمل روزنامه‌نگارانه به حساب نمی‌آید، بلکه این تازه آغاز یک فرایند روزنامه‌نگاری است، که شامل، تجزیه و تحلیل دقیق اطلاعات متن‌ها و اسناد می‌شود، همان‌طور که این کار تا اندازه‌ای در نیویورک‌تایمز و گاردین انجام شد.
با این وجود اگر فکر کنیم در این ماجرا با پدیده‌ا‌ی کاملا جدید روبرو هستیم در اشتباهیم. در واقع Data ژورنالیسم دارای یک سابقه‌ی تاریخی درخشان است از نام گزارشگرانی که با شامه‌ی تیز خود صفحه به صفحه اسناد مختلف را بررسی کرده‌اند تا از یک طرف پرده از حقایق بنایان برانداز بردارند، یا خبرهای دست اولی را افشا کنند.
اما گذشته‌ی Data ژورنالیسم اغلب مورد فراموشی واقع می‌شود. یکی از درخشان‌ترین مثال‌ها در این مورد مربوط به تحقیق مشهور ساندی‌تایمز بر روی استفاده از داروی تالیدومید (thalidomide) است. بر این اساس آرام‌بخشی که توسط یک شرکت داروسازی آلمانی تولید می‌شد در سال 1961 به خاطر عوارض شدیدش بر روی کودکان از بازار جمع‌آوری شد. در جریان این تحقیق‌ ساندی‌تایمز می‌پردازد به جمع‌آوری هزاران سند داخلی شرکت درباره‌ی دارو، در حالی که همه‌ی آن‌ها باید از آلمانی به انگلیسی ترجمه می‌شدند. آن‌طوری که فیلیپ نایتلی یکی از گزارش‌گران این تحقیق گفته است، تجزیه و تحلیل و بررسی این اسناد نزدیک به یک سال وقت و زحمت برای آن‌ها در بر داشت.
مورد تاثیرگذار دیگر که در اوایل دهه‌ی 1970 روی داد و از آن به عنوان بزرگ‌ترین خبر دست اول همه‌ی زمان‌ها در روزنامه‌نگاری یاد می‌کنند مربوط به تحقیق واترگیت به وسیله‌ی باب وود وارد و کارل برنشتین است، گزارش آن‌ها تا حد زیادی وابسته به یک منبع ناشناس بود که به گلوی عمیق Deep Throat مشهور شد. اگرچه روزنامه‌نگاران همیشه منابع ناشناس خودشان را داشته‌اند، اما این مورد یکی از درخشان‌ترین نمونه‌ها محسوب می‌شود.
پروفسور گرینسلد معتقد است که روزنامه‌نگاران باید از وجود ویکیلیس خشنود و سپاسگذار باشند، به خاطر این‌که نقطه‌ی مرکزی همه‌ی فعالیت‌های روزنامه‌نگاری بر اساس افشاگری از موضوعات مورد علاقه‌ی عمومی است، همان چیزی که عده‌ای باور دارند باید مخفی بماند. پس این سایت سزاوار تشویق ماست و همچنین نیازمند حمایت و دفاع روزنامه‌نگاران از آن در برابر واکنش نیروهایی که بدنبال مانع شدن افشاگری هستند.
زمانی در جریان جنگ ویتنام دستگاه دولتی نیکسون مردی را که اسناد پنتاگون را در اختیار مطبوعات گذاشت خطرناکترین فرد آمریکا نامیدند، آیا جولیان آسانژ و همکارانش امروز در همان موقعیت قرار دارند؟ آسانژ می‌گوید خطرناک‌ترین مردان کسانی هستند که جنگ را به پا می‌کنند، ما باید جلوی آن‌ها را بگیریم، اگر این فکر مرا در نظر کسی خطرناک جلوه می‌دهد، لابد همین‌طور است.


  • منابع



  1. مصاحبه اشپیگل با جولیان آسانژ، با این توضیح که نقل قول‌های من از این مصاحبه با تغییرات و تفاوت‌هایی در کلمات و جمله‌بندی است.

  2. We should be thankful for WikiLeaks



۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

چرا نیویورک تایمز به ویکی‌لیکس لینک نداد؟



تا حالا حتما اسم ویکی‌لیکس به گوش‌تان خورده، سایتی که با انتشار بیش از 90 هزار سند محرمانه‌ی جنگ افغانستان در یک هفته گذشته جنجال رسانه‌ای بزرگی به پا کرد. درباره این ماجرا حرف‌های زیادی گفته شده، و البته موضوع همچنان هم داغ است چون جولیان آسانژ که یکی از پایه‌گذاران و شاید مهمترین چهره‌ی خبری این سایت است مدعی داشتن 15 هزار سند دیگر هم هست که فعلا منتشر نکرده و دولت آمریکا هم از ویکی‌لیکس خواهش کرده (بله خواهش) که آن‌ها را منتشر نکند.
به هر حال این ماجرا حساسیت‌های سیاسی و نظامی خاص خودش را داشته و خواهد داشت، و من احتمالا در یک نوشته‌ی دیگر به رابطه‌ی این اقدام ویکی‌لیکس با روزنامه‌نگاری، و این‌که ریشه‌های این نوع ژورنالیسم کجاست خواهم پرداخت، اما حالا قصد دارم اشاره‌ای بکنم به یکی از حاشیه‌های کوچک این داستان: در جریان انتشار اسناد محرمانه بوسیله ویکی‌لیکس سه رسانه با این سایت همکاری کردند و اخبار آن را پوشش دادند، روزنامه گاردین ، نیویورک تایمز و مجله‌ی اشپیگل آلمان. اما حالا آقای آسانژ ناراحتی خودش را از نحوه‌ی پوشش خبری این اسناد در روزنامه نیویورک تایمز خیلی صریح و رُک در مصاحبه‌ای ابراز می‌کند، او ناراحت است از این‌که چرا نیویورک تایمزی‌ها به‌طور مستقیم به اسناد منتشر شده بر روی ویکی‌لینکس لینک نداده‌اند، او آن‌ها را به ترسو بودن و غیر حرفه‌ای عمل کردن متهم می‌کند و می‌گوید که آن‌ها در برابر خواسته‌های کاخ سفید تسلیم شده‌اند.
خوب مسئله هم به اخلاق روزنامه‌نگاری مربوط می‌شود و هم این‌که حمله آقای آسانژ به نوعی پرستیژ حرفه‌ای نیویورک تایمز را هم مورد سوال قرار می‌دهد، اما ببینم واکنش سردبیر نیویورک تایمز به این حمله چگونه است:

بیل کلر سردبیر نیویورک تایمز در ایمیلی که برای ‌ The Daily Beast فرستاده می‌گوید ما در گزارش‌ها و نوشته‌های مختلف از این اسناد استفاده کردیم، و الان هم به خوانندگان‌مان حق می‌دهیم علت این‌که ما به این اسناد لینک مستقیم نداده‌ایم را بدانند، سپس می‌نویسد ما در هر دو نسخه چاپی و آن‌لاین روزنامه خیلی مراقب بودیم اطلاعاتی را که ممکن بود به هر نحوی زندگی افراد را به خطر بیاندازد حذف کنیم، چون همان‌طوری که تحقیقات بعدی تایمز لندن هم نشان داد در این اسناد نام افراد زیادی برده شده که تعدادی از آن‌ها خبرچین‌های افغان بوده‌اند و ممکن است بر پایه همین اسناد هدف افراد شورشی طالبان قرار بگیرند. بیل کلر اضافه می‌کند تصمیم ما برای لینک ندادن به آرشیو اسناد در ویکی‌لیکس البته مانع دسترسی هی‌چکس برای پیدا کردن آن‌ها نیست، اما برای نیویورک تایمز این رفتار نشانه‌ای‌ست از این‌که ما دوست نداریم انتشار این اطلاعات باعث هر گونه آسیبی بشود.


۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

افزونه‌ی "بعد بخوانید"

به نسبت خیلی‌ها مدت چندانی نیست که اینترنت‌گردی با مرورگر فایرفاکس را تجربه می‌کنم اما همین زمان هم آنقدر بوده که من را به یکی از علاقه‌مدان پر و پا قرص این مرورگر تبدیل کند، تا جایی که حالا وب‌گردی بدون فایرفاکس برایم یک‌جور شکنجه است.




اما برای همه‌ی آن‌هایی که با فایرفاکس یا کروم کار می‌کنند به غیر از همه‌ی مزایای برتر این مرورگرها، احتمالا جذاب‌ترین ویژگی‌شان امکان استفاده از افزونه‌هایی است که توانایی آن‌ها را افزایش داده و تخصص‌های ویژه‌ای را به قابلیت‌ این مرورگرها اضافه می‌کند. توانای‌هایی که گاهی دامنه‌ی آن‌ها به کاربردهای کاملا خاص برای فعالیت‌ها یا شغل‌های مشخص هم می‌رسد، مثل افزونه‌هایی که به کمک کارهای تحقیقی محققان می‌خورند، یا افزونه‌هایی برای روزنامه‌نگاران یا برنامه نویسان صفحات وب.
به عنوان یک کاربر فایرفاکس یا کروم شما احساس می‌کنید می‌تواند ایده‌ها و آرزوهای بیشتری در اینترنت داشته باشید. یکی از این ایده‌ها برای من به این مسئله بر می‌گشت که چطور بتوانم صفحات زیادی را که در حین انجام کار در اینترنت باز می‌کردم مدیریت کنم، این صفحات معمولا خیلی وقت‌ها آنقدر مهم نبودند که بخواهم آن‌ها را بوک‌مارک کنم، چون مثلا به صفحات داخلی سایتی مربوط می‌شدند که شاید بعدا کم‌تر سر و کارم به آن‌ها بر می‌گشت، و از طرفی نمی‌توانستم فوری این صفحات را ببندم چون آن مطلب بخصوص را نیاز داشتم. در این‌جور موارد بالاخره راه حل‌هایی وجود داشت که از حوصله توضیح خارج است، و البته بیشترشان هم وقت‌گیر و خسته کننده بودند.
اما مدتی است که با کمک افزونه Read it later یا "بعد بخوانید" تا حد زیادی این مشکل برای من بر طرف شده، در واقع با "بعد بخوانید" شما به جنگ Overload اطلاعات می‌روید.
این افزونه یک آیکون در گوشه نوار ابزار مرورگر فایرفاکس یا کروم در اختیار شما می‌گذارد که با اشاره کردن به آن، صفحه مورد نظر در فهرست جداگانه‌ای قرار می‌گیرد و شما بعد و سر فرصت می‌توانید به آن رجوع کنید.

اگر کاربر گوگل ریدر هستید همین قابلیت را در ریدر هم خواهید داشت.
این افزونه این امکان را به کاربر می‌دهد که صفحات را به ترتیب جدید به قدیم یا برعکس آن و همچنین بر اساس تیتر مطلب یا سایت فهرست کند.
علاوه بر این در کنار تیتر هر مطلب شما سه گزینه خواهید داشت:
Text view که این امکان را می‌دهد تا صفحات مورد نظرتان را بدون عکس و هر گونه حاشیه‌ای داشته باشید، تقریبا شبیه صفحاتی که با گزینه پرینت در بعضی سایت‌ها مشاهده می‌کنید، اما امتیاز این گزینه در این است که وقتی گزینه پرینت هم در دسترس نیست همان کار را به خوبی انجام می‌دهد ( متاسفانه این گزینه در مورد سایت‌های فارسی عملکرد درستی ندارد).
گزینه Edit که امکان تغییر در تیتر، تگ گذاری و برچسب زدن را برای ایتم‌ها در دسترس قرار می‌دهد.
و گزینه Mark as read که هر وقت دیگر کاری با ایتمی نداشته باشید می‌توانید با این گزینه آن را حذف کنید.
این افزونه امکان استفاده از ایتم‌ها را در حالت Offline نیز فراهم می‌کند، همچنین با کمک امکان Sync و باز کردن یک اکانت شما می‌توانید ایتم‌های خودتان را بر روی کامپیوتر‌های دیگر هم در دسترس داشته باشید.
درRead it later امکانات بیشتری هم هست که اگر کاربر آن شدید خودتان کشفش خواهید کرد، چون من قصد ندارم این نوشته را خیلی طولانی کنم.
Read it later را از این‌جا نصب کنید.





۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

کتاب‌خوانی الکترونیکی



آیا همان‌طور که خیلی از تکنولوژی‌ها یا اشیائی که می‌شناختیم در این سال‌ها کم کم ناپدید شدند و به خاطره‌ها پیوستند، کتاب‌ها هم به همین سرنوشت دچار خواهند شد و دیر یا زود جای خودشان را به کتاب‌خوان‌های الکترونیکی خواهند داد؟ شاید برای خیلی‌ها تکنولوژی‌های جدید همیشه جذاب و اغواگر باشند و راحت‌تر با آن کنار بیایند، از طرفی آدم‌هایی را هم می‌شناسم که دچار یک‌جور تکنوفوبیا یا همان تکنولوژی هراسی هستند، اما برای علاقه‌مندان به کتاب و کتاب‌خوانی موضوع از چه قرار است آیا آن‌ها حاضرند حس خوب در دست گرفتن یک کتاب، بوی کاغذ و ورق‌هایی که دوست داشتند موقع خواندن آن زیر انگشهایشان لمس‌ کنند را با این کتاب‌خوان‌های دیجیتالی عوض کنند، یا اصلا همین عادت وقت‌گذرانی در کتاب‌فروشی‌ها را کنار بگذارند و کتاب‌های مورد علاقه‌شان را در فروشگاه‌های اینترنتی پیدا کنند و بخرند؟


باید باور کنیم در دنیای امروز که جهان به سرعت تغییر می‌کند و دیجیتالیسم سکانش را به دست گرفته، عصر همه چیز به همان سرعتی به پایان می‌رسد که خاطره‌های ما شروع می‌شوند، تازه شاید بشود کتاب را یک موجود خوشبخت به حساب آورد که در این سال‌ها که دیر آمده‌های نو، مثل نوارهای کاست یا ویدیو خیلی زودتر میدان را واگذار کردند، این پدیده عصر گوتنبرگ همچنان برای ماندن می‌جنگد و بعید هم هست که به این زودی‌ها عشاقش دست از سرش بردارند.
اما اگر می‌خواهیم غافگیر نشویم، نمی‌شود به کمی دورتر فکر نکرد، پس شاید بد نباشد نگاهی بیاندازیم به فهرستی از مزایای کتاب‌های دیجتیال بر انواع کاغذی‌شان، همان مزایایی که برخی را بر آن داشته که از پایان عصر کتاب‌های چاپی دم بزنند:


• کتاب‌خوان‌های الکترونیکی کیفیت کتاب‌خوانی را بالا می‌برند بخاطر این‌که خوانندگان قادر خواهند بود مثلا اندازه و نوع فونت حروف را خودشان انتخاب کنند کاری که در شکل کتاب‌های فعلی امکان‌پذیر نیست.
• حمل و نقل ساده‌تر کتاب که می‌تواند باعث شود شما به عنوان یک علاقه‌مند به کتاب‌خوانی احساس خیلی بهتری در سفر و جابه‌جایی‌ها داشته باشید. به کمک کتاب‌خوان‌های الکترونیکی می‌توانید چندین کتاب را بدون این‌که جا یا وزن بیشتری اشغال کنند همراه خودتان به این‌ طرف و آن‌ طرف ببرید.
• هر کجا که باشید و فقط با دسترسی داشتن به اینترنت امکان خرید کتاب مورد علاقه‌تان را در هر ساعت از شبانه روز و هر مکانی دارید و لازم نیست حتما به کتاب‌فروشی رجوع کنید.
• کتاب‌های الکترونیکی ارزان‌تر از کتاب‌های کاغذی هستند، پس پول بیشتری را صرفه‌جویی می‌کنید.
• برای کتاب‌های الکترونیکی نیازی به کتابخانه در خانه‌تان ندارید و به این ترتیب جای بیشتری خواهید داشت و موقع اسباب‌کشی هم دردسر کمتری.
• کتاب‌های الکترونیکی این قابلیت را دارند که به راحتی با انواع مختلف دستگاه‌های دیجیتال هماهنگ شوند، به شرطی که شما ترجیح دهید می‌توانید آن‌ها را در موبایل، لپ‌تاپ یا کامپیوتر خانگی هم بخوانید.کتاب را می‌شود در همین شکل کتاب بودنش یک موجود زنده به حساب آورد، وقتی بوی باران تمام نشدنی ازلابه لای سطرهای صد سال تنهایی مارکز بیرون می‌زند یا سرمای سخت روسیه را در کنارت حس می‌کنی با ابله داستایوفسکی یا آناکارنینای تولستوی توی دستت. نمی‌دانم کتاب‌های دیجیتال همین حس‌ها را به ما خواهند داد یا نه، اما آمار فروش سایت آمازون که بزرگترین کتاب فروشی آن‌لاین دنیا به حساب می‌آید به ما می‌گوید که این روزها در مقابل هر 100 کتاب گالینگور 143 کتاب دیجیتال می‌فروشد و این یعنی این‌که دنیای کتاب و کتاب‌خوانی احتمالا بیشتر از هر وقت دیگری در حال تغییر است.

 


۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

قدرت ذهن برتر از رسانه‌ها


این‌که رسانه‌ها بر شخصیت افراد یا بر اجتماع چه تائیری می‌گذارند یکی از پرسش‌هایی است که برای سال‌ها ذهن خیلی‌ها را به خودش مشغول کرده و جواب‌های مختلفی هم به آن داده شده، یکی از آخرین مطالب جالبی که در این‌باره خواندم این مقاله‌ی استیون پینکر پرفسور روانشناسی دانشگاه هاروارد در نیویورک تایمز بود.
پینکر در این مقاله سعی می‌کند به این پرسش اصلی جواب بدهد که آیا رسانه‌های جدید آن‌گونه که منتقدان ادعا می‌کنند تهدیدی برای قدرت ذهن و هوش انسان‌ها هستند یا نه؟
او ابتدا به بعضی موارد که منتقدان به آن توجه کرده‌اند اشاره می‌کند مثل این‌که استفاده از موتورهای جستجوی اینترنتی باعث تشویق ما به پرش از روی اطلاعات می‌شود به جای این‌که ما تمرکزمان را به عمق دانش معطوف کنیم، یا اینکه استفاده از توئیتر توجه ما را کاملا محدود می‌کند.
او می‌گوید که معمولا این‌گونه حرف‌ها در آزمون و در واقعیت چندان پایه و اساسی ندارند و برای اثبات حرف خود به مورد کتاب‌های کمیک دهه‌ی پنجاه در آمریکا اشاره می‌کند که متهم بودند باعث افزایش جرم و بزهکاری در میان جوانان می‌شوند اما بعد مشخص شد مسئله کاملا برعکس بوده و در آن دوره میزان جنایت کاهش هم داشته است. مورد دیگری که او مثال می‌زند به نقش بازی‌های کامپیوتری در دهه‌ی نود بر می‌گردد که همزمان بوده‌اند با کاهش قابل توجه میزان جرم در آمریکا.
در ادامه او می‌گوید که تقریبا کمتر دانشمندی است که این روزها از این تکنولوژی‌های نوین استفاده نکند و این در حالی است که آن‌ها نیازمند کار فکری زیادی هستند، بنابراین اگر وسایل الکترونیکی جدید برای هوش ضرر داشتند ما باید شاهد کاهش کیفیت علم می‌بودیم در حالی که نه تنها این‌طور نیست بلکه حتی شاهد هستیم که رشته‌هایی که زندگی کاملا ذهنی داشتند مثل فلسفه، تاریخ یا نقد فرهنگی نیز به سمت و سوی استفاده از همین وسایل کشیده شده‌اند.
در بخش دیگری از این مقاله پینکر سعی می‌کند به رد این نظر برخی منتقدان بپردازد که به قول او از علم بر علیه خود علم استفاده می‌کنند. این گروه از منتقدان بر مسئله تجربه تکیه می‌کنند و معتقدند که تجربه‌ها باعث تغییر در بافت مغز می‌شوند، اما او می‌گوید که علم عصب‌شناسی این حرف را اثبات نمی‌کند.
به نظر او تاثیرات مخرب رسانه‌های الکترونیکی احتمالا خیلی کمتر از آن چیزی است که منتقدان اشاره می‌کنند، از نظر منتقدان مغز به گونه‌ای در نظر گرفته می‌شود که کیفیت هر آن‌‌چه را که بکار می‌گیرد از آن خودش می‌کند، مثل این حرف که "شخصیت شما به آن‌چه می‌خورید بستگی دارد" همان‌طوری که مردم قدیم باور داشتند که اگر شما حیوانات درنده را بخورید خوی آن‌ها را می‌گیرید. حالا این منتقدان هم حدس می‌زنند که توجه ما به نکات کلیدی به جای همه‌ی یک مطلب، یا استفاده‌ی ما از پست‌هاي توئیتری باعث می‌شوند که فکر ما مثلا توئیتری بشود.
با این‌وجود او می‌پذیرد که جریان ثابت اطلاعات می تواند باعث آشفتگی ذهنی یا اعتیاد هم بشود، بخصوص در بین افرادی که توجه کمتری به نظم دارند. اما معتقد است که این مسئله پدیده‌ی تازه‌ای نیست. او راه حل را در افزایش توانایی خود کنترلی بیان می‌کند، همان‌طوری که ما از این استراتژی در مهار دیگر اغواهای زندگی استفاده می‌کنیم. پس گاهی باید کامپیوتر را خاموش کرد سراغ ایمیل یا توئیتر نرفت یا به موبایل در موقع نهار یا شام جواب نداد.
او نتیجه‌گیری می‌کند که رسانه‌های جدید به هر حال گسترش پیدا کردند، درحالی که دانش نیز به‌طور انفجارآمیزی در حال افزایش است و البته گنجایش مغز انسان و همچنین زمان محدود هستند. اما خوشبختانه اینترنت و تکنولوژی اطلاعات کمک ما در جستجو، بازیافت و مدیریت هوشمندانه‌ی مجموعه‌های خروجی در مقیاس‌های متفاوت است. از توئیتر گرفته تا کتاب‌های الکترونیک و دانشنامه آن‌لاین، همه‌ی این‌ها ما را از کودن شدن دور می‌کنند. در واقع از نظر پینکر این تکنولوژی‌ها تنها چیزهایی هستند که ما را باهوش نگه می‌دارند.

 


۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

خبر پیش از رویداد



معمولا رسانه‌های حرفه‌ای در مورد رویدادهای مهم منتظر اتفاق نمی‌مانند و از قبل برای حالت‌های مختلف آن آماده می‌شوند، یک نمونه‌اش همین عکس است، که صفحه‌ی شبکه خبری CBS News را نشان می‌دهد. صفحه‌ای که برای خبر قهرمانی هلند در جام جهانی پیش‌بینی شده بود، و البته هیچوقت هم سر جای خودش منتشر نشد تا برای همیشه به بایگانی برود.

۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

رکود در صنعت مطبوعات



Paper Cuts یک وب‌سایت است که رکود در صنعت مطبوعات آمریکا را دنبال می‌کند. به‌طوری که در گزارش‌های آن‌ آمده است از سال 2008 تاکنون بیش از 166 روزنامه در آمریکا تعطیل شده‌ یا اینکه انتشار نسخه‌های چاپی خودشان را متوقف کرده‌اند.
این تعطیلی‌ها در سال 2008 بیش از 39 عنوان روزنامه را در بر می‌گیرد، 109 روزنامه را در سال 2009، و در سال 2010 تاکنون بیش از 18 روزنامه ناپدید شده‌اند. درهمین حال از مارس سال 2007 تاکنون بیش از 35000 هزار شغل در این صنعت از دست رفته است.
این گزارش و نمونه‌های مشابه آن نشان می‌دهند که آینده‌ی مطبوعات چاپی در خطر جدی قرار دارد. درست است که بخشی از این ماجرا به رکود اقتصادی در سال‌های اخیر بر‌می‌گردد اما تغییر ذائقه‌ی مصرف رسانه‌ای خوانندگان از رسانه‌های چاپی به سمت اینترنت را نیز باید به این مسئله اضافه کرد.



۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

اصول اخلاقی روزنامه‌نگاری آن‌لاین


اصول اخلاقی روزنامه‌نگاری آن‌لاین در نهایت با اصول اخلاقی روزنامه‌نگاری به‌طور عام تفاوتی ندارد. اما جامعه‌ی روزنامه‌نگاران حرفه‌ای یک خط مشی اخلاقی فراگیر را در این‌باره تدوین کرده است که می‌تواند راهنما و کمک همه‌ی نویسندگان‌‌ِ وظیفه‌شناس باشد.این‌جا چند اصل کیفی اساسی وجود دارد که هر نویسنده‌ی متعهدی باید در عمل پایبندی خود را به آن‌ها نشان دهد:


سرقت ادبی ممنوع


تا امروز حتما متوجه شده‌اید که نوشتن کار آسانی نیست. مطمئنا دوست ندارید کسی نتیجه زحمات شما را بردارد و به نام خودش ارائه بدهد.

پس به یک نتیجه‌گیری ساده می‌رسیم: شما هم کارهای دیگران را ندزدید.
اما چه چیزهایی سرقت ادبی هستند؟ شاید شما فقط کپی و پیست کردن کامل یک مقاله یا مطلب را سرقت ادبی در نظر می‌گیرید، اما در واقع موضوع وسیع‌تر است و شامل کپی کردن عکس، گرافیک، ویدیو، و حتی استفاده‌ی انتخاب شده از بخشی بزرگی از یک متن، و نقل آن در صفحه‌ی وب شما هم می‌شود.
در واقع راه درست برای ارجاع دادن به نوشته‌های دیگر وب سایت‌ها استفاده از لینک است.
اگر نگران هستید که صفحه مورد نظری که به آن لینک داده‌اید بعد از مدتی ناپدید شده یا از دسترس خارج شود، به خوانندگان مشخصات ناشر آن صفحه، به همراه تاریخ انتشار مطلب مورد نظر و همچنین خلاصه‌ای از محتوای آن را ارائه کنید. همان‌طور که گزارش‌گران در رسانه‌های چاپی این کار را انجام می‌دهند.
به طور مثال: "در اول تیر ماه روزنامه‌ی شرق گزارش کرد"
وقتی در شک هستید که کدام کار مطمئن‌تر است از هر دو روش استفاده کنید. هیچکس از اطلاعات زیاد ضرر نمی‌کند.


شفافیت، شفافیت، شفافیت


بهتر است بگویید که اطلاعات‌تان را چگونه بدست می‌آورید، و همچنین چه دلایلی باعث شده‌ که به انتشار آن‌ها اقدام کنید. اگر شما با افراد یا گروه‌هایی که درباره‌شان می‌نویسید رابطه‌ای خاص و شخصی دارید، مسئله را برای خوانندگان شرح بدهید. آن‌ها حق دارند بدانند چه چیزهایی شما را تحت تاثیر قرار می‌دهند و همچنین روش گزارش‌ یا نوشته شدن یک ماجرا چگونه بوده است.




از پذیرفتن هدیه و پول برای پوشش خبری پرهیز کنید

یک شیوه‌ی معمول روزنامه‌نگارن برای اجتناب از مشکلات و برخورد سلیقه‌ای با موضوعات، رد کردن هدیه‌ یا پولی است که توسط منابع برای پوشش اخبار پیشنهاد می‌شود.

نویسندگانی که هدیه‌، پول یا حق‌الزحمه‌ای از گروه یا افرادی برای پوشش خبری بپذیرند در واقع خودشان را در معرض این اتهام قرار داده‌اند که کارشان یک‌جور تبلیغات برای آن منبع تلقی شود، چون در کمترین حالت نیز، آن‌ها نویسندگانی به حساب می‌آیند که رابطه‌ی خیلی نزدیکی با این منابع دارند، و کار آن‌ها را صادقانه پوشش می‌دهند. شما می‌توانید از مجادله بپرهیزد و در عین حال نیز مؤدبانه چنین پیشنهادهایی را رد ‌کنید.
بیشتر سازمان‌های خبری به منظور نوشتن یک فیچر (feature) و یا ریویو (review) به روزنامه‌نگاران اجازه حضور در مراسم‌ و رویدادهای رایگان را می‌دهند. در حالی که بیشتر همین سازمان‌ها آن‌ها را از رفتن به میهمانی‌ها بر حذر می‌دارند، یعنی مراسم‌هایی که حضور در آن‌ها شامل بلیط، و اتاق مجانی هتل نیز می‌شود.

ابتدا بررسی کنید و سپس حقیقت را بگویید

فقط چون فلان شخص چنین چیزی گفته است، نمی‌توان حرفی را درست تلقی کرد. با انتشار اطلاعات صحیح به خوانندگان‌تان احترام بگذارید‌. جدی باشید و موضوع را با نویسندگان دیگر بررسی کنید. این بررسی‌ها را حتما قبل از انتشار مطلب انجام دهید.

حقایق را پیدا کنید، فقط بدنبال دلایلی برای تقویت مواضع خودتان نباشید. سعی کنید روش بدست آوردن اطلاعات صحیح را بیاموزید. نه این‌که فقط دور خودتان بچرخید. مطمئن شوید آنچه می‌نویسید در حقیقت بیان و تکرار یک شایعه‌ نباشد.
اگر نوشته‌ی شما درباره‌ی اشخاص است، با تلفن یا ایمیل با آن‌ها تماس بگیرید تا از نظرشان قبل از انتشار مطلب آگاه شوید. اگر موضوع مورد بحث شما مربوط به یک وبلاگ دیگر است به آن مطلب لینک بدهید، از این طریق مشخص می‌شود مسئله‌ای که به آن پرداخته‌اید درباره‌ی آن‌‌هاست، به علاوه خوانندگان نیز با کلیک کردن بر روی آن می‌توانند از مواضع دو طرف ماجرا با خبر شوند.
ممکن است بخواهید یک طنز یا مطایبه بنویسید، اشکالی ندارد، اما مطمئن شوید که خوانندگان متوجه این مسئله هستند و فکر نمی‌کنند که نوشته‌ی شما کلمه به کلمه جدی یا حقیقت است. گول زدن خوانندگان کمکی به بالا رفتن احترام واعتبار شما نزد آن‌ها نخواهد داشت، در حالی که همه، نویسندگان صادق را ترجیح می‌دهند، یعنی نویسندگانی که قابل اطمینان هستند.

رو راست باشید

با خوانندگان خود‌ رو راست باشید و در مورد کارتان تا حد ممکن شفاف. اگر حتی برای لحظه‌ای هم آن‌ها در صداقت یا انگیزه‌ی شما شک کنند اعتبارتان را به خطر انداخته‌اید. پس نگذارید چنین وضعیتی پیش بیاید، پاسخ همه‌ی پرسش‌ها را بدهید، قبل از این‌که آن‌ها سوال کنند.

و بالاخره مهمترین نکته، هرگز از قدرت مطبوعاتی خود برای بدست آوردن نفع شخصی یا آزار دیگران سوء استفاده نکنید.



۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

کیوسک‌های مطبوعاتی مدرن



نیویورک می‌خواهد به یک پیشگام در ارائه نسل جدیدی از کیوسک‌های مطبوعاتی در جهان تبدیل شود. طرح آنها مبتنی بر تغییر کیوسک‌های سنتی با همین شکل و شمایل به کیوسک‌های کاملا مدرن و مجهز به تکنولوژی دیجیتال است. انگیزه اصلی این طرح به مسئله‌‌ی تبلیغات برمی‌گردد. آنها به این فکر می‌کنند که به جای پوسترهای تبلیغاتی فعلی که نمای بیرونی این کیوسک‌ها را پوشش می‌دهد، از ال سی دی‌های دیجیتالی استفاده کنند که شرایط مدیریت محتوا را برای آن‌ها فراهم کند. هدف آن‌ها رسیدن به نوعی تبلیغات هوشمند است تا بتوانند با توجه به مکان کیوسک و یا حتی ساعات روز محتوا را تغییر دهند. البته با اجرای این طرح امکان گرفتن آگهی بیشتر را نیز خواهند داشت، مسئله‌ای که حتما به آن فکر شده است.

برای اجرای این پروژه چند شرکت تبلیغاتی و فن‌آوری دیجیتال با یکدیگر همکاری خواهند داشت.






۱۳۸۹ تیر ۴, جمعه

تغییرات رسانه‌ای

مفهوم "تغییر" قابل مجادله است، همچنان که رابطه‌ی ما و تکنولوژی می‌تواند موضوعی پیچیده‌تر از آن‌چه می نماید تلقی شود. در دنیای رسانه‌ها و با نگاهی خوشبینانه، پیشرفت تکنولوژی یعنی امکان آگاهی و ارتباط بیشتر برای انسان‌ها، متغیرهایی که به خودی خود می‌توانند تغییرات اجتماعی را نیز به دنبال داشته باشند. آگاهی از جهت این تغییرات، حتا برای آن‌ها که نگاهی بدبینانه به تکنولوژی و یا هر گونه تغییر اجتماعی هم دارند بی‌فایده نیست چه رسد به آن‌ها که می‌خواهند با سرعت این تغییرات حرکت کنند.

گزارشی که روز گذشته در این کنفرانس و توسط آقای لی راینی ارائه شد به شکل خلاصه، روند تغییر در مصرف رسانه‌ای مردم آمریکا را بین سال‌های 2000 تا 2010 نشان می‌دهد.


  • فایل پاورپوینت این گزارش را از این‌جا بردارید.


۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

سواد رسانه‌ای


در گذشته داشتن سواد کافی برای برقراری ارتباط با نوشتار، یعنی توانایی خواندن و نوشتن، مفهوم روشن باسوادی بود. اما آیا در قرن بیست و یکم، و در دنیایی که سرعت تغییرات لحظه‌ایست، و از طرف دیگر شتاب و حجم اطلاعات پیرامون ما سرسام‌آورشده، همچنان می‌توان به یک سطح پایه‌ای از مفهوم سواد بسنده کرد؟ یا این تغییرات تعریف ما را از باسوادی متحول ساخته‌اند؟ گسترش و پیشرفت روزانه‌ی تکنولوژی‌های نوین ارتباطی نشان داده‌اند که ما برای کار، درک، رمزگشایی، و ارزیابی پیام‌ها در این فضای جدید نیازمند توانایی‌های تازه‌ای هستیم. در این جنگل اطلاعاتی عصر دیجیتالیسم داشتن این مهارت‌ها هر روز ضروری‌تر از گذشته به نظر می‌رسند، چه برای اجتناب از افتادن در دام مسیرهای انحرافی باشد و چه برای گم نشدن در توفان پیام‌های بی‌شمار.
مفهوم سواد رسانه‌ای (Media Literacy) در برگیرنده‌ی همین مهارت‌ها است؛ یعنی آن دانشی که به فرد توانمندی برای فهم و کار با رسانه‌ها را می‌دهد، این‌که آن‌ها چطور تولید معنا می‌کنند یا چگونه سازمندهی می‌شوند، و از همه مهم‌تر راه منطقی استفاده از آن‌ها کدام است. شخص توانمند به سواد رسانه‌ای می‌تواند نقشی را که رسانه‌ها در زندگیش بازی می‌کنند تشخیص دهد، عرف و عادات پایه‌ای و مرسوم آن‌ها را بفهمد، و در عین حال آگاهانه از آن‌ها استفاده کند. سواد رسانه‌ای به شخص کمک می‌کند تا ترفندهای رسانه‌های مختلف برای تاثیرگذاری بر مخاطبان را تشخیص دهد، امری که مانع لذت او نیست اما به او توانمندی مصونیت و مقلوب نشدن در مقابل رسانه‌ها را می‌دهد.

۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

شبه تزهایی درباره‌ی هند

1- هند به کشور رابطه‌های معکوس معروف است. نوسان زشت و زیبا، فقر و ثروت، سنت و مدرنیسم و نور و تاریکی در کنار مرگ و زندگی.
2- هند کشوری‌ست تا بن استخوان مذهبی، نیچه در جمله‌ای می‌گوید: "مراقب باشید مبادا در بیرون راندن شیطان از وجودتان بهترین چیزهای وجودتان را بیرون برانید". من فکر می‌کنم این اتفاق تا اندازه‌ای در هند افتاده، اشباع معنویت در این سرزمین گاهی آدم‌ها را از غرور انسانی‌شان ساقط کرده است، هر چند که این مسئله رابطه‌ای عمیق با بیسوادی و آن هم با فقر دارد.
3- یک نگاه صرفن توریستی به هند ممکن است از فقر هم یک‌جور زیبایی‌شناسی بیرون بکشد. کاری که بنظر می‌رسد خود دولت هند هم تا حدودی به آن دامن می‌زند، اما واقعیت این است که فقر در هر لباسی و در هرکجا زشت است.
4- در هند فقط گاوها نیستند که مقدسند بلکه انگار یک‌جور کیش زباله‌پرستی هم وجود دارد، تا جایی که گاهی تقدس‌های دیگر را در زیر خود ناپدید می‌کند.
5- تفاهم‌ها و تقابل‌های سنت و مدرنیسم را در هند (مثل وضعیت خودمان) گاهی فقط با فکر کردن به چراغ جادو می‌شود درک کرد.
6- در هند اقلیت نخبه قدرت را در دست دارند، اما قدرت خدایان و فقر را اصلن نباید دست‌کم گرفت.
7- منظورم از تغییر انجام نشدن‌ها نیست یا نابود کردن وضعیت طبیعی زندگی، در حالی که بدون شک هر دولتی در هند برای بهتر کردن شرایط در این کشور شاید سخت‌ترین کار جهان را در پیش‌رو داشته باشد؛ اما قبل از آن و مهم‌تر این است که به طور کامل خودش را از شر مدیریت جهان سومی خلاص کند، همان مدیریتی‌های شعاری و نمایشی که تمام سعی‌شان شکستن شاخ غول در زیرزمین و یا فضا است در حالی که از انجام ساده‌ترین کارها در روی زمین عاجزند.





  • پی نوشت:



حواسم هست که این هند نوشته‌ها الان تمام می‌شود، فقط دلم می‌خواست بدانم آیا روزی دوباره به هند برگشته‌ام یا نه؟

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

کشف پوشکار از راه هند



نوشتن درباره‌ی شهر پوشکار مثل آشکار کردن یک راز است. برای همین دوست داشتم این کار را با آداب مخصوصی انجام دهم، با یک‌جور آیینی که مناسب آن باشد. شاید همان‌طور که مردم در کوچه‌های این شهر طبل می‌زدند و آواز می‌خواندند.
در بین مکان‌ها و شهر‌هایی که در هند دیدم هیچ‌کدام به اندازه این شهر مرا جذب نکردند، در واقع، هند خیال‌پردازی‌هایم را آن شبی که در کوچه‌های پوشکار قدم می‌زدم کشف کردم.
این شهر یکی از قدیمی‌ترین شهرهای هند است. شهری که بخاطر دریاچه‌ی مقدسش و همچنین معبد خدای براهما و همسرش مشهور است. شهری که ساخت آن‌را نیز به همین خدای براهما نسبت می‌دهند، خدای آفرینش.
آن شب برای رسیدن به مرکز شهر باید از یک کوچه‌ی بلند و تاریک عبور می‌کردم، هتل ما در سمت دیگر شهر و در جنوب دریاچه قرار داشت، وقتی به روشنایی رسیدم کاملن در خیالاتم غرق شده بودم.
شهر در واقع یک حاشیه‌ی شرقی غربی در کنار دریاچه است که در انتهای غربیش معبد خدای براهما قراردارد و درست در امتداد این خط و در مرکز آن دالان اصلی شهر واقع شده که در دو سویش معبدها، مغازه‌ها، هتل‌ها، کافه‌ها و دست‌فروش‌های دوره‌گرد قرار دارند، و به این‌ها باید گاوها را هم اضافه کرد که انصافن در پوشکار حسابی بی‌خیال بودند.
پوشکار یک شهر رنگارنگ واقعی بود یک‌جورcosmopolitan ، تمام فضای خیابان اصلی یا همان بازار شهر پر شده است از آدم‌های مختلف، از نژادها، فرقه‌ها و ملیت‌های گوناگون، در این میان دو گروه بیشتر به چشم می‌آیند، اولی هیپی‌های پوشکارند، زن‌‌ها و مردهایی با همان شکل و شمایل فیلم‌های دهه‌ی شصت و هفتاد میلادی و جنبش نسل بیت‌، آن‌ها را نباید با توریست‌ها اشتباه گرفت، خیلی از آن‌ها به راحتی هندی حرف می‌زنند، بعضی از آن‌ها ظاهرا مدت‌هاست آنجا هستند و یا به آنجا رفت و آمد دارند، و خلاصه یک‌جور هیپی‌‌بازی را کاملا می‌شود در این شهر دید، جایی که در آن دود طریقت شرق و غرب حسابی قاطی شده است. گروه بعدی یهودی‌ها بودند که اغلب هم ملیت اسرائیلی داشتند، به‌طوری که اگر مواظب نبودی یکدفعه می‌دیدی با یک اسرائیلی دشمن دوست شده‌ای.
پوشکار در ایالت راجستان واقع شده و یکی دیگر از شهرت‌هایش مربوط به جشنواره‌ی شترها و همچنین شترسواری در آن است. پوشکار حالا در آن دورهاست، با آن‌ همه معبد، با آن موسیقی متن مدام یا آن کافه‌های هیپی‌زده.
زائران دریاچه‌ی مقدس تن به آب می‌زنند و میمون‌ها از بالای در و دیوار معبد برای ما غریبه‌ها جیغ می‌کشند.
چند کیلومتری از پوشکار دور شده‌ایم که تازه من متوجه می‌شوم اشتباها کلید اتاق هتل را با خودم آورده‌ام، شاید هم کار میمون‌ها بود یا خدای براهما، به هر حال پوشکار حالا در آن دورهاست.

۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

هند به سبک یک راننده‌ی هندی

آقای گریس یا همان Girish Rai از دهلی به عنوان راننده همراه ما شد یا بهتر است بگویم ما همراه این آقای چهل و چند ساله‌ی هندی شدیم. او یک ماشین TATA سفید داشت که قرار بود به مدت هفت شبانه روز با آن از این شهر به آن شهر برویم. قبلا هم این را حس کرده بودم که هندی‌ها کمتر می‌توانند احساساتشان را مخفی ‌کنند یا شاید هم لزومی به آن نمی‌بینند، پس خوشحالی و ناراحتیشان را خیلی زود می‌شد حدس زد، وقتی از دهلی راه افتادیم آقای گریس بیشتر رسمی بود و هنوز تکلیفش را با این مسافران جدیدش نمی‌دانست اما خیلی زود گپ و گفت ما با او در جاده‌های ایالت راجستان به خنده و شوخی کشید.
هندو بودنش هم رابطه‌ی ما و او را جالب‌تر کرد چون در دهلی به بیشتر آدم‌هایی که برخوردیم مسلمان بودند و خوب هندو بودن گریس یعنی اینکه می‌شود از او بخواهیم کمی درباره‌ی سنت‌ها و آیین‌های هندوئیسم بگوید. در مقابل او دوست دارد تاکید کند که یک مذهبی متعصب نیست و دوستان مسلمان زیادی دارد و کلا به جوهر مشترک ادیان بیشتر فکر می‌کند تا اختلافاتشان. به او می‌گویم که خیلی از آدم‌های این مذاهب مثل او فکر نمی‌کنند، قبول می‌کند و برادر خودش را مثال می‌زند که معتقد است باید همه مسلمانان را کشت و نسلشان را از روی زمین برداشت، و بلافاصله تاکید می‌کند که چنین خشک مغزهایی بیشتر در روستاها ساکن هستند نه در شهر.
این راننده‌ی ما اگر گفته‌ی خودش را بپذیریم که یک مذهبی متعصب نیست، اما فکر کنم ناراحت نمی‌شد اگر او را یک گیاه‌خوار متعصب می‌نامیدیم عادتی که به آن افتخار می‌کرد و تاکید داشت ذکر کند که تاکنون در زندگیش لب به هیچ نوع گوشتی نزده و حتا از دیدن رنگ و بوی آن هم حالش بهم می‌خورد. او بعد از این‌که با ما احساس راحتی کرد وظایفش به عنوان یک راننده را گسترش داد و شروع کرد در همه‌ی زمینه‌ها مشورت دادن، از انتخاب غذا گرفته تا تعیین ساعت حرکت و خواب، یا جاسوسی کارهای دیگران در هتل وقتی فکر ‌می‌کرد رفتاراشخاصی به هر دلیل برای ما جالب است، یا حتا معرفی کردن آدم‌های جدید و البته پیشنهاد اجناس مختلف هندی برای خرید و آن‌هم از یک مکان مشخص که او معتقد بود فقط همین‌جا قابل اطمینان است، و برعکس گاهی اصرار به نخریدن فلان کالا که به نظرش تقلبی و نا مرغوب می‌آمد. او وانمود می‌کرد که یک راننده خوب باید کلن قبل از مسافران فکر آنها را بخواند و جلوتر از آن‌ها باشد، اما بیشتر وقت‌ها مشخص بود که بعضی از پیشنهاد‌های او بی‌ربط به منافع خودش نیست.
به روایت آقای گریس در مذهب هندو اگر انسان در زندگی رفتار خوبی داشته باشد، دروغ نگوید و کارهای ناپسند انجام ندهد بعد از مرگ به طور مستقیم به نزد خدا خواهد رفت وگرنه به خاطر گناهانش ممکن است حتا تا هشت هزار بار مجبور باشد که برای زندگی به این جهان بازگردد. وقتی از اوپرسیدیم که آیا آدم‌هایی که بازمی‌گردند می‌توانند زندگی قبلی خود را به یاد بیاورند یا نه، او می‌گوید فقط یک در میلیون چنین انسان‌هایی وجود دارند و آن هم بخاطر کارهای خوبی بوده است که در زندگی قبلی خود انجام داده‌اند.
نمی‌شود درباره‌ی یک راننده‌ی هندی حرف زد اما درباره‌ی شیوه‌ی رانندگی هندی‌ها حرفی نزد. گریس هم مثل همه‌ی آن‌ها علاقه‌ی عجیبی به بوق ماشین داشت و تا می‌توانست از این قسمت ماشیینش استفاده می‌کرد و انگار اصلن بوق‌های وحشتناک دیگران را هم نمی‌شنید در ضمن گاهی فکر می‌کردم آنقدر که مواظب گاوها و سگ‌ها در رانندگی است مواظب آدم‌ها نیست، وقتی این نکته را به او گفتم خندید اما به من یادآوری کرد آدم‌ها عقل دارند و باید خودشان حواس‌شان را جمع کنند اما این زبان بسته‌ها که مثل ما نیستند!
یکی از قصه‌هایی که گریس خیلی دوست دارد تعریف کند داستان عاشقانه‌ی تاج محل است، البته درباره‌ی معابد یا قلعه‌ها و جاهای دیدنی دیگری هم که در مسیر می‌بینیم چیزهایی می‌گوید اما علاقه‌ی اصلیش همان ماجرای عاشقانه‌ی شاه جهان و تاج محل است. یک‌بار هم درباره‌ی یک دزد افغان به نام نادر حرف می‌زند که از بی‌عرضگی حاکم وقت هند استفاده کرده و به هند حمله می‌کند وهمه‌ی ثروت کشور را بار هزاران فیل و شتر و الاغ کرده و با خود می‌برد، این دزد افغان به گفته‌ی او خیلی از معابد هندوها را ویران کرده و وقتی به دهلی رسیده تمام مردم شهر را چه مسلمان و چه هندو از دم تیغ گذرانده است. راستش من نتوانستم تشخیص دهم که افغانی کردن نادر به ملاحظه‌ی مسافران ایرانیش بود یا از دانش اشتباه تاریخی او، به هر حال من هم سعی در اصلاح اشتباهش نکردم.
گاوها این‌جا مقدس هستند چون برای پدران‌مان هم مقدس بوده‌اند، راننده‌ی ما دلایلی هم برای این تقدس رو می‌کند از جمله این‌‌که گاوها حیوان‌های بسیار سودمندی هستند، در این بین تعریف و تمجید او از ادرار گاو شنیدنی بود. او که قبلن نشان داده بود به مسائل پزشکی بی‌علاقه نیست از خواص درمانی ادرار گاو برای درمان بیماری‌های دستگاه گوارش و بخصوص احتمالن سرطان معده می‌گوید او حتا وقتی تعجب ما را می‌بیند از مصرف آن برای مدت یک ماه توسط خودش پرده بر می‌دارد و از نتیجه‌ی مثبتی که از این داروی طبییعی گاوی گرفته است تعریف می‌کند.
خانواده‌ی گریس بر خلاف تصور من از خانواده‌های هندی، یک خانواده‌ی کوچک هستند که شامل خود او، همسرش که در روستا زندگی می‌کند و پسرش که مشغول تحصیل در کالج است می‌شود. او کمتر درباره‌ی همسرش حرف می‌زند و حتا یک‌بار می‌گوید که در دهلی دوست دختر دارد که بعد منکر می‌شود و می‌گوید پول چنین کارهایی را ندارد و بیشتر پولش را برای خرج تحصیل پسرش می‌فرستد.
این آقای هندی در سیاست طرفدار دولت هند است و در هر فرصتی از کارهای دولت تعریف و تمجید می‌کند و می‌گوید که دولتشان خیلی از مردم هند جلوتر است. یک‌بار هم درباره‌ی رئیس جمهور ما حرف می‌زند و می‌گوید که او را می‌شناسد و بنظرش آدم عصبانی و ناراحتی می‌رسد و فکر می‌کند اگر او به گیاه‌خواری روی بیاورد شاید مشکلش با دنیا حل شود. او احتمال جنگ بین هند و پاکستان را فقط یک شوخی می‌داند و می‌گوید بین مردم دو کشور هیچ مشکلی وجود ندارد و هر مسئله‌ای هست بین نظامیان دو طرف است که دوست دارند برای هم شاخ و شانه بکشند و نه حتا سیاستمدارن.
راننده‌ی هندی ما عادت داشت آخر شب‌ها و قبل از خواب دمی هم به خمره بزند که خوشبختانه تا صبح و وقت رانندگی اثری از آن نمانده است، به همین منظور او همیشه یک شیسشه عجیب و غریب زرد رنگ در ماشینش دارد که می‌گوید یک نوع ویسکی هندی است که در ارتش هند به‌طور رایگان توزیع می‌شود و از طریق دوستانش آن‌را به دست می‌آورد.
بعد از یک هفته وقتی دوباره به دهلی باز می‌گردیم گریس خسته است و چندان سرحال نیست تقریبا مثل خود ما، اما موقع خداحافطی یادش نمی رود تا یکی از آن توصیه‌هایش را دوباره تکرار کند و می‌گوید: باور کن هند برای ازدواج از همه‌ جای دنیا بهتر است.





  • Girish Rai در زبان هندی به ترتیب به معنای نگهبان و کوهستان است که مثلا می‌شود گفت نگهبان کوهستان، البته اگر برای پیگیری این مسئله خیلی جدی باشید، باید بگویم ممکن است ترتیب معنایی این کلمات کاملا برعکس باشد و یا حتا اصلا هر چیز دیگری باشد در زبان هندی .

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

هند شبیه هند





در دهلی و شاید اصلا در هند انگار برای ساختن یک بنای جدید هیچ مکان قدیمی و کهنه‌ای خراب نمی‌شود شاید همین فکر باعث شده که شهر تبدیل به یک دالان تاریخی شود که در آن همان‌قدر به ساختمان‌های فرسوده و فراموش‌شده و بی‌استفاده بر می‌خوری که کم و بیش در بخش‌های دیگری از شهر به بناهای مدرن.
همین تصور را می‌توانم برای ساده کردن و بسته‌بندی کردن تصویر خود هند هم به کار ببرم، یعنی این‌که در هند همان‌قدر زندگی شبیه اول تاریخ است که شبیه قرن بیستم یا قرن بیست و یکم، برای همین در روز اول ورود به هند و دهلی، که تازه با هجوم تصاویر این اغتشاش تاریخی – زمانی روبرو شده بودم، از فرط تعجب دچار یک نوع بی وزنی شدم، و همین‌طور در حال سقوط آزاد بودم که گاهی با صدای واق واق سگ‌ها از خواب بیدار می‌شدم.
به‌نظرم در هند زندگی شرقی به نهایت جنون شرقی بودنش می‌رسد در حد افراط و تفریط، همان‌قدر که پایه‌های کج و معوج پیشرفت در همه کشورهای در حال توسعه یا تناقض‌های سنت و مدرنیسم در هند به حد آخر خودش قابل مشاهده است.
در زندگی هندی زندگی به طبیعت خودش نزدیک‌تر است شاید باید جای ژان ژاک روسو را آن‌جا خالی می‌کردم، هر چند ممکن بود گاهی از فرط این‌ همه طبیعی بودن دچار ترس شود. اما همین ایده‌ی طبیعی بودن هم بعد دوباره نقض می‌شود، آن هم به وسیله‌ی انواع خدایان فرهنگی و مذهبی. رنگ تقدسی که فکر می‌کنم باعث کوچک شدن انسان در برابر هستی می‌شود.
هند کشور شگفتی‌ها، کشور معنویت، غذاهای تند، کثیفی، کشور رنگ‌ها و بوهای عجیب و غریب، هند کشور ادیان، مذهب‌ها و اقوام، هند سرزمین ملت‌ها، موسیقی، چای، معابد و مساجد، کشور سینما، گاندی و عدم خشونت، گیاه‌خواری، یوگا و اشو، همان‌قدر شبیه تصویرش در کتاب‌ها و راهنماهای مسافرتی بود که یک کتاب آموزش فوتبال شبیه بازی فوتبال است. در واقع در هند همه‌ی این‌ها هست ولی نه در آن‌ شکلی که در کتاب‌ها نوشته شده و درفیلم‌ها نمایش داده می‌شود. برای رسیدن به تصویر واقعی از هند دوباره باید دست به کار شد و جای هر چیز را دوباره کشف کرد کاری که وقت و حوصله‌ی زیادی می‌خواهد.
به هر حال هند به من نشان داد که چگونه انسان‌ها می‌توانند با آرزوهای کوچک زندگی کنند و خوشحال باشند یا چگونه می‌توانند فقیر باشند اما خبیث نباشند. البته درهند هم مثل همه‌جای دنیا آدم‌هایی هستند که برای یک روپیه بیشتر دروغ بگویند و دغل بازی در آورند.
کلا هند کشوری است که استعداد خوبی برای خیال‌پردازی دارد. شاید برای خلاص شدن از شر همین خیال‌پردازی‌ها بود که به هند مسافرت کردم، اما نکته‌ی اسرار آمیز هند درست در همین‌جاست، این‌که خیال‌پردازی درباره‌ی هند حتا می‌تواند بعد از مسافرت به آن هم به شکل جدیدی ادامه پیدا کند.



  • یادداشت‌های سفر به هند احتمالن سه یا چهارنوشته خواهند بود که این اولین آنهاست.




۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

جوانی بدون جوانی




1- فرانسیس فورد کاپولا بعد از ده سال فیلم نساختن، جوانی بدون جوانی را ساخت. داستان فیلم یک اقتباس از رمان کوتاه میرچا الیاده، استوره‌شناس رومانیایی است. من این رمان را نخوانده‌ام اما تا جایی که می‌دانم ترجمه‌ای از آن به فارسی موجود است.
2- جوانی بدون جوانی چه دوست داشته باشم چه نه، با نام میرچا الیاده گره خورده است. در واقع چندان علاقه‌ای به دنیای استوره‌ها، استوره شناسی، نیروانا، سامسارا، فلسفه مادامیکا، زبان‌های فراموش شده، اکسیر جاودانگی، تاریخ گمشده، کشف رمز، راز اسماء و جهان یونگی ناخودآگاه جمعی ندارم. برای من تاریخ‌های شخصی، زندگی آدم‌های معمولی و سایه روشن‌هایی که از خوشحالی‌ها و ملال‌های کوچک و بزرگ زندگی روزمره می‌آیند خیلی جالب‌تر است. اما جوانی بدون جوانی تقریبا یک جوری به همه‌ی چیزهایی که مال من نیست ربط دارد.
3- این فیلم در آمریکا تقریبا محبوب هیچکس نشد و منتقدان به آن توجهی نکردند و شاید بیشتر آن‌را کوبیدند. در ایران هم فیلم توجه کسی را جلب نکرد. می‌دانم که خیلی‌‌ها تحمل تماشای آن‌را تا آخر نداشته‌اند هرچند به امید دوباره پیدا کردن کاپولای پدرخوانده‌ها و اینک آخرالزمان به تماشای آن نشسته‌اند. در واقع کاپولا در جوانی بدون جوانی فیلم شخصی خودش را می‌سازد و شاید در این مورد خاص چندان هم به نظر منتقدان یا مردم فکر نکرده باشد.
4- جوانی بدون جوانی به عنوان فیلمی خسته کننده بد نام شده است. من در طول تماشای فیلم هیچوقت چنین احساسی نداشتم، هر چند در یک جاهایی حسابی دچار سرگیجه شدم از این همه ارجاع و خط و ربط و وصل قصه به دنیای‌های شناخته و ناشناخته، از اتفاقات عادی و غیر عادی، از جمع کردن داستان دومنیک با هیتلر، و علم و تناسخ و عشق و عرفان و همزاد و پری و دیو، هند و بخارست و ژنو و فلورانس.
5- دومنیک شخصیت اول فیلم در اثر یک فعل و انفعال قادر است یک کتاب چند هزار صفحه‌ای را در چند ثانیه بخواند، در حالی که بیننده‌ی فیلم کاپولا برای گرفتن این همه نماد و اشاره تاریخی، تمثیلی و استوره‌ای در یک دنیای عجیب و غریب - آن‌هم در بار اول - شانس خیلی کمی دارد. این فیلم، فیلم یک بار دیدن نیست در بار اول فقط باید با فیلم همراه شد آنوقت است که کم کم جادوی کاپولا می‌گیرد و شما سر از دنیایی در می‌آورید که در کمتر فیلمی پیدا شدنیست.
6- موسیقی فیلم با آن تم شرقی‌، حس غریبی به فیلم اضافه می‌کند که به هیچ‌وجه تاثیر آن در بوجود آوردن یک فضای جادویی قابل چشم‌پوشی نیست. نقش کیوان کلهر در این میان، مسئله را برای ما ایرانی‌ها شخصی‌تر هم می‌کند.
7- بعضی‌ها که صد در صد مخالف این فیلم نیستند و شاید حتی از طرفداران آن هم باشند با بخش‌هایی از داستان که مربوط به جنگ جهانی، هیتلر و یک جور جاسوس‌بازی است مشکل دارند و این بخش‌ها را اضافه و در کل نچسب می‌دانند و معتقدند کاش استاد از پرداختن به آنها در فیلم صرف‌نظر می‌کرد. آنها معتقدند فیلم بدون این بخش‌ها مشکلی پیدا نمی‌کند و حتی بهتر هم می‌شود. البته من موافق نیستم.
8- داستان فیلم در یک مثلث اتفاق می‌افتد که به نظر من وجود هر سه ضلع آن برای پیش رفتن داستان لازم است. در یک ضلع شخصیت دومنیک قرار دارد، در دو روایت قبل و بعد از برخوردش با جادوی صاعقه، که نمونه یک انسان علم‌گرای پوزیوتیستی است با همان تقلیل‌گرایی‌هایی که در این دیدگاه وجود دارد. او در هر دو روایت زندگیش به دنبال رسیدن به مبدا زبان و یافتن حقیقت هستی از طریق حرکت در جهت عکس تاریخ است. مسیری که هر چه برای او داشته، خوشبختی نیاورده است و حرکت تروریستیش در ابتدای فیلم نشانه‌ای از سرانجام نهیلیستی این علم‌گرایی‌ست. در ضلع دیگر نیروهای نازیسم و فاشیسم قرار دارند که با نوعی علم‌گرایی بی اخلاق در پی رسیدن به پایان تاریخ و بوجود آوردن ابر‌انسان پیشوا هستند در این ضلع علم در دست نیروهای اهریمنی تبدیل به شر و فرانکشتاین‌ها می‌شود، و بالاخره در ضلع سوم داستان نیروی عشق به عنوان جهان فراموش شده و کم ارزش تلقی شده این انسان‌ها مطرح می‌شود عشق در نزد این آدم‌‌ها همواره قربانی هدف‌های به نظر بزرگ‌تر می‌شود. نیرویی که هر بار خود را نشان می‌دهد شعاع خوشبختی را به همراه می‌آورد. گل‌های سرخ دومنیک همان راز خوشبختی هستند. رازی که دومنیک همواره در جهان علم‌گرایی عرفانی خود آن‌ها را می‌بازد.
9- جوانی بدون جوانی را می‌توان فیلمی در ستایش عشق در نظر گرفت اگرچه قهرمانان داستان هیچوقت شانس کاملی برای لذت بردن و کشف آن برای خود باقی نمی‌گذارند تا تراژدی انسانی در قالب بدست آوردن‌ها و از دست دادن‌هایش در این فیلم تجلی کند
10- جوانی بدون جوانی فیلمی نیست که دیدنش را به هیچکس توصیه کنم. بنابراین اگر فیلم را به هر دلیل دیدید این نوشته را فراموش کنید و هر چه دلتان خواست به خود کاپولای بزرگ نثار کنید.

۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

رابطه‌ی کالا، خبر و خرگوش

1- کالاها را می‌شود لمس کرد، پوشید، نوشید، واکس زد، راند یا خواند. در ظاهر بین ما و کالاها رابطه‌ای خوشایند برقرار است. اما اگر از مارکس بپرسید به شما می‌گوید در پس این رخ نمایی معصومانه و دلربا، چیزهایی معماوار و جادویی نیز پنهان است، مثل یک امر فرا حسی. او به طعنه می‌گوید: روی سرش می ایستد و از مغز چوبی خود ایده‌های مضحکی بیرون می‌دهد، بسیار شگفت‌تر از آن که با اراده‌ی خود به رقص در آید، شاید جرقه‌ی این استعاره یک عروسک باشد. به هر حال مارکس به کالاها بدبین بود. نظریه شیئ‌وارگی اوج این بدبینی است.


2- اگر فرویدی به کالاها نگاه کنیم، آنها این امکان را برای مصرف کننده فراهم می‌آورند تا برملا شدن امیال شهوانی را تجربه کند. مجذوب شدن در موسیقی mp3 player ها، لطافت روغن استحمام بر سرتاسر بدن و راحتی تمام و کمال حوله‌ی پالتویی از مواردی است که یک محقق فرویدی از آن اسم می‌برد.


3- تبلیغات محل برخورد رسانه‌ها و کالاهاست. رابطه‌ای همراه با عشق و نفرت. بیشتر رسانه‌ها با پول تبلیغات زنده‌اند و از طرف دیگر به واسطه‌ی همین تبلیغات آزادی عمل خود را در بسیاری از موارد از دست می‌دهند. رسانه‌ها بدون تبلیغات و تبلیغات بدون رسانه‌ها، گزاره‌هایی کمتر قابل تصور هستند.


4- ارزش خود خبر به عنوان کالا سابقه‌ای طولانی‌تر از عصر اطلاعات و این سال‌ها دارد. اما در این زمان است که آنها با کمک تکنولوژی‌های نوین ارتباطی، لباس نامرئی به تن کردند تا به شکل امواج و صفر و یک‌های دیجیجتال خودشان را تبدیل به موجوداتی فضایی و بی زمان و مکان کنند. خبرها را حالا پشت هیچ دری نمی‌توان پنهان کرد.


5- بدبینی مارکس در مورد کالاها را می‌شود به خبرها هم تعمیم داد. به طور مثال در تبلیغات سیاسی گاهی فاصله‌ی بین خبر و تبلیغات در حد صفر است و خبر همان تبلیغ می‌شود، در تبلیغات تجاری، روانکاوی فرویدی می‌تواند انواع ترفند‌های نامرئیی را بر ما آشکار کند که برای دستکاری و تاثیر گذاری بر ناخودآگاه مصرف کننده در نظر گرفته شده اند.


6- باید توجه کنیم که رسانه‌های ایدئولوژیک و انحصارگرا از بیشتر قاعده‌ها مستثنا هستند. دست آنها آنچنان رو است که برای کشف رمزهایشان احتیاج به هیچ کلیدی نیست. این‌گونه رسانه‌ها به شعبده‌بازانی می‌مانند که به جای ظاهر کردن خرگوش با کلاهشان، خودشان از کلاه خرگوش بیرون می‌آیند.


 

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

هائیتی و ارزش‌های خبری



برای رسانه‌ها خبر بد یعنی خبر خوب. این جمله هنوز یک کلید مناسب برای تفسیر ارزش‌های خبری در رسانه‌هاست. کافیست همین حالا نگاهی به سر خط خبرها در مهمترین شبکه‌ها و یا سایت‌های خبری جهان بیاندازید تا ببینید چگونه آنها پر شده‌اند از تصاویر زلزله‌ی فاجعه بار هائیتی. کشوری کوچک و فقیر که تا چند روز قبل شاید برای خیلی از مردم جهان حتا وجود خارجی نداشت به واسطه‌ی یک فاجعه، ناگهان تبدیل به کانون جهانی خبر شد، همان‌طور که قبلا بم چنین سرنوشت مشابهی را از سر گذرانده بود.
اما قصد من در این نوشته پرداختن به نحوه‌ی پوشش این گونه اخبار در رسانه‌های بین‌المللی نیست. بلکه برعکس دوست دارم این رویداد را از زاویه‌ی محدود‌تر و درچارچوب رسانه‌های خودمان بررسی کنم.
معمولا افراد یا ملت‌هایی که یک فاجعه را تجربه کرده‌اند بیشتر قادر به همدردی با آسیب‌ دیدگان حوادث مشابه آن رویدادها هستند تا دیگران. پس جای تعجب نداشت اگر چنین همدردی را با مردم هائیتی بیشتر دررسانه‌های ایران می‌دیدم تا هر جای دیگر. پس کدام علت‌ها باعث می‌شوند که چنین رخدادی در رسانه‌های ما تقریبا سطح بسیار کمی از پوشش خبری را به خودش اختصاص دهد، و حتا در محیط غیر رسمی وبلاگ‌ها هم چندان احساسی را برنیانگیزد؟
می‌توان جواب‌های فرضی مختلفی به این پرسش داد. از جمله این‌که این روزها حوادث تلخ خودمان آنقدر زیاد بوده که همه ترجیح می‌دهند چنین اخباری را نادیده بگیرند و تلخی بر تلخی نیافزایند. یا این‌که ما ادعاهایی مثل « بنی آدم اعضای یک پیکرند... » یا « مدیریت جهانی » را فقط برای سردر و صحن سازمان ملل طراحی می‌کنیم وگرنه پای عمل که برسد با مردم خودمان هم غرییه هستیم چه رسد به مردم هائیتی.
جواب‌های بیشتری نیز می‌توان در نظر گرفت اما من ترجیح می‌دهم مسئله را از زاویه‌ی تخصصی رسانه‌ها ادامه دهم. در رسانه‌های خبری معمولا هفت ارزش اصلی برای ترجیح اخبار بر یکدیگر وجود دارند که شامل: فراگیری یا دربرگیری ( Impact )، شهرت ( Fame )، کشمکش، برخورد، تضاد، اختلاف ( Conflict )، استثنا، شگفتی، غیرعادی بودن ( Oddity )، بزرگی و فراوانی تعداد و مقدار ( Magnitude )، تازگی ( Timelyness ) و مجاورت، نزدیک بودن ( Proximity است.
خبر زلزله هائیتی را می‌توان شامل حداقل سه ارزش خبری غیرعادی بودن به معنای این‌که یک رویداد روزمره نیست، بزرگی و فراوانی تعداد و مقدار به خاطر ابعاد عظیم فاجعه و تازگی برشمرد.
اما کدام ارزش خبری در این‌جا وجود ندارد که باعث کم رنگ شدن پوشش آن در رسانه‌های خبری ما شده است؟ تاکید من بر ارزش مجاورت، نزدیک بودن است. مردم ترجیح می‌دهند، ابتدا از خبرهایی مطلع شوند که اطراف محل زندگی آنها رخ می‌دهد. چرا که باور دارند چنین رخدادهایی می تواند بر نحوه زندگی و یا تصمیمات آنها تاثیر گذار باشد.
اهمیت ارزش خبری مجاورت برای مردم و رسانه‌های ما نشان می‌دهد که تفکر ایرانی همچنان تا چه اندازه محلی‌گرا و دور از نگاه جهانی شده‌ی امروز است. برای ما از هر دسته و گروه، همچنان اخبار و رویدادهای جهانی فقط تا زمانی اهمیت دارند که بازتاب دهنده‌ی اتفاقات ایران و ایرانی باشند.