۱۳۹۲ آذر ۲۳, شنبه

راهنمای‌ سخنرانی برای افراد خجالتی

public-speakingقرار است  یک پرزنتیشن کاری ارائه کنید و همین مسئله شما را دچار احساس نگرانی و دلشوره می‌کند، تا حدی که ممکن است فکر کنید بیمار هستید. در حالی که دلیلش می‌تواند کمی خجالتی بودن‌تان باشد. وضعیتی که قابل تغییراست.


1- احساس اعتماد به نفس به میزان آگاهی شما از مطلبی که می‌خواهید ارائه کنید بستگی دارد. چند دقیقه وقت بگذارید و مطالب را قبل از پرزنتیشن مرور کنید. آماده‌سازی به شما اعتماد به نفس می‌دهد.


2- همچنین دانستن این‌که چه چیزی می‌خواهید بگویید به احساس آرامش‌تان کمک می‌کند. داشتن احساس آرامش جزء مهمی در برقراری ارتباطات موثر است. افراد بیشتری برای گوش کردن جلب می‌شوند اگر شما آرام به نظر برسید.


3- با رئیس و همکاران‌تان ارتباط چشمی برقرار کنید. لازم نیست وارد یک رقابت برای خیره شدن بشوید، اما از تکان دادن زیاد سر و یا نگاه کردن به دور دست هم پرهیز کنید.


4- از حرکات سر و دست برای کمک به ارتباط استفاده کنید. گاهی، صدای افراد خجالتی خیلی آهسته و حتی لرزان است. حرکات دست و سر ارتباطات غیر کلامی هستند و استفاده از آن‌ها به شما در انتقال پیام‌ کمک می‌کند.


5- از تُن صدای گرم استفاده کنید. استفاده از یک تُن صدای گرم و حمایت‌گرانه در ارتباطات کاری علامت رهبری است. یک تُن صدای گرم باعث احساس رضایت، تعهد و همکاری در بین اعضای دیگر گروه می‌شود.


6- اختصار دوست شما است. سخنرانان برجسته از لغات کمتری برای رساندن پیام‌شان استفاده می‌کنند. اگر شما بتوانید شرح مسائل را به روشی مختصر بیان کنید، بعید است افراد خسته شده یا گوش دادن را متوقف کنند.



۱۳۹۲ شهریور ۲۹, جمعه

بدون ارتباطات موفقیت وجود ندارد

Communication


ما بارها شاهد بوده‌ایم که افراد  موفق در کسب و کار یا حرفه‌شان لزوما باهوش‌ترین‌ها نیستند، یا کسانی که سخت‌تر کار می‌کنند.


در واقع، افرادی که در کسب و کار یا حرفه‌شان به موفقیت می‌رسند توانایی‌های متعددی دارند اما ابزاری هست که کمک می‌کند تا آن‌ها به بالاترین کیفیت دست پیدا کنند؛ این ابزار ارتباطات است.


بدون ارتباطات موفقیت وجود ندارد؛ شرکت‌های بزرگ فقط ایده‌هایی بوده‌اند که بطور مناسب با مخاطبان‌شان ارتباط برقرار کرده‌اند. در طول زمان و با تداوم استراتژی‌ این کمپانی‌ها حالا تبدیل به  شرکت‌هایی بزرگ شده‌اند.


گاهی کارآفرینان پیشگامان فوق‌العاده‌ای هستند اما نمی‌دانند چگونه ارتباطات این ابتکارها را به یک مخاطب ارجاع می‌دهد، یا این‌که نمی‌دانند چه کسی مخاطب آن‌هاست یا چه کسی از آن‌ها حمایت می‌کند.


همین شرایط برای حرفه‌ای‌ها هم وجود دارد، کسانی که به رتبه‌ها و درآمد‌های بالا رسیده‌اند، آن‌ها موفق‌اند زیرا فواید کارشان را ارتقا داده‌اند و می‌دانند چه وقت و با چه کسی از ارتباطات‌شان نتیجه‌گیری کنند. آن‌ها تا زمانی که نتیجه‌گیری و ارتباطات‌‌شان در زمان درست و با افراد مناسب است افرادی غیر قابل چشم‌پوشی برای شرکت‌ها هستند.


اگر شما یک کارآفرین یا یک حرفه‌ای با آرزوهای بزرگ هستید، بهتر است درباره‌ی استراتژی‌های ارتباطی که می‌توانند شما را در رسیدن به اهداف‌تان حمایت کنند تحقیق کرده و با یک متخصص ارتباطات گفتگو کنید. شما نیاز به یادگیری آن دارید اگر چه ارتباطات در رویدادها، تبلیغات یا پلت‌فرم‌های رسانه‌های اجتماعی منعکس شده، اما این فقط نوک یک کوه یخ است، ارتباطات یک علم است و شما برای رسیدن به اهداف‌تان به آن نیاز دارید، به یاد داشته باشید که بدون ارتباطات موفقیت وجود ندارد.



۱۳۹۲ شهریور ۲۲, جمعه

هدف وبسایت شما چیست؟

website


هدف وبسایت شرکت شما چیست؟ اگر نتوانید به این پرسش به طور شفاف پاسخ دهید، به احتمال زیاد فرصت داشتن یک دستیار آن‌لاین خوب را  به هدر داده‌اید. و حتی اگر بتوانید به این سوال جواب دهید، اما نه یک جواب دقیق - نهایتا به همان نتیجه می‌رسید – یعنی یک سایت ضعیف و مایوس کننده.


شرکت‌های تاسیس شده و مستقر اغلب دچار بی‌هدفی شدند زیرا سایت‌های‌شان را زمانی راه اندازی کردند که اینترنت نو و جدید بود، و بعد از آن هم هرگز برای آن یک فکر استراتژیک نداشته‌اند. با گذشت زمان، این سایت‌‌ها تبدیل به هیولاهای فرانکینشتن‌ واری از تکنیک‌های وصله پینه شدند: کمی تجارت الکترونیک، کمی کسب و تولید لید (سرنخ‌‌های تجاری)، مقدار زیادی "به من نگاه کنید!" با محتوایی که در همه جا پراکنده است.


در مقابل، مشکل شرکت‌های نوپا در هدف‌ به دلایلی برعکس است: افکار استراتژیک بیش از حد. این روزها کمتر پیش می‌آید که مرورگرتان را باز کنید و با انبوه پست‌های وبلاگ‌ها درباره‌ی این‌که چطور این کار را برای سایت‌تان انجام دهید و چطور آن کار را برای سایت‌تان انجام دهید روبرو نشوید. یک کسب و کار می‌تواند به آسانی جلب توجه کند اگر سایت مجموعه‌ای از کد نویسی‌های پیچیده در نظر گرفته نشود، که نتیجه یک ابزار نامناسب غم انگیز خواهد شد.


اما چگونه طراحی یک سایت هدفمند را برای یک شرکت شروع کنیم؟ قدیم یا جدید، بهترین گزینه ساده‌گی است. به طور کلی شما سه انتخاب استراتژیک پیش رو دارید:


1- فروش محصول و خدمات


2- تولید و کسب لید (سرنخ‌های تجاری)


3- ایجاد اعتبار


گزینه 1، یک سایت تجارت الکترونیک، نیازمند بیشترین بودجه برای توسعه و بازاریابی است. البته بطور مستقیم درآمد ایجاد می‌کند و سودش هم قابل محاسبه است. مانند لید‌های فروش.


گزینه 2، یک سایت تولید و کسب لید (سرنخ تجاری)، می‌تواند کمتر توسعه یافته و مشخص باشد (در گفتگو‌های عمومی)، اما نیازمند یک سرمایه‌گذاری هنگفت است. این‌گونه سایت‌ها توصیف کننده محصول‌اند. به اضافه‌ی این‌که لیدها یا سرنخ‌های فروش در آن‌ها قابل پیگیری‌ است.


گزینه 3، یک سایت کسب اعتبار، ساده‌ترین و ارزانترین گزینه است. این‌گونه سایت‌ها می‌توانند تاثیر خوبی بر افرادی که می‌خواهند شما را بشناسند بگذارند، اما کمکی به شما برای پیدا کردن لید یا سرنخ تجاری یا مشتری جدید نمی‌کنند.


 چگونه شما می‌توانید تشخیص دهید که کدام گزینه مناسب است؟ فاکتورهای زیادی در تصمیم‌گیری تاثیر گذار هستند، که بودجه یکی از مهمترین آن‌ها است. در حال حاضر، برآورد‌ها نشان می‌دهند که شرکت‌های زیادی جاه‌طلبی یک سایت تولید و کسب لید (سرنخ تجاری) را در سر می‌پرورانده‌اند اما فقط بودجه‌ی یک سایت اعتباری را داشته‌اند.


عوامل مهم دیگری که باید در نظر گرفت:




  • ماهیت کسب و کار شما. یک شرکت حقوقی متخصص در موارد ضد تراست احتمالا نمی‌تواند لیدی از جستجوی گوگل یا آگهی‌های پرداخت در برابر کلیک کسب کند. از طرف دیگر، شرکت نیاز به ایجاد یک حس اعتماد بر روی مشتریان بالقوه‌ای که احتمالا درباره‌اش شنیده‌اند دارد. در مقابل، یک شرکت حقوقی متخصص در موارد صدمات شخصی قطعا می‌تواند بر روی کسب و تولید لید در جستجوی گوگل حساب کند. شرکت حقوقی آنتی تراست می‌تواند کارهای بهتری انجام دهد تا این‌که پولش را صرف یک سایت کسب و تولید لید کند؛ در حالی که برای شرکت حقوقی صدمات شخصی، یک چنین سایتی می‌تواند تمایزها را در سطحی جهانی نشان دهد.

  • گستره‌ی جغرافیایی کسب و کار شما. یک سایت ایجاد اعتبار حس مشترکی را برای یک گالری هنری بوجود می‌آورد. اما فرض کنید گالری به دنبال بازاریابی محلی، ملی یا بین المللی باشد. حالا، هم تجارت الکترونیک و هم کسب و تولید لید (سرنخ تجاری) می‌توانند مد نظر باشند، و روی هم رفته این طرح کسب و کار تجاری است که می‌تواند سمت و سوی تصمیم‌گیری را برای قابلیت‌هایی که باید برای سایت بوجود آورد مشخص کند و البته بودجه بازاریابی که بیشتر تعیین کننده است.

  • حمایت از ساختار کسب وکار. متاسفانه، سایت‌هایی که در زمینه کسب و تولید لید (سرنخ تجاری) هم خوب عمل کرده‌اند گاهی شکست می‌خورند زیرا شرکت فاقد یک دپارتمان فروش توانا برای دنبال کردن سرنخ‌ها و نزدیکی به آن‌ها است. سایت‌های تجارت الکترونیک زمانی که منابع فناوری اطلاعات شرکت با فشار تقاضا مواجه می‌شوند به مرز انفجار می‌رسند، یا زمانی که زیر ساخت‌های در نظر گرفته شده برای آن‌ها با حجم اضافی درخواست روبرو شده است. استراتژی وب‌سایت همواره باید در بافت کلی توانایی‌های کسب و کار شما در نظر گرفته شود.


هر نوع سایت مجموعه‌ای از ویژگی‌های خاص خودش را دارد. از همین رو است که ترکیب یا  مطابقت‌ها سخت می‌شوند. برای مثال، به چند آیتم که احتمالا می‌توانند باعث از هم پاشیدگی یک سایت که با هدف کسب اعتبار راه اندازی شده است بشود اشاره می‌کنیم:




  • دامنه‌ی دید کم یا خام دستی موقعیت‌ها بر روی صفحه

  • یک تجربه کاربری ضعیف به لحاظ فهم پیشنهاد و تکمیل داد و ستد

  • اثر گیج‌کننده بر بازدید کنندگان در خصوص هدف سایت و ماهیت کسب و کار شرکت


به طور خلاصه، ترکیب و مطابقت هدف‌ها بیشتر باعث آسیب‌پذیری می‌شوند تا نتیجه‌ی خوب. همان‌طوری که در بسیاری از فعالیت‌های کسب و کار، استراتژی‌های کسب و کار اینترنت نمی‌تواند دستکاری یا اجرای اتفاقی داشته باشند. سایت‌های موفق نیز بر مبنای یک هدف واحد ساخته و ارائه شده‌اند.



۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه

خوشامد گویی به "اقتصاد اشتراکی" در داستان یک کسب و کار آن‌لاین

Airbnb (600 x 337)


توماس فریدمن مدتی پیش مقاله‌ای در نیویورک تایمز نوشت با عنوان "خوشامد گویی به اقتصاد اشتراکی" که داستان جالبی از شکل‌گیری یک ایده و سرانجام موفقیت آمیز آن داشت، خلاصه ای از مقاله‌ی او را در این‌جا نقل می‌کنم:


پدر و مادر Chesky بعد از فارق التحصیلیش از مدرسه‌ی طراحی رود آیلند یک آرزو بیشتر برایش نداشتند – که بتواند شغلی با بیمه درمانی داشته باشد. او هم مدتی در شرکت‌های طراحی لس‌آنجلس بدنبال چنین شغلی گشت، اما بالاخره حوصله‌اش سر رفت و راهی سانفرانسیسکو شد، جایی که با شریک و رفیقش Joe Gebbia برخورد کرد، کسی که پیشنهاد داد که Chesky در اجاره خانه با او شریک شود. اما یک مسئله وجود داشت، سهم او از این این اشتراک 1150 دلار بود در حالی که موجودی بانک  Chesky هزار دلار بیشتر نبود و کاری هم نداشت. اما خیلی زود آن‌ها برای حل این مشکل  به یک ایده رسیدند. در اکتبر 2007  یعنی همان هفته‌ای که Chesky به سانفرانسیسکو رفته بود شهر میزبان جامعه‌ی طراحان صنعتی آمریکا بود، و همه‌ی اتاق‌های هتل‌ها در وب‌سایت کنفرانس پر شده بودند. بنابراین Chesky  و Gebbia به این تصمیم رسیدند که چرا خانه را تبدیل به یک محل خواب و صبحانه برای حاضران در کنفرانس نکنند؟


در این راه آن‌ها یک مشکل اساسی داشتند و آن هم نداشتن تخت بود، اما Gebbia به یاد سه تشک بادی‌اش افتاد – تشک‌ها باد شدند تا این مشکل هم حل شود، و خودشان را "تخت بادی و صبحانه" نامیدند. سه نفر به آن‌ها مراجعه کردند و برای هر شب 80 دلار پرداختند. Chesky  و Gebbia برای‌شان صبحانه آماده کردند و راهنمای محلی هم شدند. از این طریق آن‌ها به اندازه کافی پول برای اجاره‌ی خانه بدست آوردند. اما از آن مهم‌تر، بذر ایده‌ی بزرگ‌تری بود که جرقه زد و آن‌ها را صاحب یک شرکت چند میلیون دلاری کرد و یک راه کاملا جدید بوجود آورد  که از طریق آن هر کس در هر جایی می‌توانست یک اتاق به صرفه را در خانه‌اش برای دریافت پول به اجاره بگذارد. آن‌ها شرکت‌شان را Airbnb نامیدند، که خیلی سریع رشد کرد و بزرگ شد، آنقدر که حالا برابر با هتل‌های بزرگ زنجیره‌ای است.


در نگاه اول این‌طور به نظر می‌رسید که با ایده‌ای زیرکانه روبرو هستیم که شاید کشش کمی در نزد مسافران ایجاد کند. به این معنی که، واقعا چند نفر مثلا در پاریس حاضر بودند اتاق‌شان را به چند فرد کاملا غریبه که از طریق اینترنت به سراغ‌شان می‌آمدند اجاره دهند؟ و اصلا چند غریبه پیدا می‌شدند که بخواهند چنین اتاق‌هایی را کرایه کنند؟ اما این تصور اشتباه بود. در 2 جولای Chesky به فریدمن می‌گوید که امشب 140000  نفر در سراسر جهان در اتاق‌های Airbnb هستند. هتل‌های هیلتون حدود 6000000 اتاق دارند. ما در نقطه اوج تابستان به 200000 نفر در هر شب خواهیم رسید. آن‌ها 23000 اتاق و خانه فهرست شده فقط در شهر نیویورک دارند، و 24000 در پاریس. آن‌ها در سراسر جهان، 34000 هزار شهر و 192 کشور را فهرست کرده‌اند.


در حالی که کسب و کار آن‌ها یک نوع آژانس کرایه در مقیاس بزرگ‌تر به نظر می‌رسد، این‌جا مسئله‌ی قابل توجه‌تری در حال اتفاق افتادن است. Airbnb تنها یک نوآوری آن‌لاین برای اجاره نیست، بلکه مسئله‌ی اصلی "اعتماد" است. آن‌ها چارچوبی برای اعتماد ایجاد کرده‌اند که ده‌ها هزار نفر از مردم را برای اجاره‌ی اتاق‌های‌شان با خیال راحت به غریبه‌ها قانع کرده است.


اما روش کار، فرض کنید قصد دارید یک خیمه را در مغولستان اجاره کنید. به وب‌سایت Airbnb رفته و برای آن ثبت نام می‌کنید و پول را با کردیت کارت می‌پردازید. آن‌ها 6 تا 12 درصد از مهمان و 3 درصد از میزبان برای خودشان برمی‌دارند. پول میزبان بعد از شب اول پرداخت می‌شود. از طریق Airbnb، مهمان و میزبان می‌توانند مدارکی مثل گواهی‌نامه رانندگی یا پاسپورت و آدرس‌های ایمیل، شماره تلفن و پروفایل فیس‌بوک یکدیگر را مورد بررسی و تایید قرار دهند، تا هیچکس ناشناس باقی نماند. در نهایت کلید‌ها رد و بدل می‌شوند.


بعد از این‌که مهمان و میزبان یکدیگر را به صورت آن‌لاین شناختند، انگیزه‌های مختلفی برای ارائه‌ی یک تجربه‌ی خوب وجود دارد، زیرا شما برای ادامه‌ی این راه (چه به عنوان مهمان چه به عنوان میزبان) به ریویوهای خوب و دوری از شهرت بد نیازمندید. Airbnb همچنین به طور خودکار یک میلیون دلار بیمه در مورد خسارت یا دزدی برای تقریبا همه‌ی میزبان‌ها فراهم کرده که البته به ندرت ادعایی داشته است. این چارچوب برای اعتماد باعث شده تا  قفل اتاق‌های زیادی که بدون استفاده بوده‌اند بر روی افراد دیگر باز شوند. Chesky می‌گوید در 12 ماه گذشته فقط در پاریس آن‌ها 240 میلیون دلار از فعالیت اقتصادی‌شان درآمد داشته‌اند.


فریدمن در مقاله‌اش جمله‌ای از Chesky نقل می‌کند به این مضمون که در حال حاضر 80 میلیون مته‌ در آمریکا وجود دارد که به طور متوسط 13 دقیقه کار کرده‌اند، سپس Chesky می‌پرسد که آیا واقعا لازم است که همه‌ مته‌ی خودشان را داشته باشند؟ جمله‌ و نوشته‌ای که بعدا مورد نقد نویسندگانی قرار گرفت که معتقد بودند انگار فریدمن فراموش کرده‌ است که چرخ‌های اقتصاد آمریکا بر اساس مصرف‌گرایی می‌چرخند.

۱۳۹۲ مرداد ۱۷, پنجشنبه

جف بزوس از آمازون تا واشنگتن پست

3


در سال 2000 واشنگتن پست در مطلبی جف بزوس را فرد مصممی توصیف کرد که قصد دارد آمازون را از طریق فرمول مخصوص شغلی خودش به سمت پیشرفت ببرد: "آنچه در دسترس است را در اختیار بگیر و آن را تا بینهایت پیش ببر". شاید آن روزها کسی در واشنگتن پست فکر نمی‌کرد که بیش از یک دهه بعد بزوس مالکیت آن را به دست آورد. اتفاقی که همین دیروز افتاد و بزوس با پرداخت 250 میلیون دلار – با کمتر از یک درصد ثروتش - صاحب جدید این روزنامه شد.


واشنگتن پست از آیکن‌های اصلی در روزنامه‌نگاری آمریکا محسوب می‌شود، روزنامه‌ای با 136 سال قدمت که برای چهار نسل در مالکیت خانواده‌ی گراهام بود و نقش افسانه واری در عرصه خبری آمریکا داشت. در یک مورد خیلی مشهور، می‌توان به ماجرای واترگیت در دهه‌ی هفتاد میلادی که باعث استعفای نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا شد اشاره کرد، در آن ماجرا باب وود وارد یکی از دو خبرنگاری بود که نقش اساسی ایفا کرد کسی که امروز اظهار داشت از این اتفاق خشنود نیست اما شاید بزوس تنها کسی بود که می‌توانست واشنگتن پست را نجات دهد.


اما آن‌چه به این خبر اهمیتی بیش از بسیاری از معمالات مشابه دیگر داد، شهرت و برند واشنگتن پست به عنوان یکی از تاریخی‌ترین و تاثیرگذارترین رسانه‌های آمریکا از یک طرف و از سوی دیگر شخصیت جف بزوس به عنوان یک کارآفرین بود، شخصیتی که به بردباری‌های طولانی برای رسیدن به سود و همچنین توجه ویژه‌اش به بخش مشتریان و تاکیدش بر کارایی معروف است. از طرف دیگر این‌که بزوس واشنگتن پست را به عنوان معامله‌ای در زیر مجموعه‌ی آمازون انجام نداد و آن را با دارایی شخصی و خارج از چارچوب آمازون خرید - پرسش‌هایی را درباره انگیزه‌ها و دلایل او برای مالکیت روزنامه و آینده واشنگتن پست بوجود آورد. آیا این تصمیمی بر خلاف عقایدش بود؟ یا فواید اجتماعی گسترده باعث شده که او بطرف روزنامه‌نگاری برود، یا شاید اصلا این خرید برایش یک نوع بازی مثل خرید یک تیم بیس‌بال است.


انجام این انتقال و انتقال‌های مشابه دیگر از نظر برخی تحلیل‌گران بیان‌گر یک علامت مشخص از چرخش در کسب و کار رسانه‌های سنتی مشهور تفسیر شد، یعنی کاهش مالکیت تجاری شرکت‌های خبری عام و افزایش نقش مالکان ثروتمند منفرد.


بزوس بی‌نظمی اینترنت را می‌شناسد


واشنگتن پست در هفت سال گذشته نه تنها سودی نداشت که با ضرر و زیان نیز دست به گریبان بود. البته همان‌طور که جیمز فالوز در آتلانتیک می‌نویسد روزنامه‌نگاری جدی هیچوقت یک کسب و کار خوب نبوده است و همواره نیاز دارد که کنار یک مجموعه سودآور باشد. اکنون نه فقط شکلی که مردم با رسانه‌ها ارتباط برقرار می‌کنند تغییر کرده است، بلکه همراه با آن شاهد تغییر ساختار مسیری که آگهی‌ها هم کار می‌ کردند هستیم: دوره‌‌ی مخاطب توده‌ای به پایان رسیده، و بیش از پیش هدف‌گیری گروه‌های مشخص  یا دموگرافی اهمیت یافته‌اند. این تغییر جهت یکی از چالش‌های اصلی روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌های سنتی است که مجبور به روبرو شدن با آن هستند. مواردی که در نامه بزوس به کارکنان واشنگتن پست هم به آن‌ها اذعان شده است:




اینترنت تقریبا همه‌ی اجزاء کسب و کار خبر را تغییر داده است: کوتاه شدن چرخه خبر، تحلیل بردن منابع درآمدی بلند مدت قابل اعتماد، و بوجود آوردن نوع جدیدی از رقابت، که در آن برخی از تازه واردهای کوچک بدون هزینه مشغول گردآوری خبر هستند. این‌جا هیچ نقشه‌ای وجود ندارد، و ترسیم مسیر آینده به سادگی نخواهد بود. ما نیازمند نوآوری خواهیم بود، در این معنی ما  نیازمند تجربه‌ایم.



آینده واشنگتن پست چه خواهد شد؟


یک سوال اساسی این است که با آمدن بزوس چه چیزی به مجموعه واشنگتن پست اضافه خواهد شد که از توانایی مالکان قبلی خارج بود، جدا از میلیون‌ها دلار منابع مالی؟ آشکارترین مورد شناخت بزوس از جهان آن‌لاین است. شاید هیچ‌کس در حال حاضر بهتر از او با طبیعت کسب و کار آن‌لاین آشنا نباشد، او دست‌کم در برخی موارد رسانه‌ای دیگر مانند کتاب و موسیقی نشان داده که بهتر از هر مدیر اجرایی در رسانه‌‌ها این کار را بلد است.


در پایان بد نیست به نقل قول طعنه‌آمیز امیلی بل استاد روزنامه‌نگاری در دانشگاه کلمبیا اشاره کنیم: یکی از بزرگترین موسسات آمریکا توسط یک کارآفرین اینترنتی خریده می‌شود، یکی از الیت‌های سیلیکون ولی، که توانایی مالی و ثروتش در یک شرایط خاص منطبق شده با انفجار کهکشانی نفوذ برندهایی که پیش از عصر میکروپروسسرها متولد شده‌اند.

۱۳۹۲ مرداد ۷, دوشنبه

رمز و رازهای انتخاب موضوع برای یک سخنرانی موفق

نويسنده: Andrew Dlugan


ترجمه‌ی: مهران نصر


تصور کنید در حال برنامه ریزی برای یک سخنرانی در دو هفته دیگر هستید. در ابتدا، به خاطر فرصتی که دارید هیجان‌زده‌اید. با وجود این، خیلی زود، یک احساس ترس شما را در بر می‌گیرد – موضوع سخنرانی چه باشد؟


venn-select-speech-topics


خرد متعارف می‌گوید که درباره‌ی آن‌چه می‌دانید صحبت کنید، اما خرد متعارف فقط تا اندازه‌ای حق دارد و درست می‌گوید.


این مقاله سه پرسش که باید قبل از انتخاب موضوع بپرسید، و این‌که چطور جواب دادن به آن ها باعث انتخاب موضوعی قابل توجه برای شما و مخاطبان‌تان می‌شود را ارائه می‌کند.


رمز و راز سه پرسش


پیش از این‌که موضوعی برای سخنرانی انتخاب کنید، این سه پرسش را بپرسید:




  1. آیا من در این زمینه کارشناس هستم؟


لازم نیست که از همه مسائل موضوعی آگاه باشید، اما لازم است که بیشتر از مخاطبان‌تان درباره‌ی آن بدانید تا به عنوان یک سخنران معتبر دیده شوید. دانش شما نباید فقط آن‌چه را که برای گفتن طراحی کرده‌اید پوشش بدهد، بلکه باید فراتر از آن باشد تا بتوانید با آرامش به پرسش‌های بعد از آن نیز پاسخ دهید.




  1. آیا من نسبت به موضوع علاقه دارم؟


اشتیاق برای ارائه دانش‌تان درباره‌ی یک موضوع حکم سوختی را دارد که به ارائه سخنرانی شما قدرت می‌دهد. ژست، رفتار، چشمان‌تان، حالت چهره‌ و سطح انرژی شما همه وقتی دارید درباره‌ی موضوعی که از آن لذت می‌برید حرف می‌زنید ارتقا پیدا می‌کنند. به همین ترتیب، همه آن‌ها وقتی شما موضوعی پیش پا افتاده و عادی را انتخاب ‌کنید افت می‌کنند.




  1. آیا مخاطبان من دغدغه این موضوع را دارند؟


اگر مخاطب ارزش‌های خودش را در موضوع شما نبیند، دو امکان وجود دارد. یا آن‌ را نشان نمی‌دهد، یا نشان داده و بی‌اعتنایی می‌کند. در هر دو مورد، شما وقت‌تان را تلف می‌کنید. هر سخنرانی موفقی باید ارزشی صریح و روشن برای مخاطب داشته باشد.


تصور کنید دایرة المعارفی از موضوعات بالقوه برای سخنرانی در اختیار دارید. بر اساس پاسخ‌ها به سه سوال بالا، شما می‌توانید هر یک از آن‌ها را در 8 منطقه موضوع سخنرانی دسته‌بندی کنید.

۱۳۹۲ تیر ۳۰, یکشنبه

چرا محتوای ویروسی از محتوای پُرطرفدار متفاوت است؟

در بحث‌های مربوط به رسانه‌های اجتماعی تمایزها قابل توجه‌اند، چه آن‌جا که صحبت از تفاوت بین شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های اجتماعی می‌شود، چه در این مورد که مسئله تمایز و تشخیص محتوای ویروسی از محتوای پرطرفدار و محبوب است.


تمایز بین پرطرفدار بودن و ویروسی بودن


اگر بدنبال تولید یک محتوای ویروسی (از متن گرفته تا ویدیو...) هستیم دقیقا منظورمان چیست؟ یا وقتی می‌گویم به دنبال تولید محتوای پرطرفداری هستیم که تعداد زیادی از مخاطبان هدف‌مان آن را ببینند یا بخوانند، به چه چیزی فکر می‌کنیم؟


به تازگی یک تیم تحقیقی در مایکروسافت پژوهشی را به رهبری Jake Hofman به پایان رساند که دست‌آورد‌های تازه‌ای در تشخیص این تمایز داشت. این گروه تمام توییت‌هایی که در بردارنده یک لینک به یکی از 40 وبسایت برتر جهان برای موسیقی، خبر و ویدیو بود را در یک دوره 18 ماهه ضبط کردند؛ آن‌ها سپس مجموعه‌ای از داده‌هایی بوجود آوردند که بیش از 100 بار به آن‌ها لینک داده شده بود. این مجموعه از داده‌ها شامل لینک به حدود 300000 قطعه محتوا در بیش از 1.4 میلیارد توییت بود.


محتوای پرطرفدار




  • برخی محتواها مانند بسیاری از گزارش‌های خبری بزرگ یا محتوای برند‌ها، معولا ابتدا توسط رسانه‌‌های رسمی یا اکانت برندها به میلیون‌ها دنبال کننده توییت می‌شوند. در بین این‌ها شاید چند صدتایی باشند که لینکی را با دنبال کننده‌های‌شان به اشتراک می‌گذارند واحتمالا تعداد کمتری از آن‌ها مجددا لینک را با دیگران به اشتراک می‌گذارند. هیچ شکی نیست که این محتوا محبوب و پرطرفدار است، و احتمالا تعداد زیادی از مردم آن را می‌بینند.

  • اما در یک نگاه نکته‌سنجانه باید این مسئله را مورد توجه قرار داد که این محتوا یکی دو روزی در دید خواهد بود و بعد محو می‌شود. پس پرطرفدار هست اما ویروسی نیست.


محتوای ویروسی




  • مطالب دیگری هستند که به گونه‌ای متفاوت پخش می‌شوند، نقطه شروع برای این مطالب ممکن است یک فید نه چندان معروف باشد، که توسط تعداد کمی از افراد دنبال می‌شود. در چند روز نخست، آن‌ها نمی‌توانند به محبوبیت یک "محتوای پرطرفدار" برسند اما در شبکه‌ها جدید زیادی پخش می‌شوند – هر بار اشتراک‌گذاری با دنبال‌کنندهای‌شان – و این اشتراک‌گذاری‌ها به سرعت به یک حرکت تبدیل می‌شود.

  • روی هم رفته، ممکن است محتوا‌های ویروسی در یک دوره کوتاه یا متوسط مخاطب زیادی بدست نیاورند، اما آن‌ها می‌توانند به سطحی از حرکت برسند، به این معنی است که مخاطب‌شان به آرامی بیشتر و بیشتر می‌شود - قبل از این‌که در نهایت از صحنه محو شوند.


بنابراین وقتی از محتوای ویروسی حرف می‌زنیم یا به تولید یک محتوای ویروسی فکر می‌کنیم نباید آن را با تعداد افرادی که آن را می‌بینند تعریف کنیم، بلکه روش گسترش مطلب و سرعت آن را باید در نظر گرفت.



۱۳۹۲ تیر ۲۶, چهارشنبه

معرفی کتاب: قواعد مباحثه

کم و بیش همه‌ی ما دوستی‌هایی را به یاد می‌آوریم که بخاطر یک بحث کم رنگ شده یا کاملا از دست رفته‌‌اند. بعدا است که آدم‌ها به این فکر می‌افتند که شاید اصلا موضوع ارزش این حرف‌ها و دلخوری‌ها را نداشته، یا مثلا می‌گویند کاشکی آن بحث به شکل دیگری پیش رفته بود که هم به نتیجه می‌رسید و هم ما و دوست‌مان ازدست یکدیگر دلخور نمی‌شدیم. اما این اتفاق‌ها هر روز می‌افتد و دوستی‌های زیادی در آتش بحث‌ها خاکستر می‌شوند، در حالی که اگر فرصتی برای مرور خیلی از این جدال‌ها پیش بیاید - به سادگی می‌توان متوجه شد که مسئله فقط اختلاف عقیده‌ی عمیق یا تفاوت دیدگاه فکری بین دو نفر نیست – در واقع خیلی وقت‌ها این آشنا نبودن یا تن ندادن به قواعد و اصولی برای بحث کردن است که فاصله‌ها را دورتر از آن‌چه واقعا هست یا بوده‌اند نشان می‌دهد.


a rulebook for argumentsیک راه ساده برای دوری از این اتفاق‌ها، آن هم در جامعه‌ای که کمتر روزی پیش می‌آید که در آن تب یک موضوع برای بحث داغ نباشد، کنارگیری از همه‌ی بحث‌هاست – راهی که شاید در گذشته ساده‌تر بود، اما حالا و با گسترش شبکه‌های اجتماعی و امکانی که ابزارهای رسانه‌های اجتماعی در اختیار کاربران قرار می‌دهند، بحث‌گریزی هم کار ساده‌ای نیست. آن هم در حالی که بخشی از ماهیت رسانه‌های اجتماعی در دامن زدن به همین بیان عقاید و بحث‌ها تعریف می‌شود، روندی که قرار است انبوه توده‌های رسانه‌های جمعی را تبدیل به انسان‌هایی با هویت‌های مشخص کند.


اما یک روش دیگر هم هست، یعنی آموختن راه درست و اصولی بحث کردن. کتاب قواعد مباحثه از این نظر یک راهنماست. یک کتاب کوچک و جمع و جور 131 صفحه‌ای با زبانی ساده و روشن که می‌تواند به ما در آشنا شدن با روش "بحث کردن" درست کمک کند، بحث کردن و نه وارد "مشاجره" یا زد و خورد لفظی شدن.


در مقدمه کتاب آنتونی وستون می‌نویسد: در این کتاب "بحث کردن" یعنی آوردن دلایل یا شواهد در تایید یک نتیجه. در چنین شرایطی بحث کردن تنها بیان دیدگاه‌های مشخص یا فقط یک مشاجره نیست. بحث کردن تلاشی برای تایید دیدگاه‌هایی خاص از طریق استدلال کردن است؛ و بحث کردن در این معنا نه بیهوده، که در واقع ضروری است.


کتاب ده فصل دارد، که در فصل‌های اول تا ششم نویسنده درباره‌ی چگونگی ترتیب دادن و ارزیابی بحث‌های کوتاه صحبت می‌کند. عنوان فصل اول کتاب "چگونه یک بحث کوتاه ترتیب دهیم" است که بخش‌های فرعی زیر را در خود دارد:


1-    فرضیات را از نتیجه تمییز دهید


2-    ایده‌های خود را به شکل منظم بیان کنید


3-    با فرض موثق شروع کنید


4-    زبان صریح، دقیق و انضمامی به کار بگیرید


5-    از گفتار جهت‌دار بپرهیزید


6-    از واژه‌های یک‌دست استفاده کنید


7-    هر واژه را فقط در یک معنی به‌ کار ببرید


a rulebook for arguments 1کتاب در فصل‌های 7، 8 و 9 به مقالات مباحثه‌ای می‌پردازد. فصل 7 درباره‌ی گام نخست است: یعنی بررسی موضوع. فصل 8 چکیده‌ای از نکات اصلی یک مقاله‌ی مباحثه‌ای را به دست می‌دهد. در فصل 9 قواعدی خصوصا در مورد نوشتن مقاله معرفی می‌شود. اما فصل آخر یعنی فصل 10 درباره‌ی مغالطات است، یعنی اشتباه‌هایی که در بحث مرتکب می‌شویم. این فصل خلاصه‌ای از اشتباه‌های رایج که در سایربخش‌های کتاب طرح شده‌اند، ارائه می‌دهد و با نمایه‌ای از اشتباه‌های موجود در استدلال کردن به پایان می‌رسد؛ اشتباه‌هایی که ممکن است هر کسی را به راحتی دچارخطا کنند و به همین دلیل بسیار متداول‌اند و حتی نام‌گذاری هم شده‌اند. مواردی مانند:


جلب ترحم: یعنی با استفاده از جلب ترحم، به جای استدلال، برای بهبود وضعی بکوشیم.


مانند: می‌دانم که در هیچ کدام از امتحان‌ها نمره نیاورده‌ام، ولی اگر این درس را نگذرانم، مجبورم تابستان دوباره آن را بردارم. به من نمره‌ی قبولی بدهید!


یا موارد و عنوان‌های دیگری که در این بخش کتاب به آن‌ها اشاره می‌شود مثل:


عوام‌ فریبی، مصادره به مطلوب، یا شخص ستیزی


همان‌طور که وستون می‌گوید، بحث کردن از آن رو ضروری است که از طریق آن می‌توان پی برد کدام دیدگاه‌ها از دیدگاه‌های دیگر بهترند. همه‌ی دیدگاه‌ها یکسان نیستند. برخی نتایج را می‌توان با دلایل خوب تایید کرد، ولی برای برخی شواهد ضعیف‌تری در اختیار داریم. ولی ما اغلب این دو را از یکدیگر تشخیص نمی‌دهیم. برای رسیدن به نتایج مختلف باید استدلال‌های متفاوتی داشته باشیم و سپس این استدلال‌ها را ارزیابی کنیم تامشخص شود که به چه میزان قانع کننده‌اند.


بحث کردن در این معنا، وسیله‌ای برای تحقیق و جستجوست، و کتاب قواعد مباحثه در این راه یک راهنمای مفید است.




  • مشخصات کتاب:


نام: قواعد مباحثه


نویسنده:آنتونی وستون


مترجم: نصراله مرادیانی


انتشارات قطره 1391

۱۳۹۲ تیر ۲۳, یکشنبه

آیا اینترنت ما را تغییر می‌دهد یا فقط آنچه هستیم را آشکار می‌کند؟

digital-detox-camp-grounded


وارد شدن به روابط بیشتر، انگار ما را به قطع رابطه‌ها حریص‌تر می‌کند. ابزارها و سرویس‌های بیشتری که استفاده می‌کنیم، رویاهای بیشتری درباره‌ی این‌که آن‌ها چطور می‌توانند زندگی ما را بهتر کنند بوجود می‌آورند – یا آرزوهایی مثل این: که ای کاش فقط می‌توانستیم همه‌ی آن‌ها را از زندگی خودمان بیرون کنیم و به یک جهان ساده‌تر و کم ارتباط‌‌‌‌تر برگردیم.


با همین ایده‌ها‌ست که گروهی به نام Digital Detox فضایی مثل کمپ Grounded در جنوب کالیفرنیا را پیشنهاد می‌کند. جایی که در آن خبری از کامپیوتر و تلفن نیست، بدون اینترنت، و بدون حتی استفاده از ساعت یا نام‌های واقعی.


Alexis Madrigal در یادداشت اخیرش برای آتلانتیک می‌نویسد که پیدایش این نوع رویدادها نتیجه نگرانی‌های مشخصی درباره‌ی زندگی مدرن است – با این احساس که تکنولوژی در همه‌ی ناراحتی‌های رو به افزایش مقصر است، برای آن‌چه  فقدان روابط "واقعی" قابل اعتماد ذکر می‌کنیم، برای ناتوانی ما در ارتباط با دیگران به جز از طریق وسایل الکترونیکی. همین‌ها تمایلی را در افرادی دامن می‌زند تا به ما از اهمیت شکستن این مرزها بگویند. او به یک جریان منظم در مجلات اشاره دارد، که از قابل اعتماد و معتبر بودن جهان آفلاین حرف می‌زنند و دنیای آنلاین را به مثابه یک حفره، یک اشتباه و غیر واقعی معرفی می‌کنند. از نظر Madrigal این یک تمایز کاذب و آن‌طور که ناتان یورگنسن می‌نامد یک دوآلیسم دیجیتال است، اما آن را واکنشی به در دسترس قرار گرفتن و همه‌جایی شدن تکنولوژی می‌داند. در واقع آن‌چه زمانی یک راه هیجان‌انگیز برای ارتباط و دوستی محسوب می‌شد حالا کم کم دارد احساس بیش از حد مهندسی شده بودن را القا می‌کند.


بازگرداندن زندگی به مدینه فاضله


پیشنهاد‌هایی مانند کمپ Grounded که در آن همه‌ی موانع تکنولوژیکی برداشته شده‌اند، تا در وضعیتی طبیعی "حقیقت"‌مان خودش را بر ما آشکار‌کند و فرصتی شود برای ارتباط صمیمی‌تر با دیگران – Madrigal را به یاد جنبش محبوب "بازگشت به طبیعت" در دهه‌ی 1960 می‌اندازد (جنبشی که البته برای خیلی از آن‌هایی که درگیرش شدند چندان خوش‌یمن نبود).


در رویای پیشنهادی - این دوری از مظاهر زندگی مدرن - برای رسیدن به جایی است که انسان به طور طبیعی در روابط صمیمی‌تر با دیگران باشد، در این چشم انداز گفته می‌شود - اگر به خاطر همه‌ی این چیزهای لعنتی نبود (مثل ساعت) ما کنار یکدیگر می‌نشستیم و بخش‌هایی از وجودمان را با یکدیگر قسمت می‌کردیم که از آن شرمنده‌ایم، دیگران را در کوشش‌های معنادارشان حمایت می‌کردیم، و ذهن‌مان فقط درگیر مسائل با ارزش می‌شد.


همه‌ی این‌ها از نظر Mathew Ingram یادآور یک پروژه مشابه دیگر است که نویسنده‌ی تکنولوژی پائول میلر وقتی تصمیم گرفت برای یک سال از اینترنت استفاده نکند آن را تجربه کرد. از نظر نویسنده Verge این کار کوششی بود برای او تا پریشانی‌های زندگی مدرن را پاک کند و زمان کافی برای انجام همه‌ی کارهایی پیدا کند که در غیر این صورت نمی‌توانست انجام دهد.


اینترنت منبع مشکلات نیست


متاسفانه برای میلر این پروژه یک تجربه‌ی شکست خورده شد: در پایان یک سال او در یادداشتی نوشت، که به جای این‌که همه‌ی وقت آزادی را که بدست آوردم صرف خواندن کتاب‌های کلاسیک ادبی یا روابط عمیق و وقت‌گذرانی با کیفیت با دوستان و آشنایان کنم، فقط به انواع قدیمی‌تر هدر دادن زمان برگشتم – تماشای تلوزیون، ویدیو گیم و مانند آن...


آن‌چه  میلر به آن پی برد مسئله‌ای است که شاید خیلی از ما در سطح عمیق‌تر به آن پی برده باشیم: یعنی، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و وب منبع شکلی مشکلات ما در روابط "واقعی" یا استفاده بهتر از زمان نیستند– در واقع مهمترین نقصی که ما را از انجام این کارها باز می‌دارد اصلا خارجی نیست. در این معنا، جهان آن‌لاین غیر واقعی‌تر یا غیر قابل اعتماد‌تر از جهان آفلاین نیست.


پس آیا خوب است که ما هر چند وقت یک‌بار جهان آنلاین را ترک کنیم؟ البته. در این هیچ بحثی نیست که سرعت زندگی مدرن در دهه‌ی گذشته شتاب بیشتری گرفته است. با بسیاری از منابع فعالیت‌هایی که ما احساس می‌کنیم مجبور به مشارکت در آن هستیم، یا بخاطر دوستان و آشنایان یا بخاطر شغل‌مان که به آن نیازمند است. اما باید به یاد داشته باشیم که قطع ارتباط از همه‌ی این چیزها ما را به طور جادویی تبدیل به شخص دیگر یا بهتری نخواهد کرد – همه‌ی آن‌چه ما انجام می‌دهیم در واقع آن چیزی را که ما هستیم آشکار می‌کند.



۱۳۹۲ تیر ۲۰, پنجشنبه

دانش تولید محتوای ویروسی

viral content


رسانه‌ها همواره درگیر مسئله جذب مخاطب بوده‌اند. حالا در عصر رسانه‌های اجتماعی و در حالی که تک تک افراد کم و بیش می‌توانند به عنوان تولید کننده‌ی محتوا و یک رسانه مطرح شوند این تب دامنه‌ی گسترده‌تری پیدا کرده تا جایی که میلیون‌ها و شاید میلیارد‌ها کاربر در رسانه‌های اجتماعی به دنبال جذب مخاطب بیشتر برای نوشته‌ها، عکس‌ها و فیلم‌های خودشان هستند. اما آیا واقعا فرمولی برای جذب مخاطب بیشتر وجود دارد؟ در سال‌های اخیر و با رونق روز افزون رسانه‌های اجتماعی عنوان "محتوای ویروسی" از اصطلاحاتی بود که مطرح شد. عنوان محتوای ویروسی معمولا به مطالبی داده می‌شود که بصورت گسترده در فضای وب مورد توجه قرار می‌گیرند، یعنی با اشتراک‌گذاری‌ها، کامنت‌ها و لایک‌های متعدد کاربران مواجه شده و از این طریق مثل یک ویروس دست به دست در سطح اینترنت می‌چرخند. این محتواها می‌تواند نوشته، عکس یا فیلم باشند.


دانش محتوای ویروسی


مطالعات تحقیقی درباره‌ی این‌که چه چیزی یک محتوای ویروسی را می‌سازد به این موارد اشاره دارند:


طول یک مطلب. تمایل برای اشتراک‌گذاری مقالات بلند‌تر اغلب بیشتر از مقالات کوتاه است.


مسئله احساسات. شما ممکن است بیشتر مطلبی را به اشتراک بگذارید که باعث نگرانی، ترس و خشم در شما شده‌اند تا مطلبی که شما را غمگین کرده است.


مسائل مناقشه برانگیز. وبلاگ‌ها وقتی به یک مسئله بحث‌برانگیز می‌پردازند معمولا دو برابر هر زمان دیگری کامنت دریافت می‌کنند.


مطلب مفید. محتواهایی که جالبند و کاربرد فوری دارند اشتراک‌گذاری بیشتری خواهند داشت.


موضوعات طنز و خنده‌دار. طنزها فراوان‌ترین عنصر مشترک در بیشتر محتواها و آگهی‌های ویروسی هستند.


چک لیستی برای محتوای ویروسی


آیا شما به اندازه کافی موضوع را پوشش داده‌اید؟ آیا مطلب به اندازه کافی طولانی و بلند هست؟


آیا محتوا الهام بخش انرژی زیادی برای احساساتی مثل ترس، خشم یا نگرانی هست؟


آیا لحن شما انتقال دهنده احساس هست؟


آیا محتوای شما عملا مفید است؟


آیا محتوای شما جالب است؟


آیا محتوا تعجب برانگیز و غافلگیر کننده است؟


آیا نویسنده مشهور یا صاحب اعتبار است؟


اگر حدس زده می‌شود که مطلب طنزآمیز است، آیا واقعا هم این‌طور هست؟ آیا شما مطمئن‌اید که آن فقط مورد پسند دوستان‌تان نخواهد بود؟


البته باید توجه داشت که محتواها معمولا با فرهنگ‌ها و اولویت‌های جامعه‌های مختلف ارتباط دارند. بنابراین لزوما تحقیقاتی که نشان دهنده‌ی ویروسی بودن مطالب در یک فرهنگ و زبان است نمی‌تواند در فرهنگ‌ها و زبان‌های دیگر هم درست باشد. به طور مثال در رسانه‌ها اجتماعی فارسی معمولا مطالب بلند چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرند. بنابراین برای بحث دقیق و علمی‌تر برای پیشنهاد‌های محتوای ویروسی در وب فارسی باید منتظر تحقیقات علمی در این زمینه بود.



۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه

دومین همایش روز رسانه‌های اجتماعی

smday_todaymedia


به دنبال برگزاری موفق اولین همایش “روز رسانه های اجتماعی” در سال گذشته، دومین همایش با موضوع “رسانه های اجتماعی برای سازمان ها” همزمان با روز جهانی رسانه‌های اجتماعی در سراسر جهان ۹ تیرماه جاری در تالار ایوان شمس تهران برگزار می‌شود.


محورهای همایش :




  •  کاركردهای رسانه‌های اجتماعی برای سازمان‌ها

  • طراحی، توسعه و کاربرد رسانه‌های اجتماعی سازمانی

  •  فرهنگ سازماني، آموزش و رسانه‌هاي اجتماعي

  •  تبليغات و بازاریابی با رسانه‌‏های اجتماعی برای رونق کسب‌‏وکارها

  •  بررسي علل و موانع بكارگيري رسانه‌هاي اجتماعي در سازمان‌هاي ايراني

  • استراتژی و سیاست سازمان‌ها در ایجاد و یا مواجهه با رسانه‌های اجتماعی

  • روش‌های ترویج رسانه‌های اجتماعی سازمانی در دستگاه‌های همراه

  • تجارب عملیاتی و پیشینه عملی سازمان‌های ایرانی و خارجي

  • راه‌های بررسی اثربخشی و تحلیل بازخورد سازمان‌ها در رسانه‌های اجتماعی


برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت همایش مراجعه کنید.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه

ده برداشت کلیدی از پسا ژورنالیسم

Post-Industrial Journalism'


درباره‌ی آینده‌ی روزنامه‌نگاری و ژورنالیسم حرف‌ها و گفته‌های ضد و نقیض متعددی وجود دارد. برخی از صاحب نظران تغییرات تکنولوژیکی اتفاق افتاده را که باعث دگرگونی کلی در ساختار تولید، توزیع و حتی تفسیر خبر شده برای آینده ژورنالیسم مثبت می‌بینند و برخی تا آن حد بدبین‌اند که دوره‌ی روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و سازمان‌های خبری بزرگ را رو به انقراض می‌دانند. گزارش The Tow Center for Digital Journalism یک تحقیق مفصل درباره‌ی آینده ژورنالیسم است، درباره‌ی این‌که روزنامه‌نگاری و ژورنالیسم به کدام سمت و سو در حال حرکت‌اند. این ده مورد برداشتی خیلی کوتاه از این گزارش قابل توجه است:


1- چگونه نقش روزنامه‌نگاری در حال تغییر است


جایگاه روزنامه‌نگار از دست نرفته  اما زنجیره‌ی سردبیری از مراقبت و مشاهده‌ی اولیه‌ به موقعیت کاری بالاتر یعنی به نقش برجسته شده‌ی تفسیر و تایید، آوردن منطق به جریان متن، صدا، عکس و ویدیو‌های تولید شده توسط مردم تغییر کرده است.


2- به خبر نمی‌توان به عنوان یک محصول تمام شده و نه بیشتر از آن فکر کرد


درمصاحبه‌هایی که با روزنامه‌نگاران انجام شد، موضوع تحت تاثیر قرار دهنده میزان و اندازه‌ای بود که کل سازمان‌های خبری در دام گردش کار اولیه‌ی اتاق‌های خبر باقی مانده‌اند، که در آن هدف نهایی کار ژورنالیستی به عنوان یک تولید منفرد و تمام شده در نظر گرفته می‌شود. مؤسسه‌های خبری که بازسازی شده‌اند گردش کارشان را در حول و حوش حقایق اساسی جدیدی طراحی می‌کنند: خبر هرگز یک محصول تمام شده نیست، و دیگر هرگز یک روزنامه یا یک برنامه‌ی خبری عصرانه برای جمع‌بندی کل کار روز وجود ندارد.


3- چه چیزی در حال از بین رفتن است


اهمیت خبر از بین نرفته است. اهمیتی که به حرفه‌ای‌ها داده می‌شد از بین نرفته است. آن‌چه در حال تمام شدن است تک خطی بودن فرایند و انفعال مخاطبان است. آن‌چه در حال ناپدید شدن است جهانی است که در آن خبر فقط توسط حرفه‌ای‌ها تولید می‌شد و فقط توسط آماتورهایی مصرف می‌شد که نمی‌توانستند کار زیادی در تولید خبر برای خودشان انجام دهند یا آن را پخش کنند یا همه با هم کنشی بر روی آن انجام دهند.


4- روش قدیمی کسب و کار به تاریخ پیوسته است


سازمان‌های خبری باید به طور واضح هر کاری که می‌توانند برای کسب درآمد انجام دهند، اما درآمد قابل اعتماد، سود بالا و قاعده‌ی فرهنگی کسب و کار خبر در قرن بیستم تمام شده و اکوسیستمی که محصول قابل اعتمادی با چنان تاثیراتی داشته باشد هم وجود ندارد.


5- خبرهای فوری حالا اول در پلتفرم‌ها هستند


تغییر در اکوسیستم این‌جا به این معنی است که ساختارهای قبلی اجرایی رقابت بین سازمان‌های خبری، و بخصوص برای ارائه‌ی خبرهای دست اول و فوری حالا بر روی پلت‌فرم‌ها انجام می‌شود. هر سازمان معین خبری  ممکن است مجموعه‌ی خودش را برای سریع‌تر بودن در اخبار ورزشی ازDeadspin  سازماندهی کند، یا سریع‌تر بودن در خبرهای فوری تکنولوژی از Scoblezer، اما هیچ سازمانی امروز نمی‌تواند به طور ثابت فیس‌بوک یا توییتر را در سرعت یا پخش خبر پشت سر بگذارد.


6- تغییر تازه آغاز شده است


داستان "پایان یک عصر" ، به هر حال، خودش هم در حال تمام شدن است. ما در حال زندگی در عصر کمترین تمایزها، کمترین محیط رسانه‌ای فراگیر هستیم؛ ما در دوره‌ای هستیم که آینده غیر قابل پیش‌بینی است. می‌توان گفت اکوسیستمی که در اطراف ما شکل می‌گیرد شامل بازیگران و فعالیت‌های بیشتری از امروز خواهد بود.


7- توصیه به روزنامه‌نگاران


اگر شما به دنبال یک "ذکر" یا "وِرد" ایده‌آل برای یک ژورنالیست، نویسنده، تحلیلگر، هنرمند رسانه‌ای، کاوشگر داده‌ها یا هر نقش یا وظیفه‌ی دیگری که امروز مهم است هستید، "ادامه دادن تا رسیدن" یک توصیه درست است. همان‌طور که مدیر اجرایی NPR به اندی کاروین در خلال ابتکارش برای گزینش اخبار در فید توییتر گفت، " من نمی‌دانم تو داری چه کاری انجام می‌دهی، اما لطفا به آن ادامه بده".


8- توصیه به سازمان‌های خبری


روی هم رفته پیشنهادات ما به سازمان‌های خبری حتی از توصیه‌های‌مان به روزنامه‌نگاران یا سازمان‌های موروثی راحت‌تر است:


زنده باشید.


9- تولید خبر


تولید خبر از مجموعه‌ای از شغل‌ها به طرف مجموعه‌ای از فعالیت‌ها حرکت کرده است؛ همیشه هسته‌ای تمام وقت از افرادی که در این زمینه کار می‌کنند وجود خواهد داشت، اما با افزایش تعداد افرادی که به طور پاره وقت در این زمینه فعالیت خواهند داشت مواجه خواهیم بود، اغلب به عنوان داوطلبان، توزیع‌کننده‌هایی که  کمتر سوال‌شان به این بر می‌گردد که چه چیزی خبر هست و چه چیزی نیست و بیشتر سوالات‌شان از این قبیل است که "آیا دوستان من یا دنبال‌کننده‌هایم این را می‌پسندند؟" افزایش همپوشانی و همکاری بین افراد تمام وقت و پاره وقت فعال در این زمینه، و بین کارمندان و داوطلب‌ها، هسته‌ی چالش در دهه‌ی آینده خواهد بود.


10- تعهد به تطبیق


بیش از هر استراتژی یا قابلیت، کانون مزیت و امتیاز در این محیط تعهد به تطبیق است، به همان صورت که حقایق مسلم قدیمی فرو می‌ریزند و قابلیت‌هایی جدیدی که ما هنوز فقط بخشی از آن را درک کرده‌ایم مورد پذیرش واقع می‌شوند. به یاد داشته باشیم که تنها دلیل هر کدام از این موضوعات بیش از کارمندان کنونی آن‌ چیزی است که ما عادت داریم آن را صنعت خبر یعنی ژورنالیسم بنامیم –  گزارشگری واقعیت، درباره‌ی هر آن‌چه هر کس در هر جایی نمی‌خواهد منتشر شود - - که این یک ضرورت عام‌المنفعه است.



۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

طعم استارباکس در رسانه‌های اجتماعی

facebook-blog-full



اغلب از استراتژی با ارزش استارباکس در رسانه‌های اجتماعی برای تور کردن مشتری‌ها یاد می‌شود. بنابراین بررسی چگونگی استفاده آن‌ها به عنوان یک برند از شبکه‌های اصلی اجتماعی نمی‌تواند بی‌فایده باشد:


فیس‌بوک


گذشته از خود فیس‌بوک که تقریبا 90 میلیون هوادار دارد، استارباکس با بیش از 34 میلیون لایک یکی از پرطرفدارترین برندها دراین شبکه اجتماعی است. در همین رده می‌توان آن را با وال مارت Walmart مقایسه کرد که 27 میلیون هوادار دارد، اما دو شرکت استراتژی‌های اجتماعی متفاوتی را دنبال می‌کنند.


وال‌مارت معمولا صفحه‌اش را در روز چند بار با پیشنهاد محصولات، تعقیب و تیتر مسابقات، و چت ورزشی به روز می‌کند. به روزرسانی‌های مکرر معمولا به عنوان بهترین روش در جذب هوادار در نظر گرفته می‌شوند، با این وجود استارباکس ممکن است برای هفته‌ها پست جدیدی در صفحه‌اش قرار ندهد.


اگرچه پست‌هایش اغلب فقط تصویرهای جذابی از محصول هستند می‌توانند هزاران لایک و کامنت بدست آورند.


برای مثال، یک تصویر بدیع از کافی شاپ استارباکس با این تیتر که "همه از کجا شروع می‌کنند" بیش از 150000 لایک و 2100 کامنت بدست می‌آورد.


تیم رسانه‌های اجتماعی استارباکس به نظر نمی‌رسد که به بیشتر این کامنت‌ها جواب بدهد و شاید هم به هیچکدام جواب ندهند.


احتمالا بخشی از موفقیت استارباکس در بدست آوردن هواداران انبوه و جذب بالای تعامل را باید به حساب زمانی گذاشت که آن‌ها پا به رسانه‌های اجتماعی گذاشتند. وقتی که کار کمتر سخت بود و نفوذ سریع‌تر ممکن می‌شد.


بنابراین جای تعجب نیست که وقتی به صفحه‌ی دیگر برندها در فیس‌بوک نظری بیاندازید، به روز رسانی‌های مکرر و پاسخگویی‌های محجوبانه‌ی کامنت‌ها را ببینید .


استارباکس بر خلاف جریان شنا می‌کند اما در عمل موفق‌تر از بیشتر برندهاست.


توییتر



twitter-blog-full




رفتار استارباکس در توییتر تا حدی راحت‌تر است. آن‌ها به طور متوسط کمتر از 10 بار در روز توییت می‌کنند. محتوای این توییت‌ها اکثرا پاسخ و رونوشت است. اما توییت‌هایی که تصویر محصول یا لینک دارند هم هستند. توئیت‌ها چندان شوق‌انگیز نیستند و اغلب بازآفرینی‌شده‌ای از محتوای فیس‌بوک‌اند، با این وجود فید استارباکس در توییتر 3.5 میلیون دنبال کننده دارد.


در حالی که دیگر برند‌ها معمولا به تیم رسانه‌های اجتماعی‌شان آزادی عمل برای وارد شدن به بحث با دنبال کننده‌ها را می‌دهند و همچنین اجازه‌ی شخصی شدن را به فید توییترشان، در استارباکس محتوا در واقع کاملا بی روح است. که آشکارا حکایت از آن دارد که آن‌ها از هر موضوع بحث‌برانگیزی دوری می‌کنند - که تا اندازه‌ای غیر جاه‌طلبانه به نظر می‌رسد.


پینترست



pinterest-blog-full



در حالی که صفحات فیس‌بوک و توییتر استارباکس عمیقا شوق‌برانگیز نیستند اما صفحه‌ی آن‌ها در پینترست شاید یکی از بهترین اکانت‌ها در این شبکه اجتماعی باشد.


آن‌ها در این‌جا فقط 7 بُرد دارند که بیش از 900 پین در بین آن‌هاست، و موفق شده‌اند بیش از 76000 دنبال کننده را جذب کنند. مقایسه کنید با وال‌مارت که 65 برد دارد اما فقط 12000 دنبال کننده را جذب کرده است.


بُردهای آن‌ها پر از عکس‌های جذاب است که تقریبا منبع همه‌ی آن‌ها سایت‌های دیگری به غیر از خودشان است. روشی که به نظر می‌رسد قسمت موفقی از یک استراتژی در پینترست باشد. مسئله‌ای که ازچشم بعضی برندها دور مانده است.


گوگل پلاس



g_-blog-full



معمولا وقتی برندها در مورد صفحات گوگل پلاس خود غفلت می‌کنند آن را می‌شود نشانه‌ای از این حقیقت در نظر گرفت که هیچ‌کس از آن استفاده نمی‌کند، اما دراین مورد در واقع باید آن را در چارچوب کلی استراتژی اجتماعی استارباکس نگاه کرد.


آن‌ها بیش از یک میلیون دنبال‌کننده در این  شبکه دارند و پست‌های هر از چند روزشان با محتوای صفحه‌ی فیس‌بوک و توییتر پر می‌شود، که نمی‌شود اشتباه قابل توجهی در آن دید.


هر به روزرسانی در حدود صدها +1 و بیش از 100 کامنت به همراه دارد که در مجموع بهتر از بیشتر برندهای دیگر است.



اینستاگرام



starbucks-blog-third (1)


همان‌طور که تا حالا گفته شد استارباکس تا جای که می‌شود بیشتر محتوایش را در کانال‌های اجتماعی مختلف مورد استفاده دوباره قرار می‌دهد، و در مورد اینستاگرام هم مسئله متفاوت نیست.


اکانت‌ها آن‌ها با بیش از یک میلیون دنبال‌کننده با ارزش است، اما همه محتوا به طور مشخصی آشنا به نظر می‌رسد.



۱۳۹۲ فروردین ۲۸, چهارشنبه

وقتی درباره‌ی "اجتماعی" صحبت می‌کنیم درباره چه حرف می‌زنیم

Social Era


کسب و کار 2، رسانه‌های اجتماعی، کسب و کار اجتماعی، نوآوری اجتماعی، دوران اجتماعی – آیا همه‌ی این اصطلاحات یکی هستند یا متفاوتند؟


Nilofer Merchant در مقاله‌اش ابتدا به اهمیت کاربرد دقیق اصطلاحات اشاره دارد و به این نکته می‌پردازد که همان‌طور که یک گرامر ضعیف باعث بد فهمی از یک متن است کاربرد غلط اصطلاحات هم می‌توانند در یک چارچوب اشتباه باعث سردرگمی شوند. او بخصوص تاکید دارد که استفاده‌ی غیر دقیق از اصطلاحات در کسب و کار می‌تواند دلیلی باشد تا استراتژی و مسیر اجرایی یک کسب و کار بر پایه‌ای از ابهام شکل بگیرد خطری که نمی‌توان آن را دست‌کم گرفت.


در ادامه او به ریشه‌یابی و کاربرد برخی از اصطلاحات مطرح این روزها می‌پردازد تا نشان دهد که بیشتر آن‌ها در عمل باعث ابهام‌هایی هستند که اگر به آن‌ها توجه نکنیم باعث سردگرمی خواهند شد. در مثال‌ها او به اصطلاح Social media/ رسانه‌های اجتماعی هم اشاره می‌کند و ضمن بیان این‌که این اصطلاح را Chris Shipley در سال 2004 برای نشان دادن تاثیر بیشتر نفوذگران و وبلاگ‌نویس‌ها نسبت به رسانه‌های سنتی برای پذیرش محصولات بر سر زبان‌ها انداخت – معتقد است که کلمه media در آن و ریشه گرفتن اصطلاح از بازاریابی باعث شده که بیشتر افراد ماهیت آن را در مدیریت بازاریابی در نظر بگیرند. او در نقد این اصطلاح می‌نویسند که کاربرد آن مثل این است که الکتریسته را با ارتباط دادنش به گذشته شرح دهیم و بگوییم "شمع الکتریکی" که اگر چه اشاره‌ای جدید به حساب می‌آید اما هنوز به گذشته وابسته است. او همین دیدگاه انتقادی را درباره اصطلاح‌های دیگری مانند Enterprise 2/ کسب و کار 2، و Social Business/ کسب وکار اجتماعی نیز به کار می‌برد و می‌گوید که اصطلاح رسانه‌های اجتماعی بخاطر ارتباطش با بازاریابی و ارتباطات دچار محدودیت است، کسب و کار 2 بیش از حد درگیر تکنولوژی است و کسب و کار اجتماعی هم پوششی بر چارچوب‌های کاری موجود است به جای این‌که توضیحی بر چالش‌های یک سازمان باشد.


از این رو او اصطلاح Social Era/ دوران اجتماعی را پیشنهاد می‌کند و در دفاع از آن به تابع بودن آن از دو تغییر مشخص در قدرت اشاره دارد که قابل توجه و تعمل هستند:


1- سازماندهی – او می‌نویسد ارتباطات جداگانه و مجزایی که امروزه امکان پذیر شده‌اند زمانی فقط از طریق سازمان‌های بزرگ قابل انجام بود که همین تغییر به طور زیربنایی هسته‌ی ساختار و نقش "شرکت"  و کار افراد را تغییر می‌دهد. همان‌طور که فری لنسرها و کارآفرین‌های تنها وارد بازار کار می‌شوند، کار به طور روز افزونی از شغل بودن متفاوت می‌شود تا باعث شود که شاهد تغییری از "زنجیره ارزش" به "جریان ارزش" باشیم.


2- فردی – هر شخصی از طریق استفاده از قدرت ایده‌هایش می‌تواند باعث یک تحول شود. اکنون دیگر لازم نیست قدرتی افراد را از پیش تایید یا انتخاب کند. در حالی که صداهای ناشنیده زیادی برای حل مشکلات جدید مورد نیاز است و مشکلات قدیمی نیز به راه حل‌های تازه نیاز دارند. بدون اهمیت دادن به آن‌چه یک فرد می‌تواند پیشنهاد دهد افراد مهره‌های ساده‌ای در یک ماشین بیش نیستند که ارزش و اهمیت چندانی ندارند. اما حالا با ارزشی که هر فرد پیدا می‌کند و ارزش کاری که فقط او می‌تواند انجام دهد - به نوعی از قدرت اقتصادی قفل‌گشایی می‌شود. البته ما می‌دانیم که همه نخواهند توانست در این مسیر حرکت کنند اما همین‌که همه امکان آن را خواهند داشت اهمیت دارد و چشم انداز تازه‌ای را نشان می‌دهد.

۱۳۹۱ اسفند ۲۳, چهارشنبه

ضرورت سواد تصویری از دید جورج لوکاس و اسکورسیزی

visual_literacy


فرقی نمی‌کند که حرفه‌ای هستید یا یک دانش‌آموز، در دنیای امروز داشتن اندازه‌ای از دانش بصری برای همه امری لازم -  و به یک نیاز تبدیل شده است. واژه‌های سواد چند رسانه‌ای‌ها و سواد تصویری شامل مسائل زیادی می‌شود که از اصول مختلفی اقتباس شده‌اند. با وجود این برای دست کم یک نسل یا بیشتر، وقتی مردم از نیاز به سواد چند رسانه‌ای‌ها صحبت می‌کردند (که البته ممکن بود برای آن نام‌های مختلفی داشته باشند) اغلب بر ابزارهای تکنولوژیکی روز تمرکز داشتند. این مسئله بخصوص در مورد آموزش و پرورش صدق می‌کند. اما ابزارهای روز بیشتر بخش زودگذر ماجرا هستند. در حالی که درک اصول، تکنیک‌ها و قواعد در حوزه‌ی گسترده‌ای از ارتباطات تصویری است که ارزش‌های واقعی و پایدار را بنا می‌کند. البته سخت افزار و نرم افزار مهم هستند، اما آن‌چه ارزش خیلی بیشتری دارد نرم افزاری است که بتواند در این بین درست‌ها را تشخیص دهد. بخشی از سواد چند رسانه‌ای شامل فهم تئوریک، عملی و تکنیک‌های پایه‌ای در طراحی و دیگر فرم‌های ارتباط تصویری است که در برگیرنده‌ی مدیوم‌های داستان‌گویی تصویری مانند فیلم‌سازی یا سینما می‌شود. رسانه‌هایی مانند ویدیو (یا می‌توانید آن را فیلم، تصاویر متحرک و غیره بنامید) بسیار قدرتمنداند. ما دست کم برای صد سال است که با آن‌ها آشنا شده‌ایم. تصاویر متحرک ابزاری ارزشمند برای تعریف یک داستان، معرفی یک محصول یا شرح یک فرایند هستند. با این وجود ارتباطات تصویری در همه‌ی شکل‌های گوناگونش مانند نوشتن کلمات می‌توانند کاربردهای خوب و یا بد داشته باشند. در حالی که ما امروز با جمعیتی از افراد مواجه هستیم که توجهی به قدرت تصاویر ندارند و آن را نادیده می‌گیرند. بله، آن‌ها در محاصره‌ی تصاویر قرار گرفته‌اند، از آن استفاده می‌کنند و تحت تاثیرش هستند. اما خطر در این است که مردم از میزان نفوذ آن بر خودشان آگاه نیستند، یا اگر سوءظن‌هایی دارند – مطمئن نیستند که میزان تاثیرگذاری آن‌ها تا چه حد است. امروزه این نفوذ – که بسیاری آن را دستکاری می‌نامند – می‌تواند خوب یا بد باشد. اما نمی‌توانیم انکار کنیم که بازاریابان، تبلیغ کنندگان، دولت‌ها و غیره، کوشش‌ می‌کنند با تعریف قصه‌های تصویری - تغییری را که بدنبالش هستند در دیدگاه بینندگان بوجود بیاورند. خیلی از این داستان‌ها ممکن است درست و صمیمی باشند. اما این‌که آیا نیت پشت آن‌ها خوب است یا بد، آیا نباید تفاوتش توسط یک شخص آموزش دیده تشخیص داده شود؟


دو استاد افسانه‌ای فیلم‌سازی، جورج لوکاس و مارتین اسکورسیزی – خیلی سر راست تاکید دارند که سواد بصری در جهان امروز برای افراد مسئله‌ای ضروری است، که به نظرشان باید ارزش آن خیلی بیشتر مورد توجه مربیان و آموزش در مدارس قرار گیرد.


جورج لوکاس، تدریس سواد تصویری و ارتباطات


lucas_star_wars


لوکاس عقیده دارد که ارتباطات تصویری یا سواد چند رسانه‌ای‌ها باید بخش جدایی‌ناپذیری از آموزش و یادگیری در مدارس باشند، به جای انداختنش به دام هنرگرایی که وابسته به آموزش رسمی است. به عقیده لوکاس آن‌چه به طور معمول آن را "هنرها" می‌نامیم، همچنین باید در کلاس‌های ارتباطات به طور منظم جای داده شود تا دانش‌آموزان کاربرد عملی گرافیک، موسیقی، و انواع هنرهای تصویری و زبانی را برای ارائه یک داستان،ایده، اقناع، یا پرسش کردن و مانند آن یاد بگیرند.




راه‌های مختلف آموزش به این معنا است که کلاس‌های انگلیسی (زبان) باید خودشان را گسترش بدهند ... و ارتباطات دوباره نام‌گذاری شود، که یعنی کلاس ارتباطات این است. کلاس‌های که در آن شما یاد می‌گیرید چطور بنویسد، همچنین گرافیک یاد می‌گیرید... گرافیکی که خارج از دپارتمان هنر کار می‌کنید. تا این‌گونه هنر سینما را به مدارس ببرید.



 صحبت‌های جورج لوکاس در یوتیوب


مارتین اسکورسیزی و اهمیت سواد تصویری


Martin+Scorsese


در یک مصاحبه 10 دقیقه‌ای اسکورسیزی نظرش را درباره‌ی سواد بصری بیان می‌کند، داستان‌سرایی سینمایی، خشونت در فیلم، و آموزش برای داستان فیلم‌ها. او با یادآوری خاطراتی از کودکیش آغاز می‌کند، از این‌که چطور تحت تاثیر سینما و تلوزیون قرار می‌گیرد و چگونه آن رسانه‌ها او را به سمت کشف " نوع متفاوتی از سواد" که سواد تصویری است رهنمون شده‌اند.




جوانان نیاز دارند که بدانند چگونه ایده‌ها و احساسات از طریق فرم تصویری بیان می‌شوند. باید شروع کنیم به آموزش افراد جوان‌تر که چطور از این ابزارهای قدرتمند استفاده کنند... زیرا ما می‌دانیم که تصویر تا چه اندازه توانمند هستند، نه فقط در کاربردهای خوب، بلکه همچنین برای کاربردهای بد. فیلم قدرتمند است، تصاویر خیلی توانمند هستند – و ما نیاز داریم تا به جوان‌ترها چگونگی استفاده از آن‌ها را آموزش بدهیم... یا دست کم این که چطور آن‌ها را تفسیر کنند.



 صحبت‌های مارتین اسکورسیزی در یوتیوب

 

۱۳۹۱ اسفند ۲۱, دوشنبه

6 نکته درباره‌ی زبان بدن

Top_Ten_Body_Language


1- اکثرافراد میزان انرژی‌شان را دست بالا می‌گیرند: اگر شما بخواهید به انرژی خودتان در یک مصاحبه یا سخنرانی در مقیاسی از 1 تا 10 نمره بدهید، چه نمره‌ای برای خودتان در نظر می‌گیرد و در مقابل شنوندگان یا مصاحبه‌کننده به شما چه نمره‌ای خواهند داد؟ Brad Phillips می‌گوید که در پایان یک مصاحبه‌ی آزمایشی از کارآموز می‌‌خواهد که به میزان انرژی‌اش در طول مصاحبه نمره بدهد و کارآموز حدس می‌زند که نمره‌اش حول و حوش 7 یا 8 باشد. فیلیپس می‌گوید بعد همین سوال را از افراد دیگری که در اتاق بوده‌اند در مورد انرژی همکارشان می‌پرسد و آن‌ها معمولا برآوردشان 4 تا 5 است. پس می‌شود حدس زد که ما از نظر انرژی در چشم دیگران کمتر از آنچه که خودمان فکر می‌کنیم به نظر می‌رسیم، و بیشترین مزیت برای افراد از یک تقویت 10 تا 15 درصدی در انرژی بدست می‌آید.


2- فکر کردن را متوقف کنید و نگاهتان به من باشد: ما ارتباط چشمی را فقط در40 تا 60 درصد مواقع حفظ می‌کنیم. زیرا مشغول تلاش برای دسترسی به اطلاعات از مغزمان هستیم – که البته وابسته به این که بخواهیم چه اطلاعاتی را بازیابی کنیم، به بالا، چپ، راست یا پایین نگاه می‌کنیم. اما در بافت یک مصاحبه‌ی رسانه‌ای یا سخنرانی، نداشتن ارتباط چشمی می‌تواند نشانه‌ای از حالت عصبی و طفره رفتن باشد. شما با یک مکث کوتاه قبل از پاسخ به سوال می‌توانید به نگه داشتن بهتر تماس چشمی کمک کنید، همین مکث به شما اجازه می‌دهد که به اطلاعات مورد نیازتان در مغز قبل از شروع صحبت دسترسی پیدا کنید.


3- با حرکت‌ها و اشاره‌ها کلمات بهتر می‌شوند: هر گاه ما یک سخنران را به ترکیب حرکت‌ها و اشاره‌ها در ارائه‌اش تشویق کنیم، به طور ثابت پی خواهیم برد که کلمات نیز بهتر می‌شوند. این فعالیت‌های فیزیکی کمک می‌کنند تا سخنران روشن‌تر فکر کند و با آراستگی و زبانی مثبت‌تر جمله‌ها را بیان کند. بنابراین بار بعد که در یک سخنرانی یا مصاحبه هستید (یا با رئیس یا مشتری) صحبت می‌کنید، از حرکت‌ها و اشاره‌ها به طور طبیعی و همان‌گونه که در زندگی روزمره هست استفاده کنید – کلمات شما قدرتمند‌تر خواهند بود.


4- وقتی در حالت دفاعی هستید، کمتر به یاد می‌آورید: آلن و باربارا پیس نویسندگان کتاب The Definitive Book of Body Language گزارش جالبی از یکی از یافته‌های‌شان ارائه می‌کنند. زمانی که گروهی از داوطلب‌ها در یک سخنرانی حاضر می‌شدند در حالی که بازوها و پاهای‌شان حالت غیر جمع شده (گشوده) را نشان می‌داد، 38 درصد بیشتر از گروهی که همان سخنرانی را با بازوها و پاهای جمع شده شنیده بودند مطالب را به یاد می‌آوردند. اگر شما می‌بینید که زبان بدن مخاطبان‌تان حالت دفاعی دارد، روش‌تان را عوض کنید – و سعی نکنید که آن‌ها را در مورد دیدگاه مورد نظرتان قانع کنید تا زمانی که زبان بدن آن‌ها به حالت گشوده قرار بگیرد.


5- پاها مسیر را نشان می دهند: پاها ناخوآگاه می‌گویند که به کجا می‌خواهید بروید. دفعه‌ی بعد وقتی مشغول گفتگویی هستید که آرزو دارید هر چه زودتر از آن خلاص شوید به پاهایتان نگاه کنید. ممکن است متعجب شوید که آن‌ها به طور مستقیم در طرف شخصی که  با شما صحبت می‌کند نیستند. همین موضوع در مورد دیگران هم صدق می‌کند، پس اگر مطمئن نیستید که آیا شخصی که با آن صحبت می‌کنید علاقه‌مند به گفتگو هست، فقط به پاهایش نگاه کنید.


6- اگر بخندید، آن‌ها هم می‌خندند: ما ناخودآگاه از چیزهایی که می‌بینیم تقلید می‌کنیم. زمانی که به شخصی نگاه کنید و بخندید، آن‌ها هم تمایل پیدا می‌کنند لبخند بزنند. وقتی به فردی با سر اشاره می‌کنید متقابلا با سر به شما اشاره می‌شود. برخی از نوروساینس‌ها می‌گویند که حالت آیینه‌گی در رفتار به علت "نورون‌های آیینه‌ای" است. اطلاعاتی که مهمند، زیرا مخاطبانی که لبخند می‌زنند و یا سر تکان می‌دهند بیشتر پذیرای ایده‌های شما هستند. بنابراین در لحظه‌های مناسب لبخند بزنید و سرتان را تکان دهید تا بیشتر به اهداف‌تان نزدیک شوید.



۱۳۹۱ اسفند ۲۰, یکشنبه

آیا آموزش سواد رسانه‌ای مهم است؟

kids-computer


Josh Catone در مطلبی که برای مقدمه‌ی یک تحقیق در mashable نوشته این پرسش  را مطرح می‌کند: که آیا تدریس سواد رسانه‌ای مهم است؟ و در ادامه اشاره دارد به این‌:که در حال حاضر 630 میلیون سایت در اینترنت وجود دارد که هر ماه نیز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود؛ به اضافه‌‌ی این‌که هر کدام از این سایت‌ها هم هزاران و چه بسا میلیون‌ها صفحه‌ مجزا در خود دارند. برای نمونه او به سایت شبکه CNN اشاره می‌کند که بیش از 47 میلیون صفحه‌ی ایندکس شده در گوگل دارد.


دسترسی به این حجم از اطلاعات به خودی خود یک اتفاق خوب برای جوامع است. انسان‌های بیشتری به آگاهی و دانش دسترسی پیدا می‌کنند و صداهای بیشتری شنیده خواهد شد. نویسندگان دیگر محدودیت‌هایی که ستون‌ها و سطرهای روزنامه به آن‌ها تحمیل می‌کردند را ندارند و می‌توانند گزارش‌های عمیق‌تر و وسیع‌تری ارائه کنند که به کمک مولتی‌مدیا نسبت به قبل تعاملی‌تر هم هست.


اما از نظر Josh Catone مشکل از این‌جا شروع می‌شود که مردم  مجهز به ابزار و مهارت مورد نیاز برای درک منطقی این حجم از اطلاعات نیستند، او می‌گوید:


اگر شما ندانید یک توییت را چگونه تفسیر کنید آیا بیسواد نیستید؟ اگر نتوانید تفاوت حقیقت و دروغ را در توییت‌ها بیان کنید، آیا به این معنی نیست که شما سواد رسانه‌ای ندارید؟


 او به درستی می‌گوید که اگر ما نتوانیم محتوای دروغ را از حقیقت در توییتر و فیس‌بوک تشخیص دهیم، یا اگر نتوانیم منابع قابل اعتماد را در جستجوی گوگل پیدا کنیم، همه‌ی اطلاعاتی که بدست می‌آوریم به جای این‌که کمک‌‌مان کنند به ما لطمه و آسیب خواهند زد.


بنابراین طبیعی است که وقتی تکنولوژی در حال پیشرفت است و مسیر ما با توییت‌ها، مقاله‌ها، ویدیوها، عکس‌ها و پست‌های بیشتر پُر می‌شود، مفهوم سواد رسانه‌ای نیز با آن رشد و تکامل پیدا کند.


به عنوان عضوی عملگرا در جامعه‌ی دیجیتال امروز فقط نباید قادر به استفاده از شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای انتشار آن‌لاین باشیم، بلکه باید بتوانیم به طور انتقادی درباره‌ی همه‌ی فرم‌های رسانه‌ای بیاندیشیم. رسانه‌های اجتماعی این توانایی را دارند که با سرعت زیاد حقیقت یا دروغ را برجسته کنند، و بدون یک زیربنای محکم در سواد رسانه‌ای – کار ساده‌ای نیست که بتوان منابع درست را تشخیص داد.


در بخش دیگری از این مطلب Josh Catone به نتایج یکی از تحقیقات Pew اشاره دارد که در آن 83 درصد از معلم‌ها گفته‌اند که فکر می‌کنند میزان اطلاعات موجود برای دانش‌آموزان زیاد و آسیب‌زا است. و 60 درصد نیز گفته‌اند که یافتن منابع مورد اعتماد در میان سیلی از اطلاعات کار دشواری است. بنابراین شاید عجیب نباشد که 90 درصد آن‌ها موافقند که آموزش سواد رسانه‌ای باید در برنامه‌های درسی مدارس گنجانده شود.

۱۳۹۱ اسفند ۱۶, چهارشنبه

خط حمله آدیداس در اینستاگرام

adidas


هر روز بیشتر از صدها و شاید هزارها مقاله و مطلب درباره‌ی رسانه‌های اجتماعی در اینترنت منتشر می‌شود. نمی‌دانم آیا رسانه‌های دیگر هم چنین شانسی داشته‌اند که تا این اندازه در وصف خودشان قلم‌فرسایی کنند یا نه؟ اولین رسانه‌های تصویری مانند نقاشی‌‌های انسان‌های اولیه در غارها اصلا نوعی مونولوگ بود؛ پیامی در یک نسخه بر روی یک دیوار و بدون امکان اشتراک گذاری و پخش. اما امروز پیام‌هایی که قابلیت اشتراک‌‌گذاری نداشته باشند در حال منزوی شدن هستند، و در مقابل هر قدر پیام قابلیت گسترش ویروسی بیشتری داشته باشد موفق‌تر است. فضایی که برندها خیلی زود آن را درک کردند و حالا بر امواج آن سوار شده‌اند.


با رسانه‌های اجتماعی ارتباط کالا و مخاطب که پیش از این بیشتر بر محور نیاز شکل می‌گرفت حالا با تحول و چرخش رسانه‌ها به بستر شبکه‌های اجتماعی در حال تبدیل شدن به ارتباطی عاطفی، دوستانه و چه بسا عاشقانه است. در واقع هیچکدام از رسانه‌های پیشین این شرایط را برای برندها فراهم نمی‌کردند که با مخاطب زندگی کنند. صفحات روزنامه‌ها، بیلبوردها، و حتی تلوزیون بیشتر فضایی برای آشنایی هستند تا دوستی و زندگی، فضایی که در آن برند و مخاطب بیشتر بر اساس نیاز به یکدیگر می‌رسند و کمتر به دلیل علاقه و اعتیاد. شاید از همین رو بود که برای برندهایی مثل آدیداس، مثلا مسابقات جام جهانی فرصتی استثنایی فراهم می‌کرد تا از طریق آن بین خودشان، فوتبالیست‌ها، تیم‌ها و مسابقات رابطه‌ای از جنس داستان ایجاد کنند، داستانی که مخاطب را برای چهار سال به آن‌ها ربط بدهد.


اما حالا تجربه‌ی موفقیت برند‌ها در شبکه‌های اجتماعی به ما یادآوری می‌کنند که به عصری پا گذاشته‌ایم که در آن‌ برندها دیگر فقط کالا یا خدمات نیستند، بلکه در حال تبدیل شدن به یک روایت و شخصیت در زندگی روزمره‌ی آدم‌ها هستند. تجربه‌ای که ممکن است با شیفتگی یا حسرت همراه باشد، تجربه‌‌ای که البته در آن عکس‌ همچنان نقش مهمی دارد - تا حتی در غیاب خود کالا ذهن مخاطب را پر از فانتزی‌ و خیال‌بافی‌های دور و دراز و رنگی کند.


با آدیداس در اینستاگرام


موفقیت آدیداس در اینستاگرام تا حدی غافلگیر کننده است، از این نظر که آن‌ها در طی سه ماه موفق شده‌اند تقریبا دنبال کننده‌های خودشان را در این شبکه‌ی اشتراک‌گذاری عکس دو برابر کنند و به عدد 143498 (در زمان تحقیق) برسند.


در شبکه‌های اجتماعی کم و بیش همه چیز واضح و روشن است، آن‌ها در سه ماه گذشته 49 پست داشته‌اند با میانگین 52924 لایک و کامنت بر روی هر عکس. در یک ماه آخر پست‌های بیشتری می‌گذارند، یعنی به طور میانگین 6-5 پست در هر هفته تا شاهد روند افزایش فعالیت روی پست‌ها باشند. تا جایی که بیش از 50000 لایک و کامنت در هر پست  بدست می‌آورند.


FOT


 بخشی از موفقیت آدیداس در اینستاگرام ممکن است مربوط به ترکیب مثلث اشتراک‌گذاری در فیس‌بوک، توییتر و اینستاگرام باشد. در واقع از 49 عکسی که آن‌ها در اینستاگرام قرار دادند به جز یک مورد بقیه در فیس‌بوک و توییتر هم به اشتراک گذاشته شده‌اند. البته مثل دیگر برند‌ها میزان فعالیت بر روی پست‌های آن‌ها به طور قابل ملاحظه‌ای در توییتر کمتر از فیس‌بوک است. آدیداس به طور متوسط 10.1 توییت برای هر عکس دارد در مقابل 269 لایک در فیس‌بوک.


آدیداس در اینستاگرام روندی مشابه با دیگر برندها را دنبال می‌کند: آن‌ها از فیلتر برای عکس‌ها استفاده نمی‌کنند. از 183  عکسی که در فید اینستاگرام هست 107 عکس بدون فیلتر است و جالب اینکه فعالیت حول و حوش این عکس‌ها از طرف کاربران بیشتراز عکس‌هایی است که فیلتر داشته‌اند. اما نکته‌ی قابل توجه‌تر این است که در واقع بخش عمده‌ای از محتوای آن‌ها متقارن با مارکتینگ‌شان است که برای انتشار در شبکه‌های اجتماعی بازآفرینی می‌شود. در حالی که طبیعی است که وقتی شما عکاس، ادیتور و گرافیست حرفه‌ای در اختیار دارید احتیاجی به اضافه کردن ماسک‌ها بر روی عکس‌ها  نداشته باشید. همان‌طور که آدیداس هم خیلی کم از آن‌ها استفاده می‌کند.


موفقیت آدیداس در اینستاگرام یک مثال خوب است از این‌که چگونه برندها می‌توانند به آسانی از محصولات‌شان به عنوان محتوای اجتماعی در شبکه‌ها استفاده کنند. در استراتژی آن‌ها حداقل زمان و انرژی صرف می‌شود در حالی که هر روز مخاطبان جدیدی با آن تغذیه می‌شوند.



۱۳۹۱ اسفند ۷, دوشنبه

ایمیل مارکتینگ با سرویس میل‌چی

mailchi


آمارها درباره‌ی اکانت‌های ایمیل و همچنین اکانت‌های فعال متفاوت است. در یک منبع تعداد اکانت‌های ایمیل 2.9 میلیارد ذکر شده با این تخمین که تا پایان سال 2014 این تعداد به 3.8 میلیارد اکانت خواهد رسید.


در ژوئن 2012 گوگل تعداد اکانت‌های فعال جیمیل را 425 میلیون ذکر کرد.


آمارها درباره‌ی سرویس ایمیل مایکروسافت که از مدتی پیش به outlook ارتقا داده شده هم متفاوتند، اما عدد 369 میلیون در مارس 2010 توسط گروه مدیریت Hotmail اعلام شده بود.


در مورد یاهو هم یکی از آخرین آمارها مربوط به مصاحبه‌ی یکی از مدیران آن در می 2010 است که تعداد کاربران را 275 میلیون ذکر کرد.


یک تحقیق که در سال 2010 انجام شده نشان می‌دهد که در هر روز از سال 294 میلیارد ایمیل ارسال شده است.


294 میلیارد ایمیل در هر روز به این معنی است که در هر ثانیه 2.8 میلیون ایمیل ارسال شده که عدد و رقم آن برای کل سال به 90 تریلیون می‌رسد.


‌کندوکاو در حقایق آماری  ایمیل این نکته را روشن می‌کند که با وجود سر و صدای زیادی که پیرامون شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی وجود دارد، ایمیل همچنان یکی از زنده‌ترین کانال‌های ارتباطی اینترنت به شمار می‌رود.


 ایمیل مارکتینگ


برای برخی‌ها ایمیل مارکتینگ مساوی است با اسپم. راه‌های اشتباهی زیادی باید تکرار می‌شد تا این تصور بوجود بیاید، تا جایی که بخش بزرگی از آمار ایمیل‌هایی که هر روز رد و بدل می‌شوند مربوط به  همین اسپم‌هاست. نکته‌ای که باعث شده افراد دقت بیشتری برای در اختیار گذاشتن ایمیل‌شان به دیگران بکنند تا شاید پیام‌های ناخواسته کمتری به دست‌شان برسد. اما در مقابل این جریان مزاحم، ایمل مارکتینگ فعالیتی حرفه‌ای است که در صورتی که بدرستی به کار گرفته شود می‌تواند امکان دسترسی آسان و تداوم ارتباط شما را با مخاطب و مشتری‌ها در انواع فعالیت‌های تجاری و کسب و کار فراهم کند.


 ایمیل مارکتینگ با سرویس میل‌چی


شما برای این‌که بتوانید تعداد زیادی ایمیل را در زمان کمی به مقصدهای مورد نظرتان برسانید باید از ابزارهای این کار استفاده کنید. میل‌چی یک سرویس ایرانی است که امکان ارسال انبوه ایمیل را برای‌تان فراهم می‌کند. در ارسال انبوه ایمیل مهمترین نکته‌ای که پیش می‌آید رسیدن پیام‌ها به اینباکس‌های مورد نظر است با توجه به قوانین نسبتا سخت‌گیرانه‌ای که در مورد اسپم شدن ایمیل‌ها وجود دارد. این دقیقا همان قولی است که میل‌چی به شما می‌دهد:


mailchi1


 یکی از مواردی که شاید این روزها در ایمیل مارکتینگ بیشتر مورد توجه گرفته طراحی زیبا و استفاده از HTML است که در سرویس میل‌چی هم امکاناتش ارائه می‌شود.


مشخص کردن زمان ارسال ایمیل، شخصی‌سازی و گروه‌بندی مخاطبان و همچنین بخش احترام به مخاطب از امکانات دیگری است که این سرویس در اختیار شما می‌گذارد.


بخش احترام به مخاطب یکی از معیارهای مهم در تفاوت یک ایمیل با هویت از ایمیل‌های اسپم به شمار می‌رود. مخاطب باید این امکان را به وضوح و راحتی در اختیار داشته باشد که هر زمان که نخواست یک اشتراک ایمیلی را لغو کند.


mailchi4


برای آشنایی بیشتر با میل‌چی از وب‌سایت آن در این آدرس دیدن کنید: www.mailchi.in


با سرویس میل‌چی شما امکان ارسال ماهانه 500 ایمیل رایگان را خواهید داشت.


 نکاتی درباره‌ی ایمیل مارکتینگ


1-  زمان در ارسال ایمیل مهم است. بنابراین سعی کنید یک زمان‌بندی مناسب برای ارسال‌ها داشته باشید. این زمان‌بندی هم به روزهایی هفته  بر می‌گردد هم به ساعت‌های روز، و هم به دفعاتی که ایمیل ارسال می‌کنید. الان وقتی به ایمیلم نگاه می‌کنم ناشری را می‌بینم که مدت‌ها بود هیچ ایمیلی از آن نداشتم اما با شروع ماه اسفند تقریبا هر روز ایمیل‌هایی برای فروش نوروزی کتاب با تخفیف ارسال می‌کند. در صورتی که در موردی مشابه ناشران خارجی حداقل هر ماه گزارشی از فعالیت‌هایشان را ارسال می‌کنند و در ماه‌های آخر سال تعداد این ایمیل‌های ماهانه هم دو برابر می‌شود - نه به این شکل و خارج از هر چارچوبی که باعث مزاحمت بشود و چه بسا بعضی‌ها از خیر اشتراک بگذرند.


2-  سعی کنید آدرس‌های ایمیل را از طریق سایت یا وبلاگ کسب و کارتان با روش‌هایی که برای این منظور هست بدست آورید یا از طریق خدماتی که به مشتری‌ها ارائه می‌کنید. استفاده از ایمیل‌هایی که به روش‌های دیگر جمع‌آوری یا خریداری می‌شوند شانس موفقیت شما را در هدف‌گیری صحیح مخاطب کم می‌کند.


3-  بیشتر افراد ایمیل‌هایی که فایلی در ضمیمه آن باشد را باز نمی‌کنند، بنابراین بهتر است از ارسال فایل در ضمیمه ایمیل‌ها خودداری کنید. اگر لازم است مخاطب به مطلبی دسترسی داشته باشد لینک دسترسی به آن را در ایمیل قرار دهید.


4-  در ایمیل مارکتینگ مثل بیشتر بسته‌های تبلیغی دیگر باید به تک تک کلماتی که استفاده می‌کنید توجه کنید. کوتاه و سر راست اصل مطلب را بیان کنید. درمیان انبوه ایمیل‌ها و پیام‌هایی که رد و بدل می‌شود زمان زیادی برای جلب توجه ندارید.


5-  شاید مهمترین خصوصیت ایمیل مارکتینگ این است که می‌تواند پیام‌تان را به سرعت و با کمترین دردسر و هزینه به مخاطب‌ برساند. بنابراین مواظب باشید با ارسال پیام‌های تکراری و یکنواخت به همان سرعت نادیده گرفته نشوید. خیلی وقت‌ها باید به تداوم رابطه‌ای که بین شما و مخاطبان هست بیشتر فکر کنید تا این‌که انتظار نتایج آنی را داشته باشید.

۱۳۹۱ اسفند ۵, شنبه

رسانه‌های اجتماعی و پیش‌بینی اسکار

the-oscars-and-social-media


بعد از موفقیتی که نت سیلور در پیش‌بینی نتایج انتخابات 2012 آمریکا به دست آورد به نظر می‌رسد تب پیش‌بینی بر اساس داده‌های بزرگ و اطلاعات رسانه‌های اجتماعی بالا گرفته است. در آخرین مورد از این دست دو شرکت Taykey و General Sentiment مراسم اسکار را دستمایه‌ی پیش‌بینی خودشان قرار داده‌ و سعی کرده‌اند بر اساس گفته‌های مردم در توییتر، فیس‌بوک و پلت‌فرم‌های اجتماعی دیگر حدس بزنند که برنده‌های امسال مراسم اسکار چه کسانی خواهند بود. البته مسیرهایی که آن‌ها برای مطالعه‌ی خود برگزیده‌اند متفاوت است.


در پیش‌بینی Taykey میزان گفتگو‌هایی که در اطراف هر نامزد و مقدار تمایل مثبت این بحث‌ها در فاصله‌ی زمانی 13 بهمن تا اول اسفند مورد توجه قرار گرفته که بر اساس آن نتایج پیش‌بینی از این قرار است:


بهترین فیلم: بینوایان


بهترین بازیگر مرد: دنزل واشنگتن


و بهترین بازیگر زن: جنفیر لاورنس


اما در پیش‌بینی General Sentiment که روند میانگین گرایش را در دوره‌ی زمانی 14 بهمن تا اول اسفند مورد نظر قرار داده نتایج به این صورت حدس زده می‌شود:


بهترین فیلم: آرگو


بهترین بازیگر مرد: دنیل دی‌ لوییس


بهترین بازیگر زن: امانوئل ریوا


پیش‌بینی General Sentiment فقط در مورد همین سه بخش اسکار است اما پیش‌بینی Taykey بخش‌های دیگر جوایز اسکار را نیز شامل ‌می‌شود.



۱۳۹۱ بهمن ۳۰, دوشنبه

پنج گام در سخنرانی برای کارآفرینان

PublicSpeaking (1)


برای بیشتر ما یک سخنرانی عمومی می‌تواند به طور غیر قابل باوری تبدیل به موضوعی اعصاب خرد کن بشود. مثلا فکر می‌کنیم ،اگر افتضاح شد چی؟ اگر هیچ‌کس برای‌مان دست نزند؟ اگر کسی سؤالی بپرسد که نتوانیم به آن پاسخ دهیم؟


اما با یک آمادگی صحیح، سخنرانی می‌تواند چنین تجربه‌ی فرساینده و دلهره‌آوری نباشد. در مقابل یک شانس خوب است برای این‌که با نشان دادن هوشمندی‌ -  آگاهی درباره‌ی برندتان را افزایش دهید، بخصوص اگر شما یک شرکت نوپا باشید که به دنبال معرفی تخصص – و پیشنهادش - به دنیاست.


در این‌جا به پنج نکته خواهیم پرداخت که کمک می‌کنند تا پیش از آن که پا بر روی صحنه بگذارید در مورد این‌که می‌توانید با مخاطبان ارتباط برقرار کنید مطمئن شوید. در این بحث انتقال پیام در زمانی که به شما اختصاص داده شده و خارج نشدن از چارچوب آن اهمیت زیادی دارد.


1-  تمرین، تمرین، تمرین


سودمندی این ضرب المثل قدیمی دو جنبه دارد اول، احساس راحتی با موضوع سخنرانی و آسان شدن آن باعث می‌شود که از اضطراب‌تان کم شود – بعد از این که آن را برای خانواده و شش نفر از دوستان نزدیک‌ خواندید کمتر از بابتش احساس تهدید و ترس به شما دست می‌دهد.


دوم، به نحو قابل توجهی انتقال‌تان پیشرفت خواهد کرد. مخاطبان می‌خواهند با افرادی که در حال سخنرانی یا ارائه می‌بینند ارتباط برقرار کنند، و اگر شما فقط 20 دقیقه‌ی تمام از روی کاغذ در حال خواندن باشید، بنابراین آن‌ها چنین فرصتی برای ارتباط نخواهند داشت. هر چه شما از مطلبی که می‌خواهید ارائه کنید مطلع‌تر باشید فرصت بیشتری بدست می‌آورید تا با آن‌ها ارتباط چشمی داشته یا به یک شوخی بپردازید، البته مطمئن شوید که همه‌ی موارد تعیین‌کننده را تا قبل از پایان وقت مطرح کرده‌اید.


 2-  فضا را بشناسید


اگر فرصتی در اختیار شماست – چه در یک مهمانی غیر رسمی و چه در یک کنفرانس – بررسی کنید کجا قرار است سخنرانی ارائه شود. آیا از یک میکروفن استفاده خواهید کرد؟ آیا ابزارهای صوتی و تصویری در اختیار دارید؟ هر چه بیشتر محیط اطراف‌تان را بشناسید، بیشتر می‌توانید بر خود موضوع سخنرانی تمرکز کنید.


 3-  مخاطب‌ را بشناسید


در همه‌ی انواع ارتباط شناختن مخاطب اهمیت دارد. اما این حساسیت مسلما در ارتباط فردی بیشتر است. هدف شماره یک شما در هر فرصت سخنرانی ارتباط با مخاطب است. صرف نظر از این‌که نشان می‌دهید چقدر موضوع خوب دردستتان است، اگر مخاطب آن را نگیرد، هیچ انعکاسی نخواهد داشت. و اگر نتوانید پیام‌تان را به طرف مقابل انتقال دهید، دست‌آورد شما چیست؟


در مورد برنامه از قبل تحقیق کرده و با هماهنگ کننده بررسی‌ها را زودتر انجام دهید تا بدانید که باید منتظر چه باشید، و بعد گفته‌های‌تان را بر اساس آن تنظیم کنید. برای مثال، شرح چشم‌اندازی از رسانه‌های اجتماعی برای یک اتاق مملو از شهروندان عالی رتبه متفاوت است از ارائه‌ی آن برای دانش‌آموزان یک کالج. بنابراین به سخنرانی‌های متفاوتی نیاز دارید، این‌طور نیست؟ (جواب: بله)


دیگر موردی که باید در نظر گرفته شود - با تشکر از دنیایی که هر روز بیشتر دیجیتال می‌شود – این است که آیا مخاطبان دیجیتال هم در برنامه مشارکت دارند، آیا پرزنتیشن شما به طور زنده از این طریق هم منتشر می‌شود؟ در حال توییت شدن است؟ این مهم است که چنین فضا و جامعه‌ای را بشناسید. بپرسید کدام پلت‌فرم محتوا را منتشر می‌کند. تا بتوانید بیشتر سخنرانی‌تان را متناسب با این مخاطبان اصلاح کنید.


 4-  تعادل را پیدا کنید


اگر کسب و کاری که پایه‌گذاری کرده‌اید در زمینه‌ی تولید محتواست، و سخنرانی شما مثلا در کارگاه‌های Content Production 101 ارائه می‌شود، این خیلی منطقی‌ست که درباره‌ی شرکت‌ و تجربه‌ی کاری‌تان در این صنعت صحبت کنید. اما در خیلی از زمان‌ها، ارتباط بین آن‌چه انجام می‌دهید و آن‌چه درباره‌اش صحبت می‌کنید تا این حد مستقیم نیست. و در این موارد، به یاد داشته باشید که شما می‌خواهید از این فرصت سخنرانی برای جلب توجه در جهت کسب و کارتان استفاده کنید. شما همچنین نمی‌خواهید خیلی فروشنده‌ مسلک به نظر برسید.


بنابراین تعادل در کجاست و چطور به آن می‌رسید؟ به یاد داشته باشید که شما نشانگر برندتان هستید، لذا اگر یک سخنرانی عالی انجام دهید مردم می‌خواهند که بیشتر درباره‌ی‌تان بدانند. پس تا جایی که می‌توانید راه‌های دسترسی را آسان کنید تا راحت شما را پیدا کرده و درباره‌تان آن‌چه را می‌خواهند بدانند بدست آورند ( مطمئن شوید که نام شرکت و وبسایت و توییتر شما در اسلاید‌ها و برنامه‌ی رویداد قرار دارند)، ارتباط باید طبیعی ساخته و برقرار شود – نه سخت، و از طریق وارد کردن غیر ضروری نام برندتان در سخنرانی.


گفتن‌یست خیلی خوب خواهد شد اگر یکی دو مکان را پیدا کنید که بدون هیچ مشکلی بین آن‌چه شما انجام می‌دهید با موضوع مورد بحث‌تان مرتبط باشند تا شما مهارت خودتان را نشان دهید.


در نهایت، به شبکه‌سازی در برنامه‌ها توجه کنید. یکی از مهمترین دست‌آورد‌های سخنرانی فرصتی است که برای قرار دادن خودتان درموقعیت یک کارشناس پیدا می‌کنید. پس برای سوالات، ملاقات و احوال‌پرسی قبل و بعد از سخنرانی در دسترس باشید و تا حد ممکن خودتان را نشان دهید.


 5- نفس کشیدن


بله، نفس کشیدن را فراموش نکنید، شما فوق‌العاده خواهید بود.



۱۳۹۱ بهمن ۲۶, پنجشنبه

ذنِ استیو جابز

zen-steve-jobs


ذنِ استیو جابز نام رمانی گرافیکی درباره‌ی زندگی استیو جابز است که مجله Forbes  با همکاری یک مؤسسه گرافیکی به نام JESS3 از بهار 2011 نوشتن آن را آغاز کردند. تمرکز داستان بر دهه‌‌ای از زندگی جابز گذاشته شده که او در "تبعید" از اپل‌ی که خود مؤسسش بود سپری می‌کند. نویسنده کتاب Caleb Melby از گزارشگران Forbes است، و طرح‌های گرافیکی توسط JESS3 تهیه شده‌اند. داستان به رابطه‌ی الهام‌بخش تاریخی 30 ساله بین جابز و یکی از تاثیرگذارترین آدم‌های زندگیش یعنی یک راهب ذن بودایی به نام کوبون چینو اوتوگاوا (Kobun Chino Otogawa) می‌پردازد، کسی که در اواخر دهه‌ی 1960 از ژاپن به آمریکا مهاجرت کرد. کوبون هم مانند جابز یک فرد مبتکر است که به قوانین بی توجه بود و علاقه‌ی زیادی به هنر و طراحی داشت. خیلی زود رابطه‌ی آن‌ها از یک رابطه‌ی معلم و شاگردی به رابطه‌ای بیش از یک دوستی بدل شد. رابطه‌ای که شاید بدون آن موفقیت‌های پایدار آینده‌ی اپل بدست آمدنی نبود. کتاب ذنِ استیو جابز در ژانویه 2012 توسط انتشارات Wiley منتشر شد و از آن زمان تاکنون به 15 زبان ترجمه شده است.



۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه

کتاب‌خوانی الکترونیک در چند نما

-kindle


 آمازون و بازار کتاب‌های دست دوم الکترونیک


آمازون از مدت‌ها پیش نشان داده که علاقه‌مند است بازار کتاب‌های الکترونیک را تا حد ممکن در انحصار خودش نگه دارد. حالا آن‌ها با در اختیار گرفتن امتیاز یک پتنت به بدنبال آن هستند تا زندگی بعد از فروش کتاب‌ها را هم در دست بگیرند.


کتاب‌های دست دوم و کهنه و قدیمی همیشه برای دوست‌داران کتاب جذابیت‌های پنهان خودشان را داشته‌اند، چاپ اول کتابی که آن را کتاب زندگی‌تان می‌دانید، کتابی که آنقدر به آن علاقه دارید که حاضرید نسخه‌های مختلفی از آن را داشته باشید. کتابی که شاید یک چاپ بیشتر از آن موجود نباشد و یا کیفیت برخی چاپ‌‌های قدیمی که به هر دلیل ممکن است اغوا کننده‌تر از یک نسخه‌ی نو از همان کتاب باشند، یا خرید کتاب‌های دست دومی که هزینه‌ی کمتری را به شما تحمیل می‌کنند. نایاب بودن یا تمام شدن چاپ یک کتاب هم می‌تواند از دلایل دیگری باشد که شما یک کتاب دست دوم را به یک کتاب نو ترجیح دهید. اما در مورد کتاب‌های الکترونیک چطور؟ نه خبری از تفاوت در کاغذ و چاپ کتاب هست و نه می‌شود به نوستالژی زندگی فیزیکی آن‌ها فکر کرد. نسخه‌ای از کتاب در دستگاه شماست که با هزاران نسخه‌ی دیگر آن هیچ تفاوتی ندارد. با این وجود حالا آمازون برای همین نسخه‌ی دست دوم کتاب شما هم برنامه دارد. آن‌طور که تک‌کرانچ می‌نویسد آمازون قصد دارد این امکان را به خریداران کتاب بدهد تا هر زمان که دیگر نیازی به کتابی نداشتند آن را از طریق سایت آمازون به دیگران بفروشند. پیش از این دارندگان کتاب این امکان را داشتند تا کتابی را به دوست‌شان قرض بدهند و بدنبال آن کتاب از روی دستگاه خودشان ناپدید می‌شد. جالب‌تر این‌‌که یک استارت‌آپ به نام ReDigi از حدود یک سال و نیم پیش فعالیت در این زمینه را آغاز کرده و اشاره می‌کند که روشش برای این جا به جایی و فروش با آن‌چه آمازون می‌خواهد انجام بدهد متفاوت و حتی از نظر خودشان شاید اصیل‌تر هم هست. زیرا در روش آن‌ها یک نسخه کپی از کتاب نیست که به دستگاه دوم منتقل می‌شود، بلکه خود نسخه اصلی است که از روی دستگاه اول برداشته شده و به سرور آن‌ها منتقل و در نهایت به دستگاه مشتری بعدی می‌رود. اما در مورد کتاب‌های الکترونیکی نمی‌شود چندان به چنین اصالت‌هایی دلخوش بود و شاید از همین حالا بشود حدس زد که این استارت‌آپ شانس چندانی برای رقابت با آمازون نداشته باشد.


 کتاب‌خوان‌ها در مقابل تبلت‌ها


کتاب‌خوان‌های الکترونیکی مدت زیادی نیست که متولد شده‌اند اما به همین زودی زمزمه‌هایی درباره‌ی پایان عمر آن‌ها به گوش می‌رسد. در واقع با رونق گرفتن بازار تبلت‌ها به نظر می‌رسد بیشتر افراد ترجیح می‌دهند با کمی پول بیشتر یک گجت همه کاره داشته باشند تا وسیله‌ای که فقط برای کتابخوانی می‌شود از آن استفاده کرد. شاید از همین روست که آمار‌ها و نظرسنجی‌هایی که به تازگی انجام شده‌ نشان می‌دهند که اگرچه فروش کتاب‌های الکترونیکی روندی صعودی داشته و دارند اما آمار فروش بوک ریدرها با افت قابل توجهی‌ روبرو شده‌اند. آمار فروش برای کتاب‌خوان‌های الکترونیک در سال 2011 به نقطه‌ی اوج خودش رسید و این در حالی است که بازار آن‌ها در سال 2012 با افت قابل توجهی مواجه شد، و این علی رغم کاهش قیمت این دستگاه‌ها و همچنین تنوع و مدل‌های جدیدتری از آن‌ها اتقاق افتاد.


با‌ این وجود نباید کار کتاب‌خوان‌های الکترونیک را تمام شده در نظر گرفت، آن‌ها همچنان امتیاز‌های ویژه‌ای دارند که به راحتی می‌توانند هر کتاب‌خوان حرفه‌ای را به خود جذب کنند. اول از همه این‌که شما وقتی یک وسیله چند کاره مثل تبلت داشته باشید شاید برای کتاب‌خوانی آن تمرکزی را که با یک دستگاه یک منظوره بر این کار خواهید داشت به دست نیاورید. کتاب‌خوان الکترونیک فضای یک اتاق ساکت و آرام برای کتاب‌خوانی را به شما هدیه می‌کند، در حالی که یک تبلت با انواع امکانات دیگری که در اختیارتان می‌گذارد به راحتی می‌تواند باعث حواس‌پرتی شما به سمت فعالیت‌های دیگر بشود. کتاب‌خوان‌های دیجتال کماکان امتیاز مهم جوهر الکترونیک را هم با خود دارند. امتیازی که در کتاب ‌خواندن‌های طولانی به واقع یک مزیت اساسی به شمار می‌آید، زیرا بر خلاف تبلت‌‌ها که با نورشان چشم را خسته و باعث آسیب به آن می‌شوند در مورد جوهر الکترونیک چنین مشکلی وجود ندارد. ضمن این‌که با اضافه شدن رنگ و نوری ملایم به صفحه در نسل جدید کتاب‌خوان‌ها - تبلت‌ها امکان مطالعه در تاریکی را به عنوان امتیازی ویژه از دست خواهند داد. نکته‌ی دیگر در مورد کتاب‌خوان‌های الکترونیکی وزن آن‌هاست که به طور معمول پایین‌تر از تبلت‌ها بوده و خستگی کمتر و مطالعه‌ی بیشتر را امکان‌پذیر می‌کنند. با این همه باید پذیرفت که جذابیت تبلت‌ها موقعیت کتاب‌خوان‌های الکترونیکی را به شدت تهدید می‌کنند.