در گذشته شاید خود نوشتن و نویسندگی موضوعی رازآمیز بود، در این بین شاید بیشتر نویسندگان هم چه در رفتار و چه در نوشتههایشان به همین رازآمیزی دامن میزدند، پس عجیب نبود که در کنار سرگذشت متفاوت و گاهی اغراقآمیز زندگی خصوصی خیلی از نویسندگان، خود نوشتن هم موضوعی غریب و تکرار نشدنی جلوه داده میشد یا اینگونه به نظر میرسید.
اما کتاب ذن درهنر نویسندگی ری برادبری با دیدی متفاوت نوشته شده، همانطور که از یک نویسندهی امروزی انتظار میرود. کتاب او به نوعی راز زدایی از هنر نویسندگیست، و برای این کار او از همهی تجربه و آگاهیش به موضوع بهره میبرد تا روایتی ساده، اما شگفتانگیز درباره نویسنده و خود نوشتن خلق کند.
برادبری در ایران بخاطر سبک کارهایش که بیشتر در فضاهای علمی – تخیلی است، هیچوقت نویسندهای چندان محبوب به شمار نیامده، در واقع این سبک از رمان و داستان در بین خوانندههای جدی ادبیات در ایران هیچوقت چندان توجهی را به خودش جلب نکرد.
در حالی که میشود نوشتههای نویسنگان این سبک ادبی را با کمی اغراق حتی راهنمای خیلی از پیشرفتهای تکنولوژی به حساب آورد، تخیلات فانتزی ژول ورن در قرن نوزدهم، یا آثار اچ.جی ولز، آسیموف و آرتور سی کلارک از اینگونهاند، که بخش قابل توجهی از شگفتانگیزی ماجراهایشان امروز در لابهلای صفحات روزمرهی زندگی ما به امری عادی بدل شدهاند.
در این کتاب برادبری از خودش شروع میکند از خاطراتش از خواندههایش و شما هم کم کم درگیرش میشوید، کلماتش تکثیر میشوند تا شما هم در آن حل شوید: کجا میشود ایدههای نوشتن را کشف کرد؟ چرا به نیرویهای طبیعی خودمان بیتوجهیم، و صداهایی را که دوست داریم بشنویم پنهان میکنیم، تا مثلا همرنگ جماعت بشویم؟، غافل از اینکه همانها نیروهای نجاتبخش ما هستند و به این ترتیب چه طعمهای خوشی را که در زندگی گم نمیکنیم، و چه آرزوهایی را که برباد نمیدهیم. برادبری از وسوسهی نوشتن به چرایی نوشتن میرسد و از چرایی نوشتن به خود زندگی:
نوشتن به ما چه یاد میدهد؟
قبل از هر چیز به ما خاطرنشان میسازد که زندهایم.
زنده بودن حق طبیعی نیست. امتیاز و موهبت است. هنگامی که به ما زندگی اعطا شد باید حق زیستن را کسب کنیم. زندگی از ما پاداش و عوض نمیطلبد، چون که به ما تحرک و سرزندگی بخشیده است...
پس اگر هنر ما، بر خلاف آرزویمان، نمیتواند ما را در برابر جنگ و محرومیت و غبطه و حرص و پیری و مرگ حفظ کند و از چنگ آنها برهاند، میتواند در میان همهی آنها به ما توان مجدد ببخشد و جانمان را جوان کند.
ننوشتن برای خیلی از ماها یعنی مردن.
کتاب ذن درهنر نویسندگی با ترجمه و قلم شیوای پرویز دوایی منتشر شده، یک کتاب 109 صفحهای از نویسندهای که عاشق پر و بال دادن به تخیلات وخاطراتاش است، و عاشق نوشتن و زندگی کردن با نوشتن.


سلام به عنوان یه روزنامه نگار بی روزنامه از خوندن این پست لذت بردم ممنون
پاسخ دادنحذفگاهی آدم فکر می کنه همه حرفها رو دیگران زدن ودیگه چیزی نمونده
گاهی فکر می کنی جایی برای زدن حرفهات وجود نداره
اما اینجا فهمیدم نوشتن برای زنده موندنه ،اگه روزنامه ای نیست اگه هست و تو رو نمیخواد باز باید بنویسی تا لحظه ها ثبت بشن
به قول ریلکه دیگران ناگفتنی های خود را گفته اند.
خیلی ممنون، در واقع من هم به عنوان یک دانشآموختهی روزنامهنگاری بی روزنامه این پست را نوشتم.
پاسخ دادنحذفحتما بقیه مطالبتون رو می خونم پست ایده یابی هم خیلی خوب بود.
پاسخ دادنحذفبقیه پستها هم تا جایی که دیدم واسم کاربرد داشت ممنون
پیشنهاد می کنم برای وبلاگتون پروفایل مدیر بلاگ بذارید .