
وارد شدن به روابط بیشتر، انگار ما را به قطع رابطهها حریصتر میکند. ابزارها و سرویسهای بیشتری که استفاده میکنیم، رویاهای بیشتری دربارهی اینکه آنها چطور میتوانند زندگی ما را بهتر کنند بوجود میآورند – یا آرزوهایی مثل این: که ای کاش فقط میتوانستیم همهی آنها را از زندگی خودمان بیرون کنیم و به یک جهان سادهتر و کم ارتباطتر برگردیم.
با همین ایدههاست که گروهی به نام Digital Detox فضایی مثل کمپ Grounded در جنوب کالیفرنیا را پیشنهاد میکند. جایی که در آن خبری از کامپیوتر و تلفن نیست، بدون اینترنت، و بدون حتی استفاده از ساعت یا نامهای واقعی.
Alexis Madrigal در یادداشت اخیرش برای آتلانتیک مینویسد که پیدایش این نوع رویدادها نتیجه نگرانیهای مشخصی دربارهی زندگی مدرن است – با این احساس که تکنولوژی در همهی ناراحتیهای رو به افزایش مقصر است، برای آنچه فقدان روابط "واقعی" قابل اعتماد ذکر میکنیم، برای ناتوانی ما در ارتباط با دیگران به جز از طریق وسایل الکترونیکی. همینها تمایلی را در افرادی دامن میزند تا به ما از اهمیت شکستن این مرزها بگویند. او به یک جریان منظم در مجلات اشاره دارد، که از قابل اعتماد و معتبر بودن جهان آفلاین حرف میزنند و دنیای آنلاین را به مثابه یک حفره، یک اشتباه و غیر واقعی معرفی میکنند. از نظر Madrigal این یک تمایز کاذب و آنطور که ناتان یورگنسن مینامد یک دوآلیسم دیجیتال است، اما آن را واکنشی به در دسترس قرار گرفتن و همهجایی شدن تکنولوژی میداند. در واقع آنچه زمانی یک راه هیجانانگیز برای ارتباط و دوستی محسوب میشد حالا کم کم دارد احساس بیش از حد مهندسی شده بودن را القا میکند.
بازگرداندن زندگی به مدینه فاضله
پیشنهادهایی مانند کمپ Grounded که در آن همهی موانع تکنولوژیکی برداشته شدهاند، تا در وضعیتی طبیعی "حقیقت"مان خودش را بر ما آشکارکند و فرصتی شود برای ارتباط صمیمیتر با دیگران – Madrigal را به یاد جنبش محبوب "بازگشت به طبیعت" در دههی 1960 میاندازد (جنبشی که البته برای خیلی از آنهایی که درگیرش شدند چندان خوشیمن نبود).
در رویای پیشنهادی - این دوری از مظاهر زندگی مدرن - برای رسیدن به جایی است که انسان به طور طبیعی در روابط صمیمیتر با دیگران باشد، در این چشم انداز گفته میشود - اگر به خاطر همهی این چیزهای لعنتی نبود (مثل ساعت) ما کنار یکدیگر مینشستیم و بخشهایی از وجودمان را با یکدیگر قسمت میکردیم که از آن شرمندهایم، دیگران را در کوششهای معنادارشان حمایت میکردیم، و ذهنمان فقط درگیر مسائل با ارزش میشد.
همهی اینها از نظر Mathew Ingram یادآور یک پروژه مشابه دیگر است که نویسندهی تکنولوژی پائول میلر وقتی تصمیم گرفت برای یک سال از اینترنت استفاده نکند آن را تجربه کرد. از نظر نویسنده Verge این کار کوششی بود برای او تا پریشانیهای زندگی مدرن را پاک کند و زمان کافی برای انجام همهی کارهایی پیدا کند که در غیر این صورت نمیتوانست انجام دهد.
اینترنت منبع مشکلات نیست
متاسفانه برای میلر این پروژه یک تجربهی شکست خورده شد: در پایان یک سال او در یادداشتی نوشت، که به جای اینکه همهی وقت آزادی را که بدست آوردم صرف خواندن کتابهای کلاسیک ادبی یا روابط عمیق و وقتگذرانی با کیفیت با دوستان و آشنایان کنم، فقط به انواع قدیمیتر هدر دادن زمان برگشتم – تماشای تلوزیون، ویدیو گیم و مانند آن...
آنچه میلر به آن پی برد مسئلهای است که شاید خیلی از ما در سطح عمیقتر به آن پی برده باشیم: یعنی، اینترنت، شبکههای اجتماعی و وب منبع شکلی مشکلات ما در روابط "واقعی" یا استفاده بهتر از زمان نیستند– در واقع مهمترین نقصی که ما را از انجام این کارها باز میدارد اصلا خارجی نیست. در این معنا، جهان آنلاین غیر واقعیتر یا غیر قابل اعتمادتر از جهان آفلاین نیست.
پس آیا خوب است که ما هر چند وقت یکبار جهان آنلاین را ترک کنیم؟ البته. در این هیچ بحثی نیست که سرعت زندگی مدرن در دههی گذشته شتاب بیشتری گرفته است. با بسیاری از منابع فعالیتهایی که ما احساس میکنیم مجبور به مشارکت در آن هستیم، یا بخاطر دوستان و آشنایان یا بخاطر شغلمان که به آن نیازمند است. اما باید به یاد داشته باشیم که قطع ارتباط از همهی این چیزها ما را به طور جادویی تبدیل به شخص دیگر یا بهتری نخواهد کرد – همهی آنچه ما انجام میدهیم در واقع آن چیزی را که ما هستیم آشکار میکند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر