1- درباره علی حصوری و کارهایش چندان اطلاعی ندارم به جز همان اشاره شاملو به او در آن سخنرانی معروف و جنجالیش دربارهی فردوسی. شاید کسانی که حالا این کتاب را بخوانند و این موضوع را ندانند اول تصور کنند که "حصوری" تحت تاثیر شاملو است، در حالی که همانطور که دوستان هم اشاره کردهاند مسئله برعکس است.
2- کتاب "حافظ از نگاهی دیگر" حصوری بر یک فرض اساسی استوار است و آن رد "عارف بودن" حافظ است، توجه کنید "عارف بودن" و نه "صوفی بودن" حافظ، چون شواهد برای رد دومی فراوان بود، و تقریبا بیشتر محققان در چند دههی اخیر با رد این مورد آشکار، در مقابل حافظ را به قامت یک عارف تمام عیار نشان دادهاند، که البته گاهی هم شیطنتهایی داشته است، اما حرف این کتاب چیز دیگریست.
3- شاید سالها میشد که از کتابهای تحقیقی ادبی که بدون محافظهکاری و پیچیدهگویی بخواهند حرفشان را بزنند خبری نبود، بخصوص دربارهی شاعری مثل حافظ که مدتهاست وکیل و وصیهایی هم پیدا کرده که گویا از خود حافظ هم به او نزدیکترند. کتاب حافظ از نگاهی دیگر یکجور آشفته کردن خواب این پرده داران حرم ستر عفاف هم هست.
4- حافظی که علی حصوری در کتابش معرفی میکند بیشتر شاعری اجتماعی، سیاسی و تاریخی است تا عارف. نکاتی که من را به یاد کلاسهای درس حافظ دوره دانشگاه و حرفهای استاد دانشمندم آقای جمشید مظاهری هم میاندازد.
5- کلن در حال لذت بردن از خواندن کتابی هستم که بعد از مدتها نشان داد که میشود هنوز کتابهایی نوشت که حرفی برای گفتن داشته باشند.
6- و بالاخره توصیه میکنم خواندن این کتاب را حتی اگر خیلی هم ادبیاتی نیستید از دست ندهید.

در مورد این که این کتاب را به سختی می شود نادیده گرفت با شما موافقم اما تا این لحظه که کتاب را خوانده ام به چند مورد تناقض برخورده ام، یکی دو مورد تناقض در نظر شخصی نویسنده و چند مورد تناقض استدلالی که اشتیاقم را برای تکیه کردن به منبعی جدید کاسته است. به عنوان نمونه در بخش عرفان و حافظ ص. 112 و 113 نویسنده مدعی است که تفاوت اساسی بین صوفی و عارف وجود ندارد و از این فرض برای ارایه دلیلی برای دوری حاقظ از عرفان استفاده می کند اما در جایی دیگر ص. 181 پایین صفحه مدعی است که باید صوفی را از عارف و این دو را از حافظ جدا انگاشت و از همین جدایی صوفی از عارف نتیجه گیری هایی انجام می گیرد.
پاسخ دادنحذفمورد آشکار دیگر که به نظر نمی رسد اشتباه چاپ باشد در ص. 168 است که غزلی از حافظ که به زمان شاه ابواسحاق نسبت داده شده! (در اولین بیت نام منصور آمده است!!!)که در یک زمان و به مناسبت یک اتفاق که عبید هم برای آن شعری دارد، سروده شده است. در جای دیگر گفته شده که به مناسبت پیروزی منصور سروده شده است ص. 212. و یکی از ابیات همان غزل برای اشاره به تیمور لنگ آورده شده است.
در یادداشت اشاره کردم که فرض اصلی کتاب بر رد "عارف بودن" حافظ است و اهمیت کتاب از نظر من در همین فرض است، که البته شاید تازه نباشد اما قبل از این کتاب من کتاب مستقل دیگری را که این فرض را دنبال کرده باشد ندیدهام.
پاسخ دادنحذفاما کتاب بدون مشکل نیست، به نظر من بزرگترین کمبود کتاب نداشتن یک مبنای نظری قوی و روش شناسی علمی برای پیشبرد بحث است که همین باعث مشکلات نوشتاری میشود که گاهی تناقض در بحث است و گاهی دنبال کردن استدلاهای نه چندان مطمئن.
متاسفانه زبان نوشتاری کتاب هم برای یک تحقیق ادبی چندان مناسب نیست، طوری که خواننده گاهی فکر میکند کتاب باعجله و بدون ویرایش به چاپ رسیده است.