هر روز بیشتر از صدها و شاید هزارها مقاله و مطلب دربارهی رسانههای اجتماعی در اینترنت منتشر میشود. نمیدانم آیا رسانههای دیگر هم چنین شانسی داشتهاند که تا این اندازه در وصف خودشان قلمفرسایی کنند یا نه؟ اولین رسانههای تصویری مانند نقاشیهای انسانهای اولیه در غارها اصلا نوعی مونولوگ بود؛ پیامی در یک نسخه بر روی یک دیوار و بدون امکان اشتراک گذاری و پخش. اما امروز پیامهایی که قابلیت اشتراکگذاری نداشته باشند در حال منزوی شدن هستند، و در مقابل هر قدر پیام قابلیت گسترش ویروسی بیشتری داشته باشد موفقتر است. فضایی که برندها خیلی زود آن را درک کردند و حالا بر امواج آن سوار شدهاند.
با رسانههای اجتماعی ارتباط کالا و مخاطب که پیش از این بیشتر بر محور نیاز شکل میگرفت حالا با تحول و چرخش رسانهها به بستر شبکههای اجتماعی در حال تبدیل شدن به ارتباطی عاطفی، دوستانه و چه بسا عاشقانه است. در واقع هیچکدام از رسانههای پیشین این شرایط را برای برندها فراهم نمیکردند که با مخاطب زندگی کنند. صفحات روزنامهها، بیلبوردها، و حتی تلوزیون بیشتر فضایی برای آشنایی هستند تا دوستی و زندگی، فضایی که در آن برند و مخاطب بیشتر بر اساس نیاز به یکدیگر میرسند و کمتر به دلیل علاقه و اعتیاد. شاید از همین رو بود که برای برندهایی مثل آدیداس، مثلا مسابقات جام جهانی فرصتی استثنایی فراهم میکرد تا از طریق آن بین خودشان، فوتبالیستها، تیمها و مسابقات رابطهای از جنس داستان ایجاد کنند، داستانی که مخاطب را برای چهار سال به آنها ربط بدهد.
اما حالا تجربهی موفقیت برندها در شبکههای اجتماعی به ما یادآوری میکنند که به عصری پا گذاشتهایم که در آن برندها دیگر فقط کالا یا خدمات نیستند، بلکه در حال تبدیل شدن به یک روایت و شخصیت در زندگی روزمرهی آدمها هستند. تجربهای که ممکن است با شیفتگی یا حسرت همراه باشد، تجربهای که البته در آن عکس همچنان نقش مهمی دارد - تا حتی در غیاب خود کالا ذهن مخاطب را پر از فانتزی و خیالبافیهای دور و دراز و رنگی کند.
با آدیداس در اینستاگرام
موفقیت آدیداس در اینستاگرام تا حدی غافلگیر کننده است، از این نظر که آنها در طی سه ماه موفق شدهاند تقریبا دنبال کنندههای خودشان را در این شبکهی اشتراکگذاری عکس دو برابر کنند و به عدد 143498 (در زمان تحقیق) برسند.
در شبکههای اجتماعی کم و بیش همه چیز واضح و روشن است، آنها در سه ماه گذشته 49 پست داشتهاند با میانگین 52924 لایک و کامنت بر روی هر عکس. در یک ماه آخر پستهای بیشتری میگذارند، یعنی به طور میانگین 6-5 پست در هر هفته تا شاهد روند افزایش فعالیت روی پستها باشند. تا جایی که بیش از 50000 لایک و کامنت در هر پست بدست میآورند.
بخشی از موفقیت آدیداس در اینستاگرام ممکن است مربوط به ترکیب مثلث اشتراکگذاری در فیسبوک، توییتر و اینستاگرام باشد. در واقع از 49 عکسی که آنها در اینستاگرام قرار دادند به جز یک مورد بقیه در فیسبوک و توییتر هم به اشتراک گذاشته شدهاند. البته مثل دیگر برندها میزان فعالیت بر روی پستهای آنها به طور قابل ملاحظهای در توییتر کمتر از فیسبوک است. آدیداس به طور متوسط 10.1 توییت برای هر عکس دارد در مقابل 269 لایک در فیسبوک.
آدیداس در اینستاگرام روندی مشابه با دیگر برندها را دنبال میکند: آنها از فیلتر برای عکسها استفاده نمیکنند. از 183 عکسی که در فید اینستاگرام هست 107 عکس بدون فیلتر است و جالب اینکه فعالیت حول و حوش این عکسها از طرف کاربران بیشتراز عکسهایی است که فیلتر داشتهاند. اما نکتهی قابل توجهتر این است که در واقع بخش عمدهای از محتوای آنها متقارن با مارکتینگشان است که برای انتشار در شبکههای اجتماعی بازآفرینی میشود. در حالی که طبیعی است که وقتی شما عکاس، ادیتور و گرافیست حرفهای در اختیار دارید احتیاجی به اضافه کردن ماسکها بر روی عکسها نداشته باشید. همانطور که آدیداس هم خیلی کم از آنها استفاده میکند.
موفقیت آدیداس در اینستاگرام یک مثال خوب است از اینکه چگونه برندها میتوانند به آسانی از محصولاتشان به عنوان محتوای اجتماعی در شبکهها استفاده کنند. در استراتژی آنها حداقل زمان و انرژی صرف میشود در حالی که هر روز مخاطبان جدیدی با آن تغذیه میشوند.


تو اینستاگرام نایک هم پیج داره اما مثل آدیداس پیشرفت نکرده؛
پاسخ دادنحذفهرچی باشه الان دور، دور شبکه های اجتماعیه