کارزارهای انتخاباتی آمریکا برای همیشه تغییر کردهاند و به روشنی میتوان دید که رسانههای اجتماعی مهمترین نقش را در این تحول بازی میکنند. از نیمهی دوم قرن بیستم و بخصوص از انتخابات 1960 با مناظرههای تاریخی بین کندی و نیکسون بود که تلوزیون تبدیل به رسانهای غالب با نقشی جادویی در انتخاباتهای آمریکا شد، در مورد دامنهی این نقش و تاثیرش گاهی حتی اغراقآمیز صحبت شده، تا جایی که برخی معتقد بودند - تلوزیون میتواند جای برنده و بازنده را عوض کند یا اینکه در واقع شبکههای تلوزیونی هستند که برندهی انتخابات را تعیین میکنند. اما موفقیت اوباما در استفاده از رسانههای اجتماعی در سال 2008 فصل تازهای در مبارازات انتخاباتی رقم زد. فصلی که در حقیقت با پوستاندازی اینترنت آغاز شده بود، وقتی تعداد افراد و مکانهایی که به اینترنت دسترستی داشتند هر روز بیشتر شد، وقتی شبکههای اجتماعی متولد شده وجمعیتهای بزرگی از کاربران بوجود آمد که در تعامل با یکدیگر فضای خارج از اینترنت را هم تحت تاثیر قرار دادند، و بالاخره ورود ابزارهای جدید مثل تلفنهای هوشنمند و تبلت بود که مشخص کرد زندگی رسانهای انسانها برای همیشه متفاوت از قبل است.
۱۳۹۱ آبان ۸, دوشنبه
۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه
مغز عصر سنگی در جهان مدرن رسانههای اجتماعی
Jay Giedd محقق انستیتو ملی سلامت روانی آمریکاست که در مصاحبهی زیر دربارهی چگونگی تکامل مغز انسان برای انجام کارها و اینکه مغزهای ما چطور خودشان را با جهانی که مدام و به سرعت در حال تغییر است مطابقت میدهند صحبت میکند.
مصاحبهگر: مغز ما به شیوههای گوناگون با چالش تاثیرات وظایف چندگانه که از عصر رسانههای اجتماعی و استفاده از کامپیوتر ناشی شده روبروست.
Giedd: شیوهای که ما اطلاعات را دریافت کرده، خودمان را سرگرم میکنیم و تعاملمان با دیگران در ده سال گذشته بیش از پانصد سال گذشته تغییر کرده است – از زمانی که گوتنبرگ ماشین چاپ را اختراع کرد. پس این تغییرات یک چالش واقعی برای پژوهشگران است بخصوص که خیلی به سرعت اتفاق افتادهاند. بنابراین، نوجوانان امروز به طور متوسط حدود یازده و نیم ساعت را با رسانهها سپری میکنند، که این مقدار بیشتر از شش ساعت و نیم همین پنج سال پیش است. در نتیجه فعالیتهای کودکان و نوجوانان به میزان زیادی تغییر کردهاند. ما با این چالش روبرو شدهایم – که چطور کارمان با این تغییرات متناسب باشد و چگونه تاثیرات خوب و بدش را بر رشد مغز ارزیابی کنیم.
مصاحبهگر: پس چطور تا این اندازه خوب کودکان ما در مرور زمان به وظایف چندگانه عصر دیجیتال منتقل شدند؟ مشاهدات اولیه تا حد خوبی این حقیقت را نشان دادهاند، که مغز انسان یک سابقهی با موفقیت در تطبیق با چالشهایی دارد که از ابتدا برای آن طراحی نشده است – مانند خواندن.
Giedd: این هوشمندانه است که به یاد داشته باشیم که بیشتر انسانهایی که زندگی کرده و مردهاند هرگز سواد خواندن نداشتهاند. بنابراین، ما توانا به تغییر کار مغز هستیم بر این مبنا که نوشته شدن کلمات و این محیط را داشتهایم. اکنون پرسش این است که آیا ما توانایی تغییر و آمادگی در مواجهه با موج اطلاعاتی که از انواع منابع گوناگون هست را هم داریم. تاکنون مغز انسان به خوبی وظیفهاش را در مواجهه با تغییرات انجام داده است – و خودش را با محیط هماهنگ کرده، اما محدویتهایی در توانایی وجود دارد. از این رو دیدن آنهایی که بومیان دیجیتال خوانده میشوند خیلی جالب است... بچههایی که در حال بزرگ شدن هستند وهرگز با ابزارهای مولتی مدیا آشنا نبودهاند... اینکه آیا توانایی مغز آنها در مطابقت به گونهای متفاوت از مسنترها خواهد بود.
مصاحبهگر: رشد اولیه مغز انسان برای کارها چگونه بوده؟ دکتر شما میگویید که مغز ما از پایه برای آموزش از طریق مثال طراحی شده است.
Giedd: آموزش از طریق مثال خیلی قدرتمند است و پدر و مادرها حتی وقتی نمیتوانند پی ببرند که در حال آموزش دادن هستند فقط از طریق جزئیات زندگی روزمره این کار را انجام میدهند. چگونگی رفتار آنها به عنوان زن و شوهر. شیوهای که آنها دربارهی کار حرف میزنند. وقتی در ترافیک گیر کردهاند. شیوهای که زمان و احساساتشان را مدیریت میکنند. و بیشتر آموزشها اینگونه انجام میشود. نه وقتی که شما نشستهاید و لحظههای بخصوصی که مشغول یک مکالمه و گفتگو هستید – این لحظههای هر روزه هستند که در واقع یک تاثیر عظیم بر چگونگی شکلگیری فرم مغز و مطابقتش دارند .
خوب است به یاد داشته باشیم که ما در محیطی که خیلی متفاوت از شرایطی که مغز انسان در آن رشد کرده زندگی میکنیم، و در حالی که مغز ما کاملا منعطف و تطابقپذیر است، محدودیت در انعطاف عملکرد خوب شناختی و توجه وجود دارد. برای مثال: مغز نمیتواند بر دو جریان اطلاعات پیچیده در یک زمان توجه داشته باشد و باید یک در میان آن را انجام دهد، و این حرکت رفت و برگشت یک هزینهی شناختی دارد. این حقیقت دربارهی آنهایی که به اصطلاح "بومیهای دیجتال" شناخته میشوند هم صدق میکند همانطور که برای هر شخص دیگری وجود دارد. شناخت انسانی، شناخت انسانیست، اگرچه در قرن 21 هستیم اما تا حد زیادی هنوز مغزهای عصر سنگیمان را داریم.
۱۳۹۱ آبان ۱, دوشنبه
مسیر پرزنتیشن
ارائهی یک پرزنتیشن مانند همراهی مخاطب از شروع تا پایان یک سفر است. در شروع، مخاطب نیازمند مقداری اطلاعات اساسیست قبل از اینکه با شما در این مسافرت همراه شود. وقتی اطلاعات کافی باشد، مخاطب با توجه، دقت و حضور ذهن بهتری در هر گام از مسیر تا پیام نهایی به شما گوش خواهد داد.
چه کسی
ابتدا باید خودتان را به روشنی معرفی کنید، میزان اطلاعاتی که شما دربارهی خودتان و کارتان و سطح تشریفاتی که رعایت میکنید کاملا بستگی به پرزنتیشنی دارد که قصد ارائهاش را دارید؛ برای مثال در پرزنتیشنی که همکارانتان مخاطب هستند شاید نیاز نباشد اسم و سابقه کاری بیان کنید، و میتوانید زبان غیر رسمیتری را برای ارائه مطلب داشته باشید.
در مقابل پرزنتیشن برای یک مشتری جدید نیازمند جزئیات بیشتر ازسوابق کاری و تجربهی شماست، و باید از زبان رسمیتری در آن استفاده کرد. بهتر است به مرحلهای از اطمینان خاطر برسید که در آن کاملا راحت دربارهی گذشته و تجارب اکنونتان حرف بزنید.
چرا
مقصد را برای مخاطب مشخص کنید. دلیل اینکه آنها برای گوش دادن به شما اینجا هستند و هدف خودتان از پرزنتیشن را بیان کنید. اگر مخاطب نداند چرا باید گوش بدهد، چندان دلیل قانع کنندهای برای همراهی شما در تمام مسیر نخواهد داشت. چرایی، ارتباط مستقیم با نتیجهگیری و پیام نهایی که احتمالا مهمترین بخش پرزنتیشن شماست دارد.
چه
تشریح نقشهی راه – نکتههای اساسی که شما تصمیم دارید نشان داده و ترتیبی که علاقه دارید آنها را بسط دهید. وقتی مخاطب چشماندازی روشن از مسیری که شما میخواهید او را ببرید دارد - میتواند راحتتر شما را دنبال کند، و ضمن داشتن شمایی کلی از طرح متوجه میشود که با آمادگی و نظم کاری مشخص پرزنتیشنتان را ارائه میکنید. دلایل خوبی برای ارائه یک نقشهی راه وجود دارد. همانطور که پژوهشها نشان دادهاند، وقتی مخاطب از ساختار و شکل پرزنتیشن آگاه است، بهتر گوش میدهد و بهتر به یاد میآورد.
روشی که برای ارائه نقشه راه پیشنهاد میشود "سکانسبندی" ست که سادگی و کاربرد هر روزهاش در زندگی روزمره ممکن است شما را در اهمیت آن مشکوک کند مانند، یک، دو، سه یا اولین، دومین و سومین که همه جا گفته و شنیده میشود. با این وجود کارایی آن همچنان در سطح بالایی از تاثیر قرار دارد. تا جایی که گاهی از سکانسبندی یا شمارهگذاری به عنوان یک اصل یادآوری که ما از طریق آن اطلاعات را دوباره فرا میخوانیم یاد شده است.
چگونه
خودتان را به جای مخاطب بگذارید، نشانیهایی را که نیاز دارد به او بدهید. اگر میخواهید مخاطب در بخش اصلی پرزنتیشن همراه شما باشد نگرانیهایش را بر طرف کنید. آنها ممکن است مثلا در این فکرها باشند، چه مدت باید اینجا بنشینند؟ آیا من باید یادداشت برداری کنم؟ چه وقت میتوانم سوالاتم را بپرسم؟ آیا در اینجا قهوه یا چای در دسترس است؟ بنابراین خیلی موثر خواهد بود که چنین مسائلی را در همان ابتدا پاسخ داده تا مخاطب کاملا آماده و حاضر برای شنیدن همراهتان شود.
یک شروع باید شامل همهی این موارد باشد اما درعین حال نباید خیلی هم طولانی شود. 90 ثانیه، تا جایی که شواهد بیان میکنند سرمشق خوبیست - طولانی شدن آن ممکن است باعث از دست رفتن مخاطب بشود.
اما در این 90 ثانیه مخاطب هر لغت و هر حس شما را لمس میکند. یک شروع درست کمک بزرگیست به ساختن یک احساس خوب، پس هدفتان باید این باشد که قاعدهمندی درستی در این زمان داشته باشید.
- منبع: Presentations in English, Erica J.Williams
۱۳۹۱ مهر ۲۷, پنجشنبه
آیا آمازون میخواهد "نوشتن" را هم مانند "خواندن" تغییر دهد؟
در طول تاریخ 17 سالهاش آمازون کمک کرد تا شیوه ی فروش کتاب، فرمتی که در آن کتابها منتشر میشدند و همینطور نحوهی انتشارشان متحول شود. اکنون به زمانی رسیدهایم که آمازون این توانایی را دارد که چگونگی نوشتن را هم مشخص کند.
در اواسط شهریور وقتی آمازون کیندل فایر HD و کیندل Paperwhite را ارائه کرد در کنارش نوع جدیدی از اشتراک کتاب را هم معرفی کرد که آنها را کیندل سریالز نامید. کتابهایی که نه به صورت کامل بلکه بخش بخش منتشر میشوند و فصلهای جدید به طور خودکار و بعد از نوشته شدن یا انتشار بدون هزینهی اضافی به کتاب افزوده میشوند.
اگر به گذشته برگردیم چارلز دیکنز محبوبیت گستردهاش را بیش از 100 سال پیش مدیون سبک مشابهی از همین روش انتشار بود. وقتی او بیشتر کارهایش را به صورت هفتگی منتشر میکرد. بزوس در کنفرانس آمازون استنادش در معرفی این قابلیتهای جدید به او بود، و البته تعدادی از کارهای دیکنز مثل الیور تویست به همین صورت قرار است دوباره در کیندل سریالز منتشر شوند.
مشخص است که دیکنز اینترنت نداشت یا دادههایی دربارهی اینکه خوانندگان چگونه به هر فصل از کتابهایش واکنش نشان میدهند.
بزوس گفت در کیندل سریال نویسندگان میتوانند واکنش خوانندگان را دنبال کنند و با آن همراه باشند و با در نظر گرفتن آن بخش بعدی کتاب را منتشر کنند.
آمازون همچنین یک فضا و بُرد مشخص برای بحث دربارهی هر کیندل سریالز فراهم کرده که متفاوت با بیشتر بُردهای گفتگوی کتاب آنها میتوانند بر خروجی نهایی اثر تاثیرگذار باشند، و بر خلاف عصر دیکنز هر خوانندهای میتواند در آن مشارکت داشته باشد.
داستانهای سریالی برای این فرهنگ جدید کتاب فوقالعادهاند. جایی که نویسندگان به طور مستقیم با خوانندگان وارد تعامل شده و همانطور که نل پولاک یک نویسنده که از این قابلیت جدید آمازون برای انتشار داستانش استفاده کرده میگوید، کتابها با سرعتی باور نکردنی به دست خوانندگان میرسد که در شکل قدیمی آن برای نویسندگان قابل تصور نبود.
انتشار هر بار یک بخش نویسندگان را قادر میسازد که مانند توسعهدهندگان اپلیکیشنها تصمیمگیریشان مبتنی بر فعالیت کاربران باشد. آنالیز دادههای آماری هم باعث ارتقا در سطحی دیگری میشوند. آیا خوانندگان بعد از ورود یک شخصیت خاص به داستان دچار احساس خوابآلودگی شدهاند؟ شاید بهتر باشد نقش او در فصل بعد کم شود. آیا آنها یک ایدهی خاص را در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشتهاند؟ شاید آن ایده بهتر است دوباره مطرح شود.
از طرفی وضعیت انتشاراتیها با آمازون دربارهی دادهها چندان هم بهتر از زمان دیکنز نیست، زیرا فقط آمار مربوط به فروش و حق تالیف در اختیارشان گذاشته میشود. اما اکنون استارتآپهای مختلفی هستند که برنامهریزی آنالیز کتاب را انجام داده و در یک مجموعه چشماندازی از نحوهی کاربری خوانندگان بر روی کیندل و دیگر کتابخوانها ارائه میکنند.
از جملهی این شرکتها Hiptype است. افزونهی این شرکت به ناشران نشان میدهد کجای کتاب خوانندگان علاقهشان کم شده، کجا را با علاقهی زیاد خواندهاند، و کدام کتاب نمونهی خوبی برای پر فروش شدن است. همچنین Kobo که رقیب آمازون محسوب میشود یک امکان آنالیز با قابلیتهای مانیتور و اندازهگیری دارد که به طور مثال امکان تشخیص مکان جغرافیایی خواننده را نیز فراهم میکند.
به نوعی میتوانیم بگوییم که ما در آغاز راه کتابهای دیجیتال هستیم، و تغییرات زیادی در راه است. مثل ویژگیهایی اجتماعی و صدا که میتوانند تجربهی خواندن را بیش از پیش متحول کنند. اما آنچه خود کتابها را تغییر خواهد داد در اختیار نویسندگان است، و آمازون با فرمت سریالز جدیدش، در ترکیب با افزایش امکان آنالیز دادهها در هر زمینه، به طور بالقوه اسلوب تغییر را به نویسندگان نشان میدهد.
۱۳۹۱ مهر ۲۰, پنجشنبه
روانشناسی اشتراکگذاریهای آنلاین
تعداد کاربران شبکههای اجتماعی در سراسر جهان رو به افزایش است، و بزرگترین این شبکهها یعنی فیسبوک به تازگی مرز یک میلیارد عضو را پشت سر گذاشت. از این رو مسئله شناخت الگوهای رفتاری کاربران این شبکهها با توجه به دامنهی نفوذ روز افزون و تاثیرگذاریشان اکنون به یکی از موضوعات جذاب تحقیقی بدل شدهاند. تحقیقی که توسط نیویورک تایمز به تازگی انجام شد یکی از همین موارد است. این مطالعه یک پژوهش آنلاین بود که 2500 اشتراک گذارنده مطالب در شبکههای اجتماعی را در بر میگرفت و البته محدود به خوانندگان نیویورک تایمز هم نمیشد. یافتههای این تحقیق پنج انگیزه اصلی برای اینکه چرا اطلاعات به اشتراک گذاشته میشوند و یک دستهبندی شخصیتی از افراد به اشتراک گذارنده را نشان داده و معرفی میکند:
پنج انگیزه اصلی در به اشتراکگذاری اطلاعات
1- نوعدوستی: ما با اشتراگگذاری باعث تقسیم محتوای با ارزش و سرگرمکننده با دیگران میشویم. پس به آنچه دوستانمان میخواهند بدانند فکر میکنیم، و سعی داریم به آنها کمک کنیم.
2- تعریف خود: ما از طریق اشتراکگذاری خودمان را برای دیگران تعریف میکنیم، به تعبیر بهتر شاید " شما همان هستید که به اشتراک میگذارید". مردم آگاهانه شخصیت آنلاینشان را از طریق اشتراکگذاری شکل میدهند.
3- همدلی: اشتراک گذاری ما باعث تقویت و تحکیم روابطمان با دیگران است. اشتراک گذاری به دیگران نشان میدهد که ما به آنها فکر کرده و توجه داریم.
4- ارتباط: ما از طریق اشتراکگذاری به دنبال به دست آوردن اعتبار و بازخورد هستیم، تا به عنوان یک اشتراکگذار خوب معرفی شده و در نظر دیگران با ارزش باشیم.
5- مبلغ: ما بدون قصد حرف یا برندی را تبلیغ نکرده و به اشتراک نمیگذاریم، مگر اینکه به آن باور داشته باشیم.
موضوع مشترک در اشتراکگذاری محتوا مسئله روابط است. آنچه ما را به سمت اشتراکگذاری سوق میدهد تمایل به شکل دادن و نگه داشتن روابط با دیگران است که به طور خلاصه میشود گفت " کوشش اشتراکگذاری دربارهی ایجاد محتوا برای پذیرایی و ارتباط با یک فرد دیگر است".
این مطالعهی پژوهشی از این انگیزهها و دیگر نتایج، به دستهبندی شش نوع شخصیت اشتراکگذار میرسد. اینها البته به طور متقابل اختصاصی نیستند و تعدادی از افراد ممکن است در دستههای مختلف قرار بگیرند:
شش نوع شخصیت اشتراکگذار
1- یک نوعدوستی که گرایش به زنانگی دارد: میخواهد به دیگران کمک کند و به گسترش گفتار با مقاصد نیک میپردازد. انگیزهاش البته نوعدوستی، ارتباط و تبلیغ است. آنها معمولا برای اشتراکگذاری از ایمیل و فیسبوک استفاده میکنند.
2- دنبال کنندههای شغلی که حرفهایهایی با شبکههای قوی هستند: آنها مطالب جدی به اشتراک میگذارند، محتواهایی کاربردی که باعث شهرت برای کارشان میشود. انگیزهشان تعریف خود و ارتباط است. بیشتر از ایمیل و شبکهی اجتماعی لینکدین استفاده میکنند.
3- Hipster ها (جوانان 20 تا 30 ساله که سعی میکنند مستفل باشند) با گرایش به جوانی و مردانگی: آنها دوست دارند یک گفتگو را شروع کنند و میخواهند خودشان را از طریق اشتراکگذاری نشان دهند. بیشتر از توییتر و فیسبوک استفاده میکنند.
4- بومرنگیها به دنبال واکنش هستند: دوست دارند استارت یک بحث را بزنند و باعث مقدار زیادی کامنت و اظهار نظر مثبت یا منفی بشوند. نیروی محرکهشان ارتباط است. آنها از پلتفرمهای مختلف مثل فیسبوک، توییتر، ایمیل یا وبلاگ برای اشتراکگذاری استفاده میکنند.
5- ارتباطگرانی که بیشتر زن هستند: و از طریق اشتراکگذاری میخواهند پیوند نزدیکی با دوستانشان داشته باشند. انگیزههای آنها بیشتر شامل همدلی و ارتباط میشود و گرایش اشتراکگذاریشان بیشتر متمایل به ایمیل و فیسبوک است.
6- برگزیدگانی که مسنتر و سنتیتر هستند: آنها اطلاعات کمی که دارای ارزش خاصیست را با افرادی مشخص به اشتراک میگذارند. گرایش انگیزهای آنها بیشتر نوعدوستی و ارتباط است، و استفاده از ایمیل را ترجیح میدهند.
۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه
چهار روش برای متعجب ساختن مخاطب در سخنرانی
آزمایش جورج برنز (2001) نشان داد که مغز انسان نه فقط به دنبال غیر منتظرههاست، بلکه در واقع آرزوی غافلگیر شدن را نیز دارد. برنز از ابزاری که توسط کامپیوتر کنترل میشد برای پاشیدن آب یا آب میوه بر دهان افراد استفاده میکرد، در حالی که مغز افراد توسط ابزار fMRI اسکن میشد. گاهی داوطلبها میتوانستند حدس بزنند که چه وقت آنها قصد این حرکت را دارند، اما مرتبهی بعد قابل پیشبینی نبود.
قصد پژوهشگران مشاهدهی فعل و انفعالات بر مبنای علاقهی افراد بود. برای مثال، اگر یک داوطلب آب میوه دوست داشت، هستهی اکومبنس مغز (هسته پاداش)، فعال میشد، بخشی از مغز که وقتی افراد یک رویداد خوشایند را تجربه میکنند فعال است. با این حال، این همه آنچه اتفاق افتاده نیست. هستهی اکومبنس مغز وقتی عمل پاشیدن غیر منتظره بود فعالیت بیشتری داشت. این غافلگیری بود که فعل و انفعالات را باعث میشد و نه علاقه یا ترجیح نوشیدنیها برای افراد.
تعجب خوشایند در مقابل تعجب ناخوشایند
همهی غافلگیر شدنها یکسان نیستند. اگر وقتی شما وارد خانه شده و چراغ را روشن میکنید دوستان شما هلهله کنند "سورپرایز"! ، شما به خاطر یک مهمانی تولد متعجب شدهاید که کاملا متفاوت است از نوعی غافلگیری که بعد از پیدا کردن یک دزد در خانهتان با آن روبرو میشوید.
در سال 2007 Marina Belova و تیمش تحقیق کردند که آیا پردازش مغزی این دو نوع متفاوت از غافلگیری در محلهای مختلف انجام میشود.
پژوهشگران با میمونها و آمیگدال کار کردند، بخشی از مغز که محل پردازش احساسات است. در این پژوهش، فعالیتهای الکتریکی نورونهای آمیگدال ضبط میشد. در آزمایش از نوشاندن آب به عنوان امری خوشایند در مقابل فوت کردن هوا بر روی صورت که میمونها دوست نداشتند استفاده شد.
آنها به این نتیجه رسیدند که برخی نورونها به آب پاسخ میدهند و برخی دیگر به فوت کردن هوا، اما یک نورون مشخص به هر دو پاسخ نمیدهد.
چهار روش برای ایجاد غافلگیریهای کوچک
شما برای علافهمند نگه داشتن مخاطب به پرزنتیشن میتوانید از غافلگیریهای کوچکی مثل موارد زیر استفاده کنید:
- نمایش محصول، وبسایت یا اصولی که دربارهی آن حرف میزنید.
- رسانههای جدید: اگر به طور معمول از اسلایدها استفاده می کنید. آن را خاموش کرده و یک ویدیو کلیپ نشان دهید، کلیپی صوتی را اجرا کنید، یا فقط برای مخاطبان حرف بزنید.
- فعالیت: حرف زدن را متوقف کرده و تمرینی را اجرا کنید. (به صورت جداگانه، با هم، یا در گروههای کوچک).
- همه چیز را در طرح کلی برنامه اعلام نکنید: همهی کارهایی را که میخواهید انجام دهید به مخاطبان اعلام نکنید و اینکه هر کدام چه موقع برگزار خواهند شد، از یک خلاصه مطالب سطح بالا که همه جزئیات پرزنتیشن را آشکار نمیکند استفاده کنید.
منبع








