1- "حدیث نفس" کتابی است که رابطهی نویسنده و خواننده در تمام طول نزدیک به 300 صفحهی آن با کمترین پستی و بلندی و لغزشی پیش میرود، پس در واقع شاه کلید موفقیت نویسنده در همین سبک نگارش و زبان شیرینی است که برای روایت برگزیده، سبک نگارشی که به شدت سهل و ممتنع مینماید و رسیدن به آن کار سادهای نیست.
2- کتاب به دل مینشیند و این گیرایی به گونهای بازتاب شوخ و شنگی نویسنده هم هست، که بیشتر از همه در زمان قضاوتهایی آشکار میشود که او دربارهی خودش دارد، یعنی همان وقتهایی که کتاب بشدت شخصی میشود. خوشبختانه بر خلاف بیشتر کتابهای خاطره یا زندگینامههای ایرانی که خواندهام، در این کتاب خبری از آه و نالههای مرسوم نیست چه از جنس تاریخی یا سیاسی، و یا از انواع شخصی و روشنفکریاش، و هیچ وقت کتاب به دام این رسم غمانگیز ایرانی نمیافتد که احتمالا میتواند یکی از دلایلش سالها تحصیل و زندگی نویسنده در انگلستان باشد.
3- کتاب همانقدر که یک روایت شخصی از زندگی حسن کامشاد است، به نوعی هم تبدیل میشود به روایتی از تاریخ معاصر، بخصوص که نویسنده بخاطر درگیر شدن در ماجراهای حزب توده، یا شغلهایی که در شرکت نفت به عهده میگیرد با افراد و شخصیتهای سیاسی مختلف روبرو میشود که خواننده کم و بیش چهرهای متفاوت و خصوصیتری از آنها را در اینجا میبیند، با این وجود شخصیتهای ادبی در زندگی او نقش پر رنگتری دارند، و بیشتر از همه شاهرخ مسکوب و ابراهیم گلستان که البته دور از سیاست هم نیستند، تا نامهای مشهور دیگری مثل صادق هدایت، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و دیگران که به مناسبتهایی از آنها یاد میشود.
4- اگر بخواهیم برای کتاب یک نقشه جغرافیایی بکشیم اصفهان که زادگاه نویسنده است در مرکز آن قرار میگیرد، و بعد از آن اهواز، کمبریج یا تهران، اصفهان در کتاب کامشاد حالا بیشتر از یک روایت شخصی از یک شهر است، تا جایی که با زندگی نسلی از آدمهای این شهر گره میخورد.
5- روش کار حسن کامشاد در این کتاب به گونهای پیراسته و گزینش شده است که میتوان به راحتی آنرا یک معیار و ملاک برای زندگینامه یا خاطرهنویسی فارسی به حساب آورد.
۱۳۸۹ مهر ۶, سهشنبه
معرفی کتاب: حدیث نفس
نوشتن دربارهی کتابها همیشه آسان نیست بخصوص اگر از خواندن کتابی لذت برده باشی و بخواهی یکجوری دربارهاش حرف بزنی که حق مطلب ادا شود. کتاب "حدیث نفس" حسن کامشاد برای من از همین دست کتابهاست. کتابی که تقریبا دو سه روزه آن را خواندم. اما چرا این کتاب تا این اندازه جذاب گیرا بود، بخصوص برای من که نه چندان به کتابهای خاطره و زندگینامه علاقه خاصی دارم و نه سلیقه و انتخاب کتاب آقای کامشاد برای ترجمههایش را زیاد میپسندم؟ فکر کنم جواب دادن به این سوال بهترین تعریف از این کتاب است:
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

مهران جان
پاسخ دادنحذفمنهم با شما هم عقیدم که حسن کامشاد در انتخاب کتاب جهت ترجمه سلیقه چندان خوبی نداره من تنها کتاب تام پین از هوارد فاست را ازش خوانده ام که چندان چنگی هم به دل نمیزد ولیکن برای این کتاب مشتاق شده ام که بخوانم. راستی من هرگاه اسم حسن کامشاد می آید یاد یک خاطره می افتم . زمانی در کلاس زبان انگلیسی تحصیل میکردم حدود سه یا چهار ترم دو هم کلاسی داشتیم که نام و فامیلشان بسیار جالب بود یکی بهروز شادکام بود و دیگری روزبه کامشاد حالا من هر وقت نام کامشاد می آد یاد این دو همکلاسی سابق می افتم
اتفاقن در صفحه 69 کتاب و در توصیف ماجرای کامشاد شدنش مینویسد: من آن روزها دلبستهی روزنامهی "ایران ما" بودم. کسی با نام مستعار "بامشاد" در آن روزنامه مقاله مینوشت (بعدها فهمیدم نویسنده اسماعیل پور والی بود). من شیفتهی سبک و فکر و قلم او بودم و آرزو میکردم روزی بتوانم چون او بنویسم. از این رو نخستین نام درخواستیام را نوشتم بامشاد و به دنبالش نُه اسم دیگر به همان وزن و قافیه: دلشاد، فرشاد، گلشاد، مهشاد، رامشاد، کامشاد... در فکر "شاد" دیگری بودم که که پیرمرد گوشهی چشمی به کاغذ انداخت، لبخندی زد و گفت "یکیاش را هم، دور از جون شما، بنویسید روانشاد"!
پاسخ دادنحذفمهران عزیز
پاسخ دادنحذفمن هم با شما موافقم به نظرم خیلی نثر زیبا و روانی داشت که خواننده را به دنبال خود میکشید و هنگامی که که کتاب را تمام میکنید باورتان نمیشود که بیش از سیصد صفحه مطلب مطالعه شده بلکه به نظر بسیار کمتر می آید و این از توان بالای نویسنده حکایت دارد.
فقط در کتاب یک نکته برای من کمی تامل بر انگیز بود و آنهم این بود ، با اینکه حسن کامشاد به نوعی وابستگی به حزب توده داشت و در خوزستان برای این حزب تبلیغات میکرد خطری متوجه او نشد. و جالب اینجاست که وی کارمند شرکت نفت در خوزستان بود و بعد از بگیر و ببندهای بیست و هشت مرداد به تهران میرود و در کارگزینی شرکت نفت مشغول میشود و خود علت را برای فرار از دستگیری توسط ماموران امنیتی عنوان میکند که این کمی عجیب به نظر میرسد که محال است یک اداره انقدر بی درو پیکر باشد و همچنین ایشان منحصرا علاقه مند به ادبیات بوده و ناگهان با داشتن لیسانس حقوق به برای تدریس ادبیات ایران آنهم در یک دانشگاه در حد کمبریج پذیرفته میشوند به گونه ای که خودش چند بار عنوان کرد که حتی توان رو خوانی از بسیاری از متون مورد نظر کمبریج را هم نداشت و ضمنن ایشان ذکر نکردند که چگونه فوق لیسانس گرفتند ولی ناگهان سر از دانشجویی دوره دکترای کمبریج در می آورند و همچنین اصلا جایی متذکر نشدند که هزینه تحصیل در چنین دانشگاه گران قیمتی را از کجا تامین کردند و پس از بازگشت به ایران در راس یک هیات به به سویس جهت سمینار میروند از طرف دربار این نکات و پیشرفت هشت پله یکی ایشان در شرکت نفت آنهم با داشتن دکترای ادبیات که کلا به امور نفت غیر مرتبط است بسیار در خواننده ایجاد ابهام میکند که نامبرده به کجا و چه دولتی وابسته بوده اند برداشت بنده این است که محتملا به ساواک یا فراماسون وابسته بوده اند . نظر شما چیست؟؟
البته خودش جایی عنوان کرده که ممکن است عده ای به من شک کنند و ... ولی اصلا دلایلشان قانع کننده نیست
پاسخ دادنحذفشهباز جان معلوم است کتاب را خیلی دقیق خواندهای و نکاتی که اشاره میکنی به درستی همه جای سوال دارد، و فکر کنم تنها جوابی که کامشاد به این پرسشها میدهد "خوششانسی" است که اگر اشتباه نکنم یکبار به صورت متلکی از طرف یکی از دوستانش به او گفته میشود که اگر عین نقل قول را پیدا کردم اینجا میگذارم. اما من هم موافقم که دلایل برای اینهمه خوش شانسی اصلن قانع کننده نیست.
پاسخ دادنحذف