1- جاهطلبی
جاهطلبی اصل و پایه و اساس هر موفقیت یا میل به پیروزیهای شخصی است.
مردم جذب موفقیت، شناخته شدن، احترام، پول، قدرت یا شهرت میشوند. هر چند تعریف موفقیت نسبی، ذهنی و سیال است؛ اما در مورد مارک تعریف او از موفقیت در بیشتر زمانها با ابتکارهای شخصیش هماهنگ شده است.
اگر جاهطلبیتان را پنهان کنید احتمالا حرکت رو به جلوی شما کند میشود. چون جاهطلبی تشنه موفقیت است؛ چالشها در این مسیر میتوانند همهی آنچه باشند که هیجانها و احساسها را در اطراف جاهطلبیتان نظم میدهند. زمانی که دوقلوهای وینکلووس اول بار مارک را برای ساختن سایت شبکه اجتماعیشان استخدام کردند، مارک هرگز جاهطلبیش را برای ساختن سایت شخصی خودش آشکار نکرد. بعدا – خیلی دیر برای برادران وینکلووس – بود که مارک جاهطلبی واقعیش را نشان داد.
2- بینش
یک طراحی نه چندان خوب به کاربران MySpace اجازه شخصیسازی پروفایلشان را میداد. اما این موهبت پیچیده بوجود آورندهی یک ساختار نابهنجار شده بود که باعث شد کاربران به رابط کاربری سادهی فیسبوک خوشامد بگویند.
فیسبوک را به معنای واقعی کلمه نمیتوان یک الهام انقلابی به حساب آورد. مارک و همکارنش اعتبارشان را از جای دیگری بدست میآورند. مهمتر از همه شناخت نیاز به یک دایرکتوری واقعی از افراد، و نه فقط کاربران بود. قبل از فیسبوک، در واقع این تقریبا نزدیک به غیر ممکن بود که بشود افراد را پیدا کرد، شما میتوانستید در "گوگل" برای یافتن فردی که به دنبالش بودید اقدام کنید، هر چند جستجوی گوگل چندان راهگشا نمیشد. اما حالا ما آن را بدست آوردهایم، بنابراین گسترش جستجو به افراد و مرتبط کردن آنها به یکدیگر در حقیقت یک تکامل بود، و این را میدانیم که بیشتر موفقیتها به طور کامل جدید نبودهاند و گسترش یافته یا پیشرفتی در پارادایمهای موجود هستند.
منتقدان ممکن است به این اشاره کنند که شخصیت مارک چندان کاریزماتیک نیست. در این متن، برای ما کاریزما زیر مجموعهای از بینش است: که اجازه میدهد دیگران را قانع کنید تا بر روی دیدگاههای شما سرمایهگذاری کنند، اما کاریزما خودش یک عامل مورد نیاز برای موفقیت نیست، بیشتر یک تسریع کننده یا تقویت کننده است. در مورد مارک باید گفت او شانس خوبی داشت، برای اینکه فیسبوک امروز به آن اندازه بزرگ شده است که همه دربارهی او حرف بزنند.

