متن، گاهی ادامهی آرام منطق یک زندگی روزمره است در همان بی منطقی هرروزهاش.آشوب متن، آشوب سرخ هوا، خیابان، کوچه و اتاق را با خود میآورد. مرکب نوشتن، سورئالیسم زندگیست، قصاب متن نه عقلانیت، همان عاقلانه نوشتن است. نویسنده در روان پریشی کلمه، زیبایی جنون را پیدا میکند و خون کشتن و کشته شدن .

نوشتن شهوتانگیز است، لذتی برهنه، مجذوب اشتیاق؛ در مقابل حزن جنون ضد قهرمانانهی یک قهرمانِ فرهنگی، آنوقت که آزادی در زیر بار فرهنگ خفه می شود.
و خواننده عذابیست مضاعف در بازی مبتذل مبادلهی نشانه ها، وقتی نوشتن، اضطرار نوشتن نیست.
متن شیئی که زنده زنده میمیرد، مرده مرده میجنگد، ملال نهیلیسم؛ سوژهای خود شیفته و منحرف، متکثر در ابژههای هرزه و ناب.
برای ترس قاعدهای وجود ندارد. هراس فردا و گریز از امروز.
نوشتن همان زبان حقیقیت بود که حقیقت را بلعید: نویسنده، متن و خواننده در دام ایدئولوژی کلیشه ها.
متن سقراط است و اخلاق آنارشیسم.