۱۳۹۰ دی ۹, جمعه

پنج اشتباه رایج در ساخت پاورپوینت


1- استفاده خیلی زیاد از اسلاید: معمولا سوال می‌شود چه تعداد اسلاید برای یک "ارائه" خوب مناسب است. جواب دادن به این سؤال آسان نیست – برخی ارائه‌ها به آن نیازی ندارند، در حالی که بعضی دیگر کم و بیش و پیوسته درهر یک دقیقه به آن نیاز دارند.


اما به طور کلی از نشان دادن بیش از یک اسلاید در هر سه دقیقه پرهیز کنید. شما باید ستاره‌ی صحنه باشید نه نمایش اسلایدها. اسلایدها نباید اطلاعات جدید را به مخاطب‌ها بگویند، بلکه آن‌ها باید پیام‌‌های کلیدی را تقویت کنند. پس تعداد اسلایدها را کم کنید اگر آن‌ها به تقویت نکته‌های مهم کمک نمی‌کنند.


2- استفاده از کلمات زیاد: گاهی دیده می‌شود که یک سخنران در یک اسلاید بیش از 100 کلمه گنجانده است. مسئله‌ای که باعث می‌شود هیج‌کس نتواند مطالب اسلاید را بخواند، و البته بعد از مدتی کسی به حرف‌های سخنران هم گوش نخواهد داد.


برای هر سطر بیش از 3 یا 4 کلمه استفاده نکنید، و برای هر اسلاید بیش از 3 سطر. نکته‌ی دیگر این‌‌که از اسلایدها به‌گونه‌ای استفاده نشود که آن‌ها مستقل باشند و بیننده نیازی به حرف‌های شما نداشته باشد، اگر چنین اتفاقی بیافتد احتمالا شما از اطلاعات بیش از حد در اسلایدهای خودتان استفاده کرده‌اید.


3- استفاده از انیمیشن غیر ضروری: شما ممکن است فکر کنید که چون مایکروسافت پاورپوینت را بوجود آورده بنابراین حالا نوبت سخنران‌‌هاست که  از همه‌ی امکانات آن استفاده کنند. این‌طور نیست. روبرت گاسکینس  کسی که دست‌اندکار پروژه پاورپوینت در مایکروسافت بوده در این‌باره می‌گوید:




علی‌رغم تاثیرات گرافیکی مؤثری که این روزها به آسانی می‌شود با ابزارهای مدرن برای ارائه سخنرانی‌های استفاده کرد.  ارائه‌های امروزی باید به فرم‌های نسبتا مختصر قدیمی گذشته که شفافیت بالاتری داشتند بازگردند.



حق با اوست. انیمیشن و گرافیک اگر به منظور یک هدف مشخص به کار گرفته شوند که کمکی در یادآوری پیام اصلی به مخاطبان باشد خوب است. اما در 99 درصد مواقع آن‌چه دیده می‌شود به این صورت نیست.


4- استفاده کافی از گرافیک: همان‌طور که گفته شد اسلایدها باید پیامی را که شما می‌خواهید ارائه کنید تقویت کنند؛ گراف‌ها، نمودارهای دایره‌ای، و تصاویر روش‌هایی برای انجام این مقصود هستند.


البته منظور این نیست که ارائه‌ی خودتان را پر از گراف بکنید، شما باید آگاهانه یک تعادل بین کلمات و گرافیک برقرار کنید. شما باید از این طریق به پاورپوینت ارائه‌ی خودتان نگاه کنید، مثلا هر وقت با سنگینی متن‌ها روبرو شدید از خودتان بپرسید که آیا بهتر نیست این مطلب را از طریق عکس و گراف نشان بدهم.


5- پیچیدگی بصری: سه نکته‌ی کلیدی یک گرافیک خوب این‌هاست: سادگی، سادگی و سادگی. هر چیزی که اسلایدهای شما باید نشان بدهند باید تا ردیف‌های آخر سالن هم قابل مشاهده باشد. بنابراین هر متن کوچک، اگر جزء ضروری‌ترین بخش‌ها هم بود باید حذف شوند. اسلایدی که در ابتدای مطلب آمده یک نمونه‌ی وحشتناک از  پیچیدگی بصری‌ست.



و به عنوان یک مثال مثبت به اسلاید بالا اشاره می‌کنیم که البته ممکن است در این‌جا چندان معنا نداشته باشد اما در هنگام ارائه و با توضیحات سخنران کمک می‌کند که نکته‌ی مهم در ذهن مخاطب باقی بماند.



۱۳۹۰ دی ۲, جمعه

چهار روش برای تقویت برند

1- یک داستان تعریف کنید


همه‌ی برندها باید برای مشتری یک داستانی داشته باشند؛ درباره‌ی این‌که شما چه کاری انجام می‌دهید, دلیل بودنتان چیست و چرا با دیگران متفاوتید.


2- متناقض نباشید


 تمام نشانه‌های برند مانند لوگو، تگ‌ها، کارت ویزیت، سربرگ‌ها، بروشور، وب‌سایت، مبلمان و علامت‌ها باید اشاره به یک پیام داشته باشد. این خیلی مهم است که همه‌ی نقاط تماس شما با مشتری‌ دارای یک صدای مشخص و بدون تناقض است.


3- تشخیص ناسازگاری‌ها


 چطور متوجه خواهید شد که برند شما دچار ناهمگونی‌ شده و در مسیر درست نیست؟ باید توجه داشته باشید که معمولا به دنبال ناسازگاری‌ها و علائم متناقض ارزش منحصر به فرد کسب و کار تجاری رو به نقصان خواهد گذاشت. یک شرکت را فرض کنید که فعالیت‌های حقوقی انجام می‌دهد اما برای مبلمانش از یک دکوراسیون امروزی با آینه‌های عجیب و غریب و رنگ‌های تند استفاده کند، این می‌تواند باعث سردرگمی مشتری‌‌ها بشود، چون آن‌ها احتمالا انتظار دارند که یک شرکت حرفه‌ای دکوراسیونی تا حدی قدیمی‌تر و سنتی داشته باشد.



4- سه مورد به هم پیوسته


هارمونی شخصیت: نوع رفتار و گفتگوست که پیوستگی برند را نشان می‌دهد؛ در واقع این "شخصیت" همه‌ی آن چیزی است که کسب و کار تجاری شما از آن حمایت می‌کند و به آن پایبند است: یعنی دانش، تخصص، ارزش‌ها و تمرکز.


رفتار: شامل روشی است که کار می‌کنید و آن‌چه مشتریان از روش کسب و کار شما و صحت و درستی آن درک و برداشت می‌کنند.


گفتگو: شیوه‌ای ‌که با مشتری‌ها از طریق بازاریابی ارتباط برقرار می‌کنید، مثل استفاده از انواع رسانه‌های اجتماعی. به هر حال هر کاری که انجام می‌دهید باید به نوعی بازتاب دهنده‌ی برند شما باشد.



۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه

25 اصطلاح کاربردی در رسانه‌های اجتماعی

ابزارهای جدید همواره دامنه‌ای از لغات و اصطلاح‌های تازه را نیز با خود می‌آورند، رسانه‌های اجتماعی هم از این قاعده جدا نیستند. در این‌جا فهرستی از 25 واژه‌ی مرتبط با رسانه‌های اجتماعی هست که تهیه‌کنندگان آن معتقدند به دانستن معنا و کاربردشان نیاز داریم:



1- Viral : می‌شود آن‌ را به پیام‌های ویروسی تعبیر کرد، شامل همه‌ی آن چیزهایی که در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده و خیلی سریع همه گیر می‌شوند. برای نمونه می‌توان برخی ویدیوهای یوتیوب را در نظر گرفت.


2- platform : پلات فرم همان سیستم مدیریت محتواست، برای مثال وردپرس یک پلات فرم برای مدیریت محتوا در نظر گرفته می‌شود.


 3- Authenticity : درستی و اعتبار، در واقع این واژه در رسانه‌های اجتماعی اشاره به هویت واقعی افراد پشت یک وبلاگ یا دیگر پروفایل‌های اجتماعی دارد.


۱۳۹۰ آذر ۲۱, دوشنبه

وقایع‌نگاری رسانه‌های اجتماعی در سال 2011

اول ژانویه: ژاپنی‌ها با ارسال 7,000 توئیت در هر ثانیه سال نو را با یک رکورد شکنی آغاز کردند.


22 فوریه: به پاس یادآوری نقش مهم فیس‌بوک و دیگر رسانه‌های اجتماعی در انقلاب مصر یک نوزاد در این کشور  "فیس‌بوک" نام گرفت.


12 مارس: تنها در این روز 572,000 اکانت جدید در توئیتر ایجاد شد.


11 آوریل: FritoLay با 1,575,161 لایک فیس‌بوک در 24 ساعت رکورد جدیدی به نام خود ثبت کرد.



اول می: خبر مرگ اسامه بن‌لادن بالاترین سطح تداوم توئیت در یک موضوع با میانگین 3,440 توئیت در ثاینه را داشت.


20 ژوئن: شبکه اجتماعی Forsquare به مرز 10 میلیون کاربر رسید.


30 ژوئن: فیس‌بوک به یک تریلیون بازدید کننده رسید که آن را به پُربازدید شده‌ترین سایت در جهان تبدیل کرد.


اول جولای: تعداد کاربران فیس‌بوک از مرز 800 میلیون گذشت.


6 جولای: فیس‌بوک در یک همکاری مشترک با اسکایپ سرویس چت تصویری را راه‌اندازی کرد.


12 جولای: هشتگ "اشغال وال استریت" ( OccupyWallStreet #) برای اولین‌ بار استفاده شد.


17 جولای: شکست ژاپن از آمریکا در جام جهانی فوتبال زنان 7,196 توئیت در هر ثانیه به دنبال داشت.


24 جولای: گوگل پلاس با رسیدن به 10 میلیون کاربر در 16 روز در این زمینه سریع‌ترین شد. توئیتر در 780 روز و فیس‌بوک در 852 روز به این تعداد کاربر رسیده بودند.



اول آگوست: کاربران شبکه اجتماعی لینکدین به مرز 115.8 میلیون رسید.


28 آگوست: وقتی بیانسه خواننده‌ی آمریکایی بر روی صحنه جوایز MTV موضوع بارداریش را اعلام کرد 8,869 توئیت در این‌باره ارسال شد.


7 سپتامبر: توئیتر اعلام کرد که حداقل 100 میلیون کاربر فعال در ماه و 50 میلیون کاربر فعال در روز دارد.


11 اکتبر: شروع استفاده از کد QR برای پیدا کردن حیوانات خانگی و چمدان‌های گمشده


26 اکتبر: Klout  الگوریتم محاسبه‌ی امتیاز به کاربران را بعد از یک جنجال تغییر داد. ( Klout سایتی است که با امتیاز دادن به کاربران رسانه‌های اجتماعی عضو آن سعی دارد دامنه‌ی نفوذ آن‌ها را در شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک یا توئیترتعیین کند).


18 نوامبر: اینستاگرام به 13 میلیون کاربر در 13 ماه رسید.


اول دسامبر: برنامه ریزی مجدد سایت یوتیوب، بزرگ‌ترین بازسازی در این سایت بعد از خرید آن به قیمت 1.76 میلیارد دلار در 5 سال قبل به وسیله‌ی گوگل بود.


5 دسامبر: فیس‌بوک سرویس موقعیت یاب Gowalla را خریداری کرد.


6 دسامبر: در آمریکا بیش از نیمی از افراد بالای 13 سال با مجموع 155,981,460 عضو فیس‌بوک هستند.



۱۳۹۰ آذر ۱۷, پنجشنبه

روزنامه‌نگاری در تاریخ سینما: ده فیلم برتر

موضوع روزنامه‌نگاری تقریبا همواره برای سینما جذاب بوده و کم و بیش می‌شود در آثار بهترین کارگردان‌ها هم رد پای آن را به گونه‌های مختلف پیدا کرد. مدتی بود که در فکر تهیه‌ی فهرستی از بهترین آثار در این زمینه بودم که به طور اتفاقی به فهرستی در این‌جا برخوردم و تصمیم گرفتم فعلا آن را جانشین ده فیلم مورد نظر خودم کنم که برای آماده کردن لیست آن احتیاج به وقت بیشتری دارم.


10 - همشهری کین



همشهری کین فیلم ناشناخته‌ای نیست، فیلمی که بارها صدرنشین فهرست بهترین‌ها در تاریخ سینما شده، شاهکاری از اورسن ولز درباره زندگی یکی از غول‌های رسانه‌ای آمریکا ویلیام راندولف هرست درعصر روزنامه‌های زرد.


۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

سر ریز داده‌ها چیست و چگونه اتفاق می‌افتد

این پست امیر مهرانی اگرچه به طور مستقیم اشاره‌ای به اصطلاح سر ریز داده‌ها ندارد اما با کمک گرفتن از استعاره‌ی یک دیس برنج به خوبی همین مفهوم را نشان می‌دهد. سر ریز داده‌ها "Information overload" در واقع اصطلاحی است که سابقه‌اش به قبل از اینترنت بر می‌گردد اما در عصر جهانی شدن و فراگیری اینترنت بود که خطر آن بیش از هر زمان دیگری در زندگی انسان‌ها قابل لمس شده است.


فراگیری این اصطلاح را باید به حساب الوین تافلر و یکی از کتاب‌های پر فروشش در دهه‌ی 70 میلادی یعنی "شوک آینده" گذاشت، اشاره تافلر در این کتاب به افرادی بود که به دلیل روبرو شدن با هجوم انبوهی از اطلاعات به آن‌ها از تصمیم‌گیری عاجز می‌شوند.



اما امروزه که اینترنت توانایی تولید داده‌ها را به هر کاربر می‌دهد، افراد بیشتری هر روز در شمار کاربران فعال قرار می‌گیرند و وبلاگ‌ها یا سایت‌های شخصی خود را برای تولید اطلاعات راه‌اندازی می‌کنند، به اضافه‌ی انواع کانال‌های مختلف ارتباطی دیگر و رسانه‌های متفاوتی که به طور شبانه‌روزی در حال تولید اطلاعات هستند. همه‌ی این‌ها ما را با سیلی از اطلاعات روبرو می‌کنند، سرعت تولید این داده‌ها از یک طرف و همچنین نامشخص بودن اعتبار آن‌ها از طرف دیگر یکی از مهمترین دشواری‌ها و خطرها برای زندگی انسان امروزی عصر اطلاعات است.


معمولا ما با شیوه‌های مختلف با مشکل سر ریز داده‌ها روبرو می شویم، گاهی این شامل انواعی از اطلاعات پراکنده و غیر منظم مختلفی می‌شود که بخشی از آن ممکن است با خواست خود ما اتفاق افتاده باشد و بخشی هم مثل ایمیل‌های اسپمی که هر روزه دریافت می‌کنیم یا پیام‌های تبلیغاتی در تلفن‌های همراه ناخواسته به سراغ ما می‌آیند. به هر حال همه‌ی آن‌ها باعث اتلاف وقت و انرژی هستند، برای مثال در تحقیقی که در مورد اثرات منفی این‌گونه اطلاعات بر روی کارمندان انجام شده، مشاهده می‌شود که بعد از خواندن یک ایمیل ممکن است 25 دقیقه طول بکشد تا یک کارمند به انجام وظایف معمولش باز گردد.


اما چه مواردی باعث این سر ریز داده‌ها هستند:




  • افزایش سرعت تولید اطلاعات جدید

  • آسانی کپی و انتقال اطلاعات در اینترنت

  • افزایش کانال‌های در دسترس دریافت اطلاعات " مثل تلفن، ایمیل، پیامک‌ها و آر اس اس"

  • مقدار زیادی اطلاعات تاریخی و قدیمی

  • تناقض‌ها و اشتباه‌هایی موجود در اطلاعات در دسترس

  • عدم تناسب بین نویز‌ها یا اطلاعات غیر مفید با سیگنال‌ها یا اطلاعت مفید

  • نبودن یک روش مناسب برای مقایسه و پردازش  انواع مختلف اطلاعات


چند سال پیش مصاحبه‌ای از امبرتو اکو می‌خواندم که از او درباره‌ی تاثیر تکنولوژی‌های جدید بر کار نویسندگی‌ش پرسش شده بود، واکو در پاسخ می‌گفت که زمانی برای تحقیق مجبور بود کتاب‌های مختلف را برای پیدا کردن ریشه یک لغت یا موارد کاربرد آن زیر و رو کند، و این تلاش او در نهایت منجر به این می‌شد که مثلا متوجه شود که فلان لغت مثلا 30 بار در کتاب‌های مورد نظرش به کار رفته یا مثلا سه یا چهار معنی مختلف دارد اما با وارد شدن کامپیوتر به این ماجرا، او بعد از وارد کردن لغت مورد نظرش با حجم بزرگی از داده‌ها روبرو می‌شود مثلا 6000 مدخل برای یک لغت یا 50 یا 60 معنی متفاوت یا  چندین برابر کاربردهای مختلف برای آن، او اشاره می‌کرد که همین مسئله باعث می‌شود که اصلا گاهی از ادامه تحقیق در آن زمینه منصرف شود.


پس خیلی عجیب نیست که روبرو شدن با انبوهی از اطلاعات به همان اندازه زندگی ما را در چاه بی تصمیمی و خطر قرار دهند که نداشتن اطلاعات.




  • منبع اصلی این نوشته ویکی‌پدیاست.

۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

دو مکتب فکری: تفاوت اپل و گوگل از کجا شروع می‌شود

در شروع باید بگوییم که این دو شرکت بر پایه دو ساختار کاملا متفاوت بنا شده‌اند. سرگئی برین و لری پیج پایه‌گذاران گوگل سرسختانه به قدرت داده‌ها و اعداد باور دارند و تکیه‌ی آن‌ها بر این معیارها سنگ بنای هر تصمیمی مهمی برای آن‌هاست. باید گفت اطلاعات بزرگترین اهرم در گوگل محسوب می‌شود.


در مقابل استیو جابز به قدرت طراحی باور داشت و اغلب نسبت به اطلاعات کم‌توجه بود. او در یکی از  نقل قول‌های مشهورش می‌گوید: "بیشتر وقت‌ها مردم آن‌چه را می‌خواهند نمی‌دانند مگر این‌که شما آن را نشان‌شان دهید".



گوگل: داده‌ها پادشاهی می کنند


در کتاب In the Plex که درباره‌ی گوگل است کلمه‌ی "داده‌ها" تقریبا 319 بار تکرار می‌شود. در مقابل کلمه "طراحی" را کمتر از 60 بار می‌بینیم. لوی در آغاز کتابش درباره‌ی لری پیج و سرگئی برین می‌نویسد:




آن‌ها احساس آسوده خاطری کاملی در بین شایسته‌ترین افراد دانشگاهی داشتند، آن‌هم در جایی که نخبه‌ها هر چیزی را تحت‌الشعاع قرارمی‌دهند، آن دو به عنوان دانشجویان علم کامپیوتر از آگاهی ذاتیشان به فرا ارتباطات جهانی لذت می‌بردند و در فکر چگونگی گسترش آن به سراسر جامعه بودند. در این راه اولویت داده‌ها نقطه‌ی اشتراک باور هر دوی آن‌ها شد.



نتیجه‌ی آن امروز یک شرکت با فضای عمدتا دانشگاهی است. جایی که شایسته‌سالاری نیرومندی حکم‌فرماست، جایی که مهندسان در آن پادشاهند و بیشتر از همه جایی‌ست که احترام بخصوصی برای داده‌ها قائلند.


شاید برای همین است که گوگل همیشه یک صفحه‌ی وب ساده را ترجیح می‌دهد آن‌ها از صفحه‌های زیبایی که در پشت آن اطلاعاتی نباشد رویگردانند. محصولات گوگل بیشتر ابزارهای ماشینی هستند، مثل این‌که بوسیله‌ی ماشین‌ها طراحی شده باشند، و البته از نظر آن‌ها این همان چیزی است که  محصولات گوگل را بهترین می‌سازد.


اپل: طراحی در ژن آن‌هاست


اپل در انتهای طیف مقابل قرار دارد. کلمه‌ی "طراحی" و مشتقات آن 432 بار در کتاب زندگی‌نامه‌ی استیو جابز تکرار می شوند، در حالی که فقط 26 بار به کلمه‌ی "داده‌ها" بر می‌خوریم.


" من عاشق طراحیم بخصوص وقتی شما می‌توانید یک طرح واقعا فوق‌العاده با قابلیت‌های ساده داشته باشید و آن را به چیزی تبدیل کنید که هزینه چندانی هم نداشته باشد".


از نظر او این چشم‌انداز اصلی برای اپل بود. همان راهی که برای اولین Mac ها و بعدها برای دیگر محصولات اپل طی شد.


این تاکید بر طراحی تجربه‌ای است که از دوره‌ی کودکی با استیو جابز بود، بعد‌هاست که با سفر به آسیا و گرایش به بودیسم در روند تلاش او برای کمال، آن‌ها به تدریج تبدیل به ترکیبی شدند که امروز بخش اساسی همه‌ی محصولات اپل را شکل می‌دهند.


نتیجه‌گیری


ایمان گوگلی‌ها به داده‌هاست، در حالی که اپلی‌ها طراحی را می‌پرستند. این مغایرت دو غول متضاد بوجود آورده‌اند. اپل تلفن و کامپیوتر طراحی می‌کند در حالی که گوگل نقشه، موتور جستجو، یو تیوپ و دیگر ابزارهای وب را دارد. در واقع رابطه‌ی آن‌ها قبل از این‌که گوگل تصمیم بگیرد وارد بازار موبایل بشود دوستانه بود اما پس از آن به سرعت تبدیل به رقبای سرسخت یکدیگر شدند.


اما ما چه چیزی می‌توانیم از دوستی‌ها و دشمنی‌های گوگل و اپل یاد بگیریم؟


1- گوگل و اپل هر دو شرکت‌های موفق و سودآوری هستند که توانسته‌اند جهان ما را تغییر بدهند، باید بدانیم که بوجود آوردن چنین شرکت‌های موفقی با قرض گرفتن عقاید دیگران ساخته نمی‌شوند، بلکه با پافشاری بر عقاید خود شما درباره‌ی جهان و درس گرفتن از اشتباهاتی که در این راه اتفاق می‌افتند ممکن است.


2- یک شرکت که تمرکزش بر طراحی است درگیر دشواری‌های متفاوتی می‌شود نسبت به شرکتی که تمرکزش بر اطلاعات است. شرکتی مثل اپل با تمرکز بر طراحی همیشه بدنبال خلاقیت‌های انقلابی در محصولات است، چیزهایی که قبلا وجود نداشته‌اند، زیرا داده‌ها چندان برای پیش‌بینی تحولات سریع بازارهای آینده کارایی ندارند. اما شرکتی مثل گوگل با تمرکز بر داده‌ها در مقابل شانس بهتری در تغییرات سریع بازارهای موجود دارد بخاطر این‌که محصولاتش ساده‌ و مؤثرترند. موتورهای جستجو قبل از گوگل هم  وجود داشتند، اما آن‌ها از داده‌ها بهتر استفاده کردند و تبدیل به بهترین در جهان شدند. در مقابل اپل اعتبار خودش را از انقلاب‌های متعددی دارد که با طراحی کامپیوترهای شخصی آغاز شدند.


در نهایت نباید فراموش کنیم که اگرچه  اطلاعات و طراحی اغلب دو نیروی مقابل هم هستند اما آن‌ها از یکدیگر نیز بی‌نیاز نیستند.



۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه

چگونه درباره‌ی یک موضوع خسته‌کننده حرف بزنیم

آیا می‌شود درباره‌ی یک موضوع کسالت‌آور سخنرانی جالبی ارائه کرد؟


برای بیشتر ما کلاس‌های درس مدرسه و بعد دانشگاه اولین تجربه‌های گوش دادن به سخنرانی یک شخص درباره‌ی یک موضوع بوده‌اند، از این سخنرانی‌ها همه‌ی ما خاطرات متفاوتی داریم اما شاید در مورد نحوه‌ی ارائه‌ی موضوع بشود به یک توافق جمعی رسید، جایی که گاهی معلمی را به یاد می‌آوریم که سخت‌ترین موضوعات را به گونه‌ای بیان می‌کرد که تا سال‌‌ها بعد هم می‌شود از خاطره‌‌ی کلاس‌های او به خوشی یاد کرد، و درمقابل استادها یا معلم‌هایی هم بودند که شیرین‌ترین درس‌ها هم پای صحبت آن‌ها تلخ و سخت می شد.


این یک حقیقت است که برخی موضوعات از بعضی دیگر جذاب‌تر هستند، اما همیشه سخنران‌های باهوشی هستند که حتی خسته‌ کننده‌ترین موضوعات را هم به نحوی ارائه می‌کنند که می‌توانند مخاطب‌شان را به خنده، گریه و یا هر دو وادار کند.


این‌جا پنج نکته هست که با رعایت آن‌ها می‌شود سخنرانی درباره‌ی یک موضوع خسته‌کننده را تبدیل به یک ارائه‌ی جذاب‌تر کرد:



1- با یک داستان شروع کنید: مسئله تنها این نیست که داستان‌ها ذاتا جذاب هستند، در واقع علوم اجتماعی این را تایید می‌کند  که داستان‌ها یادآوردی نکات کلیدی را برای مردم آسان می‌کنند.


2- مطالب را در یک چارچوب بیان کنید: با داشتن یک داستان در شروع، شما بهتر است چارچوبی بزرگ‌تر برای بحث انتخاب کنید، مثلا شاید حرف زدن طولانی درباره‌ی محصولات بیمه خسته کننده باشد اما بحث درباره‌ی این‌که بیمه چه کمکی به زندگی مردم می‌کند فرق دارد و می‌تواند جالب‌تر به نظر برسد.


3- زمان را در دست داشته باشید: خیلی از سخنران‌ها اگر هم بخواهند داستانی در ابتدا تعریف کنند، سعی می‌کنند بیش از چهار دقیقه طول نکشد، چون از این ترس دارند که یک داستان بلند در ابتدای سخنرانی یک جور سهل‌انگاری به نظر برسد، یا خیلی دراماتیک، یا حتی مخاطب فکر کند وقتش در حال تلف شدن است. اما شما باید اثبات کنید که چطور می‌شود به طور مؤثر با یک داستان شروع کرد، و سپس آن را به آرامی به مطلب اصلی سخنرانی رساند در حالی که موفق می‌شوید از این طریق توجه مخاطب را از همان لحظه‌ی اول جلب کنید.


4- به مخاطبان یک نقشه‌ی راه بدهید: شاید این روزها خیلی از سخنران‌ها ترجیح می‌دهند که محتوای سخنرانی را از طریق چند خطی که در صفحه‌ی اول پاورپوینت برجسته کرده‌اند برای مخاطب بیان کنند اما این‌گونه ارائه‌ها معمولا یک نقشه‌ی راه به ما نمی‌دهند. شما می‌توانید بعد از پایان داستانی که تعریف می‌کنید به سمت مخاطبان برگردید و به آن‌ها بگویید که امروز می‌خواهید درباره‌ی چه چیزی حرف بزنید...


5- در سخنرانی وابسته به پاورپوینت نباشید: بخصوص در شروع سخنرانی از پاورپوینت استفاده نکنید، بعد از مدتی شما می‌توانید به سراغ پاورپوینت بروید و کار با آن را شروع کنید.



۱۳۹۰ آبان ۱۵, یکشنبه

گوگل پلاس و اهمیت استراتژیک آن برای گوگل

داگ ادوارد کارمند سابق گوگل  که خودش را کارمند شماره 59 می‌خواند و به تازگی کتاب خاطراتش را منتشر کرد در مصاحبه‌ای با روزنامه‌ی وال استریت ژورنال درباره‌ی ایده‌ی راه اندازی گوگل پلاس می‌گوید:




راستش را بخواهید گوگل یک شبکه‌ی اجتماعی راه‌اندازی نکرد چون مثلا آن‌ها خیلی علاقه‌مند به تعامل‌های اجتماعی گرم هستند، در واقع آن‌چه برای گوگل در اجتماع این حلقه‌ی دوستان اهمیت دارد و هر روز با ارزش‌تر می‌شود اطلاعاتی است که می‌شود از این راه بدست آورد. اگر آن‌ها نتوانند به این داده‌ها دسترسی داشته باشند، آن ‌وقت است که گوگل ارزشش را به عنوان یک منبع اصلی اطلاعات از دست خواهد داد.



پس گوگل بخوبی می‌داند که تمام فعالیت‌ها از به اشتراک گذاشتن لینک، پست‌ها، عکس‌ها و حتی کامنت‌ها در بردارنده‌ی اطلاعات مهمی از رفتار آن‌لاین کاربران و علاقه‌مندی‌‌های آن‌هاست که اگر گوگل می‌خواهد همچنان در قله‌ باقی بماند نیازمند دسترسی داشتن به این داده‌هاست. قدرت اصلی گوگل در ساختاری از وب که مبتنی بر Page لینک‌ها بود بر موتورهای جستجو بنا شده و پاسخ دادن به نیازهای کاربران، اما اکنون موتورهای جستجو و بقیه‌ی وب در حال حرکت به سمت سیگنال‌های اجتماعی هستند.



بنابراین در چنین روندی طبیعی ا‌ست که آینده‌ی موتورهای جستجو وابستگی زیادی به اطلاعاتی خواهد داشت که از شبکه‌های اجتماعی جمع‌آوری می‌شود، یعنی از دست رفتن داشتن یک شبکه اجتماعی قوی برای گوگل فقط باخت در این موضوع نیست بلکه در دراز مدت حتی جایگاه آن را به عنوان یک غول جمع‌آوری اطلاعات هم به خطر خواهد انداخت، مسئله‌ای که به شدت بر روابط گوگل با شرکای تجاری و البته منابع درآمدی آن تاثیر خواهد گذاشت.


ادامه‌ی داستان با فیس‌بوک


فیس‌بوک اکنون موفق‌ترین شبکه اجتماعی‌ست، اما چه چیزی در فیس‌بوک بیش از همه گوگل را آزار می‌داد؟


در جواب باید گفت به احتمال خیلی زیاد دکمه "لایک" فیس‌بوک از همه برای گوگل‌ نگران کننده‌تر بود، اطلاعاتی که فیس‌بوک از علاقه‌مندی کاربران به وسیله‌ی این دکمه‌ی جادویی بدست می‌آورد بشدت باعث ترس گوگل است، اطلاعاتی که شرکای تجاری و درآمد آگهی بهتری را به سمت فیس‌بوک می‌کشاند. از طرف دیگر فیس‌بوک از اهمیت لایک و نگرانی گوگل آگاه است. آن‌ها به تازگی تغییراتی در استراتژی قبلی خود که گسترش لایک به همه‌ی وب بود ایجاد کردند، برای نمونه فیس‌بوک با راه انداختن سرویس جدید Timeline اکنون بدنبال آن است که  کاربران کمتر برای خواسته‌هایشان مجبور به ترک فضای فیس‌بوک شوند. Timeline این اجازه را به کاربران می‌دهد که با کمک اپلیکیشن‌ها مثلا مقاله‌های مورد علاقه‌ی خودشان از روزنامه‌ها یا سایت‌های خبری را در همان فضا مطالعه کنند. برای نمونه گاردین از اولین روزنامه‌هایی است که این امکان را برای خوانندگانش در دسترس قرار داد. طرحی نو از فیس‌بوک که باعث می‌شود اطلاعات بیشتری از دسترس گوگل خارج ‌شود.


در نگاه به چنین فضای رقابتی فشرده‌ای است که شاید بشود به رفتار غیر متعارف این روزهای گوگل در بی توجهیش به خواسته‌های کاربران، و البته اهمیت فوق‌العاده گوگل پلاس و دکمه پلاس وان برای آن‌ها پی برد.

۱۳۹۰ آبان ۱۱, چهارشنبه

گودر چگونه تمام شد

پایان امکانات اجتماعی گوگل ریدر واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت، بخشی از آن بازتاب احساسی ماجرا بود از زبان کاربرانی که به روایتی داشتند داستان "خانه خرابیشان" را توصیف می‌کردند، و از این دید شاید هیچ شهری در تاریخ مثل "گودر" روایت غرق شدنش تا این حد زنده گزارش نشده است.



اما نگاه دیگری هم بود، نوشته‌هایی که سعی کردند هر کدام به گونه‌ای دریچه‌ای به فهم این اتفاق شوند. سعی من در این‌جا جمع‌آوری این دسته از مطالب بوده است (اگر مطلب تحلیلی قابل توجه دیگری سراغ دارید که در این فهرست نیست لطفا یادآوری کنید).




  • فهرست مطالب به ترتیب تاریخ انتشار:


1- نگرانی کاربران ایرانی گوگل ریدر از تغییرات آن


2- ادغام گودر با پلاس در جاده سنگلاخی


3- گوگل ریدر در راستای منافع گوگل یا علیه کاربران


4- به بهانه‌ی تغییرات گوگل


5- نسخهٔ جدید Reader : یک شکل تازه و اشتراک‌گذاری Google+‎


6- تحولات ناخواسته در گوگل ریدر، نگرانی‌ها و چاره‌اندیشی‌ها


7- به گوگل ریدر جدید عادت کنیم!


8- نگاهی به تغییر استراتژی گوگل به مناسبت پدیده‌ی گودر+


9- راهی برای بهتر همخوان کردن مطلب از گودر به پلاس


10- دو مقاله در مورد تغییرات گوگل ریدر یا همان گودر


11- چرا گودر موفق بود، چرا پلاس موفق نمی‌شود

۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

معرفی کتاب: ذِن در هنر نویسندگی


در گذشته شاید خود نوشتن و نویسندگی موضوعی رازآمیز بود، در این بین شاید بیشتر نویسندگان هم چه در رفتار و چه در نوشته‌هایشان به همین رازآمیزی دامن می‌زدند، پس عجیب نبود که در کنار سرگذشت متفاوت و گاهی اغراق‌آمیز زندگی خصوصی خیلی از نویسندگان، خود نوشتن هم  موضوعی غریب و تکرار نشدنی جلوه داده می‌شد یا این‌گونه به نظر می‌رسید.


اما کتاب ذن درهنر نویسندگی ری برادبری با دیدی متفاوت نوشته شده، همانطور که از یک نویسنده‌ی امروزی انتظار می‌رود. کتاب او به نوعی راز زدایی از هنر نویسندگی‌ست، و برای این کار او از همه‌ی تجربه‌ و آگاهیش به موضوع بهره می‌برد تا روایتی ساده، اما شگفت‌انگیز درباره نویسنده و خود نوشتن خلق کند.


برادبری در ایران بخاطر سبک کارهایش که بیشتر در فضاهای علمی – تخیلی است، هیچوقت نویسنده‌ا‌ی چندان محبوب به شمار نیامده، در واقع این سبک از رمان و داستان در بین خواننده‌های جدی ادبیات در ایران هیچوقت چندان توجهی را به خودش جلب نکرد.


 در حالی که می‌شود نوشته‌های نویسنگان این سبک ادبی را با کمی اغراق حتی راهنمای خیلی از پیشرفت‌های تکنولوژی به حساب آورد، تخیلات فانتزی ژول ورن در قرن نوزدهم، یا آثار اچ.جی ولز، آسیموف و آرتور سی کلارک از این‌گونه‌اند، که بخش قابل توجهی از شگفت‌انگیزی ماجراهایشان امروز در لابه‌لای صفحات روزمره‌ی زندگی ما به امری عادی بدل شده‌اند.



در این کتاب برادبری از خودش شروع می‌کند از خاطراتش از خوانده‌هایش و شما هم کم کم درگیرش می‌شوید، کلماتش تکثیر می‌شوند تا شما هم در آن حل شوید: کجا می‌شود ایده‌های نوشتن را کشف کرد؟ چرا به  نیروی‌های طبیعی خودمان بی‌توجهیم، و صداهایی را که دوست داریم بشنویم پنهان می‌کنیم، تا مثلا همرنگ جماعت بشویم؟، غافل از این‌که همان‌ها نیروهای نجات‌بخش ما هستند و به این ترتیب چه طعم‌های خوشی را که در زندگی گم نمی‌کنیم، و چه آرزوهایی را که برباد نمی‌دهیم. برادبری از وسوسه‌ی نوشتن به چرایی نوشتن می‌رسد و از چرایی نوشتن به خود زندگی:




نوشتن به ما چه یاد می‌دهد؟


قبل از هر چیز به ما خاطرنشان می‌سازد که زنده‌ایم.


زنده بودن حق طبیعی نیست. امتیاز و موهبت است. هنگامی که به ما زندگی اعطا شد باید حق زیستن را کسب کنیم. زندگی از ما پاداش و عوض نمی‌طلبد، چون که به ما تحرک و سرزندگی  بخشیده است...


پس اگر هنر ما، بر خلاف آرزویمان، نمی‌تواند ما را در برابر جنگ و محرومیت و غبطه و حرص و پیری و مرگ حفظ کند و از چنگ آن‌ها برهاند، می‌تواند در میان همه‌ی آن‌ها به ما توان مجدد ببخشد و جانمان را جوان کند.


ننوشتن برای خیلی از ماها یعنی مردن.



کتاب ذن درهنر نویسندگی با ترجمه و قلم شیوای پرویز دوایی منتشر شده، یک کتاب 109 صفحه‌ای از نویسنده‌ای  که عاشق پر و بال دادن به تخیلات وخاطرات‌اش است، و عاشق نوشتن و زندگی کردن با نوشتن.

۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

هنر پیدا کردن ایده‌ها

همه‌ی نویسدندگانی که تاکنون زیسته‌اند همواره در اشتیاق ایده‌ها بوده‌اند.


اما ایده‌ها کجا هستند؟ راه بدست آوردن‌شان چیست، و چطور وقتی از راه می‌رسند می‌شود آن‌ها را حفظ کرد؟


اگر شما تاکنون وقت زیادی روی این کار گذاشته‌ باشید، حتما می‌دانید – همانند سلیمان نبی – که هیچ چیز در زیر این آسمان تازه نیست.


 پس شما باید تا جایی که ممکن است با سخت‌کوشی آن‌ها را از ذهنتان بیرون بکشید یا کم کم آن‌ها را از ستاره‌های بالای سرتان جمع کنید.


حالا یک نفس راحت بکشید


اما یادتان هم باشد که صفحه‌ی شما خود به خود پُر نمی‌شود، این‌طور نیست؟ اما کجا باید به دنبال ایده‌هایی که برای کارمان لازم داریم بگردیم، ایده‌هایی که ما را به حرکت در بیاورند، ایده‌های قانع کننده؟


به طور خلاصه ما آن‌ها را سرقت می‌کنیم


در ابتدا شما باید خودتان را از دست پرستش ایده‌ی خلاقیت و ابتکارخلاص کنید، شما باید پی ببرید که نوآوری‌ها همیشه از درون ما نمی‌جوشند


بلکه خیلی وقت‌ها آن‌ها از جهان بیرون به ما داده می‌شوند


یک نویسنده نباید همیشه به درون خود نگاه کند، بلکه خیلی وقت‌ها لازم است دید شما به خارج از خودتان باشد، به منابعی که در اطرافتان هستند، به داستان‌ها، گزارش‌ها، رویدادها و حس‌ها


اگر شما تاکنون از آن‌چه من به شما پیشنهاد دادم تخطی می‌کردید، یعنی سرقت ایده‌ها، لطفا زودتر از شرش خلاص شوید، چون تا همین الان هم شما یک سارق بوده‌اید، و فقط خودتان خبر ندارید.



حالا می‌رسیم به دو منبع اصلی برای پیدا کردن ایده‌ها بر روی کره‌ی زمین:


1- رسانه‌های مدرن مثل سیلی از ایده‌ها هستند


در عصر اطلاعات شما مطلقا دلیلی ندارد که یک طرح خام داشته باشید.


به هیچ وجه


آنچه برای اجداد ما روزها و هفته‌ها طول می‌کشید تا درباره‌اش تحقیق کنند  و آن را یاد بگیرند برای ما در لحظه‌ای ممکن است.


در حقیقت تنها مشکل ما اکنون پیدا کردن منابع مورد اعتماد است. ما باید نظم، انظباط و بینش خود را برای دنبال کردن اطلاعات صحیح از منابع قابل اعتماد افزایش دهیم.


باور کنید هیچ خشکسالی ایده‌هایی وجود ندارد


برایان کلارک به تازگی در توئیتی نوشته بود: شما باید قدرت تحلیل خودتان را بیشتر در جیب‌تان نگهدارید تا این‌که آن را به کره‌ی ماه بفرستید.


براستی آیا شما آن را به هدر می‌دهید یا از آن بهره‌برداری می‌کنید؟ لازم نیست شما به ماه بروید، کلید ماجرا در همین‌جاست.


تحقیق، خواندن، سرقت


کتاب‌چه‌های راهنما، ادبیات، مصاحبه، گفتگوهای رادیو، مجلات، روزنامه‌ها، تلوزیون، توئیتر، روندهای جستجوی گوگل، فیلم‌ها، ویکی‌پدیا، و...


همه‌ی این‌ها در جیب شماست.


و واقعا خیلی بیشتر از آن چیزی است که شما به آن نیاز دارید


باید از آن‌ها استفاده کنید، اجازه ندهید آن‌ها از شما استفاده کنند.


2- مردم دقیقا آن چیزی را که به دنبالش هستید به شما خواهند گفت


ایده‌ها در اطرف شما همه جا در حال قدم زدن هستند


یوجین شوارتز یک بار داستانی تعریف کرد درباره‌ی یک کار آگهی که او انجام داده است.


او با مشتری ملاقات می‌کند و از او می‌خواهد که درباره‌ی محصولش صحبت کند. در نهایت جلسه آن‌ها چهار ساعت طول می‌کشد – مشتری صحبت می‌کند و شوراتز فقط گوش می‌کرد و گاهی هم یادداشت‌هایی بر می‌داشت.


شب، در حالی که او منتظر بود همسرش آماده شود تا با هم به یک مهمانی در مانهتن بروند او آگهی را نوشت.


تمام آگهی را


او می‌گوید 70 درصد نسخه‌ی نهایی ترکیبی از گفته‌های مشتری بود، حتی با کلمات خود او،


در واقع تیتر آگهی عبارتی بود که مشتری به آن اشاره کرده بود، عینا و کلمه به کلمه.


او دو هفته صبر کرد، بعد آگهی را برای مشتری فرستاد و هر دوی آن‌ها به پول خوبی رسیدند.


شاید شما فکر کنید این یک جور کلاه‌برداری است، اما اشتباه می‌کنید.


شوارتز چگونگی پاسخ‌گویی سریع و مؤثر به یک آگهی را می‌دانست، چیزی که  مشتری بلد نبود.


در ضمن شوارتز به اندازه کافی برای فهمیدن آن‌چه مشتری می‌دانست باهوش بود (در این مورد) مشتری بهتر از همه درباره‌ی محصولش اطلاع داشت. پس شوارتز به آسانی این دانش  و احساس را به کاغذ منتقل کرد.


این ایده‌ها در سر مشتری نشسته بودند و شوارتز می‌دانست که چه کاری باید با آن‌ها انجام بدهد.


برای فراتر رفتن


چه بهترین‌ها، چه بدترین‌ها، یک نویسنده همیشه در حال نوشتن است


صحبت تلفنی با یک دوست، همسرتان، بچه‌ها، رئیس‌تان، مشتری‌ها، همسایه‌ها، همه‌ی آن‌ها به طور مرتب به شما چیزهایی را می‌گویند که مطمئنا به کارتان می‌آید.


 پس این همه گندم برای آسیاب کردن هست


فقط کافیست شما خوب گوش کنید


یوجین شوارتز در داستان بالا همه چیز را به خوبی خلاصه می‌کند:


تو نیاز نداری که ایده‌های بزرگ داشته باشی اگر بتوانی خوب به ایده‌های بزرگ گوش کنی.


من این پست را از او سرقت کردم، و او آن را از دیگران


بیشتر گوش بده، کمتر حرف بزن


کمتر بخوان، بهتر بخوان


رمز هنر پیدا کردن ایدها همین جستجو کردن در اطراف خودتان است، و از آن‌جایی شروع می‌شود که شما به جهان اطرافتان توجه می‌کنید.


نوآوری، اصالت و تازگی، به نحوه‌ی بیان شما بستگی دارد، و نحوه‌ی بیان شما شخصی و بهتر نخواهد شد مگر با نوشتن، نوشتن و نوشتن مدام.



۱۳۹۰ مهر ۲۵, دوشنبه

سرسختی آقای مک لوهان

 Marshall McLuhan

"من سرسختانه ضد همه‌ی نوآوری‌ها و تغییرات هستم، اما برای فهمیدن آن‌چه در حال اتفاق افتادن است مصمم. چون اصلا دوست ندارم بنشینم و تماشا کنم که نیروی ویرانگر آن من را له می‌کند. هر چند به نظر می‌رسد بیشتر مردم فکر می‌کنند که اگر شما درباره‌ی چیزهای تازه حرف زدید، لزوما آن‌ها را تایید هم می‌کنید. در مورد من که موضوع کاملا بر عکس است، آنچه من درباره‌اش حرف زده‌ام، در واقع همان‌های هستند که من بر ضد‌شان هستم، اما از نظر من بهترین راه مقابله با آن‌ها فهمیدن‌شان است، آن وقت است که شما می‌دانید کجا باید دگمه‌ی "خاموش" را بزنید". (مارشال مک لوهان)




  •  منبع (این سایت به مناسبت یکصدمین سال تولد او راه اندازی شده)


 

۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

از قاهره تا وال‌ استریت با تغییرات اجتماعی

1- یکی از داستان‌های میدان التحریر قاهره در آن روزهای پر حادثه‌ی مصر جوکی بود درباره‌ی زندگی پس از مرگ حسنی مبارک، و زمانی که او با دو رئیس جمهور سابق این کشور جمال عبدالناصر و انور سادات روبرو می‌شد، آن‌ها از او درباره‌ی چگونگی مرگش می‌پرسند، و این‌که آیا مرگش بر اثر مسمومیت بوده یا به وسیله‌ی شلیک گلوله او را ترور کرده‌اند، و مبارک نهایتا با بی میلی جواب می‌دهد که مرگش بوسیله‌ی "فیس‌بوک" اتفاق افتاده است.


2- "یک چرخش در تاکتیک‌های انقلابی اکنون به گونه‌ای سراسری همه‌ی دنیا را فراگرفته که این یک نشانه‌ی خوب برای آینده‌ است." این جمله در ابتدای این آگهی آمده که در 22 تیر منتشر شد و دعوتی بود به جنبشی که امروز در وال استریت در حال اتفاق افتادن است.
3- آیا نوآوری‌های اجتماعی برابر با تغییر اجتماعی هستند؟ بِن راتی موسس change. Org معتقد است که نباید "نوآوری" را تا حد بخشی از تکنولوژی کوچک کرد، به نظر او تغییر اجتماعی کمتر مربوط به ابزار است و بیشتر مربوط به نحوه‌ی استفاده از آن‌هاست. جرمی هیمنس هم با او موافق است " نباید همه‌ی توجه ما به ابزارها معطوف باشد، بلکه مسئله بیشتر درباره‌ی مردم باهوشی است که از این ابزارها بهترین استفاده را می‌کنند، آن‌ها هستند که اجتماع مردم را شکل می‌دهند.

البته بِن راتی در بخش پایانی حرف‌هایش می‌گوید: در شهری مثل نیویورک بهترین وسیله‌ای که شما می‌توانید با آن مردم را از پای کامپیوترهایشان بلند کرده و به خیابان بکشید در واقع خود کامپیوتر است، وگرنه شما به هیچ وسیله‌ی دیگری نمی‌توانید هزاران نفر را در این شهر برای یک برنامه مثل اشغال خیابان وال استریت سازماندهی کنید.




4- جنبش اشغال خیابان وال استریت از نیمه‌های شهریور با تعداد کمی از افراد که در میدان Liberty نیویورک تجمع کردند آغاز شد. آن‌ها خودشان را 99 درصد نامیدند، عنوانی که در واقع بیانگر این بود که آن‌ها جزء آن یک درصد ثروتمندان کشور نیستند. در همین حال که سایت آن‌ها بیان می‌کرد که این یک حرکت بدون رهبری است اما آن‌ها در حال سازماندهی شدن بودند. جالب این بود که الگوی آن‌ها وقایع بهار عرب بود از انتخاب میدان Liberty  گرفته که قرار بود جایگزین التحریر شود تا نحوه‌ی استفاده از شبکه‌های اجتماعی.
5- وقایعی مثل آن‌چه اکنون در وال استریت در حال اتفاق افتادن است شاید این شوخی یکی از شرکت کنندگان در میزگرد "تغییرات اجتماعی" را بیشتر قابل توجه‌ کند: او از شرکت کنندگان در میزگرد خواست که در تمام مدت بحث نباید اسمی از "توئیتر" ببرند.




  • بیشتر در همین‌باره:


سایت اصلی اشغال وال استریت
وبلاگ 99 درصد که به بازتاب شکایت‌های مردم می‌پردازد

۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

ده کلید موفقیت برای دانشجویان روزنامه‌‌نگاری

آدام وست بروک معتقد است اگر چه چشم‌اندازهای کاری روزنامه‌نگاری چندان امیدوار کننده نیستند اما این مانع از آن نمی‌شود که هر ساله تعداد زیادی دانشجو با امید و آرزوهای بزرگ وارد این رشته نشوند. او به صد مرکز آموزش روزنامه‌نگاری در بریتانیا اشاره می‌کند و دانشجویانی که مدت‌هاست از مسائل وب 2 عبور کرده‌اند و بیشترشان به راحتی با رسانه‌های اجتماعی کار می‌کنند، برای نمونه از دانشجویان جدیدش در دانشگاه کینگزستون یاد می‌کند و تجربه‌های شخصی که آن‌ها با ابزارهای چند رسانه‌ای دارند (اگرچه این تجربه‌ها به نظر کافی نمی‌رسند).


در چنین شرایطی است که رقابت در بازار کارسخت‌تر خواهد شد. پس داشتن یک مدرک کارشناسی ارشد روزنامه‌نگاری، یک وبلاگ، گذراندن درسی درباره‌ی درست کردن ویدئوها، یا حتی سر و صدا به پا کردن در توئیتر یا فیس‌بوک هم نمی‌توانند چندان مهم به حساب بیایند. در واقع این کارها را خیلی ها انجام می‌دهند که بیشترشان هم دانشجو یا فارغ التحصیل روزنامه‌نگاری نیستند.


بنابراین اگر شما می‌خواهید در بیین یک جمعیت زیاد متفاوت باشید، باید راه دیگر را در پیش بگیرید، آدام وست‌بروک در همین رابطه 10 پیشنهاد کاربردی برای موفقیت به دانشجویان تازه وارد ارائه می‌کند که با هم آن‌ها را مرور می‌کنیم:





  1. هر روز بنویسید: شما به عنوان دانشجوی روزنامه‌نگاری باید عاشق نوشتن باشید، پس بنویسید، بنویسید و بنویسید. خود نوشتن مهم است لازم نیست خیلی در این‌باره فکر کنید.

۱۳۹۰ شهریور ۳۰, چهارشنبه

تغییرات لوگو برای تقویت یک برند

در آخر این مطلب ‌می‌خوانیم: گوگل بیشتر از اینکه بخاطر طراحی‌های خلاقانه اش معروف باشد به استفاده از الگوریتم‌های مفید و کارآمد معروف است، پس چرا باید تیمی را استخدام کند که یک صفحه را هر چند وقت دچار تغییری دهند که هم وقت مهندسان برنامه را بگیرد و هم باعث ایجاد بازخوردهای گاه منفی در مورد شرکت گوگل شود؟


جنیفر هام در این مورد می‌گوید: "شرکت گوگل ابزارها و چیزهای بسیاری را در عرصه فناوری معرفی و منتشر می‌کند، ولی گاهی اوقات کاربران از یاد می‌برند که ما انسان‌های معمولی هستیم. من فکر می‌کنم دلیل اصلی وجود Doodleها این است که با ایجاد تغییرات در طول زمان به کاربران یادآوری کنیم که ما هنوز هم زنده‌ایم".


آیا می‌شود به پاسخ زیرکانه‌ی جنیفر هام حرف‌های بیشتری درباره‌ی ارزش Doodle‌ها برای گوگل اضافه کرد؟




در نگاه اول شاید این طور به نظر برسد که آن‌ها فقط باعث می‌شوند جستجو کردن برای کاربران در سراسر جهان با نوعی لذت و تفریح همراه شود، اما امروز ارزش Doodleها برای  گوگل بیش از این حرف‌هاست. در واقع آن‌ها اکنون یک روش مؤثر برای تقویت برند گوگل محسوب می‌شوند. اما دلایل ما برای این ادعا چیست:

۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه

وقتی توییت‌ها باعث اخراج می‌شوند

برای روزنامه‌نگاران کار با توئیتر می‌تواند مثل راه رفتن روی یک خط باریک باشد. در حالی که بیشتر سازمان‌های خبری اجازه ساخت اکانت و فعالیت در آن را می‌دهند، فقط تعداد کمی از آن‌ها مرامنامه‌ی مشخصی برای فعالیت درشبکه‌های اجتماعی تهیه  کرده‌اند. بنابراین حتی زمانی که شما در مرخصی هم هستید، یک نوشته‌ی 140 کارکتری یا کمتر ممکن است حسابی باعث دردسرتان بشود. این‌جا ما به داستان هشت ژورنالیستی می‌پردازیم که بهتر بود قبل از فشردن دکمه توئیت یک بار دیگر هم فکر می‌کردند.


1- اکتاویا نصر


یکی از شناخته شده‌ترین افرادی که شغلش را به خاطر یک توئیت از دست داد اکتاویا نصر بود، سردبیر سابق بخش خاورمیانه در سی ان ان که در جولای 2010 توئیتی برای درگذشت سید محمد فضل‌الله رهبر معنوی حزب‌الله لبنان داشت، و در آن هم به ناراحتیش از این خبر اشاره کرد و هم به احترامی که برای او قائل بود. مسئله‌ای که خشم گروه‌های حامی اسرائیل را به دنبال داشت، و اگر چه او بعدا از این بابت عذر خواهی کرد، اما در نهایت از طرف مقامات بالاتر سی ان ان اخراج شد، چون از نظر آن‌ها او به عنوان سردبیر ارشد در بخش خاورمیانه باید سیاست میانه‌روی را در پیش می‌گرفت.


2- برایان پدرسن


مقامات آریزنا دیلی استار در سپتامر 2010 برایان پدرسن را به خاطر رفتار نامناسب و غیر حرفه‌ای اخراج کردند. او در چند توئیت از روزنامه‌ای که در آن کار می‌کرد به انتقاد پرداخت، اداره کار آمریکا هم بعدا طرف روزنامه را گرفت و به قانونی بودن این اخراج رأی داد.


3- گاوین میلر


گاوین میلر گوینده‌ی سابق رادیو در استرالیا بود که به خاطر آن‌چه پافشاری بر نقض سیاست رسانه‌های اجتماعی سازمانش خوانده شد کارش را از دست داد. او در یک توئیت به یک گروه فشار مسیحی توهین کرد، این اتقاق در روز تجلیل از سربازان جنگ جهانی اول در استرالیا و نیوزلند رخ داد. بعد از آن‌که این گروه فشار مسیحی در توئیتی نوشتند که این سربازان برای کشوری نجنگیده بودند که از اسلام حمایت می‌کند. میلر که نظر دیگری داشت در اشاره‌اش به آن‌ها "کثافت" خطابشان کرد.


4- دامیان گودارد


یک خبرنگار ورزشی کانادایی که برای Rogers Sportsnet  کار می‌کرد هم یکی از روزنامه‌نگارانی است که شغلش را بخاطر یک توئیت از دست داد، توئیت او علیه ازدواج همجنس‌گراها بود. او در توئیتی به حمایت از تاد رینولدز پرداخت و نوشت که او هم از سنت‌ها و معنای واقعی ازدواج حمایت می‌کند، اشاره‌ی او به توئیت قبلی رینولدز بود که در آن این کارگزار هاکی به طور علنی از یک بازیکن نیویورک رنجرز که در یک آگهی حمایت از ازدواج همجنس‌گرایان ظاهر شده بود انتقاد می‌کرد.


twitter


5- دیوید شوستر


اخراج او یک افتضاح توئیتری نبود، اما او مورد توبیخ رسمی رئیسش در MSNBC قرار گرفت. در ژانویه 2010 شوستر یک پاسخ مرسوم را برای جیمز او ک‌ِفی، یک فعال و روزنامه‌نگار محافظه‌کار فرستاد. از نظر MSNBC این توئیت نامناسب بود و اکانت او برای هفته‌ها غیر فعال شد، آیا مقامات MSNBC از او خواسته بودند که آن را خاموش کند؟ قضیه هیچوقت کاملا روشن نشد، اما می‌شود حدس زد که ماجرا این‌گونه بوده است.


6- کاترین دِوِنی


او کار حرفه‌ایش به عنوان یک ستون‌نویس روزنامه استرالیایی The Age را از دست داد، بعد از چند اظهار نظر عجیب و غریب در توئیتر، مشکل‌دارترین آن‌ها وقتی رخ داد که او برای پوشش خبری یک مراسم اهدای جوایز در آگوست 2010 شرکت داشت. او توئیتی نوشت که برای دختر مورد بحث او که فقط 11 سال داشت توهین‌آمیز بود، بر همین اساس سردبیر The Age گفت که دیدگاه‌های او با استاندارهای که ما می‌خواهیم هماهنگ نیست.


7- رنه گُرک


در آگوست 2010 همان‌ وقت که او شغلش را در رادیو آرکانساس از دست داد شایعات شروع شدند، بیشتر  به خاطر این‌که او در یک کنفرانس خبری تیم آرکانساس کلاه  Florida Gators ها را بر سر گذاشته بود، و بابی پترینو مربی تیم دانشگاه آرکانساس آشکارا از این حرکت انتقاد کرد و او و شنوندگانش را مورد سرزنش قرار داد. اما از قرار معلوم گناه به گردن یک توئیت افتاد، زیرا دان استور که رئیس او بود در یک مصاحبه گفت، گُرک در توئیتی نوشته که ترجیح می‌دهد مسابقات Gators را گزارش کند تا آرکانساس را ، و ما نمی‌توانیم به کارمندان‌مان اجازه دهیم که مسابقات دیگری را گزارش کنند در حالی که در توئیتر از ترجیح خودشان می‌نویسند.


8- مارک مُلیستن


او به طور موقت در سال 2010 از همکاری با MSNBC کنار گذاشته شد، بخاطر توئیت‌های دشمنانه اش علیه جو اسکاربورگ. ماجرا از آن‌جا شروع شد که اسکاربورگ در مصاحبه‌ای گفت که رسانه‌ها بعضی خبرهای بخصوص را نادیده می‌گیرند، و مُلیستن از طریق توئیتر پاسخش را داد، با اشاره‌ای که به داستان مرگ یکی از کارمندان او داشت، بعد از این دعوا بین آن‌ها حسابی بالا گرفت. در نتیجه:  فیل گریفین رئیس MSNBC ایمیلی برای مُلیستن فرستاد و نوشت "من از کارهای زشتت بر علیه جو در توئیتر آگاه شدم و از همکارانم خواستم یک استراحت طولانی به تو بدهند. به نظر من شیوه ی اظهار نظرهایت ضعیف و برای یک گفتگوی مدنی کاملا غیر ضروری بود."

۱۳۹۰ شهریور ۲۲, سه‌شنبه

معرفی Google Refine

هنگام کار با داده‌ها و اطلاعات باید بگوییم که گوگل ابزاری توانا و نیرومند است. ما پیش‌تر درباره‌ی گوگل چارت و کاوشگر داده‌های گوگل صحبت کردیم. اما یکی دیگر از ابزارهای قدرتمند گوگل در این خصوص Google Refine است (ظاهرا امکان دسترسی آزاد به این ابزار برای ایران امکان‌پذیر نیست)، که قابلیت کار با مجموعه‌‌ای از داده‌های "نامنظم" و تغییر آن‌ها را به کاربران می‌دهد.


بر خلاف دیگر برنامه‌های داده‌ها در گوگل که مبتنی بر وب هستند Google Refine یک برنامه کاربردی مستقل و دسک‌تاپی است، که قبلا با عنوان Freebase Gridworks شناخته می‌شد. Google Refine تاکنون به وسیله شیکاگو تریبیون، data.gov.uk و شاید از همه مشهورتر توسط ProPublica برای یک سری تحقیق با عنوان “Dollars for Docs” از اکتبر 2010 مورد استفاده قرار گرفته است.


زمانی که شما برنامه را دانلود و نصب کردید به وسیله‌ی مرورگرتان با آن وارد ارتباط می‌شوید. برای شروع می‌توانید با ایجاد یک پروژه جدید آغاز کنید، یا مجموعه‌ا‌ی از داده‌ها را از طریق فایل‌های ذخیره شده بر روی کامپیوتر‌تان به آن وارد کنید. داده‌ها که وارد شدند آنوقت قدرت واقعی این ابزار خودش را نشان خواهد داد.



امکان فاکت‌ها و فیلترها برای ساخت زیر مجموعه‌های اطلاعاتی استفاده‌ می‌شوند. مثل ردیف‌هایی از داده‌ها که در پژوهش شما در هم ادغام می‌شوند، فرض کنید شما اصطلاح "as soon as possible" را دارید و همچنین "ASAP" را با مجموعه‌ای از داده‌های مشابه، می‌توانید آن‌ها را در یک مجموعه جدید ادغام کنید. برای نمایش داده‌های پیچیده‌تر شما می‌توانید از Google Refine Expression Language یا همان (JREL) استفاده کنید. این ابزار امکان ایجاد زیر مجموعه‌های جدا و ارائه منظم داده‌ها را به کاربر می‌دهد.


هنگامی که شما قالب‌بندی داده‌ها را تمام کردید، Google Refine اجازه می‌دهد که شما کارتان را در تعداد مختلفی از فرم‌ها ارائه کنید، مثل یک فایل اکسل، کد Html یا به صورت داده‌های JSON ، که قابلیت آن را دارند که برای فرمت wiki-style مورد استفاده قرار گیرند. Google Refine این امکان را نیز به شما می‌دهد که به سرویس‌های همگانی وب مانند Google’s Language Detection Service یا یک سرویس نقشه‌ی عمومی مثل Nominatim متصل شوید.


Google Refine را می‌توانید از این‌جا دانلود کنید، البته گوگل نباید پی ببرد که شما از ایران این کار را انجام می‌دهید.

۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

گوگل پلاس در مقابل فیس‌بوک (بخش دوم)

در یادداشت قبل به فهرستی از دلایل اشاره شد ‌که چرا فیس‌بوک از گوگل پلاس بهتر است. اما این کل داستان نیست. گوگل پلاس هنوز زنده است و غرق نشده، در این‌جا به دلایلی اشاره می‌کنیم که به کمک آن‌ها گوگل می‌تواند تهدیدی برای رقیبش باشد.



1- گوگل پلاس بی‌نظیر است. فیس‌بوک مانند یک کلاه قدیمیست، در وضعیتی که شکل خود را پیدا کرده است. در مقابل گوگل تازه و چابک است. درست است که گوگل پلاس کاربر کمتری دارد اما همین می‌تواند برای شما یک مزیت هم باشد، چون احتمالا رقیبان شما (بیشتر از جنبه تجاری) در این‌جا حضور ندارند و شما  می‌توانید از یک استخر کوچک ماهی‌های بزرگ بگیرید.


2- سادگی زیباییست. فیس‌بوک پر از اپلیکیشن و ابزارهای خاص است، که رابط کاربری را مثل یک کشوی پر از باتری می‌کنند. تعدادی از آن‌ها کاربرد دارند و تعدادی  بی استفاده‌اند، در حالی که پیدا کردن کاربردی‌های آن‌ چندان کار ساده‌ای نیست. گوگل پلاس ساده است، ابزارها در دسترسند و کار با آن‌ها آسان است. در حالی که در این‌جا شما نباید همه چیز را داشته باشید، چون می‌توانید وظایف برخی کارها را به عهده دیگر اپلیکیشن‌های گوگل بگذارید.


3- گوگل پلاس قول داده که مفید باشد. در حال حاضر فیس‌بوک یک ابزار ارتباطی است، شبیه به یک پیام‌رسان متنی آن‌لاین. در حالی که گوگل پلاس در کنار انباری از ابزارهای قابل بهره‌برداری گوگل نشسته است مثل گوگل داکیومنت، تقویم گوگل، سرویس عکس و خیلی ابزارهای دیگر. ترکیب همه‌ی آن‌ها با هم به گوگل قابلیتی می‌دهد که  فیس‌بوک فاقد آن است: مجموعه‌ای از ابزار در یک رسانه اجتماعی، یا ابزارهایی که قابلیت یک رسانه اجتماعی را پیدا می‌کنند.


4- گوگل یک موفقیت تثبیت شده است. به یاد بیاوریم که مردم مدت‌هاست به جای اصطلاح " جستجو" در اینترنت از کلمه "گوگل" استفاده می کنند. آیا مدرک بیشتری نیاز داریم برای ثابت کردن این‌که گوگل به خوبی از آن‌چه مردم می‌خواهند با خبر است.



۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

گوگل پلاس در مقابل فیس‌بوک (بخش اول)

از روز اولی که گوگل پلاس وارد شد گویا مقایسه آن با فیس‌بوک اجتناب ناپذیر به‌نظر می رسید. در این‌باره نظر شخصی من نزدیک به این مطلب است، اما خیلی‌ها دوست دارند که این مقایسه را در قالب یک رقابت بین دو غول رسانه‌ای دنبال کنند:



فیس‌بوک در مقابل گوگل‌ پلاس: راند اول


اکنون که گرد و غبارها فرو نشسته‌ و خبری از تب و تاب نخستین نیست، شاید زمان بهتری‌ست برای داوری درباره‌ی این‌که کدام یک بهترند: فیس‌بوک یا گوگل پلاس؟ اگرچه قضاوتی مشخص ممکن نیست، اما قطعا جوانب مثبت و منفی برای هر دو وجود دارد. در این یادداشت به استدلال‌های برنده برای فیس‌بوک می‌پردازیم.


1- همه آن‌جا هستند.  جذب کردن 750 میلیون نفری که در فیس‌بوک حاضرند کار غول‌آسایی برای گوگل پلاس به نظر می‌رسد، در شرایطی که فیس‌بوک امکان صحبت و ارتباط راحت را بین آن‌ها و دوستان‌شان فراهم می‌کند. بیشتر این 750 میلیون وقتی از خودشان می‌پرسند ( به زحمتش می‌ارزد؟) جوابی برای آن ندارند.


2- فیس بوک با آغوش باز به فعالیت‌های تجاری خوش‌آمد می‌گوید. در حالی که گوگل پلاس به تازگی و بدون هیچ هشدار قبلی صفحات تعداد زیادی از فعالیت‌ها تجاری را تعطیل کرد. در مقابل، رقیبش به تازگی فیس بوک برای کارهای تجاری را راه اندازی کرد.


3- گستردگی امکانات خاص. مثل بخش رویدادها (وقایع) ، صفحات، سؤالات، مکان‌یاب، فیس بوک تجاری، گروه‌ها  و لیستی که می‌شود آن را همچنان ادامه داد، فیس‌بوک از نظر امکانات مشخص غنی است. بنابراین وقتی شما به طراحی یک فعالیت درصحنه رسانه‌های اجتماعی دست می‌زنید خود به خود با امکانات فراوانش دست بالا را دارد.


4- فیس بوک یک موفقیت تثبیت شده است. 750 میلیون کاربر. آمار دروغ نمی‌گویند. مردم کار با فیس‌بوک را دوست دارند و به طور مرتب کاربر آن هستند. فعالین تجاری هم یک تعامل خوب با کاربران دارند و همچنین یک درآمد مشخص از آن.




۱۳۹۰ مرداد ۱۱, سه‌شنبه

Hamsterization ژورنالیسم


اگر بخواهیم به جبرگرایی متهم نشویم، کم و بیش باید درباره‌ی تاثیرات تکنولوژی با احتیاط بیشتری سخن گفت، هر چند خوش‌بینی و بدیینی نسبت به رابطه‌ی انسان و تکنولوژی می‌تواند همواره یکی از چشم‌اندازهای مورد نظر در فلسفه و علوم اجتماعی باقی بماند، از جمله در مطالعات رسانه‌ای که حالا به نوعی در خط مقدم این رابطه قرار گرفته‌اند. امروز تغییرات گسترده و سریع در ساختار تکنولوژی‌های ارتباطی به گونه‌ای‌ست که گاهی برای توصیف برخی پدیده‌های نو واژه‌سازی‌های جدید ضروری می‌شوند.

یکی از همین موارد واژه‌ای است که به تازگی کمیسیون ارتباطات فدرال آمریکا برای توصیف وضعیتی تازه در روزنامه‌نگاری برگزید: "Hamsterization" که برای توصیف یک آسیب جدی در شغل روزنامه‌نگاری انتخاب شده است، و علت آن افزایش وظایف کاری همراه با رشد و تغییر سریع پدید آمده در جریان اطلاعات دیجیتال است، آن‌ها در تعریف این واژه می‌گویند: " در حالی که اتاق‌های خبر هر روز کوچک‌تر می‌شوند، وضعیت شغلی گزارشگران باقیمانده نیز در حال تغییر است. به طور معمول آن‌ها با یک چرخه‌ی ضرب الاجلی مواجهند از یک طرف باید مطالب را برای وب‌سایت روزنامه بفرستند و از طرف دیگر نسخه‌ی چاپی آن را آماده کنند. ریشه این واژه‌سازی البته به مقاله‌ی دَن استارکمن بر می‌گردد "Hamster Wheel" در Columbia Journalism Review.


پدیده Hmsterized News فقط مربوط به روزنامه‌نگارن نیست بلکه تاثیر آن را بر مصرف کنندگان خبرها هم می‌توان دید. وقتی روزنامه‌نگاران زمان کافی برای تهیه گزارش‌ها ندارند به طور طبیعی کیفیت اخبار و گزارش‌ها پایین‌تر خواهد بود و کیفیت در اولویت کمتری نسبت به سرعت قرار می‌گیرد. ما شاهد گزارش‌های کمتری خواهیم بود که قبلا توسط گزارش‌گران روزنامه با دنبال کردن ماجرا در خیابان، گفتگو با افراد و کاووش در ادارات دولتی به دست می‌آمدند. در حالی که امروز در بیشتر موارد جستجو و دنبال کردن اینترنتی مطلب جای آن را گرفته‌اند، پس خیلی عجیب نیست اگر شاهد گزارش‌های متعددی هستیم که تا حدود زیادی به یکدیگر شبیه می‌شوند.


سرعت در تولید اخبار حتی ممکن است سوالات اخلاقی زیادی را نیز به دنبال داشته باشد، همان‌طور که گزارش‌گر سابق نیویورک تایمز Zachery Kouwe به خاطر تقلب در کار مجبور به استعفا شد.



۱۳۹۰ تیر ۳, جمعه

کاوشگر داده‌های عمومی گوگل


گوگل چارت شروع یک ماجرای جدید گوگلی بود. حالا گوگل ابزار جدید و مرتبط دیگری را ارائه می‌کند: کاوشگر داده‌های عمومی (Public Data Explorer ) که ترکیبی‌ست از توانایی‌های گوگل چارت با مجموعه‌هایی از داده‌ها که در دسترس عمومی قرار دارند.
کاوشگر اطلاعت عمومی گوگل با استفاده از مجموعه‌ی داده‌ها در سازمان‌هایی مثل صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، یا اداره آمار آمریکا، امکان پالودن و متحرک کردن اطلاعات را در همه‌ی فاکتورها و مجموعه‌هایی که در دسترس قرار دارند فراهم می‌کند، به علاوه‌ی پشتیبانی جغرافیایی (Geolcation )


تصویرسازی‌هایی از این دست (شبیه نمونه‌ی بالا) می‌توانند زمینه‌ی خوبی را به گزارش‌های خبری اضافه کنند، در حالی که لینک‌ها و نموارهای به اشتراک گذاشته شده در متن نیز خود به خود با آخرین اطلاعات مجموعه‌ی داده‌ها به روزرسانی می‌شوند.
پروژه کاوشگر اطلاعات عمومی گوگل اکنون در مرحله‌ی آزمایشی‌ست و منتظر بازخورد کاربران، شما هم می‌توانید با پیشنهادهای خود به پیشرفت آن کمک کنید.




 

۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

مارک تواین، سفر و رسانه‌های اجتماعی


Patric Lane ویراستار بخش علوم و بهداشت در UNC Chapel Hill وقتی این هفته در تورنتو و در این کنفرانس سخنرانی داشت، شاید با کمی ناباوری پای مارک تواین را هم دربحث از رسانه‌های اجتماعی وسط کشید. اما چطور؟او برای منظورش خیلی استادانه به یکی از نقل قول‌های او متوسل شد، از یادداشت تواین درباره‌ی سودمندی‌های "سفر"، تا به این ترتیب رابطه‌ای غریب بین این نویسنده‌ی قرن نوزده و بیست آمریکا، موضوع سفر و پدیده‌ی رسانه‌های اجتماعی برقرار کند.اما عبارت مارک تواین چه بود (تاکیدها اضافه شده‌اند):"تجربه‌های سفر، نابود کننده‌ی تعصب، پیشداوری و تنگ نظری‌اند. با این حساب همان چیزی هستند که مردم ما به شدت به آن نیازمندند. دیدگاه‌های آزاد اندیشانه، سودمند و با بلند نظری درباره‌ی مردم و مسائل ، با زندگی گیاهی و وقت تلف کردن در گوشه‌ای از زمین برای همه‌ی عمر بدست نخواهند آمد."

Lane دو کلمه را در نقل قول تغییر می‌دهد:

"رسانه‌های اجتماعی ، نابود کننده‌ی تعصب، پیشداوری و تنگ نظری‌اند. با این حساب همان چیزی هستند که مردم ما بشدت به آن نیازمندند. دیدگاه‌های آزاد اندیشانه، سودمند و با بلند نظری درباره‌ی مردم و مسائل ، با زندگی گیاهی و وقت تلف کردن در گوشه‌ای ازاینترنت برای همه‌ی عمر بدست نخواهندآمد."

Patric Lane با این تغییر سعی در بیان این موضوع دارد که چطور رسانه‌های اجتماعی باعث ایجاد چرخه‌ی اجتماعی وسیع‌تری می‌شوند و چگونه آن‌ها ما را در معرض امواج تجربه‌های نو، تبادل افکار و دیدگاه‌های تازه قرار می‌دهند.
در همین حال یکی از آخرین تحقیقات انجام شده در این زمینه (Pew study on social networking) تا حد زیادی بیان کننده‌ی دیدگاهی مشابه است، که رسانه‌های اجتماعی تاثیری نزدیک به تجربه‌ی سفر بوجود می‌آورند. در نتیجه ‌گیری این گزارش آمده " حالا نگرانی کمتری درباره‌ی کاربران شبکه‌های اجتماعی وجود دارد، نگرانی از روابط اجتماعی محدودتر، دوری کردن از دیگران، و یا محدودیت تجربه‌ها.
مطالعه‌‌ی انجام شده خلاف آن را نشان داد. رسانه‌های اجتماعی می‌توانند تجربه‌های شخصی را غنی‌تر کنند، افراد را در معرض عقاید جدید قرار بدهند و همچنین باعث گسترش تعامل در جوامع بشوند.


۱۳۹۰ خرداد ۲۷, جمعه

گوگل چارت

Google Chart Wizard "گوگل چارت" یکی از سرویس‌های جدید گوگل است که به شما امکان ساخت نمودار خطی، دایره‌ای، گراف بار و انواع دیگر از نمودارها را می‌دهد.

با استفاده از آن شما امکان به اشتراک گذاشتن گراف را خواهید داشت، در حالی که می‌توانید از "نمودار" خودتان به صورت کد HTML یا آدرس URL نیز در متن‌های مختلف استفاده کنید.
گوگل چارت همچنین یک گالری از طرح‌های مختلف دارد، و ابزاری که به راحتی امکان نمایشی کردن ایده‌هایتان را فراهم می‌کند.
گوگل چارت منتظر شماست، ساخت گراف خودتان را شروع کنید.

رسانه همان زندگی‌ست


شاید این کاریکاتور را تا حالا دیده باشید؟ البته از دیروز تا حالا، و بعد هم گفته باشید شبیه زندگی ما که نیست. اصلا به ما چه که بعضی‌ها 15 سال پیش چه جوری زندگی می‌کردند امروز این‌طوری. خوب اگر هم شباهتی پیدا کردید خیلی نترسید چون شاید تا چند وقت دیگه مثل داستان کرگدن یونسکو احتمالا آن‌هایی که شبیه نباشند بیشتر باید بترسند!
راستی جمله‌ی آخر داستان چی بود؟"دیگر جرات نکردم به خودم نگاه کنم. از خودم شرم داشتم. و با این همه، نمی‌توانستم. نه، نمی‌توانستم."


  • این کارتون دیروز یکی از موضوعات پر طرفدار توی توییتر بوده، البته در گودر هم به قول غیر معروف "هم‌خوان" شده بود، اما شاید خیلی بهش توجه نشد.

  • این مطلب گاردین هم هست که با اشاره به همین کاریکاتور شروع شده و در ادامه با تحلیل اطلاعات تحقیقی مؤسسه pew درباره‌ی رسانه‌های اجتماعی دنبال می شود.


۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

موراکامی: نباید به خاطره‌ی قربانیان هیروشیما خیانت می‌کردیم

 


بیشتر چهره‌های معروف هنری ژاپن در سه ماه گذشته عقایدشان را درباره‌ی فاجعه‌ای که در یازدهم مارچ رخ داد بیان کردند. انتقاد از وابستگی ژاپن به انرژی هسته‌ای در این بحث‌ها بارها تکرار شد. اما در این بین جای یک نفر کماکان خالی بود، یعنی معروف‌ترین نویسنده‌ی حال حاضر کشور: هاروکی موراکامی.
موروکامی اواخر پنج‌شنبه شب در بارسلون اسپانیا بود تا جایزه‌ای بین‌المللی را بگیرد ، این جایزه برای افرادی‌ست که فعالیت‌های آن‌ها باعث کمک به "رشد فرهنگ، علم و ارزش‌های انسانی در سراسر جهان" می‌شود.
او بعد از گرفتن جایزه‌، در سخنرانی مراسم کاملا رک و راست عقایدش را شرح می‌دهد، و از فاجعه‌ی هسته‌ای فوکوشیما به عنوان دومین انفجار فاجعه‌‌باری یاد می‌کند که بعد از بمباران اتمی ژاپن در جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد. در حالی که معتقد است این انفجار را خودمان به خودمان تحمیل کریم، اتفاقی که هرگز نباید دوباره برای ژاپن تکرار می‌شد.
حادثه در نیروگاه هسته‌ای فوکوشیما دومین تجربه خسارت‌بار بزرگی است که مردم ژاپن آن را تجربه‌ می‌کنند، موروکامی می‌گوید این‌بار بمبی درکار نبود که بر سرمان فرود آید بلکه اشتباهی بود که خودمان با دست خودمان مرتکب آن شدیم.
موروکامی که جایزه‌اش را به بنیاد امدادی توهوکو تقدیم می‌کند، از یک تروما و زخمی یاد می‌کند که در تجربه‌ی تاریخی ژاپن وجود داشت، اما نادیده گرفته شد، موروکامی می‌گوید ژاپن نباید هیچوقت به سراغ انرژی هسته‌ای می‌رفت.
او معتقد است اگر حالا هم فکر کنیم که انرژی هسته‌ای به حاشیه رانده شده، خیالاتی شده‌ایم.
یک هفته بعد از فاجعه بود که دیگر نویسنده مطرح ژاپن کنزابورو اوئه برنده‌ی جایزه‌ی ادبی نوبل در مصاحبه با لوموند فرانسه گفت: ما نباید به خاطره‌ی قربانیان هیروشیما خیانت می‌کردیم.، حالا ما باید با عواقب استفاده از تکنولوژی هسته‌ای روبرو شویم. مردم ژاپن، آن‌هایی که به این آتش سوخته‌اند، نباید هیچوقت به فکر استفاده از انرژی هسته‌ای برای بهره‌برداری صنعتی باشند.
آن‌ها نباید برای پیشرفت اقتصادی دست به دامن "شیوه‌ای" می‌شدند که باعث تراژدی هیروشیما شده بود.
از موضوع انرژی هسته‌ای و انتقادات موروکامی در سخنرانی‌ش که بگذریم، او اعقادش به مردم ژاپن را تکرار می‌کند به توانایی آن‌ها برای بازگشت به زندگی در سایه‌ی بلاهای طبیعی به قدرت آن‌ها برای بازسازی خرابی‌ها و تولد دوباره‌شان.
او می‌گوید ما نباید از رویاهامان بترسیم، ما باید با رویاهمان زندگی کنیم. چرا که آن‌ها هستند که باعث می‌شوند ما گام‌های جسورانه‌تری به جلو برداریم.



۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

گزارش یک تحقیق درباره‌ی رسانه‌های اجتماعی

آیا توجهی که این روزها به "رسانه‌ها اجتماعی" می‌شود بیش از اندازه نیست؟ آیا درباره‌ی نقش آن‌ها در انقلاب‌های اجتماعی یا مارکتینگ اغراق نشده است؟ شاید گذشت زمان و تحقیقات بیشتر ما را به جواب‌های قانع کننده‌تری نزدیک کنند، اما آنچه اکنون جلب توجه می‌کند، رویکرد گسترده‌ی محققان ارتباطی به این پدیده‌ی رسانه‌ای‌، اجتماعی است. یکی از جدیدترین تحقیقات در این زمینه کاری‌ست که تام وبستر انجام داده و معتقد است که بیانگر حقایقی جدیدی درباره‌ی عادات استفاده‌ از رسانه‌های اجتماعی در آمریکاست. اما چند اشاره کوتاه به این تحقیق:
نموداری از این تحقیق نشان دهنده‌ی میزان محبوبیت و استفاده کاربران از رسانه‌های اجتماعی مختلف در آمریکاست، که در واقع برتری کامل فیس‌بوک را نشان می‌دهد:


تام وبستر درنموداری دیگر به ارتباط کاربران با برند‌ها می‌پردازد و این که کدام رسانه‌ی اجتماعی بیشترین تعامل را در این زمینه با آن‌ها دارد:



نتایج نشان می‌دهد که اگرچه فیس‌بوک شش یا هفت برابر بزرگتر از توئیتر است اما اختلاف آمار بیش از دوازده برابر است. یعنی بیشتر آمریکایی‌هایی که برندها را از طریق شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند، خیلی بیشتر همراه آن‌ها در فیس‌بوک هستند تا توئیتر.
نمودار آخر در این‌جا پاسخ این پرسش از کاربران است که کدام سایت یا سرویس اجتماعی بیشترین تائثیر را در رفتار آن‌ها برای خرید کالا یا خدمات داشته است:



در این‌جا هم فیس‌بوک با 24 درصد پیشتاز است، اگرچه 72 درصد جواب هیچکدام را انتخاب کرده‌اند.




  • گزارش کامل تحقیق را هم می‌توانید از این‌جا بگیرید.


۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

قتل روزنامه‌نگاران، مصونیت قاتلین


کمیته دفاع از روزنامه‌نگاران گزارش می‌کند که در یک دهه‌ی گذشته در حالی شاهد قتل 251 ژورنالیست در 13 کشور بوده‌ایم که قاتلین از مصونیت برخوردار بوده‌اند.
در گوشه و کنار جهان مصونیت قاتلین در واقع باعث خودسانسوری و سکوت شده است.
گزارش کمیته در این‌باره بر روی مورد عراق، سومالی، فیلیپین و سریلانکا به عنوان بدترین فضا برای روزنامه‌نگاران اشاره می‌کند.
در گزارش جدید این گروه شرایط روزنامه‌نگاران در مکزیک رو به وخامت گذاشته در حالی که وضعیت روسیه در سال 2010 پیشرفت‌هایی را نشان می‌دهد.
آن‌طوری که جول سیمون مدیر اجرایی کمیته می‌گوید، هدف مرگ قرار دادن روزنامه‌نگاران در واقع به عنوان یک پیام خاموش به دیگران است، برای مجاب ساختن این‌که موضوعات حساسیت‌برانگیز نباید در معرض بررسی دقیق عمومی قرار گرفته و دنبال شوند.
بیشتر روزنامه‌نگارانی که به قتل رسیده‌اند پیش از آن تهدید شده‌اند اما همچنان بدون دفاع بوده‌اند. دولت‌ها باید به خشونت گروه‌های مخالف مطبوعات واکنش نشان دهند یا همچانان شاهد ادامه قتل روزنامه‌نگاران و فضای خود سانسوری خواهیم بود.
این گزارش یک روز بعد از آن منتشر می‌شود که جسد سالم شاهزاد روزنامه‌نگار پاکستانی پیدا شد، شاهزاد درباره‌ی نفوذ القاعده در نیروی دریایی پاکستان نوشته بود.
قتل روزنامه‌نگاران محلی متشکل از موارد زیادی از پرونده‌های حل نشده است، و همچنین فساد و اختلال در اجرای قانون برای پشتیبانی از روزنامه‌نگاران، در حالی که قاتلان به دست عدالت سپرده نمی‌شوند.
بر مبنای یافته‌های این کمیته، اجتناب از پرداختن به موضوعات حساس، ترک شغل و فرار برای دور شدن از خشونت، پیامدهای قتل روزنامه‌نگاران است.
در سال 2010 روسیه در فهرست «شاخص کشورهای مصونیت از مجازات روزنامه‌نگاران» وضعیت بهتری پیدا کرد، درحالی که هیچ روزنامه‌نگاری در آن به قتل نرسید ومقامات در دو مورد موفق به مجازات قاتلین شدند.
برای سومین سال متوالی است که مکزیک وضعیت بدتری در این فهرست دارد، بخصوص با قتل عکاس خبری لوئیس کارلوس سانتیگو که با شلیک گلوله در پارکینگ یک مرکز خرید عمومی آن هم در وسط روز به قتل رسید.
گزارش کمیته 13 کشور را در بر می‌گیرد، که در آن‌ها حداقل پنج مورد قتل روزنامه‌نگاران حل نشده در یک دهه‌ی گذشته باقی مانده باشد. رتبه‌بندی متناسب با تعداد موارد قتل و همچنین تعداد موارد حل نشده است:
• عراق. 92 مورد
• سومالی.10
• فیلیپین. 56، «شامل قتل عام 32 ژورنالیست و کارکنان رسانه‌ای در سال 2009»
• سریلانکا.9
• کلمبیا.11
• افغانستان. 7، «با در نظر گرفتن قتل عبدالصمد رهامی، خبرنگار پشتوی بی بی سی که گزارش‌های او بیشتر در رابطه با ارتباط قاچاقچیان مواد مخدر و مقامات دولتی بود»
• نپال. شش مورد
• مکزیک.13
• روسیه.16
• پاکستان.16
• بنگلادش. پنج مورد
• برزیل. پنج
• هند. هفت مورد


 


۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

معرفی کتاب: تجارت به شیوه‌ی بیل گیتس


نام‌هایی هستند که خود به خود تبدیل به برند می‌شوند، یکی از این نام‌ها بیل گیتس است، یک نام که برای فراموش نشدن متولد شد، یک نام که ممکن است به هر دلیل بعضی‌ها را خوشحال، بعضی‌ها را عصبانی و یا ناراحت کند، اما به هر حال این اسم را نمی‌شود نادیده گرفت.
کتاب تجارت به شیوه‌ی بیل گیتس، با عنوان فرعی 10 راز ثروتنمدترین راهبر تجاری جهان، در واقع پیگیری این نام است، برای به یاد آوردن دوباره‌ی چهره‌ای موفق، حتی اگر این روزها زیر سایه اسیتیو جابز یا زاکربرگ چندان هم دوست‌داشتنی یا به روز به نظر نرسد.
خواندن این کتاب برای من یک‌جور تمرین تغییر ذائقه هم بود چون قبل از این بدبینی عجیبی نسبت به همه‌ی کتاب‌هایی از این دست داشتم، بخصوص اگر کلمه‌ی "راز" یا "تجارت" هم جایی در عنوانشان خودنمایی می‌کرد. اما هم اجبار به دلیل یک تحقیق سفارشی و هم ظاهر حرفه‌ای‌تر کتاب نسبت به نمونه‌هایی از این دست باعث شد که به هر حال آن را بخوانم و خوب پشیمان هم نیستم.
در این کتاب‌ها همیشه این احتمال هست که نویسنده با موضوع خودش فاصله منطقی را حفظ نکند و باعث شود کتاب به یک ستایش‌نامه یا یک جور جزوه‌ی کیش شخصیتی تبدیل شود. اما خوشبختانه در این اثر به نظر می‌رسد بیشترین سعی برای دور شدن از این سبک اعمال شده است. هر چند باز هم صفحاتی هستند که خواننده را خسته می‌کنند، بخصوص وقتی پای صفت‌های کلی مثل، زیرک، باهوش، یا سرسخت در میان باشد، یا بعضی مطالب در زیر عنوان‌های متفاوت تکرار شوند.
فصل بندی کتاب بر اساس 10 راز بنا می‌شود، همان‌هایی که نویسنده احتمالا به "راز" بودن آن‌ها اعتقاد دارد و معتقد است زیربنای موفقیت بیل گیتس به شمار می‌روند:
1. فرزند زمان خویش باش
2. عاشق تکنولوژی باش
3. کسی را اسیر خود نکن
4. افراد بسیار با هوش را استخدام کن
5. برزیستی را بیاموز
6. انتظار تشکر نداشته باش
7. دور اندیش باش
8. بر تمام پایگاه‌ها نظارت کن
9. تجارتی کوچک ایجاد کن
10 . همواره چشم به هدف بدوزاز نکات مثبت کتاب اطلاعاتی است که در باکس‌های جداگانه به خواننده داده می‌شود، شیوه‌ای که باعث می‌شود کتاب از سطح یک کتاب معمولی این‌گونه موضوعات به یک کتاب تا حدی متفاوت تبدیل شود، مثل باکس صفحه 127 که درباره‌ی سازمان‌های چابک توضیح می‌دهد و پنج تمایز آن‌ها را با سازمان‌های کند بر اساس یک تحقیق بیان می‌کند، که دو موردش از این قرار است :
1. تصمیم‌گیران سریع، در عمق اطلاعات روز شنا می‌کنن؛ در حالی که تصمیم‌گیران کند، تنها بر برنامه‌ریزی و اطلاعات آینده‌گرایانه تکیه می‌کنند.
2. تصمیم‌گیران سریع، هم زمان به جمع‌بندی تاکتیک‌ها، استراتژی‌‌ها، بودجه‌ها، برنامه‌ریزی‌ها و گزینه‌ها اقدام می‌کنند؛ در حالی که تصمیم‌گیران کند، به آزمایش استراتژی در خلاء می‌پردازند و به جزییات اجرایی تصمیمات علاقه‌مندند.




  • مشخصات کتاب


تجارت به شیوه‌ی بیل گیتس
نویسنده: دِزدییِر لاو
ترجمه: توحید فریدونی، رامین درگاهی
نشر پژواک 1389


رسانه‌های اجتماعی و روزنامه‌نگاران

امروزه دیگر روزنامه‌نگاران نمی‌توانند شبکه‌های اجتماعی را نادیده بگیرند، استفاده رو به گسترش هر روزه آن‌ها در اتاق‌های خبر نیز این را نشان می‌دهد.

یک تحقیق نسبتا محدود از 478 ژورنالیست در 15 کشور آشکار کرد که 47٪ پاسخ دهندگان از توئیتر استفاده می‌کنند (بیش از 33٪ سال گذشته) 35٪ از فیس بوک (بیش از 25٪ سال قبل). در همین حال تنها 4٪ گفته‌اند که توئیتر، فیس بوک یا بلاگ‌ها را عنوان گزینه اول در تحقیقات‌شان برای گزارش‌های خبری به‌کار می‌گیرند. در واقع آشکار است که رسانه‌های اجتماعی منابع دست دوم به شمار می‌آیند.
این در حالی است که خبرگزاری‌ها هنوز حکمران اصلی این عرصه هستند، 62 درصد پاسخ دهندگان گفته‌اند که آژانس‌های خبری منبع اصلی گزارش‌های خبری آن‌ها بوده‌اند.
این گزارش تحقیقی نشان می‌دهد که توئیتر بیشتر برای توزیع محتوا مورد توجه است، که به معنی اشاره کردن و لینک دادن به محتواست.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

پنچ افسانه درباره‌ی آینده‌ ژورنالیسم

روزهاست که پیش‌گویی درباره‌ی آینده روزنامه‌نگاری و سرنوشت روزنامه‌های چاپی در بین کارشناسان مطالعات رسانه‌‌ای در دنیا بازار گرمی دارد. تام روزنستیل مدیر مرکز تحقیقاتی پیو در پروژه برتری روزنامه‌نگاری پیشنهادش یک نقد غیر شهودیست که با نگاه به وضعیت روزنامه‌ها، پنچ افسانه پیشگویی شده درباره‌ی آینده روزنامه‌نگاری را به چالش می‌کشد:

1- رسانه‌های خبری سنتی در حال از دست دادن مخاطبانشان هستند
خیر. جریان غالب سازمان‌های رسانه‌ای علی‌رغم آن‌لاین شدن مردم خوانندگان و بینندگانشان را از دست نداده‌اند، از 25 وب‌سایت پرطرفدار خبری آمریکا، همه به جز دو مورد "میراث‌دار"منابع رسانه‌ای هستند ، مانند نیویورک تایمز یا سی ان ان، یا گردآورنده اخبارند از رسانه‌های سنتی، مثل گوگل یا یاهو.
پس بحرانی که رسانه‌های سنتی با آن روبرو هستند درباره‌ی مخاطب نیست، بلکه بحران در‌آمد است.



2- با رسیدن درآمد آگهی‌ها وضعیت اخبار آن‌لاین خوب خواهد شد
چنین امیدهایی فقط برداشت‌هایی اشتباه هستند. در سال 2010، درآمد آگهی وب در آمریکا از آگهی چاپی بیشتر شد، و به 26 میلیارد دلار رسید. اما فقط بخش اندکی از آن، شاید کمتر از یک پنجم، به سازمان‌های رسانه‌ای رسید.
صنایع روزنامه‌ای آمریکا سال گذشته 22.8 میلیارد دلار در‌آمد از آگهی‌های چاپی داشتند در حالی که فقط 3 میلیارد دلار از طریق وب نصیبشان شد.

3- برتری محتوا همیشگی خواهد بود
در واقع خیر. کلید رسانه‌ها در قرن بیست و یکم احتمالا در دست کسانی است که دانش بیشتری از رفتار مخاطبان دارند، نه کسانی که محتوای پرطرفدارتری را تولید می‌کنند.
دانستن اینکه چه سایت‌هایی را مردم بازدید می‌کنند، کدام محتوا را می‌بینند. کدام تولیدات را می‌خرند و حتی مختصات جغرافیایشان، به آگهی دهندگان اجازه خواهد داد که هدف‌گیری بهتری را بر روی مصرف کنندگان متفاوت داشته باشند. و البته بیشتر این دانش نزد شرکت‌های تولید کننده تکنولوژی است نه با تولید کنندگان محتوا.

4- در دنیا تعداد روزنامه‌ها در حال کم شدن است
تیراژ مطبوعات چاپی در سطح جهانی 5٪ در پنج سال گذشته افزایش داشته است. همچنین تعداد روزنامه‌ها. رسانه‌های چاپی در کشورهای در حال توسعه با رشد روبرو هستند و خسران آن‌ها مربوط به کشورهای ثروتمند است.
عوامل تعیین‌کنند در رشد صنعت روزنامه‌ شامل، بالا رفتن سواد، افزایش جمعیت، رشد اقتصادی و محدودیت در نفوذ پهنای باند اینترنتی است.
برای مثال در هند، جمعیت در حال افزایش است و تعداد با سوادها بیشتر شده، اما بخش قابل توجهی همچنان آن‌لاین نیستند.

5- راه حل در تمرکز بر اخبار محلی است
خوب، مشکل محتوای محلی خودش یک نوع بازگشت به محدودیت است. بدون داشتن بازار وسیع، با تعداد اندکی آگهی و البته درآمد کم. چگونگی تولید محتوای محلی خودش به صورت معمایی باقی مانده است. آیا شما می‌توانید چنین محتوایی را در وب پولی کنید؟ آیا شما می‌توانید یک مدل از مسابقه بین حرفه‌ای‌ها و آماتورها بگذارید در جایی که ژورنالیست‌های حرفه‌ای با آماتورهای کم بها داده شده برای تولید یک گزارش جامع کار کنند؟
در واقع تاکنون هیچکس قفل تولید اخبار محلی سود‌آور را نشکسته است.



۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

آقای نویسنده: هاروکی موراکامی


1- "سامرست موام زمانی گفته بود که در پس هر اصلاح صورت، فلسفه‌ای نهفته است. از این بهتر چه می‌توان گفت. مهم نیست که عمل چه اندازه عادی و پیش پاافتاده به‌نظر بیاید بلکه فقط کافی است آن را در زمانی طولانی انجام دهید تا عاقبت به صورت عملی تفکرانگیز و حتا تأمل‌برانگیز در آید."


2- موراکامی از این نقل قول برای توجیه نوشتن کتابی درباره‌ی دویدن استفاده می‌کند، دویدن، دویدن و دویدن. اما من و موراکامی کجا به هم رسیدیم قطعا در یک مسابقه ماراتن نبود، هر چند دونده بودن او علاقه‌ی من به خواندن کارهایش را بیشتر کرد، می‌دانستم که خیلی با فضای کارهای نویسنده‌های ژاپنی حال نمی‌کنم، قبل از این فقط ایشی‌گورو با بازمانده روز غافلگیرم کرده بود و هنوز هم برایم از بهترین‌هاست، که البته به سختی می‌شود ایشی‌گورو را یک نویسنده ژاپنی به حساب آورد و بازمانده روز هم بیشتر یک رمان انگلیسی است تا شرقی.


3- اصلا بعضی روزها برای کتاب نخواندن درست شده‌اند، و درست در یکی از همین روزها بود که تصمیم گرفتم سراغ آقای موراکامی بروم،شاید به‌خاطر یک مکانیسم دفاعی معکوس، البته اگر چنین چیزی وجود داشته باشد. به هر حال در همان روزها ساعت‌هایی بودند یا هستند که فقط شنا کردن دردنیای یک متن جادویی می‌تواند رویاهایت را تا مرز جنون پیش ببرند، مثل ایده حرف زدن با گربه‌ها در "کافکا در کرانه"، یعنی همان چیزی که احتیاج داشتم، یک جور تکثیر دیوانگی در واقعیت یک زندگی سورئالیستی.



4- موروکامی خوانیم با کتاب "از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم شروع شد" تجربه‌ی متفاوت نویسنده در این کتاب همان چیزی‌ست که ایده‌ی Lifestyleهای متفاوت را به خواننده می‌دهد، موروکامی تغییر می‌کند، موروکامی، نویسنده و دونده می‌شود تا خواننده بیشتر روی تجربه‌های خودش مکث کند، کتاب شاید فوق‌العاده نباشد، اما خیلی ساده خود موروکامیست مثل این سطرها:

"... من با درخواست دیگران به ورزش دو رو نیاورده‌ام، همان‌طور که با درخواست دیگران رمان نویس نشده‌ام. روزی، به صورت کاملا غیر منتظره، دلم خواست رمانی بنویسم و روزی دیگر، به صورت کاملا غیر منتظره، به دویدن رو آوردم – صرفا به‌خاطر آن‌که دلم می‌خواست."

5- اما کتاب "کافکا در کرانه" بود که من را شیفته موراکامی کرد، در واقع این یادداشت قرار بود درباره‌ی این کتاب و معرفی آن باشد، که نیست و نشد، چون هنوز راهی برای بیان لذتی که از خواندنش بردم پیدا نکرده‌ام.

۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

زوال محبوبیت عمومی کاپیتالیزم



افزایش بدهی‌ها و کاهش درآمد، مقایس مشترک هزینه‌های بحران اقتصادی محسوب می‌شوند. اما یک نظرسنجی جدید که در سطح جهانی انجام شده نشان دهنده‌ی مسئله دیگریست که شاید خسارتش زیان‌بارتر باشد: یعنی کاهش حمایت از کاپیتالیزم. این بیشتر در کشورهایی مشخص است که به طور معمول تجسم سیستم بازار آزاد بوده‌اند. در سال 2002 ، 80٪ آمریکایی‌ها کاملا مطمئن بودند که سیستم بازار آزاد در جهان بهترین است. اما در 2010 این حمایت به 59٪ کاهش یافته، فقط اندکی بالاتر از54٪ متوسط 25 کشوری که نظرسنجی در آن‌ها انجام شده است. چین ظاهرا کمونیست، با 68٪ یکی از قویترین حمایت کنندگان از کاپیتالیزم در جهان را دارد که این رقم بالاتر از 66٪ سال 2002 است. نمره برزیل هم 68٪ است، و آلمان با 69٪ در بالاترین مکان قرار دارد.


فرانسه، یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان، به روند ضد کاپیتالیستی خود در جایگاهی مجزا ادامه داد. فقط 6٪ فرانسوی‌ها "قویا" حامی بازار آزاد هستند، یعنی پایین‌تر از حمایت اندک 8٪ در سال 2002. علاوه بر این کسانی که "تا حدودی" موافق برتری کاپیتالیزم بوده‌اند رقم 30٪ را نشان می‌دهد، که پایین‌تر از 42٪ سال 2002 است. ترکیه (یکی از بازارهای آزاد با سابقه‌ای موفق) همان سطح پیشین از حمایت کننده را حفظ کرده است، البته با اندکی کاهش، یعنی با 27٪. در اروپا فقط به نظر می‌رسد تنها اسپانیا حامیان بیشتری را جمع کرده است، با افزایش گرایش از 37٪ در سال 2002 به 51٪. هندی‌ها روی کاغذ برندگان بزرگ اصلاحات بازار آزاد محسوب می شوند، که تاثیرش را نمی‌شود دید: حمایت از 58٪ به 73٪ کاهش داشته است.


زوال طالع سرمایه‌داری در بین آمریکاییان با درآمد کمتر از 20،000‌هزار دلار مشخص است. حمایت آن‌ها از بازار آزاد از 76٪ به 44٪ فقط طی یک سال کاهش داشته است. این تحقیق توسط مؤسسه GlobeScan یک شرکت نظر سنجی انجام شده که رئیس آن Doug Miller می‌گوید بازار کسب و کار آمریکا در آستانه از دست دادن توافق اجتماعیش با طبقه متوسط است.