
در دهلی و شاید اصلا در هند انگار برای ساختن یک بنای جدید هیچ مکان قدیمی و کهنهای خراب نمیشود شاید همین فکر باعث شده که شهر تبدیل به یک دالان تاریخی شود که در آن همانقدر به ساختمانهای فرسوده و فراموششده و بیاستفاده بر میخوری که کم و بیش در بخشهای دیگری از شهر به بناهای مدرن.
همین تصور را میتوانم برای ساده کردن و بستهبندی کردن تصویر خود هند هم به کار ببرم، یعنی اینکه در هند همانقدر زندگی شبیه اول تاریخ است که شبیه قرن بیستم یا قرن بیست و یکم، برای همین در روز اول ورود به هند و دهلی، که تازه با هجوم تصاویر این اغتشاش تاریخی – زمانی روبرو شده بودم، از فرط تعجب دچار یک نوع بی وزنی شدم، و همینطور در حال سقوط آزاد بودم که گاهی با صدای واق واق سگها از خواب بیدار میشدم.
بهنظرم در هند زندگی شرقی به نهایت جنون شرقی بودنش میرسد در حد افراط و تفریط، همانقدر که پایههای کج و معوج پیشرفت در همه کشورهای در حال توسعه یا تناقضهای سنت و مدرنیسم در هند به حد آخر خودش قابل مشاهده است.
در زندگی هندی زندگی به طبیعت خودش نزدیکتر است شاید باید جای ژان ژاک روسو را آنجا خالی میکردم، هر چند ممکن بود گاهی از فرط این همه طبیعی بودن دچار ترس شود. اما همین ایدهی طبیعی بودن هم بعد دوباره نقض میشود، آن هم به وسیلهی انواع خدایان فرهنگی و مذهبی. رنگ تقدسی که فکر میکنم باعث کوچک شدن انسان در برابر هستی میشود.
هند کشور شگفتیها، کشور معنویت، غذاهای تند، کثیفی، کشور رنگها و بوهای عجیب و غریب، هند کشور ادیان، مذهبها و اقوام، هند سرزمین ملتها، موسیقی، چای، معابد و مساجد، کشور سینما، گاندی و عدم خشونت، گیاهخواری، یوگا و اشو، همانقدر شبیه تصویرش در کتابها و راهنماهای مسافرتی بود که یک کتاب آموزش فوتبال شبیه بازی فوتبال است. در واقع در هند همهی اینها هست ولی نه در آن شکلی که در کتابها نوشته شده و درفیلمها نمایش داده میشود. برای رسیدن به تصویر واقعی از هند دوباره باید دست به کار شد و جای هر چیز را دوباره کشف کرد کاری که وقت و حوصلهی زیادی میخواهد.
به هر حال هند به من نشان داد که چگونه انسانها میتوانند با آرزوهای کوچک زندگی کنند و خوشحال باشند یا چگونه میتوانند فقیر باشند اما خبیث نباشند. البته درهند هم مثل همهجای دنیا آدمهایی هستند که برای یک روپیه بیشتر دروغ بگویند و دغل بازی در آورند.
کلا هند کشوری است که استعداد خوبی برای خیالپردازی دارد. شاید برای خلاص شدن از شر همین خیالپردازیها بود که به هند مسافرت کردم، اما نکتهی اسرار آمیز هند درست در همینجاست، اینکه خیالپردازی دربارهی هند حتا میتواند بعد از مسافرت به آن هم به شکل جدیدی ادامه پیدا کند.
یادداشتهای سفر به هند احتمالن سه یا چهارنوشته خواهند بود که این اولین آنهاست.
روایت جالبی بود،تجسم هر آنچه در این سفر عجیب و پیش بینی نشده رخ داد را برای من به همراه داشت...
پاسخ دادنحذفتمام مطلب زیبا بود و توضیح کاملن واضحی از احساسات و مشاهدات .
پاسخ دادنحذفاما زیبا تر از همه این بود:"نکتهی اسرار آمیز هند درست در همینجاست، اینکه خیالپردازی دربارهی هند حتا میتواند بعد از مسافرت به آن هم به شکل جدیدی ادامه پیدا کند" و اینجاست که این بار خواننده ی این یادداشت دچار بی وزنی می شود .
این یعنی یک چیز ادامه دار... چیزی که ناخواسته جزئی از وجود انسان می شود .. . یک تجربه ی خاص و بی نظیر . و من که شخصن دلم می خواست می توانستم صاحب آن خیال ها باشم . دچار آن بی وزنی شوم. به جایی بروم شبیه اول تاریخ و بهتر از همه ی اینها خیالپردازی درباره اش تا مدت ها رهایم نکند!
ممنونم. عالی بود