فرقی نمیکند که حرفهای هستید یا یک دانشآموز، در دنیای امروز داشتن اندازهای از دانش بصری برای همه امری لازم - و به یک نیاز تبدیل شده است. واژههای سواد چند رسانهایها و سواد تصویری شامل مسائل زیادی میشود که از اصول مختلفی اقتباس شدهاند. با وجود این برای دست کم یک نسل یا بیشتر، وقتی مردم از نیاز به سواد چند رسانهایها صحبت میکردند (که البته ممکن بود برای آن نامهای مختلفی داشته باشند) اغلب بر ابزارهای تکنولوژیکی روز تمرکز داشتند. این مسئله بخصوص در مورد آموزش و پرورش صدق میکند. اما ابزارهای روز بیشتر بخش زودگذر ماجرا هستند. در حالی که درک اصول، تکنیکها و قواعد در حوزهی گستردهای از ارتباطات تصویری است که ارزشهای واقعی و پایدار را بنا میکند. البته سخت افزار و نرم افزار مهم هستند، اما آنچه ارزش خیلی بیشتری دارد نرم افزاری است که بتواند در این بین درستها را تشخیص دهد. بخشی از سواد چند رسانهای شامل فهم تئوریک، عملی و تکنیکهای پایهای در طراحی و دیگر فرمهای ارتباط تصویری است که در برگیرندهی مدیومهای داستانگویی تصویری مانند فیلمسازی یا سینما میشود. رسانههایی مانند ویدیو (یا میتوانید آن را فیلم، تصاویر متحرک و غیره بنامید) بسیار قدرتمنداند. ما دست کم برای صد سال است که با آنها آشنا شدهایم. تصاویر متحرک ابزاری ارزشمند برای تعریف یک داستان، معرفی یک محصول یا شرح یک فرایند هستند. با این وجود ارتباطات تصویری در همهی شکلهای گوناگونش مانند نوشتن کلمات میتوانند کاربردهای خوب و یا بد داشته باشند. در حالی که ما امروز با جمعیتی از افراد مواجه هستیم که توجهی به قدرت تصاویر ندارند و آن را نادیده میگیرند. بله، آنها در محاصرهی تصاویر قرار گرفتهاند، از آن استفاده میکنند و تحت تاثیرش هستند. اما خطر در این است که مردم از میزان نفوذ آن بر خودشان آگاه نیستند، یا اگر سوءظنهایی دارند – مطمئن نیستند که میزان تاثیرگذاری آنها تا چه حد است. امروزه این نفوذ – که بسیاری آن را دستکاری مینامند – میتواند خوب یا بد باشد. اما نمیتوانیم انکار کنیم که بازاریابان، تبلیغ کنندگان، دولتها و غیره، کوشش میکنند با تعریف قصههای تصویری - تغییری را که بدنبالش هستند در دیدگاه بینندگان بوجود بیاورند. خیلی از این داستانها ممکن است درست و صمیمی باشند. اما اینکه آیا نیت پشت آنها خوب است یا بد، آیا نباید تفاوتش توسط یک شخص آموزش دیده تشخیص داده شود؟
دو استاد افسانهای فیلمسازی، جورج لوکاس و مارتین اسکورسیزی – خیلی سر راست تاکید دارند که سواد بصری در جهان امروز برای افراد مسئلهای ضروری است، که به نظرشان باید ارزش آن خیلی بیشتر مورد توجه مربیان و آموزش در مدارس قرار گیرد.
جورج لوکاس، تدریس سواد تصویری و ارتباطات
لوکاس عقیده دارد که ارتباطات تصویری یا سواد چند رسانهایها باید بخش جداییناپذیری از آموزش و یادگیری در مدارس باشند، به جای انداختنش به دام هنرگرایی که وابسته به آموزش رسمی است. به عقیده لوکاس آنچه به طور معمول آن را "هنرها" مینامیم، همچنین باید در کلاسهای ارتباطات به طور منظم جای داده شود تا دانشآموزان کاربرد عملی گرافیک، موسیقی، و انواع هنرهای تصویری و زبانی را برای ارائه یک داستان،ایده، اقناع، یا پرسش کردن و مانند آن یاد بگیرند.
راههای مختلف آموزش به این معنا است که کلاسهای انگلیسی (زبان) باید خودشان را گسترش بدهند ... و ارتباطات دوباره نامگذاری شود، که یعنی کلاس ارتباطات این است. کلاسهای که در آن شما یاد میگیرید چطور بنویسد، همچنین گرافیک یاد میگیرید... گرافیکی که خارج از دپارتمان هنر کار میکنید. تا اینگونه هنر سینما را به مدارس ببرید.
مارتین اسکورسیزی و اهمیت سواد تصویری
در یک مصاحبه 10 دقیقهای اسکورسیزی نظرش را دربارهی سواد بصری بیان میکند، داستانسرایی سینمایی، خشونت در فیلم، و آموزش برای داستان فیلمها. او با یادآوری خاطراتی از کودکیش آغاز میکند، از اینکه چطور تحت تاثیر سینما و تلوزیون قرار میگیرد و چگونه آن رسانهها او را به سمت کشف " نوع متفاوتی از سواد" که سواد تصویری است رهنمون شدهاند.
جوانان نیاز دارند که بدانند چگونه ایدهها و احساسات از طریق فرم تصویری بیان میشوند. باید شروع کنیم به آموزش افراد جوانتر که چطور از این ابزارهای قدرتمند استفاده کنند... زیرا ما میدانیم که تصویر تا چه اندازه توانمند هستند، نه فقط در کاربردهای خوب، بلکه همچنین برای کاربردهای بد. فیلم قدرتمند است، تصاویر خیلی توانمند هستند – و ما نیاز داریم تا به جوانترها چگونگی استفاده از آنها را آموزش بدهیم... یا دست کم این که چطور آنها را تفسیر کنند.
صحبتهای مارتین اسکورسیزی در یوتیوب






